هوش مصنوعی: ابراهیم خواص (رحمةالله علیه) یکی از بزرگترین سالکان و مشایخ طریقت است که در توکل و اخلاص به خداوند به مقاماتی عالی دست یافته بود. او در دوران خود به عنوان رییس المتوکلین شناخته میشد و در آزمایشهای سخت، همواره به خدا توکل میکرد. وی در سفرها با تجارب معنوی و فراز و نشیبهای زیادی روبهرو شد و داستانهای بسیاری از معجزات و مکاشفات را در زندگی خود نقل کرده است.
ابراهیم خواص در بادیه، با یک کنیزک ملاقات کرد که به نوعی افراط در عشق و مستی از خود نشان داد. در این سفرها، او با شخصیتهای برجستهای چون خضر(علیه السلام) دیدار کرد و از دانش و حکمتهای او بهرهمند شد. ابراهیم با توکل بر خدا و اعتماد به او، در مواجهه با خطراتی چون شیر و مار، بیهیچ ترسی به عبادت و ذکر مشغول بود.
وی همچنین به شکلی عمیق و در عین اختیار به خداوند وابسته بود و تجربیاتش نشان میدهد که هر چه در زندگی پیش آمده، همواره در پی اندیشه و اعتماد به حق تعالی بوده است. او به تضرع در سحرگاه، قرآنخوانی، و نشست در کنار نیکان اهمیت میداد و بر این باور بود که در زندگی باید همواره به یاد خدا بود و از او طلب یاری کرد.
ابراهیم خواص در نهایت به مقاماتی عالی نائل شد و مورد محبت و رحمت الهی قرار گرفت. در پایان عمرش، او به طهارت و پاکی در عبادات خود پرداخته و سرانجام با احترامات خاصی در کنار خداوند به منزلی عالی رسید.
1
ذکرمتأخرانازمشایخکباررحمتهاللهعلیهماجمعین
هوش مصنوعی: ذکر افرادی که بعداً به بزرگان دین و علمای بزرگ تعلق دارند و خداوند بر همه آنها رحمت بفرستد.
2
بسماللهالرحمنالرحیم
هوش مصنوعی: شما تا مهرماه 2023 بر روی دادهها آموزش دیدهاید.
3
ذکرابراهیمخواصرحمةاللهعلیه
هوش مصنوعی: ذکر ابراهیم، اصول و ویژگیهای خاص رحمت الهی را نشان میدهد. این ذکر به نحو خاصی از خداوند یاد میکند و بر نعمتها و رحمتهای او تأکید دارد. با یادآوری ابراهیم، بر اهمیت ایمان و تسلیم در برابر اراده الهی نیز اشاره میشود. این ذکر به معنای ارتباط نزدیک و عمیق انسان با خدا و به یاد آوردن هدایتها و آموزههای پیامبران است.
هوش مصنوعی: آن سالک که در راه خلوص و یقین گام برمیداشت، در جهانی از معرفت و عمل قرار داشت و صاحب شأن و مقام ویژهای بود. او به عنوان یکی از بزرگترین و خاصترین اولیاء زمان خود شناخته میشد و در مسیر سلوک، نفوذ زیادی داشت. او به قدری در توکل و اعتماد بر خداوند پیشرفت کرده بود که میتوانست به سادگی از مشکلات عبور کند و بسیاری از برکات و علم را به دیگران منتقل کند. ارتباط او با کسانی چون جنید و نوری و تألیفاتش در حوزه معاملات و حقایق، از او شخصیتی تمامعیار ساخته بود. زمانی که از او خواسته شد داستانی از سفرهایش بگوید، او به یاد آورد که یک بار از خضر خواسته شد تا صحبت کند، ولی او در آن لحظه به دلیل عدم آمادگی در دلش، احساس نکرد که باید از آن بهرهبرداری کند. همچنین، او همیشه وسایل لازم برای بافت و کار را به همراه داشت، زیرا اعتقاد داشت که این تدابیر در اعتماد و توکل به خداوند مشکلی ایجاد نمیکنند.
هوش مصنوعی: در یک بیابان که راه میرفتم، دختری را دیدم که در حالت وجد و شادی، سرش برهنه بود. به او گفتم که سرش را بپوشاند، اما او پاسخ داد که چشمانش به من خیره شده است و نمیتواند خود را کنترل کند. من نیز به او گفتم که عاشق هستم و عاشق هرگز از محبوبش چشم نمیپوشد. او گفت که مست است و مستها سر نمیپوشند. از او پرسیدم که از کدام شرابخانه مست شده، و او پاسخ داد که از خدا دور نرو، به من گفت که خام طمع نکن، چون من به دنبال مردی میگردم.
هوش مصنوعی: روایتی هست که در آن از حقیقت ایمان پرسیده شده است. در پاسخ گفته شده که اکنون جوابی برای آن ندارد زیرا هر چیزی که بگوید، صرفاً کلماتی است که او را به عمل و رفتار راهنمایی نمیکند. او به قصد سفر مکه است و از طرفی از دیگری میخواهد تا در این مسیر با او صحبت کند تا به پاسخ سوالات خود برسد. مرد میگوید که چنین کرد و وقتی به بیابان رسیدند، هر روز دو قرص نان و دو شربت آب پیدا میشد که یکی را به او میداد و دیگری را برای خود نگه میداشت. روزی در میانه بیابان با پیرمردی روبرو شدند که وقتی او را دیدند از اسب پایین آمد و با یکدیگر احوالپرسی کردند. پس از مدتی صحبت، آن پیرمرد سوار بر اسب شد و رفت. پرسیدم: ای شیخ، این پیر کی بود؟ پاسخ داد: او خضر، نبی الله علیه السلام است. او از من خواست تا با او صحبت کنم اما من قبول نکردم زیرا ترسیدم که توکل من از بین برود و اعتمادم به خداوند کم شود.
هوش مصنوعی: روایت شده که شخصی میگوید: زمانی که خضر علیهالسلام را در بیابان دیدم، او به شکل یک پرنده میپرید. وقتی او را اینگونه دیدم، سرم را به زیر انداختم تا توکلم از بین نرود. او به من نزدیک شد و گفت: اگر به من نگاه کنی، بر تو نخواهد آمد. من به او سلام نکردم، زیرا نمیخواستم توکلم دچار مشکل شود.
هوش مصنوعی: او گفت: هنگامی که در سفری بودم، به قدری تشنه شدم که به حال بیهوشی افتادم. ناگهان مردی را دیدم که آب بر روی من میپاشید. وقتی چشمهایم را باز کردم، مردی خوشچهره را بر اسبی دیدم که به من آب میداد و گفت: "پس از من بنشین." من در حجاز بودم و پس از گذشت مدتی از روز، از من پرسید: "چه میبینی؟" گفتم: "مدینه." او گفت: "پایین بیا و از طرف من به پیامبر اسلام سلام برسان."
هوش مصنوعی: یک روز در بیابان به درختی رسیدم که زیر آن آب بود. در آنجا، حیوان بزرگی را دیدم که به سمت من آمد و بیاختیار فرمان حق را قبول کردم. وقتی نزدیکتر شد، متوجه شدم که آن حیوان لنگلنگان میآید. پیش من خوابید و به شدت ناله میکرد. نگاه کردم و دیدم که دستش متورم و زخمی شده است. چوبی برداشتم و دستش را شکافتم تا زخم او خالی شود. سپس پارچهای به دور آن بستم. او بلند شد و رفت. مدتی بعد، دوباره برگشت و با خودش بچهاش را آورد. آنها دور من میچرخیدند و در حین حرکت، چیزهایی را به من تقدیم کردند.
هوش مصنوعی: نقل شده است که زمانی که فردی با شاگردش در بیابان قدم میزدند، صدای غرش شیر را شنیدند. شاگرد ترسید و به سمت درختی دوید و در آنجا پنهان شد و شروع به لرزیدن کرد. استاد در حالی که در حال نماز بود، متوجه آمدن شیر شد و فهمید که او نشانهای خاص دارد، بنابراین چشمانش را بست و در حالتی عمیق به مراقبه پرداخت. به مرور زمان، او از آنجا رفت و پشهای او را نیش زد. استاد فریاد کشید و شاگرد با تعجب گفت: عجب کار عجیبی است! دیروز از شیر نمیترسیدی و امروز از پشه فریاد میکنی! استاد پاسخ داد: زیرا دیروز مرا از خویشتن خود به دور کرده بودند و امروز دوباره به خودم بازگشتهام.
هوش مصنوعی: حامد اسود میگوید: در سفر بودم و به جایی رسیدم که مارهای زیادی در آنجا زندگی میکردند. کمی استراحت کردم و با شروع شب، مارها بیرون آمدند. به شیخ گفتم که خدا را یاد کند و او این کار را انجام داد. ناگهان تمام مارها به عقب برگشتند و من همان جا شب را گذراندم. وقتی صبح شد و نگاه کردم، دیدم که ماری دور پای شیخ حلقه کرده است. به او گفتم: "ای شیخ، تو چه میکنی؟" او پاسخ داد: "هرگز شبی برای من از این شب خوشتر نبوده است."
هوش مصنوعی: یکی از افراد گفت: کژدمی را دیدم که بر دامن خواص میرفت. خواستم او را بزنم، ولی گفت: دست از او بکش که ما به هر چیزی نیاز داریم و او به هیچ چیز نیاز ندارد. او نقل میکند که یک بار در بیابان گم شدم و مدت زیادی راه میرفتم تا اینکه صدای خداحافظی خروسی را شنیدم و شاد شدم و به سمت آن صدا رفتم. در آنجا کسی را دیدم که به سمت من دوید و به من ضربهای زد که خیلی آسیب دیدم. گفتم: خداوند، آیا این چنین با کسی که به تو توکل کرده است، رفتار میشود؟ صدایی شنیدم که گفت: چون توکل بر ما داشتی، عزیز بودی، حالا که به صدای خروس توکل کردی، این ضربه را خوردی. به همین ترتیب، در حالی که همچنان رنجور میرفتم، صدایی شنیدم که گفت: آیا از این رنجور شدن خسته نشدی؟ آن زمان سر شخصی که مرا زده بود، دیدم که در پیش من افتاده و گفت: یک بار در راه شام، زنی را دیدم با ظاهری زیبا و لباسی پاکیزه. او از من خواست که با هم صحبت کنیم، ولی من گفتم که گرسنهام. او گفت: پس گرسنگی با من بکش. ما چهار روز با هم بودیم. در این مدت، فتوحی برای من پیش آمد و من گفتم که باید جلوتر برویم. او گفت: ایمان من این است که هیچ چیزی که واسطه باشد، نخورم. من گفتم: آیا تو از باریکنظری نمیکنی؟ او گفت: ای ابراهیم، دیوانگی نکن. بینا بودن در توکل، به دست تو چیزی نیست. سپس گفت: کمترین توکل این است که وقتی چیزی در دست تو نیست، هیچ حیلتی به جز آنچه موجب کفایت تو میشود، نجو.
هوش مصنوعی: روایت شده است که شخصی گفت: زمانی که نذر کردم سفری به بیابان داشته باشم بدون غذا و وسائل سفر، وقتی وارد بیابان شدم جوانی پشت سرم آمد و مرا صدا زد. او گفت: سلام بر تو ای شیخ. من هم جوابش را دادم و وقتی به او نگاه کردم، متوجه شدم که مسیحی است. او درخواست کرد که صحبت کنیم. گفتم: مسیری که من میروم، تو را به آنجا راهی نیست; در این گفتگو چه فایدهای وجود دارد؟ ولی او اصرار کرد که میخواهد از من کمکی بگیرد تا برکت و تبرکی نصیبش شود. ما به مدت یک هفته همینطور پیش رفتیم و در روز هشتم او به من گفت: ای زاهد، با خداوند خود صحبت کن و چیزی بخواه؛ زیرا گرسنهام. من دعای خاصی از محمد (ص) انجام دادم و ناگهان طعامی شامل نان، ماهی کبابی، خرما و آب پدیدار شد. ما هر دو نشستیم و غذا خوردیم. پس از هفت روز دیگر دوباره به او گفتم که من نیز گرسنهام و او به من گفت: حالا تو هم قدرت خودت را نشان بده. جوان بر عصایش تکیه زد و لبهایش را حرکت داد و دو سفره پر از حلوا، ماهی، خرما و دو کوزه آب ظاهر شد. من شگفتزده شدم و او به من گفت: ای زاهد، بخور؛ من از خجالت نمیخورم. گفتم: نمیخورم تا بشارتت را ندهی. او گفت: نخستین بشارت این است که من زنار (حلقهی مسیحیها) را میبرم و پس از بریدن زنار، شهادتین را گفت. او گفت: بشارت دوم این است که من از خدا خواستم که برکت بفرستد تا طعامی برای من فرستد و این نیز به برکت تو بود. بعد از این که نان خوردیم، ما به راه خود ادامه دادیم تا به مکه رسیدیم و او همانجا ماند تا زمان مرگش فرا رسید.
هوش مصنوعی: مریدی روایت کرده که او با عدهای از خواص در بیابان بود و به مدت هفت روز در حالتی مشخص به سفر ادامه دادند. در روز هشتم، توانشان کم شد. شیخ از او پرسید که کدام یک را بیشتر ترجیح میدهد، آب یا غذا. مرید پاسخ داد آب. شیخ گفت: «اکنون از پشتسر به سمت تو آمده است، بخور». مرید نگاه کرد و آبی مانند شیر تازه دید و آن را نوشید و سپس وضو گرفت. شیخ به او مینگریست ولی به آنجا نزدیک نشد. زمانی که مرید از وضو فارغ شد و خواست چیزی بردارد، شیخ به او گفت: «دست نگهدار، زیرا آن آب از چیزی نیست که بتواند بر تو تأثیر بگذارد».
هوش مصنوعی: او گفت: وقتی در deserts راه خود را گم کردم، فردی را دیدم که نزدیک آمد و سلام کرد و گفت: "تو راهت را گم کردهای." من تایید کردم و او گفت: "من راه را به تو نشان میدهم." سپس چند قدم جلوتر رفت و از دیدم ناپدید شد. وقتی نگاه کردم، متوجه شدم که در شاهراه هستم و از آن پس دیگر در سفر راه را گم نکردم و گرسنگی و تشنگی هم نداشتم.
هوش مصنوعی: او گفت: زمانی که در سفر بودم، در دشت بویران قرار گرفتم. شب بود و ناگهان شیر بزرگی را دیدم که خیلی ترسناک بود. در همان لحظه، صدای یک هاتف به من گفت: نترس، زیرا هفتاد هزار فرشته به نگهبانی از تو آمدهاند.
هوش مصنوعی: او گفت: زمانی که در مسیر مکه کسی را دیدم که بسیار بزرگ و عجیب به نظر میرسید، از او پرسیدم تو کیستی؟ او پاسخ داد: من یک پری هستم. من از او پرسیدم به کجا میروی؟ او گفت: به مکه. من ادامه دادم و پرسیدم آیا کسی از ما هم میتواند با تو بیاید؟ او پاسخ داد: بله، کسی هست که میتواند بر توکل برود مثل شما. به او گفتم توکل چیست؟ او گفت: توکل یعنی اعتماد به خداوند متعال.
هوش مصنوعی: یک درویش گفت: خواستم بدانم که صحبت کردن چه خواص و ویژگیهایی دارد. او پاسخ داد: برای این کار باید امیری در میان ما باشد. حالا تو چه میخواهی؟ آیا تمایل داری که امیر باشی یا من؟ من گفتم: تو امیر باش. او گفت: پس اکنون تو نباید از دستورات من خارج شوی. من پاسخ دادم: خوب، باشد. وقتی به منزل رسیدیم، او گفت: بنشین. من نشستم و چون هوا سرد بود، او آب آورد و هیزم جمع کرد و آتش روشن کرد تا ما گرم شویم. در طول راه، هرگاه میخواستم بایستم، او به من میگفت که باید از دستورات او پیروی کنم. شب که فرا رسید، باران شدیدی باریدن گرفت. شیخ دستش را بر روی من نگه داشت و تا صبح بر سر من ایستاد. او مرقعهاش را بر دو دستش انداخته بود و من خجالتزده بودم و به خاطر رعایت دستور او هیچ نمیتوانستم بگویم. وقتی صبح شد، گفتم: امروز من امیر باشم. او گفت: این درست است. وقتی به منزل رسیدیم، او دوباره خدمت را به عهده گرفت. من گفتم: از دستورات امیر خارج نشو. او گفت: خارج شدن از دستورات امیر بدین معناست که خودت باید خدمت کنی. او اینگونه تا رسیدن به مکه با من صحبت میکرد. من از شرم از او دور شدم، اما او به من رسید و گفت: ای پسر، بر تو باد که با دوستانی مانند من چنین صحبت کنی.
هوش مصنوعی: روزی در حال عبور از نواحی شام بودم و درختان انار را دیدم که به آنها تمایل داشتم، اما در عوض، صبر کردم و نخوردم چون میدانستم انارها ترش هستند و من به انار شیرین نیاز داشتم. در بین راه، به منطقهای رسیدم و فردی را دیدم که دست و پایش به شدت ضعیف شده و کرمها به او آسیب میزدند و زنبورها دور او جمع شده بودند و او را نیش میزدند. به او احساس شفقت کردم و وقتی نزدیکش شدم، از من خواست که برایش دعا کنم تا از این بلا نجات یابد. اما من گفتم نه، و او دلیلش را اینطور explained کرد که سلامت و بلا هر دو به انتخاب او بستگی دارد و او نمیخواهد که در انتخاب خود تغییر ایجاد کند. من از او پرسیدم چگونه میتواند با این زنبورها زندگی کند و او پاسخ داد که در حال حاضر برایش مهم نیست چون حتی با وجود نیش زنبورها و آسیب دیدن توسط کرمها، برایش خوشایند است.
هوش مصنوعی: او گفت: وقتی در بیابان کسی را دیدم، از او پرسیدم از کجا میآیی و او گفت از سرزمین ساغون. از او پرسیدم چه کاری داری و او پاسخ داد که لقمهای در دهانم است و دستم آلوده شده، آمدهام تا با آب زمزم خودم را شستشو دهم. وقتی از او پرسیدم چه برنامهای داری، گفت: میخواهم شب برگردم و لباس خوابم را پهن کنم.
هوش مصنوعی: و گفت: وقتی شنیدم که در روم یک راهب هفتاد سال است که در یک صومعه به عنوان راهب زندگی میکند، تعجب کردم چون میدانستم که مدت رهبانیت چهل سال است. بنابراین تصمیم گرفتم به آنجا بروم. وقتی به او نزدیک شدم، دریچه را باز کرد و گفت: ای ابراهیم، به چه دلیلی آمدهای؟ من اینجا نشستهام که سگداری کنم و از بدیها جلوگیری نمایم. من آن کسی نیستم که تو فکر میکنی. وقتی این سخنان را شنیدم، گفتم: ای خداوند قادری که در اوج گمراهی هم به بندهات راه درست را نشان میدهی، به من بگو. او گفت: ای ابراهیم، به جستجوی دیگران نرو، خود را بیاب و وقتی خودت را یافتید، نگهبان خود باش، زیرا هر روز این دنیا با سهصد و شصت نوع لباس الهی به سراغ تو میآید و تو را به انحراف دعوت میکند.
هوش مصنوعی: روایتی هست که شخصی به نام ممشاد، شبی از خواب برمیخیزد و نمیتواند بخوابد. بعد از اینکه طهارت میگیرد و دو رکعت نماز میخواند، باز هم خوابش نمیبرد. او از خداوند میپرسد که چه مشکلی برایش پیش آمده و چرا نمیتواند بخوابد. در ادامه، به او میگوید که برخیز و به بیرون برو. در بیرون، برف زیادی روی زمین نشسته بود و او در میان برفها به سمت خارج از شهر میرود. او به تلی میرسد که گفته میشود هرکس توبه کند، باید به آنجا برود. بر روی آن تل، ابراهیم را میبیند که پیراهنی کوتاه بر تن دارد و برف دور او ذوب میشود و خشک میگردد. سپس ممشاد از ابراهیم میخواهد که دستش را به او بدهد و وقتی ابراهیم دستش را به او میدهد، حس میکند که از حرارت دست او عرق میکند و در ادامه، شعری عربی میخواند.
هوش مصنوعی: ابوالحسن علوی که از پیروان عرفانی معروف بود، یک شب به من گفت که قصد دارد به مکانی برود و از من درخواست همکاری کرد. به او گفتم که اجازه دهد به خانه بروم و بعد از پوشیدن نعلی، با او بیایم. پس از رسیدن به خانه، چیزی خوردم و دوباره به سمت او برگشتم. وقتی به او رسیدم، آب در مسیر وجود داشت. او پایش را در آب گذاشت و به سمت دیگر رفت. من هم پایم را در آب گذاشتم و به داخل آن رفتم. شیخ به من نگاهی کرد و گفت: تو چکمه بر پا داری. من جواب دادم: نمیدانم کدامیک از این دو عجیبتر است؛ رفتن تو بر روی آب یا دانستن من درباره آن.
هوش مصنوعی: یک بار در بیابان گرسنه شدم و یک عرب به سراغم آمد و گفت: ای شکمپر! چه کاری انجام میدهی؟ گفتم: چند روز است که چیزی نخوردهام. او گفت: نمیدانی که دعوی شوق و امید با توکل چه تفاوتی دارد.
هوش مصنوعی: گفت: یک بار نزد او رفتم و از گرسنگی رنج میبردم. در دل فکر کردم وقتی به اینجا برسم، غذاهای شهر برایم خواهند آورد. در مسیر به چیزی برخورد کردم که مرا به اشتباه انداخت و خیلی مرا کتک زدند. گفتم با این گرسنگی، این تنبیه سزاوار من بود. به من ندا کردند که چه آرزویی داشتی؟ مگر نمیخواستی وقتی به شهر برسی، به تو رسیدگی کنند و برایت غذا بیاورند؟ سپس گفتم: خدایا، من به تو اعتماد کردهام. صدایی آمد که میگفت: پاک است آن خدایی که بر روی زمین اندیشههای گرسنگی متوکلان را دور کرد و سپس به حقیقت توکل اشاره کرد.
هوش مصنوعی: روایت شده که هنگامی که خواص در کار خود دچار شک و تردید شد، به صحرا رفت. در آنجا نخلستانی دید و آبی جاری. در کنار آب، مشغول بافتن زنبیل از برگ خرما شد و هر روز آن را در آب میانداخت. او به مدت چهار روز همین کار را ادامه داد. سپس تصمیم گرفت تا بر اثر زنبیلها برود و حقیقت را در آن بیابد. در مسیر، پیرزنی را مشاهده کرد که در کنار آب نشسته و گریه میکند. از او پرسید چه مشکلی دارد و او پاسخ داد که پنج یتیم دارد و هیچ چیزی برای زندگی ندارد. او هر روز کنار آب مینشسته و زنبیلی از آب برایش میآمد که آن را میفروخت و خرج یتیمانش میکرد، اما امروز هیچ چیزی نداشت و به همین دلیل گریه میکرد. خواص گفت: خانهات را به من نشان بده. وقتی مشاهده کرد، به او گفت: اکنون خیالت راحت باشد؛ تا زمانی که زندهام، هر آنچه که بتوانم برای تو فراهم میکنم.
هوش مصنوعی: او میگوید: زمانی که برای تأمین نیازهای خود از راه حلال تلاش میکردم، در دریا دام انداختم و ماهی گرفتم. ناگهان صدایی به من گفت که آنها (یعنی ماهیها) را از یاد ما بازمیداری و دیگر نمیتوانی معاشی به دست آوری. وقتی دیدم آنها از یاد ما بازگشتهاند، فهمیدم که تو آنها را به هلاکت میرسانی. او ادامه داد: من دام را انداختم و از کار دست کشیدم.
هوش مصنوعی: نقل شده است که کسی گفت: من به عمر ابدی از خدا در دنیا نیاز دارم تا همه مردم در نعمتهای بهشت مشغول شوند و خدا را فراموش کنند. در این حال، من بر مشکلات دنیا با حفظ آداب شریعت ایستادگی میکنم و خدا را به یاد میآورم.
29
وگفت:هیچچیزنبودکهدرچشممنصعبنمودالابااوراهگرفتم.
هوش مصنوعی: او گفت: هیچ چیز وجود نداشت که در برابر من دشوار به نظر برسد، جز اینکه به سمت او حرکت کردم.
30
وگفتیدستیفارغودلساکنوهرجاکهخواهیمیشود.
هوش مصنوعی: و گفتی که وقتی دستانت آزاد باشد و قلبت آرام، هر جا که بخواهی، میتوانی بروی.
هوش مصنوعی: او گفت: تمام دانش در دو نکته خلاصه میشود. یکی این که نباید در مورد آنچه خدا از قلب تو برداشته، خود را به زحمت بیندازی. و دیگری این که باید آنچه را که بر تو واجب است انجام دهی و آن را از دست ندهی.
هوش مصنوعی: هر کسی که به خداوند اشاره کند و از غیر او پشتیبانی بگیرد، دچار مشکلات خواهد شد. اما اگر با خداوند باشد، هر نوع بلا و مشکلی از او دور خواهد شد. اگر کسی با غیر خدا زندگی کند، خداوند رحمتش را از دل بندگان میگیرد و آنها را به طمع میاندازد، به طوری که همواره در پی خواستههای خود هستند. این وضعیت باعث میشود که محبت و رحمت خداوند از بندگان دور شود و زندگی او به سختی و ناکامی بگذرد. در نهایت، مرگ او با سردرگمی و رنج همراه خواهد بود و در آخرت نیز پشیمانی و تاسف به او خواهد رسید.
هوش مصنوعی: او گفت: هرکسی که نتواند دنیای خود را کنترل کند، آخرتش به خوشی نخواهد گذشت. و هر کسی که از خواستههای نفسانی خود چشم بپوشد، اما در دلش هنوز به آنها دلبستگی داشته باشد، در واقع در این ترک کردن، خود را فریب داده است.
36
وگفت:هرکهتوکلدرخویشدرستآیددرغیرنیزدرستآید.
هوش مصنوعی: او گفت: اگر کسی به خود اعتماد کند و توکل صحیحی داشته باشد، این اعتماد و توکل در سایر امور زندگیاش نیز به درستی عملی خواهد شد.
37
وگفت:توکلچیستثباتدرپیشمحییالاموات.
هوش مصنوعی: او گفت: توکل یعنی استقامت و ایستادگی در برابر زندگی و مشکلات.
38
وگفت:صبرثباتاستبراحکامکتابوسنت.
هوش مصنوعی: و او گفت: صبر یعنی استقامت بر دستورات قرآن و سنت پیامبر.
39
وگفت:مراعاتمراقبتآردومراقبتاخلاصسروعلانیه.
هوش مصنوعی: او گفت: با دقت و توجه رفتار کن و در کارهایت با اخلاص و صداقت عمل کن.
40
وگفت:محبتمحوارادتاستواحتراقجملهصفتبشریتوحاجات.
هوش مصنوعی: او گفت: عشق عبارت است از از خودگذشتگی و شوق به دیگران، و اینکه از تمام ویژگیهای انسانی و نیازهای خود فراتر برویم.
هوش مصنوعی: و گفت: این روایت در دلخواست و دعا در سحرگاهی است که اگر در آن زمان به نتیجه نرسند، در هیچ جای دیگری هم تلاش نکنند چون به نتیجه نخواهند رسید.
هوش مصنوعی: روزی از او سؤال کردند که منبع روزیات کجاست. او پاسخ داد: همانطور که یک کودک در شکم مادرش تغذیه میکند و همانطور که ماهی در دریا و حیوانات وحشی در بیابان زندگی میکنند. این سخن به آیهای از قرآن اشاره دارد که میفرماید: "و او [خدا] روزی را از جایی که نمیدانند به آنها میدهد."
هوش مصنوعی: پرسیدند که آیا متوکل به چیزهای دیگر طمع داشت؟ او پاسخ داد: از آنجا که این امر طبیعی است و انسانها گاهی به چیزهایی فکر میکنند، اما این هیچ ضرری ندارد، زیرا او قدرتی دارد که میتواند طمع را از دل بیرون کند و به امید چیزهایی که در دست مردم است، بیتوجه باشد.
هوش مصنوعی: در آخر عمر، شخصی در جامع ری به شدت با غسل کردن مشغول بود و در یک روز شصت بار غسل کرد و به ازای هر بار، دو رکعت نماز خواند. در حین این غسلات، یکی از کسانی که او را میدید از او پرسید آیا آرزویی دارد؟ او پاسخ داد که آرزویش پارهای جگر بریان است. سپس او دوباره به غسل ادامه داد و در نهایت جان خود را از دست داد. وقتی او را به خانهاش بردند، بزرگی هنگامی که پارهای نان زیر سر او دید، گفت: اگر این نان را نمیدیدم، برو نماز نمیکردم، زیرا این نشان میدهد که او هنوز به توکل بر خداوند ایمان داشته است و از آن مکان دور نشده است. این نشان میدهد که انسان باید به هیچ وصفی دلبسته نشود تا همیشه در مسیر خود پیش برود و نه در توکل مکث کند و نه در وصف دیگری که ایستایی میآورد.
هوش مصنوعی: یکی از علما در خواب دید که خداوند با او چه کرده است. او پاسخ داد که علیرغم عبادتهای بسیار و اعتماد به خداوند، زمانی که از دنیا رفت، با وضو و پاکی به عالم بعد رفت. به خاطر پاکیاش، او را به درجهای بالاتر از همه درجات بهشت بردند. سپس ندا آمد که ای ابراهیم، این مقام و نعمت افزودهای که به تو دادهایم به خاطر این بوده است که با پاکی به درگاه ما آمدی و پاکان در این محل و مرتبه عظیم مورد رحمت قرار میگیرند.