هوش مصنوعی: ابوحمزه خراسانی، از مشایخ بزرگ و معتبر در طریقت، فردی با توکل و زهد بینظیر بود. او در تجربه و فراست سرآمد بود و در زندگی خود بر اصول سختی و ریاضت تاکید داشت. در شرایطی که برای نشان دادن توکل خود، از دوستی و کمک کسی دریغ کرده و همه چیز را به خدا واگذار کرده بود، در چاه افتاد. در این موقعیت، با وجود اضطراب، به توکل خویش ادامه داد و از خداوند یاری خواست. به طرز معجزهآسا، بوسیله یک شیر نجات یافت.
ابوحمزه در آثاری که از خود به جا گذاشته، به تعریف دوستی با مرگ و بیاعتنایی به مادیات پرداخته و توکل واقعی را در عدم وابستگی به دنیا و دنیا طلبی بیان کرده است. او در نهایت در نیشابور وفات یافت و در جوار ابوحفص حداد دفن شد.
هوش مصنوعی: ابوحمزهٔ خراسانی، شخصیت برجسته و محترم در میان همعصران خود و از مشایخ طریقت بود. او فردی با دانش و مقام عالی، و دارای ارادهای قوی به شمار میرفت. در درک و فهم مسائل عمیق، بیهمتا بود و در توکل به خداوند به درجی فوقالعاده دست یافته بود. او در مسیر تصوف و تهذیب نفس پیشرفتهای زیادی داشت و تجربیات و کراماتش بسیار بود. ابوالحمزه خلواتهای بسیار و فضائل بیشماری داشت و از بزرگان طریقت همچون بوتراب و جنید بهرهمند شده بود.
هوش مصنوعی: روایت است که روزی توکل در بیابان سفر میکرد و تصمیم گرفت که از هیچکس چیزی طلب نکند و به این نذر پایبند بود. او بدون همراه و وسایل، فقط مقداری نقره که خواهرش به او داده بود در جیب داشت. ناگهان احساس کرد که نیاز دارد چیزی بخرد و به فکر افتاد. اما در دلش به خود گفت که این کار ناپسند است، چون خداوند آسمان را بیستون نگهداری میکند و او هم نباید به این چیزها نیاز داشته باشد. بنابراین، سکه را به دور انداخت و ادامه داد. ناگهان به چاهی افتاد و بعد از مدتی فریاد زد. بوحمزه که در بالای چاه نشسته بود، چند شاخه را آورد تا سر چاه را بپوشاند و به نجات او کمک کند. بوحمزه به یاد آورد که خدا میفرماید که خود را به خطر نیندازید، اما توکل به خداوند از ترس و تردید قویتر است. در این بین، بوحمزه سرچاهی را محکم کرد و گفت: کسی که تو را از بالا نگه میدارد، میتواند در اینجا هم کمک کند. توکل به خداوند او را به سمت قبله سوق داد و در حالی که در حال فرو رفتن بود، در اوج اضطراب و اعتماد به خدا قرار گرفت. ناگهان یک شیر به سر چاه آمد و دستش را بر لب چاه زد و پاهایش را در چاه گذاشت. بوحمزه که نگران بود، فکر کرد که نمیتواند با شیر، که غیرطبیعی به نظر میرسید، همراهی کند. اما الهامی به او شد که کار نیکو است و دستش را در کنار شیر گذاشت و بالا آمد. شیر او را به شکل خاصی نجات داد و به او گفت: ای ابوحمزه، آیا نمیبینی که این نجاتی است از خطر به دست کسی که میتوانست جان تو را بگیرد؟ سپس شیر به زمین مالید و رفت.
هوش مصنوعی: روزی جنید در حال گذر بود که ابلیس را دید که بدون لباس در میان مردم حرکت میکند. جنید به او گفت: "ای ملعون، آیا از این انسانها شرم نمیکنی؟" ابلیس پاسخ داد: "کدام انسانها؟ اینها انسان نیستند. انسانها آنهایی هستند که در شونیزیه هستند و من را آزار دادند." جنید گفت: "من هم به سمت مسجد شونیزیه رفتم و بوحمزه را دیدم که سرش را پایین انداخته بود. او به من گفت: "آن ملعون دروغ میگوید. اولیاء خدا از او بسیار عزیزترند و ابلیس هیچ اطلاعی از آنها ندارد."
هوش مصنوعی: او گفت: هر کسی که در دلش علاقه به مرگ وجود داشته باشد، به هر چیزی که باقی است محبت میکند و به هر چیزی که فانی است، به عنوان دشمن نگاه میکند.