بخش ۶۹ - ذکر شیخ ابوعبدالله محمدبن الخفیف قدس الله روحه العزیز
هوش مصنوعی: شیخ ابوعبدالله محمد بن الخفیف، عارفی برجسته و دارای مقام والایی در طریقت بود. او در علم و عرفان همتای زمان خود بود و بسیاری از متصوفه به او رجوع میکردند. او مجتهدی توانا بود و در هر چهل روز تصنیفی از حقایق مینوشت. شیخ زندگی پرمشقتی داشت و به ریاضتهای سخت مشغول بود. او در جوانی بسیار زاهد و با تقوا بود و در تمام عمر خود هیچگاه زکات فطر بر او واجب نشد.
پس از رسیدن به مقام عظیمی در عرفان، با شخصیتهای برجستهای مانند جنید و منصور حلاج ارتباط داشت. به گفتهها، او در لحظههای سخت زندگی، به جای بالاتر از سطح معمول عبادت میکرد و از صبر و تحمل در برابر مشکلات بهرهمند شد.
وفات او در حین انجام ریاضتهای خاصش رخ داد و از زمان زندگیاش یادگارهایی به جا مانده که نشاندهنده عمق اندیشه و عملش است. در نهایت، او همواره بر این باور بود که خود را به خداوند بسپارد و در سختیها صبر پیشه کند.
هوش مصنوعی: این شخص بزرگ و مقدس، ابوعبدالله محمد بن الخفیف، یکی از بزرگترین علمای زمان خود بود. او در علوم معنوی و ظاهری سرآمد بود و بسیاری از پیروان طریقت به او رجوع میکردند. از ویژگیهای او بینش عمیق، خاطر بزرگ و احترام فوقالعادهای بود که داشت. فضائل او به قدری زیاد بود که نمیتوان همه آنها را برشمرد. او مجتهد در طریقت بود و پیروان خاصی داشت. در هر چهل روز، آثار گرانبهایی از حقایق مینوشت و در عرصه علمی، آثار ارزشمندی از خود به جا گذاشت که همگی مورد توجه و قبول بودند. مجاهدتهای او فراتر از حد تصور بود و او در فهم حقایق و اسرار در زمان خود یکتایی داشت. او در میان اهل طریقت از نسل پادشاهان بود و سفرهای معنوی زیادی انجام داد. او شخصیتهایی چون جریری، ابن عطا، منصور حلاج و جنید را ملاقات کرده بود. در ابتدای جستجوی معنویاش، به قدری عابر شده بود که در یک رکعت ده هزار بار آیه "قُلْ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ" را قرائت کرده بود. همچنین میتوانست از صبح تا شب هزار رکعت نماز بخواند و بیست سال لباس پلاس بر تن داشت. او هر سال چهار دوره چهله (چهل روز عبادت) را میگذرانید و در روز وفاتش، در چهل چهله متوالی بود. او در لحظه مرگش، لباس پلاس خود را از تن خارج نکرد.
هوش مصنوعی: در زمان او، شخصی به نام محمد ذکیری وجود داشت که در پیری به سر میبرد و در پارس ساکن بود. او عالم طریقت نبود اما به مقام علمی رسیده بود. روزی از عبدالله خفیف دربارهی شرط مرقع (پوشش خاصی که برخی عرفا میپوشند) سؤال کردند و او گفت که شرط آن این است که محمد ذکیری باید یک پیراهن سفید بپوشد. عبدالله خفیف همچنین گفت که ما نمیدانیم آیا میتوانیم چنین چیزی پیدا کنیم یا نه. او همچنین اشاره کرد که هر شب در وقت افطار، محمد ذکیری هفت میوه خشک میخورد و از این بابت سبک بار و روحیهای سبک داشت.
یک شب، خادم او به اشتباه هشت میوه خشک به او داد و محمد ذکیری در مورد این مسئله از خادم سؤال کرد. خادم توضیح داد که چون او را ضعیف دیده، تصمیم گرفته تا با دادن هشت میوه به او قوت بیشتری بدهد. اما محمد ذکیری بر این باور بود که اگر خادم واقعی او باشد، باید تنها شش میوه میداد، نه هشت. در نتیجه، محمد ذکیری این خادم را از خدمت مهجور کرد و فرد دیگری را برای خدمت انتخاب کرد.
هوش مصنوعی: او گفت: چهل سال است که همه مرا میشناسند و میان مردم عادی و خاص جا دارم و نعمتهایی به من داده شده که شمارش آنها ممکن نیست. به طوری زندگی کردهام که حتی زکات فطر بر من واجب نشده است.
هوش مصنوعی: گفت: در ابتدا قصد داشتم به حج بروم، اما وقتی به بغداد رسیدم، آنقدر افکار در سرم بود که به دیدن جنید نرفتم. وقتی به بیابان رسیدم، دارم رسن و دلو داشتم و تشنه شدم. چاهی را دیدم که آهوئی از آن آب میخورد. وقتی نزدیک چاه رفتم، آب به زیر زمین رفت. به خود گفتم: خداوندا، وجود عبدالله از این آهو کمتر است. ناگهان صدایی شنیدم که میگفت: این آهو هیچ دلو و رسنی نداشت و تنها به ما اعتماد کرده بود. سپس دلو و رسن را به چاه انداختم و راهی شدم. دوباره صدایی شنیدم که میگفت: ای عبدالله، ما تو را آزمایش میکردیم تا بپرسیم چه مقدار صبر میکنی. به همین دلیل برگشتم و آب بر لب چاه آمده بود. وضو گرفتم و آب خوردم و دیگر به سمت مدینه رفتم. در واقع، نیازی به آب نداشتم و چون به بغداد برگشتم، روز جمعه به جامع رفتم. جنید که مرا دید گفت: اگر صبر کرده بودی، آب از زیر پایت بیرون میآمد.
هوش مصنوعی: روزی داستانی نقل شده که در جوانی، درویشی به نزد من آمد و متوجه شد که گرسنهام. او من را به خانهاش دعوت کرد و غذا، یعنی گوشتی پخته شده، برایم آماده کرده بود. اما بوی غذا باعث میشد که نتوانم آن را بخورم و به شدت احساس رنج میکردم. درویش متوجه تعجب و شرم من شد و من هم خیلی خجالتزده شدم. پس از آن از آنجا برخاستم و با گروهی از دوستانم به سفر ادامه دادم. وقتی به بقادسیه رسیدیم، راه را گم کردیم و هیچ مکانی برای پناه نداشتیم. چند روزی صبر کردیم و به هلاکت نزدیک شدیم. در نهایت، ما مجبور شدیم سگی را به قیمت گزافی بخریم و آن را بریان کردیم. وقتی لقمهای از آن به من دادند، ناگهان یاد آن درویش و غذایی که در آن روز برایم آماده کرده بود افتادم. این باعث شد که به خودم بگویم این نتیجه رفتار من با اوست، چرا که او از من خجالت کشیده بود. بنابراین توبه کردم و وقتی که به راه درست برگشتم، از درویش عذرخواهی کردم.
هوش مصنوعی: شخصی میگوید که در مصر به یک پیر و جوان برخورد کرده است که مشغول مراقبه بودند. وقتی به آنها سلام میکند، جواب نمیدهند و او مجبور میشود برای جلب توجهشان به خداییشان قسم بخورد. در این حین، جوان سرش را بلند میکند و به او میگوید که دنیا بسیار کوتاه است و از زمان باقیمانده باید بهترین بهره را ببرد و به او توصیه میکند که به جای سلام و احوالپرسی، به دنبال شخصی باشد که دیدن او انسان را به یاد خدا بیندازد و از او درس بگیرد. سپس او به یاد میآورد که باید از کسانی که در مشکلات و مصائب هستند پند بگیرد و بهدنبال گفتن و یادآوری پندها باشد. در نهایت، او تصمیم میگیرد که از کسی که قابل احترام و پرنفوذ است یاد بگیرد و کرامت او را مورد توجه قرار دهد.
هوش مصنوعی: روزی شخصی نقل میکند که به مدت یک سال در بیابان بوده و در آنجا فردی مذهبی به او معرفی شده است. این فرد به دلیل انجام اعمالی خاص سوخت و خاکسترش توسط نابینایان مورد استفاده قرار گرفت. به لطف خدا، نابینایان بینا شدند و بیماران از خوردن آن خاکستر شفا یافتند. او شگفتزده بود زیرا میدید که این مردم بر حق نیستند. در ادامه، آن شب خواب پیامبر اسلام را میبیند و از او میپرسد که چرا در آنجا است. پیامبر پاسخ میدهد که برای او آمده است و توضیح میدهد که این نتیجه صدق و تلاشهای اوست و نشان میدهد که باطل نمیتواند حق را رد کند. او از این موضوع تعجب میکند و به فکر فرو میرود که اگر این امر حقیقت دارد، چرا اینگونه میشود.
هوش مصنوعی: او گفت: شبی خواب پیغمبر (ص) را دیدم که به نزد من آمد و مرا از خواب بیدار کرد. در آن خواب نگاهش میکردم که میفرمود هر کسی که راهی را بشناسد و تصمیم به رفتن در آن بگیرد، اما پس از مدتی از سلوک و پیشرفت باز بایستد، خداوند او را عذابی خواهد کرد که هیچکس را در این عالم به آن شکل عذاب نخواهد کرد.
هوش مصنوعی: روایت شده که پیامبر (ص) بر روی دو انگشت پا نماز میخواندند و عبدالله بهگونهای بود که هیچ سنت پیامبر از او فوت نمیشد. او نیز خواست که مثل پیامبر نماز بخواند، اما وقتی یک رکعت را بر روی انگشتانش انجام داد، نتوانست ادامه دهد. سپس در خواب پیامبر را دید که از محل عبادتشان خارج شدند و فرمودند: این نوع نماز خاص من است و تو نمیتوانی اینطور نماز بخوانی.
هوش مصنوعی: یک روز در نیمه شب، خادم به شیخ گفت که زنی پیدا کرده، اما نمیداند کجا باید برود. شیخ گفت اگر اجازه دهم، دخترم را بیاور. خادم دختر را آورد و شیخ با او ازدواج کرد. پس از هفت ماه، دختری متولد شد و شیخ فوت کرد. شیخ به خادم گفت که دختر را طلاق دهد، اما اگر میخواهد، همچنان با او بماند. خادم از شیخ پرسید که چه مسئلهای در این میان وجود دارد. شیخ پاسخ داد که در شب ازدواج، قیامت را در خواب دیده که مردم در سختی و عرق غوطهورند و ناگهان کودکی به سویش آمد و دست پدر و مادرش را گرفت و راهی را به او نشان داد. او سپس چهارصد بار ازدواج کرد، چرا که از نسل ملوک بود. بعد از توبه، او را در ازدواجهای دو یا سه گانه میآوردند و یکی از زنانش، دختر وزیر، به او گفت که وقتی خبر میشنید که شیخ به خانهاش میآید، غذایی خوشمزه درست میکرد و خود را آماده میکرد. وقتی شیخ میآمد، او را میخواند و برای مدتی به او نگاه میکرد و در نهایت، به طور عاطفی او را در آغوش میگرفت. او سپس به دختر وزیر گفت که این نشانههای روی بدنش ثمره صبر و ریاضت اوست و غذایی که در پیش او بود، نمایاندۀ همین تلاشها بود.
هوش مصنوعی: روایتی وجود دارد که بیان میکند در میان دو مرید شیخ، یکی به نام احمدمه و دیگری احمدکه بود. شیخ با دیدن رفتار احمدمه که به خاطر غیرت نسبت به اصحابش کارهایی انجام داده و ریاضت کشیده، تصمیم گرفت نشان دهد که احمدکه بهتر است. در این حین، شتری در مقابل خانقاه خوابیده بود. شیخ به احمدمه گفت که آن شتر را بر بام خانقاه ببرد. احمدمه پاسخ داد که چگونه میتوان آن شتر را بر بام برد. شیخ به او گفت که اکنون رها کن و سپس به احمدکه گفت که آن شتر را بر بام ببرد. احمدکه نیز با شور و اشتیاق این کار را آغاز کرد و دستانش را زیر شتر برد، اما نتوانست آن را بلند کند. شیخ به او گفت که این کار تمام شده و مشخص شد که احمدکه با توجه به دستورات عمل کرده و از خود اعتراضی نمیکند، در حالی که احمدمه همچنان در بحث و مناظره مشغول بود. این وضعیت به گونهای بود که میشد از ظاهر حال آنها به باطنشان پی برد.
هوش مصنوعی: روزی مسافری به شیخ رسید که لباسهای تیرهای پوشیده بود. او دو رکعت نماز خواند و بعد از سلام شیخ از او پرسید که چرا لباس سیاه بر تن دارد. مسافر پاسخ داد که به خاطر این است که خداهایم، یعنی نفس و هوا، مردهاند. شیخ به او گفت که آیا نمیدانی کسی که هوای نفسش را به عنوان معبود میپرستد، چه اندازه خوار است؟ سپس دستور داد که او را بیرون کنند و او را چندین بار به خاری بیرون کردند و دوباره آوردند. در نهایت، شیخ از جا برخاست و به او گفت که قبله را بر سرت میگذارم و عذرخواهی میکنم، زیرا با وجود این که چهل بار به تو توهین کردند، تو هنوز هم تغییر نکردهای.
هوش مصنوعی: دو صوفی از مکانی دور به دیدن شیخی رفتند، اما او را در خانقاه نیافتند. از دیگران پرسیدند که شیخ کجاست و گفتند که به خانه عضدالدوله رفته است. آنها تعجب کردند و گفتند، "شیخ چه کار با خانه سلاطین دارد؟" سپس تصمیم گرفتند در شهر بگردند و به بازار رفتند. در دکان یک خیاط وارد شدند تا جیب خرقهای برای خود بدوزند. اما خیاط ناگهان قیچیاش را گم کرد و به آنها گفت که شما آن را بردهاید. سپس قیچی به دست یک سرهنگ افتاد و آنها را به خانه عضدالدوله بردند. عضدالدوله دستور داد که دست آنها را باز کنند. شیخ عبدالله خفیف که حاضر بود، گفت: "صبر کنید، این کار از آنها نیست." سرانجام آنها آزاد شدند و شیخ به دو صوفی گفت: "شما در مورد ما درست فکر کردهاید، اما آمدن ما به خانه سلاطین به خاطر چنین کارهایی بوده است." هر دو صوفی از آن زمان به پیروی از او پرداختند تا بفهمند هر کس به مردان بزرگ روی آورد، به فراموشی سپرده نخواهد شد و موجب تباهی او نمیشود.
هوش مصنوعی: روایت شده است که یک مسافر به شیخ رسید که دچار اسهال شده بود. شیخ شب را بیخواب گذرانید و تا نزدیک صبح یک لحظه هم چشمانش را بسته نگذاشت. وقتی صبح نزدیک شد، آن مسافر فریاد زد و گفت: "کجایی که لعنت بر تو باد!" در همان لحظه، شیخ ترسان و لرزان از جا پرید و طاسش را برداشت. مریدان او که صبح به همراه شیخ بودند، از او پرسیدند: "این مسافر کیست که چنین سخن زشت و بیاحترامی میگوید؟ ما دیگر نمیتوانیم تحمل کنیم، تو چطور تا به اینجا صبر کردهای؟" شیخ در پاسخ گفت: "من شنیدهام که بر تو رحمت باد."
هوش مصنوعی: خداوند فرشتگان و جن و انسانها را آفرید و همچنین صفات پاکی، تدبیر و کفایت را نیز ایجاد کرد. فرشتگان قدرتمندترین موجودات را انتخاب کردند و به جن گفتند که شما نیز از میان این صفات انتخاب کنید. جن تصمیم به انتخاب پاکی داشتند اما چون فرشتگان این انتخاب را کرده بودند، پس به کفایت روی آورده و این انتخاب را برگزیدند. جن نیز پس از آنها، به دلیل اینکه فرشتگان در این انتخاب پیشتاز بودند، به حیلت و تدبیر متوصل شدند و با تلاش خود به ساختن تدابیری پرداختند.
هوش مصنوعی: ابواحمد صغیر به شیخ گفت که وسوسهای او را آزار میدهد. شیخ در پاسخ گفت: صوفیانی که من دیدهام بر دیوها تسلط داشتند، اما حالا میبینم که دیو بر صوفیها تسلط پیدا کرده است.
هوش مصنوعی: او گفت: صوفی کسی است که لباس صوف بر تن کند و احساسات پاک و آرام را تجربه کند، در حالی که طعم سختیها و رنجها را بچشد و دنیا را پشت سر بگذارد.
18
وگفت:منزهبودنازدنیاعینراحتاستدروقتبیرونشدنازدنیا.
هوش مصنوعی: او گفت: دوری از دنیا در زمان خروج از آن، خود نشانه راحتی و آرامش است.
هوش مصنوعی: پرسیدند که درویشی که سه روز گرسنه مانده و پس از آن برای برآورده کردن نیازهایش بیرون میرود و سؤال میکند، چه نام دارد؟ پاسخ دادند: او را دروغگو مینامند.
هوش مصنوعی: روزی گفته شده که زمانی که مرگش نزدیک بود، به خادمش گفت: من بندهای نافرمان بودم و نه گردن یا پایم بندی وجود دارد. همچنین خواست که او را رو به قبله بنشاند تا بعد از مرگش مورد پذیرش قرار بگیرد. اما در این حال، صدای هتفی بلند شد که ای بیخبر، تو نمیخواهی عزیزکرده ما را خوار کنی. خداوند او را رحمت کند.