هوش مصنوعی: شیخ ابومحمد مرتعش، یکی از بزرگان اهل تصوف و معروف به تقوی و عرفان، از نیشابور بود. او با بزرگانی چون ابوحفص، ابوعثمان و جنید صحبت کرده و دارای مقام و اعتبار زیادی بود. او سیزده بار به حج رفته و بعد از هر بار به نیات خود شک کرده بود. روزی در بغداد به دختر زیبایی دل بست و از آن دختر خواست آب بیاورد، اما پس از ازدواج با او، به دلیل توجه بیش از حد به دنیا و زیباییها، لباسهای خود را کنار گذاشت و او را طلاق داد.
مرتعش در مورد توکل بر خدا و فاصله گرفتن از هوای نفس صحبت میکرد و بر این باور بود که هر کس به فضل خدا اعتماد کند، به بهشت خواهد رسید. وی معتقد بود که شناخت خدا بر سه اصل است: ربوبیّت، وحدانیت و نفی شریک. او تصوف را به حسن خلق و حالتی توصیف میکرد که انسان را از گفتوگو دور کرده و به خدا نزدیک میسازد. همچنین بر این باور بود که مراودات باید با صبر و اخلاص صورت گیرد و حقیقت تصوف، بودن در کنار فقرا و پرهیز از جدا شدن از آنهاست.
در نهایت، او به پیروانش وصیت کرد که به دنبال کسانی بروند که از او بهتر باشند و خود را به کسانی بسپارند که از آنان بهترند.
هوش مصنوعی: شیخ ابومحمد مرتعش، یکی از بزرگان و مورد اعتماد اهل تصوف بود. او در بین علماء و بزرگان زمان خود مقام والایی داشت و در حلقههای عرفانی شناختهشده بود. زندگیاش شامل ریاضتها و مجاهدتهای خاصی میشد و او اهل نیشابور بود. همچنین، او با افرادی چون ابوحفص، ابوعثمان و جنید، ارتباط نزدیک داشت. در نهایت، او در بغداد وفات کرد.
هوش مصنوعی: نقل شده است که شخصی گفت: من سیزده بار به حج رفتم و چون به رفتار خود نگاه کردم، متوجه شدم که همه آنها تحت تأثیر خواستههای نفسانی بوده است. سوال کردند که چگونه به این موضوع پی بردی؟ او در جواب گفت: از آنجا که مادرم یک بار به من گفت که آب را برای او بیاورم و این کار برایم سخت بود، فهمیدم که آن حجها تحت تأثیر تمایلات نفسانی و شهوات بوده است.
هوش مصنوعی: درویشی گفت: در بغداد بودم و آرزوی حج در دلم بود. ناگاه به ذهنم رسید که فردی به نام مرتعش میآید و پانزده درم با خود میآورد. در حالتی نشسته بودم که مرتعش با رکوه (نوعی بار) و وسایل لازم برای سفر به بادیه روم نزد من آمد. او رکوه را در دست داشت و گفت: "بگیر!" من پاسخ دادم که نمیخواهم بگیرم. او اصرار کرد و گفت: "بگیر و مرا زحمت نده!" پرسیدم چند درم میخواهی و او گفت: "پانزده درم است." من نیز به او گفتم که پانزده درم است.
هوش مصنوعی: روزی در بغداد، شخصی در حال عبور بود که تشنهاش شد. از خانهای آب خواست، دختر زیبایی برای او کوزه آب آورد و او را به خود جذب کرد. او در همانجا نشست تا صاحب خانه بیاید. وقتی آن مرد آمد، به او گفت: "ای آقا، دل من از این شربت آب گرانبهاتر است. مرا از خانهات آبی بده که دلم را برده." صاحب خانه به او گفت که آن دختر دختر خودش است و او را به او داده است. سپس او را به خانه برد و با او ازدواج کرد. صاحب خانه از خانوادهای مرفه در بغداد بود و شوهر به حمام رفت و لباس پاک و زیبایی به تن کرد. وقتی شب شد، دختر بویی خوش پخش کرد و شوهر بلند شد و به نماز پرداخت. ناگهان در میان نماز فریاد زد که "مرقع من را بیاورید." از او پرسیدند چه شده و او گفت که در ذهنش صدایی شنیده که به او گفتهاند: "اگر به دیگری نگاه کنی، لباس اهل صلاح را از ظاهر تو برمیداریم." او مرقع را پوشید و زن را طلاق داد.
هوش مصنوعی: روایتی وجود دارد که میگویند وقتی فلان شخص به دریا میرفت، او گفت: کسی که خداوند به او توفیق دهد تا بر خواستههای نفس خود غلبه کند، از آن کسی که در حال پرواز بر روی آب است، بزرگتر و شایستهتر است.
هوش مصنوعی: روایت شده است که فردی در پایان ماه رمضان در مسجد به اعتکاف نشسته بود و پس از دو روز از آنجا خارج شد. وقتی از او پرسیدند که چرا اعتکافش را باطل کرده است، پاسخ داد که نتوانسته است جمعی از قاریان قرآن را ببیند و دیدن طاعت و عبادت آنها برایش دشوار بوده است.
هوش مصنوعی: کسی که فکر کند که اعمال او میتواند او را از آتش نجات دهد یا به بهشت ببرد، در واقع خود را در خطر قرار داده است. اما کسی که به رحمت و فضل خداوند اعتماد کند، خداوند او را به بهشت خواهد رساند، همانطور که خداوند فرموده است: "بگو بر فضل و رحمت خدا باید شاد باشید."
هوش مصنوعی: پرسیدند که چگونه میتوان به دوستی خدا دست یافت. او پاسخ داد: با دشمنی کردن با آنچه خدا از دشمن خود خواسته است، که شامل دنیا و نفس انسان میشود.
هوش مصنوعی: او گفت که تصوف حالتی است که صاحب آن را از سخن گفتن و گفتوگو دور میکند و او را به سوی خداوند میبرد و از آنجا رها میکند تا فقط خداوند باقی بماند و خود او ناپدید شود.
16
وگفت:اینمذهبیاستهمهجدبهزلآمیختهمگردانید.
هوش مصنوعی: او گفت: این مذهبی است که همه را به همدیگر مرتبط کرده و از هم جدا نکنید.
هوش مصنوعی: او گفت: بهترین جایگاه برای فقرا این است که در کنار یکدیگر بنشینند. پس اگر دیدی که فقیر از فقیر دیگر جدا میشود، به یقین باید بدان که دلیلی برای این جدایی وجود دارد.
هوش مصنوعی: روایت شده است که برخی از یاران از او درخواست وصیت کردند. او پاسخ داد: به کسی بروید که از من بهتر باشد و مرا به کسی بسپارید که از شما بهتر باشد. رحمت خدا بر او باد.