هوش مصنوعی: ابوالحسن خرقانی، یکی از شخصیتهای برجسته در تاریخ عرفان اسلامی، به عنوان قطب و سلطان اهل طریقت و حقیقت شناخته میشود. او انسانی با روحی بزرگ و عمیق بود که در دورانی از سختیها و مجاهدتها زندگی میکرد و همواره در طلب علم و حقیقت بود. داستانهای بسیاری از وی نقل شده که از زندگی معنوی و تجربیات عرفانی او حکایت دارند.
شیخ بایزید بسطامی، که از بزرگان عرفان است، بارها به خرقان سفر میکرد و ابوالحسن را مورد ستایش قرار میداد. ابوالحسن در زهد و عبادت چنان پیشرفت کرده بود که حتی در شرایط سخت نیز به یاد خداوند بود و در نماز و عبادتش ثابتقدم. او بر این باور بود که نباید از دنیا شکایت کرد و زندگی را با خلوص نیت و ایمان به انجام رساند.
در بسیاری از مصرعهای نقلشده از ابوالحسن، او به اهمیت اخلاص و دوستی با خداوند و نیز جدایی از دنیا و تعلقات مادی تأکید میکند. او همچنین به معانی عمیق محبت و بندگی خداوند توجه داشته و انسان را به درک عمیق روحانی دعوت میکرد.
ابوالحسن در زندگی خود با مشکلات فراوانی روبرو شد، اما همواره بر ایمان و استقامت خود پایبند بود. او به یادآوری واقعیتهایی که فراتر از دنیاست، تأکید میکرد و در نهایت به مقامی رسید که در آن با خدای خود توفیق گفتوگو داشت. باور او این بود که نیکویی و محبت از جانب خداوند به بندهاش عطا میشود و بر این اساس، طریق بندگی را راهی برای نزدیگی به حق تعالی قرار میداد.
پس از وفات او، نام و یادش در دلها ماندگار شد و شخصیتش به عنوان یک الگوی معنوی برای پیروان عرفان اسلامی شناخته شد. روایات و احادیثی که از او به جا مانده، همواره آموزنده و الهامبخش برای جویندگان حقیقت و معنویت خواهد بود.
هوش مصنوعی: ابوالحسن خرقانی، یکی از شخصیتهای بزرگ و مورد احترام در تاریخ عرفان و تصوف اسلامی بود. او به عنوان رهبر روحانی و راهنمای اهل طریقت و حقیقت شناخته میشد. جوهر وجود او سرشار از معرفت و بصیرت بود و در زندگیاش به خضوع و عبادت مشغول بود. او به دلیل مقام بلندش در جامعه عرفانی و ارتباط نزدیکی که با حقایق الهی داشت، مورد توجه و محبت بسیار قرار گرفت. نقل قولی از شیخ بایزید وجود دارد که هر سال به زیارت او میرفت و دربارهی او بیان میکند که افرادی به مقام او نمیرسند و تنها او در تلاش و کوشش برای رشد و تعالی بود. در نهایت، او را به عنوان شخصی با ویژگیهای یکتای انسانی و روحانی با سختکوشی و فداکاری میشناختند.
هوش مصنوعی: شیخ در ابتدا به مدت دوازده سال در خرقان نماز شب را به صورت جماعت برگزار میکرد. او به خاك بایزید رو میآورد و سپس به بسطام میرفت. در آنجا دعا میکرد و از خداوند میخواست که از نعمتی که به بایزید عطا شده، به ابوالحسن بویی به او عطا کند. سپس دوباره به خرقان برمیگشت و نماز صبح را به صورت جماعت در خرقان برگزار میکرد، در حالی که وضو به نماز شب را نیز محاسبه میکرد.
هوش مصنوعی: روایتی نقل شده است که زمانی دزدی متوجه شد که نمیتواند به شیخ نزدیک شود. شیخ گفته بود که در جستجوی یک حدیث، کمتر از دزدی در تلاش نیست. پس از مدتی، بایزید به خاک شیخ نزدیک میشود و به آن احترام میگذارد، اما بعد از دوازده سال صدایی از تربت او میآید و به ابوالحسن میگوید که زمان نشستن فرارسیده است. شیخ به بایزید پاسخ میدهد که باید تلاشش را متوقف کند زیرا او فردی نادان است و از شریعت و قرآن چیزی نمیداند. بایزید در پاسخ میگوید که آنچه به او دادهاند، از برکات شیخ است. شیخ میگوید که بایزید چندین سال قبل از او بوده و به او یادآوری میکند که وقتی به خرقان رفته است نور خاصی را دیده که به آسمان میرفت. بایزید میگوید که از خدایش خواسته تا آن نور را شفیع قرار دهد تا حاجتش برآورده شود، و در اینجا به او گفتهاند که آن نور بنده خاصی است که ابوالحسن نامیده میشود. شیخ میگوید که وقتی به خرقان رسید، در بیست و چهار روز کل قرآن را آموخت. در روایت دیگری بایزید میگوید که وقتی به خرقان رسید، قرآن را به پایان برد.
هوش مصنوعی: روایتی هست که یک باغبان یک بار بیلش را در خاک فرو برد و نقره از آن بیرون آمد. بار دیگر که بیل را فرو برد، طلا به دست آورد و در بار سوم که بیل را به زمین زد، مروارید و گوهر پیدا کرد. ابوالحسن گفت: «ای خدا، من به این وسوسهها و فریبها دچار نخواهم شد، زیرا من به چنین خدایی در دنیا پشت نخواهم کرد.»
هوش مصنوعی: گاهی اوقات، وقتی که وقت نماز میرسید، تو گاو را میبستی و به نماز میرفتی، در حالی که گاو همچنان در حال شیار زدن بود و تو تا زمانی که باز میگشتید به کار خود ادامه میدادی.
هوش مصنوعی: روزی عمر بن خطاب به شیخ گفت: بیایید دست در دست هم بگذاریم و از زیر این درخت بپریم. آن درخت سایهاش به قدری وسیع بود که هزار گوسفند زیر آن استراحت میکردند. شیخ پاسخ داد: بیایید دست در دست لطف خدا بگذاریم و به سوی هر دو عالم پرواز کنیم. او ادامه داد: بیایید که نه به بهشت فکر کنیم و نه به جهنم.
هوش مصنوعی: روزی یکی از بزرگترهای عرفا، ظرفی پر از آب پیش خود داشت. او دستش را در آب کرد و ماهی زندهای بیرون آورد. شیخ ابوالحسن گفت: بیرون آوردن ماهی از آب کار سادهای است، اما باید از آتش درآورد. شیخ المشایخ پاسخ داد: بیایید تا در این تنور برویم و ببینیم کی زنده میشود. شیخ پاسخ داد: ای عبدالله، بیا تا خود را در آتش بندازیم تا زنده شویم. او که چیزی نمیگفت، دیگر سخنی از خود بر زبان نیاورد.
هوش مصنوعی: روایت شده است که شیخ المشایخ گفت: سی سال است که از ترس شیخ ابوالحسن نتوانستهام بخوابم و در هر قدمی که برداشتهام، او را در پیش رویم دیدهام. به طوری که اکنون دو سال است که میخواهم در بسطام پیش از او به خاک بایزید بروم، ولی نمیتوانم زیرا او از خرقان سه فرسنگ آمده و پیش از من به آنجا رسیده است. یک روز در خلال سخن شیخ، او گفت هر کس که طالب این حدیث است، قبلهٔ تمام این مباحث است و با اشاره به دستش چهار انگشت را گرفته و یکی را باز کرده است. این سخن از شیخ المشایخ بیان شده و برخی گفتهاند که او این مطلب را از روی غیرت گفته است. چون که قبلهٔ دیگری پدید آمد، ما این قبله را باید بسته نگاه داریم. پس از آن، ورود به حج ممنوع گردید، و در آن سال، هر کس که قصد داشت به حج برود، با مشکلاتی مواجه شد؛ بعضی هلاک شدند، بعضی مسیر را گم کردند و بعضی هم ترسیدند. در سال بعد، درویشی نزد شیخ المشایخ آمد و پرسید چه معنایی دارد که مردم را از خانهٔ خدا باز داریم. شیخ المشایخ اشارتی کرد و راه باز شد. بعد از آن، درویشی پرسید: این را بر چه کردهایم که آن همه مردم هلاک شدند؟ شیخ المشایخ پاسخ داد: آری، جایی که فیلها کنار هم راه میروند، چند سار هم اگر بیفتند، مهم نیست.
هوش مصنوعی: روزی گروهی عازم سفری شدند و از شیخ خواستند که برایشان دعای خاصی بیاموزد تا در صورت بروز مشکلی از آن استفاده کنند. شیخ به آنها گفت که به یاد ابوالحسن بیفتند اگر بلایی سرشان بیاید. این حرف برای آنها جالب نبود، اما به راه خود رفتند. در ادامه، راهزنان به آنها حمله کردند و یکی از اعضای گروه به یاد شیخ افتاد و ناگهان ناپدید شد. دزدان شگفتزده شدند که مرد کجا رفت و هیچ آسیبی به او نرسید، در حالی که بقیه در معرض آسیب قرار گرفتند. وقتی آن مرد سالم به گروه برگشت، از او پرسیدند که چه اتفاقی افتاد و چرا با اینکه همه آنها خدا را خواندند، او ناپدید شد. شیخ توضیح داد که آنها از روی عادت و به طور سطحی خدا را خواندند، در حالی که آن فرد به حقیقت و به طور واقعی یاد ابوالحسن کرده بود. بنابراین، او با یاد ابوالحسن، خدا را به یاد آورد و به همین دلیل نجات یافت، اما دعاهای دیگران مؤثر نبود.
هوش مصنوعی: روایتی است از مریدی که از شیخ درخواست میکند تا به کوه لبنان برود و قطب عالم را ببیند. شیخ به او دستور میدهد و هنگامی که مرید به لبنان میرسد، گروهی را میبیند که رو به قبله نشستهاند و بر جنازهای نماز نمیخوانند. وقتی از آنها میپرسد چرا نماز نمیخوانند، میگویند تا قطب عالم بیاید که هر روز پنج بار در اینجا امامت کند. مرید به این خبر خوشحال میشود و ناگهان شیخ را میبیند که در مقابل استادش نماز میخواند و از ترس و شگفتی به خود میآید. وقتی دوباره به خود میآید، میبیند جنازه دفن شده و شیخ رفته است. او میپرسد این شخص کیست و میفهمد که ابوالحسن خرقانی است. از او میخواهد که به خرقان ببردش و غمگین میشود. بعد از مدتی، هنگام نماز دیگر، دوباره شیخ را میبیند. وقتی سلام میدهد، دستش به شیخ میخورد و باز به شگفتی میافتد. وقتی به خود میآید، خود را در ری میبیند و به سمت خرقان میرود. شیخ وقتی او را میبیند میگوید که شرط این ماجرا این است که چیزی از آنچه دیده، بیان نکند، چون او از خدا خواسته که در این دنیا و آن دنیا از دیگران پنهان بماند و تنها کسی که او را دیده زنده بوده و آن بایزید است.
هوش مصنوعی: روایتی است که امام به نقل احادیث به عراق میرفت. شیخی به او گفت که در اینجا کسی نیست که استادش بهتر باشد. امام پاسخ داد که شیخ او مردی عامی است و وقتی حق تعالی به او علمی داده، هیچ منتای بر او نگذاشته، اما بر علم خود منت مینهد. شیخ از امام پرسید: "تو از چه کسی نقل حدیث میکنی؟" امام پاسخ داد: "از پیامبر." این سخن برای شیخ قابل قبول نبود و شب، او در خواب پیامبر را دید که گفت: "جوانمردان راست میگویند." روز بعد، دوباره به آنجا رفت و صحبت را با نقل حدیث شروع کرد. در جایی شیخ گفت که این حدیث از پیامبر نیست. امام از او پرسید: "چطور این را فهمیدی؟" و شیخ گفت: "وقتی تو حدیث را شروع کردی، دو چشم من بر ابروی پیامبر بود. وقتی ابرو را با حالت خاصی کشیدی، فهمیدم که از این حدیث بر کنار میرود."
هوش مصنوعی: عبدالله انصاری داستانی را روایت میکند که در زمان انتقال به بلخ، او به فکر فرو رفته و نگران این موضوع بوده که دچار بیاحترامی شده است. وقتی به شهر رسیدند، مردم سنگهایی را آماده کرده بودند تا به سمت او پرتاب کنند. اما در آن لحظه، به یاد آورد که زمانی سجادهای از شیخ را به آنجا انداخته بود و در همان حال متوجه شد که دستان مردم به حالت آمادهباش باقی ماند و نتوانستند سنگها را پرتاب کنند.
هوش مصنوعی: روایت شده که زمانی که شیخ بوسعید به شیخی دیگر رسید، چند قرص نان جوین که همسرش پخته بود، در دست داشت. شیخ به او گفت: «ایزاری را زیر این نانها بگذر و به هر مقدار که میخواهی، نان بیرون بیاور.» زن آن را انجام داد. وقتی که گروهی از مردم جمع شدند و خادم هم نان آورد، دیگر نانی باقی نماند. شیخ گفت: «خطا کردی، اگر ایزارت را برنمیداشتی، میتوانستی تا قیامت نان از زیر آن بیرون بیاوری.»
پس از اینکه از خوردن نان فارغ شدند، شیخ بوسعید گفت که دستوری برای خواندن چیزی وجود دارد. شیخ نیز اظهار کرد: «ما به سماع اهمیت نمیدهیم، اما به خاطر توافق با تو، بشنویم.» به این ترتیب، مقداری ضربه به بالشی زدند و بیتی رد و بدل کردند و شیخ در تمام عمرش همینطور به سماع نشسته بود.
مریدی به نام ابوبکر خرقی و مرید دیگری بودند که به قدری تحت تأثیر سماع قرار گرفتند که رگ شقیقههایشان بیرون زد و رنگشان سرخ شد. بوسعید سرش را بالا آورد و گفت: «ای شیخ، وقت آن است که برخیزی.» شیخ برخاست و سه بار آستینش را جنباند و هفت بار قدم بر زمین زد. تمام دیوارهای خانقاه در همراهی با او به حرکت درآمدند. بوسعید گفت: «بایست که بناها خراب شوند.» سپس گفت: «به عظمت خدا، که آسمان و زمین در حال رقص با تو هستند.» روایت شده که در آن حوالی بچهها به مدت چهل روز شیر نخورده بودند.
هوش مصنوعی: شیخ بوسعید نقل میکند که شبلی و همراهانش در سایه درخت طوبی به توافق رسیدند و من در آن لحظه گوشهای از مرقع شبلی را دیدم که در حال طواف بود. سپس شیخ گفت: ای بوسعید، سماع (موسیقی و رقص) برای کسی مسلم است که از زمین تا عرش را درک کند و از زمین تا زیر خاک نیز. او به اصحابش گفت: اگر از شما بپرسند که چرا رقص میکنید، بگویید برای همنوایی با کسانی برخاستهایم که چنین هستند و این یکی از پایههای ابتدایی این موضوع است.
هوش مصنوعی: روایت شده که شیخ بوسعید و شیخ ابوالحسن تصمیم گرفتند که یکدیگر را در آغوش بگیرند و از حال هم باخبر شوند. هر دو در حالت خاصی قرار گرفتند؛ شیخ بوسعید شب را تا صبح بر زانو نشسته و میگریست و شیخ ابوالحسن در حال رقص و فریاد کشیدن بود. زمانی که روز شد، شیخ ابوالحسن بازگشت و گفت: ای شیخ، اندوه خود را به من برگردان، زیرا ما با آن اندوه بهتر و خوشتر هستیم. سپس ادامه داد که در روز قیامت، او ابتدا میخواهد جلو برود تا ترس آن روز را از بین ببرد و بعد شیخ بوسعید بیاید. او اشاره کرد به اینکه خدا به کافران نیرویی داده که میتوانند بر لشکر موسی ضربه بزنند. با تعجب گفت که اگر به مؤمنی نیرویی دهد تا ترس قیامت را آرام کند، چه عیبی دارد؟
دو نفر به گفتگو ادامه دادند و در خلال آن، شیخ بوسعید سنگی را که بر درگاه محاسن بود، مالید. شیخ ابوالحسن برای احترام به او دستور داد که آن سنگ را بردارند و به محراب برگردانند. اما وقتی شب رسید، آن سنگ دوباره به جایش برگشت. این داستان سه بار تکرار شد و ابوالحسن گفت: بهتر است که سنگ را در درگاه بگذارید چون شیخ بوسعید لطف زیادی میکند.
سپس دستور دادند که راه را از آنجا ببندند و در دیگری باز کنند. وقتی شیخ ابوالحسن به شیخ بوسعید رسید، گفت: من تو را به عنوان ولی عهد خود انتخاب کردهام و سی سال است که به دنبال کسی بودم تا بامن صحبت کند، اما هیچکس را پیدا نکردم که قابل اعتماد باشد تا درباره قلبم با او صحبت کنم تا این که تو را فرستادند. در ادامه، شیخ بوسعید توضیح داد که به خاطر شنیده شدن فرستاده شده بود و گفت: از یک دریا تنها یک بیانکننده کافی است، و او خاطرنشان کرد که هنگامی که به خرقان رسید، همچون یک گوهر بازگشته است.
هوش مصنوعی: شیخ بوسعید نقل میکند که در هنگام خطبه، پسر شیخ ابوالحسن نیز حضور داشت. او گفت کسانی که از خود رهایی پیدا کردند و پاک شدند، از زمان پیغمبری تا به امروز بهراحتی به معرفتی دست یافتهاند. اگر بخواهید، میتوانم نام آنها را بگویم. هر کس که از خود پاک شده، به نوعی پدر این خواجه محسوب میشود و با این جمله به پسر ابوالحسن اشاره کرد. استاد ابوالقاسم قشیری نیز گفت که وقتی به ولایت خرقان رسید، از شدت احترام و عظمت آن پیر، چنان متأثر شد که احساس کرد از مقام خود خلع شده است و هیچ عبارتی نتوانست بیان کند.
هوش مصنوعی: نقل شده که بوعلی سینا با هدف دیدار با شیخ به خرقان رفت. وقتی به خانه شیخ رسید، همسرش گفت که او به بیراهه رفته است و با بیاحترامی دربارهی او صحبت کرد. بوعلی برعکس، تصمیم گرفت تا شیخ را ببیند. وقتی شیخ را پیدا کرد، او در حال حمل بار سنگینی بود و بوعلی این وضعیت را دید و از او پرسید که این چه حالتی است. شیخ توضیح داد که برای اینکه بار سنگین را به دوش بکشد، باید اول حواشی را خالی کند. بعد از این دیدار، بوعلی و شیخ مدتی با هم صحبت کردند. شیخ در حین ساختن دیواری بود و وقتی حس کرد که نمیتواند ادامه دهد، از کارش فاصله گرفت و گفت که نیاز دارد کمی استراحت کند. در همین حین، ابزاری که در دست شیخ بود، به زمین افتاد. بوعلی برای کمک به او پیش رفت و در حالی که هنوز به او نرسیده بود، ناگهان آن ابزار به طور معجزهآسا به دستان شیخ بازگشت. این واقعه تاثیر عمیقی بر بوعلی گذاشت و باعث شد که به فلسفه و طریقت بیشتری روی آورد.
هوش مصنوعی: داستانی نقل شده است که عضدالدوله، وزیر بغداد، به بیماری درد شکم دچار شد. پزشکان بسیاری را جمع کردند تا او را معالجه کنند، اما هیچکدام موفق نشدند. در نهایت، تنها زمانی که نعلین شیخ را به شکم او فشار دادند، متوجه شدند که خداوند شفای او را نداد و او در حالت عاجزی باقی ماند.
هوش مصنوعی: نقل است که مردی به شیخی گفت: من میخواهم خرقهای بپوشم. شیخ پاسخ داد که ما یک سوال داریم و اگر بتوانی به آن پاسخ دهی، شایسته خرقه هستی. مرد گفت: اگر زنی چادر بر سر کند، آیا مرد میشود؟ شیخ گفت: نه. مرد ادامه داد: اگر زنی لباس مردانه بپوشد، آیا هنوز هم زن میماند؟ شیخ again گفت: نه. سپس شیخ افزود: تو نیز اگر در این راه مرد شوی، با پوشیدن این مرقع (خرقه)، هرگز مرد نخواهی شد.
هوش مصنوعی: در داستانی گفته شده که شخصی به نزد یک عارف میرود و از او میخواهد که راهی برای دعوت مردم به خدا به او آموزش دهد. عارف در پاسخ به او میگوید: مراقب باش که خودت را دعوت نکنی. آن شخص میگوید: اما من میتوانم مردم را به خودم دعوت کنم. عارف در جواب میگوید: بله، اگر کسی دیگر به دعوت تو پاسخ ندهد و تو از این موضوع ناراحت شوی، این نشاندهنده آن است که در واقع به خودت دعوت کردهای.
هوش مصنوعی: سلطان محمود به ایاز وعده داده بود که او را با لباس پادشاهی خود بپوشاند و آنگاه بر سر او شمشیر بکشد. پس از آنکه محمود به دیدار شیخ میرود، پیامی به او میفرستد که باید از خانقاه خارج شده و به استقبال او بیاید. شیخ در پاسخ میگوید که در اطاعت از خدا مشغول است و نمیتواند به ملاقات بیاید. سرانجام، محمود از پاسخ شیخ ناراحت شده و اعتراف میکند که او قیمتیتر از آنی است که تصور میکرده. شیخ در نهایت به او نصیحت میکند که از گناهان پرهیز کند، نماز جماعت بخواند و بر خلق خدا شفقت ورزد. وقتی محمود از شیخ درخواست دعا میکند، او دعا میکند که او از رحمت خدا برخوردار باشد. در پایان، محمود به شیخ هدایایی میدهد ولی او تنها پیراهنی به او میبخشد. پس از خروج، شیخ دلیل زانو زدنش را توضیح میدهد و میگوید که اولاً در مقام پادشاهی تو را محترم نشمردم و حالا که به درویشی نزدیک شدهای، به احترام تو برخاستهام. پس از آن، محمود در جنگ با کفار به پیروزی میرسد و در خواب میبیند که شیخ از او تشکر میکند که آبروی خرقه او را در درگاه خدا حفظ کرده است.
هوش مصنوعی: روزی شیخ در یک شب گفت که در بیابان خاصی، افراد زیادی را مجروح کردهاند و وقتی درباره آن حادثه سوال کردند، تایید کرد که این درست است. جالب اینجاست که همان شب، سر پسر شیخ را بریدند و آن را در درب خانهاش گذاشتند. شیخ از این موضوع بیخبر بود و همسرش که به او اعتقادی نداشت، گفت: چه طور ممکن است کسی از چند فرسنگ دورتر خبر بدهد و خودش از این موضوع که سر پسرش بریده شده، بیخبر باشد؟ شیخ پاسخ داد: وقتی ما آن واقعه را میدیدیم، پردهای کنار رفته بود و اکنون که پسرم را میکشند، پرده دوباره افتاده است. سپس مادر پسر، موهایش را برید و بر سرش گذاشت و شروع به نوحهسرایی کرد. شیخ هم مقداری از محاسن خود را برید و بر آن سر گذاشت و گفت: ما هر دو در این کار سهم داریم؛ تو موهایت را بریدی و من هم ریش خود را بریدیم.
هوش مصنوعی: روزی شیخ در صومعهاش نشسته بود و با چهل درویش دیگر، هفت روز بود که هیچ غذایی نخورده بودند. فردی به در صومعه آمد و با خود گونی از آرد و یک گوسفند را آورد و گفت: "اینها را برای صوفیان آوردهام." وقتی شیخ این را شنید، گفت: "هر کس که میتواند به این صوفیها نسبت درستی بدهد، بگیرد؛ من خودم جرأت نمیکنم که ادعای تصوف کنم." در نهایت، همه درویشها دم در خرواری آرد و گوسفند را بازگرداندند.
هوش مصنوعی: نقل شده که روزی شیخی گفت: دو برادر بودند که هر شب یکی از آنها به خدمت مادرشان مشغول میشد و دیگری به عبادت خداوند. برادری که به عبادت مشغول بود از این کار احساس خوشحالی میکرد. او از برادرش خواست که امشب هم او را به عبادت وا دارد و برادر این درخواست را پذیرفت. آن شب او سر به سجده نهاد و در خواب صدایی را شنید که میگفت: "ما برادرت را آمرزیدیم و تو را نیز بخشیدیم." او در پاسخ گفت: "ولی من به خدمت خدا مشغول بودم و برادرم به خدمت مادر." پاسخ دریافت کرد که ما به آنچه تو انجام میدهی نیازی نداریم، اما مادرت به خدمت برادرت نیازمند است.
هوش مصنوعی: نقل شده است که شیخی به مدت چهل سال سر بر بالش نگذاشته و در این مدت نماز شب را با وضویی که برای نماز خوابیده بود، اقامه میکرد. روزی ناگهان خواست که بالش داشته باشد و همنشینانش شاد شدند و از او پرسیدند که چه اتفاقی افتاده است. او گفت: «بوالحسن، استغنا و بینیازی خداوند متعال، امشب را دیدهام.» او همچنین به حدیثی از پیامبر اکرم (ص) اشاره کرد که فرمودهاند: «هر کس دو رکعت نماز به جا آورد و هیچ اندیشهای از دنیا به ذهنش نگذرد، تمام گناهانش مانند روزی که از مادر زاد شده، از او زدوده میشود.» احمد حنبل نیز با توجه به این حدیث دو رکعت نماز خواند و گفت که هیچ اندیشهای از دنیا به ذهنش نگذشته است و پس از سلام نماز، به پسرش بشارت داد که چنین نمازی را به جا آورده است. وقتی این داستان به شیخ گفته شد، او گفت: «این بوالحسن که در این مکان نشسته، سی سال است که بدون حق، هیچ اندیشهای در ذهنش نگذرانده است.»
هوش مصنوعی: روزی یک مردی که لباس عجیبی به تن داشت، به پیش شیخی آمد و بر زمین میزد و میگفت: «من وقت جنید و شبلی و بایزید را دارم.» شیخ با شنیدن این حرف، برخاست و پاسخ داد: «زمان من وقت مصطفی و خداست.» او ادامه داد که این همان معنیای است که در مورد منصور حلاج بیان کرده و گفته که او در حال فنا بوده است. همچنین اشاره کرد که عیبی بر ولیها نیست اگر که با سنت مخالفت کنند، چنان که گفته شده است: «من از نفس رحمان در سمت یمن مییابم.»
هوش مصنوعی: روزی در حالی که احساس خوشحالی و شادی میکرد، شروع به صحبت کرد. ناگهان صدایی به او گفت که آیا از مردم نمیترسی. او در جواب گفت: من برادری داشتم که از مرگ میترسید، اما من ترسی ندارم. در ادامه گفت: در شب اول قبر از سوالات منکر و نکیر نترسیدم. چون اگر شتر چهار دندان داشته باشد، از صدای زنگ دچار ترس نمیشود. سپس اشاره کرد که از قیامت و دشواریهای آن نیز نمیترسد و فکر میکند روزی که او را از خاک بیرون بیاورند و مردم را در آن میدان حاضر کنند، پیراهن خود را کنار میزند و به دریای وحدت میپرد. او میگوید در آن موقع هیچ چیز از او باقی نخواهد ماند و دیگر ترس و امیدی به او نخواهد چسبید.
هوش مصنوعی: روزی در حین نماز، صدایی شنید که میگفت: ای بوالحسن، آیا میخواهی آنچه را دربارهات میدانم، با دیگران در میان بگذارم تا تو را سنگسار کنند؟ شیخ پاسخ داد: خدایا، آیا میخواهی آنچه را که از رحمت و کرم تو میدانم با دیگران بیان کنم تا دیگر هیچ کس به سجدهات نیفتد؟ صدایی آمد که نه از سوی من است و نه از سوی تو.
هوش مصنوعی: او یک بار گفت: ای کاش ملک الموت را به من بفرستند، زیرا من جانم را به کسی نمیدهم که آن را از او گرفتهام تا دوباره به او برگردانم. من جانم را از تو گرفتهام و به هیچکس دیگری نمیدهم.
هوش مصنوعی: او گفت: به عمق نیستی خود فرو رفتم تا جایی که دیگر نتوانم به دنیا برگردم و فقط به هستی تو توجه کنم، به حدی که تو را تنها به یک ذره بشناسم. سپس صدایی در ذهنم آمد که سوال کرد ایمان چیست. من پاسخ دادم: خداوندا، آن ایمانی که به من عطا کردی، برایم کامل است.
هوش مصنوعی: و گفت: خداوند بزرگ از مخلوقات خواسته است که نشانههایی از بندگی و عبودیت را به نمایش بگذارند، اما من به دنبال نشانهایی از خداوندی و قدرتی هستم که مختص اوست.
هوش مصنوعی: گفت: وقتی به دور عرش رسیدم، صف ملائکه جلو میآمدند و افتخار میکردند که ما کروبیان و معصومان هستیم. من گفتم ما هواللهیان هستیم. آنها همه شرمنده شدند و مشایخ از پاسخ من خوشحال شدند.
هوش مصنوعی: او گفت: خداوند متعال به من فهماند که تو را از چنگ شیطان نجات دادهام و به چیزی که لیاقت آن را نداشتی، بنابراین بدان که او را چگونه نگهداری.
هوش مصنوعی: او گفت: من همه چیزها را دارای هدف و غایت میدانم، به جز سه چیز که هیچگاه برای آنها غایت تعیین نکردم؛ یکی غایت فریب نفس، دیگری درجات عالی پیامبر اسلام و سومی نیز غایت معرفت.
هوش مصنوعی: او گفت: خداوند به ما امکان حرکت داد، به طوری که از عرش به زمین رسیدیم و دوباره از زمین به عرش برگشتیم؛ بنابراین فهمیدیم که در حقیقت هیچ جا نرفتهایم. خداوند اعلام کرد که من بنده آن کسی را که چنین قدمی بردارد، میشناسم. من نیز گفتم که ما فرستادگان بلندمرتبهای هستیم و در عین حال به دنبال هدف خود هستیم و از خودم دور نمیشوم.
هوش مصنوعی: او گفت: من آنقدر قدرت داشتم که اگر خواستم پارچه سیاه، به رنگ دیبا و نرم رومی تبدیل شود، این اتفاق میافتاد. خدایا، سپاسگزارم که چنین قدرتی به من دادهای و همچنین میتوانم دل از دنیا و آخرت بکنم و به سوی خدا بازگردم.
هوش مصنوعی: او گفت: کسی که راهی به سوی خداوند دارد که از زمین تا آسمان و از آسمان تا عرش و از عرش تا قاب قوسین و از قاب قوسین تا مقام نور، اما خود را به اندازهٔ یک پشه بیارزش میبیند، مرد خوب و شایستهای نیست.
هوش مصنوعی: او گفت: حتی اگر زمانی من از شما دور شده باشم و در پشت کوه قاف یکی از پسرانم به دست ملک الموت جان بدهد و با او صحبت کند، من از گور بیرون میآیم و لطف خدا را بر لب و دندان او میریزم.
هوش مصنوعی: او گفت: من نیز به سوی خداوند برگشتم و درخواست کردم: "خدایا، اگر چیزی به من بدهی که از زمان آدم تا قیامت هیچ کسی آن را نچشیده باشد، من نیز نمیتوانم از چیزی که دیگران قبل از من چشیدهاند بهرهمند شوم."
هوش مصنوعی: او گفت: هر خوبیای که از زمان آدم علیهالسلام تا کنون و از این لحظه تا قیامت صورت گرفته، تنها با شما، پیران، انجام شده است و هر نیکی که در حق دیگران و مریدان انجام شده، فقط با شما بوده است.
47
وگفت:هرشبآرامنگیرمنمازشامتاحسابخویشباخدایبازنکنم.
هوش مصنوعی: او گفت: هر شب آرامش پیدا نمیکنم و نمازم را نمیخوانم تا اینکه حساب و کتاب خودم را با خدا روشن نکنم.
هوش مصنوعی: او گفت: اگر خداوند در روز قیامت همه مردم را که در زمان من هستند به من بدهد، من از نقطهای که خورشید طلوع میکند تا نقطهای که خورشید غروب میکند، با این چشمانم نگاه نخواهم کرد و حرمت بزرگی که برای خداوند قائلم را فراموش نخواهم کرد.
هوش مصنوعی: او گفت: چه کسی میتواند درباره مردی صحبت کند که نه در ویرانی قدمی برمیدارد و نه در آبادانی، و خداوند متعال او را به مقام بلندی میبرد، به طوری که در روز قیامت او را برمیانگیزد و همه مردم به نور او برخیزند و به او عطا کنند حتی اگر در این دنیا دعا نکند و در آن دنیا شفاعت نکند.
هوش مصنوعی: او گفت: در این دنیا زیر سایهی یک درخت خاردار زندگی کردن را بیشتر دوست دارم تا اینکه در بهشت زیر درخت طوبی باشم، که از جزئیات آن هیچ اطلاعی ندارم.
هوش مصنوعی: او گفت: در اینجا نشستهام و گاهی احساس میکنم که قدرت خداوند در من آنقدر زیاد است که میتوانم به آسمان دست بزنم و آن را جابجا کنم، و اگر پایم را به زمین بزنم، ممکن است به عمق پایین بروم. و گاهی نیز به خودم نگاه میکنم و با خداوند صحبت میکنم و میگویم با این بدن و موجودیتی که دارم، چنین سلطنتی به چه کار آید.
هوش مصنوعی: او گفت: تا زمانی که چنین چیزی ندیدم، از کار باز نایستادم. وقتی که دستم را به سمت آسمان بردم، هوا مانند زر در دستانم نمایان شد اما به دلیل اینکه این یک کرامت بود، دیگر نتوانستم دستانم را به سمت آن بلند کنم. کسی که از کرامت چیزی بگیرد، راه ورود به آن برایش مسدود میشود و دیگر نمیتواند به آن دسترسی داشته باشد.
هوش مصنوعی: او گفت: آیا باید به گونهای محو شوم که در هر دو جهان ناپدید شوم، یا باید به اوج برسم و همه چیز را به خود جذب کنم؟ به خودم هشدار میدهم که دل خالی و بیاحساس نباشم.
هوش مصنوعی: او گفت: روز و شب به مدت بیست و چهار ساعت است که در هر ساعت به مردم هزار بار برخورد میشود و بیست و سه ساعت دیگر به مشخصات ظاهری مربوط میشود.
هوش مصنوعی: او گفت که از چهار ماهگی در شکم مادرش جنبش کرده و همه چیز را به یاد دارد. او ادعا میکند که حتی زمانی که به دنیا بیاید و تا قیامت، هر چیزی که رخ دهد و هر چیزی که خواسته باشد را به او نشان خواهد داد. سپس اشاره کرد که مردم میگویند فلانی امام است، اما او میگوید کسی که از هر چیزی که خداوند خلق کرده، از عرش تا زمین و از شرق تا غرب، اطلاعی ندارد، نمیتواند امام باشد.
هوش مصنوعی: او گفت: من با انسانها، فرشتگان، جنها و همچنین با حیوانات و پرندگان دیدارهایی دارم. از هر چیزی که خداوند خلق کرده، میتوانیم نشانههایی بیاوریم که بهتر از آنچه در اطراف ما و در کارهایمان وجود دارد، باشد.
هوش مصنوعی: او گفت: اگر کسی از ترکستان تا بدر شام، خاری در انگشتش برود، آن خارش به من مربوط است. همچنین اگر کسی از ترک تا شام پایش به سنگی بخورد، آن زیان هم به من تعلق دارد. و اگر درد و اندوهی در دل کسی باشد، آن دل هم به من مربوط است.
هوش مصنوعی: او گفت: شگفتا! نه به خاطر خودم، بلکه به خاطر خداوند شگفتزدهام. او چه دنیای پر از نادانی را در درون من ایجاد کرده و سپس مرا از آن آگاه کرد. اکنون من در برابر عظمت خداوند، احساس ناتوانی میکنم.
هوش مصنوعی: او گفت: خداوند سفری را برای من مقدر کرد که در آن سفر از بیابانها و کوهها عبور کردم و تلها و رودها و سراشیبیها و بلندیها و ترسها و امیدها و کشتیها و دریاها را پشت سر گذاشتم. پس از این سفر متوجه شدم که مسلمان نیستم و به خدا گفتم: خدایا، من نزد مخلوقات مسلمان نیستم و در نزد تو به زنجیر خطا وابستهام. پس از تو خواستم که زنجیرم را قطع کنی تا بتوانم پیش تو مسلمان باشم.
هوش مصنوعی: او گفت: باید زندگی را به گونهای بگذرانید که انگار روح شما در حال آمدن است و بین لبها و دندانهایتان قرار دارد، چرا که به مدت چهل سال روح من در این حالت است.
هوش مصنوعی: گفتند صحبت کن، او جواب داد: در این مکانی که ایستادهام، میتوانم صحبت کنم. اما اگر آنچه را که با او دارم بگویم، مانند آتشی است که در پنبه بریزد و من مانع میشوم که با خودم در مورد او صحبت کنم. به زبان خودم حرف بزنم و احساس شرم میکنم که در کنار او باشم و درباره تو صحبت کنم.
هوش مصنوعی: و او گفت: در این مقام که خداوند به من عطا کرده، هیچ راهی به سوی خلق زمین و ملائکه آسمان نیست، مگر اینکه از شریعت پیامبر اسلام پیروی کنم. اگر چیزی غیر از آن ببینم، از آنجا بازمیگردم، زیرا من در سفری نیستم که رهبر آن محمد باشد. همچنین گفت: پیرمردی که عصا در دست دارد، گفت: من اینجا سخن میگویم، تو از کجا سخن میگویی؟ او پاسخ داد: زمان من وقتی است که در کلمات نمیگنجد.
هوش مصنوعی: او گفت: مخلوقات دارای آغاز و پایانی هستند، هر چه در آغاز انجام ندهند، در پایان باید پاسخگو باشند. خداوند متعال به من فرصتی داده است که در آغاز و پایان، آرزوهایم را محقق کنم.
هوش مصنوعی: او گفت: من نمیگویم که دوزخ و بهشت وجود ندارند، بلکه میگویم که برای من جایی در دوزخ و بهشت نیست، زیرا هر دو به دست آفریدگار ساخته شدهاند و در جایی که من هستم، جایی برای آفریدهها وجود ندارد.
هوش مصنوعی: او گفت: من بندهای هستم که هفت آسمان و زمین در نزد من تحت تسلط تفکر من قرار دارند. هرچه بگویم، تجلیل و ستایش اوست و در این میان نه ابتکار و آزادی وجود دارد و نه محدودیت در جلو یا عقب، راست یا چپ.
هوش مصنوعی: او گفت: عمر من فقط یک سجده است و ادامه داد: نمیتوانم با خاصان سخن بگویم، زیرا پردهای وجود دارد که نمیتوان از آن عبور کرد و با عموم نیز نمیتوانم صحبت کنم، زیرا راهی برای فهم وجود ندارد. نمیتوانم حتی با خودم صحبت کنم و از زبانم عجب است که نمیتوانم با او در میان بگذارم. کسی به او گفت: از جایی که هستی بازگرد. او پاسخ داد: نمیتوانم برگردم. خداوند جایگاهی معین دارد. او گفت: در عرش. پاسخ داد: چکار میتوانم در عرش انجام دهم در حالی که عرش در اینجاست؟ او زمانی را توصیف کرد که همه موجودات بر او گریستند.
هوش مصنوعی: او گفت: فردی باید وجود داشته باشد که میان او و خدا هیچ فاصلهای نباشد تا من بتوانم بگویم که خداوند چه کاری با محمد کرده بود که دل و زبانش تحت تأثیر قرار گرفت و به حالت افراطی افتاد.
هوش مصنوعی: او گفت: وقتی که خداوند با من با لطف رفتار کرد، فرشتگان به غیرت آمدند و از من دور شدند. از آنچه آفریده شده بودم، جدا شدم و به خودم مشغول شدم. اگر این نبود که او بر چنین حکمت و بزرگواری فرمانروایی دارد، فرشتگان زیباییهای من را نمیدیدند.
هوش مصنوعی: او گفت: همه چیزهایی که وجود دارند مانند یک کشتی هستند و من ناخدای آن کشتی هستم. در حالی که مشغول راندن کشتی هستم، این موضوع من را از آنچه خودم در آن هستم غافل نمیکند.
هوش مصنوعی: او گفت: خدا به من فکری عطا کرد که در آن هرچه آفریده شده بود را دیدم و در آن غرق شدم. کار و کاسبی روز و شب برای من پنهان شد. این فکر بینایی به من بخشید و محبت و شجاعت را در من به وجود آورد، گویی بار سنگینی بر دوش من گذاشت. از آن فکر به بیگانگی او دچار شدم و به جایی رسیدم که تفکر به حکمت تبدیل شد و راه راست و شفقت نسبت به مخلوقات را به من آموخت. من کسی را از مخلوقات او پیدا نکردم که با من همدردی کند. آرزو میکردم که ای کاش همه انسانها به جای من میمردند تا دیگر کسی مرگ را نبیند. ای کاش که حساب همه خلق را به عهده من میگذاشتی تا دیگران نیازی به حسابرسی در قیامت نداشته باشند. ای کاش که مجازات همه مردم را به من میسپردی تا آنها را دوزخ نرسانی.
هوش مصنوعی: او گفت: خداوند دوستان خود را به جایگاهی میرساند که هیچ مخلوقی به آن دسترسی ندارد. بوالحسن به این سخن حقیقت را بیان میکند. اگر من از لطف خداوند سخن بگویم، مردم مرا دیوانه خواهند خواند. همانطور که اگر من بگویم پیامبر اسلام به عرش نزدیک میشود، این امر بر او تأثیری نخواهد داشت و اگر بگویم که او در برابر تابش خورشید متوقف میشود، باز هم او از حرکت باز نخواهد ایستاد.
هوش مصنوعی: و گفت: خداوند به من امر کرد که دربارهی بدبختان صحبت نکنم و به کسی اشاره کنم که مرا دوست دارد. من نیز او را دوست دارم. اکنون در حال جستجوی کسی هستم که امروز در این مکان مقدس حاضر شود و فردا او را در کنار من ببینم. و گفتم: ای خدا، نزدیک خودم دارم که پروردگار به من میگوید که من نسبت به تو حکمی دارم. من هر کس را که دوست داشته باشم دعوت میکنم تا به تو نگاه کند و اگر نتواند بیاید، نام تو را به او بشناسانیم تا او نیز تو را دوست داشته باشد. زیرا من تو را از پاکی خود آفریدم و هیچ کس جز پاکان تو را دوست ندارند.
هوش مصنوعی: او گفت: زمانی که در پیشگاه او قرار گرفتم، دل خود را باز کردم و سپس ایمان و یقین، عقل و نفس نیز به نزد من آمدند. من این چهار چیز را در دل جمع کردم و یقین و اخلاص را انتخاب کردم و در عمل خود به اخلاص دست یافتم تا به حقیقت رسیدم. سپس مقامی برایم نمایان شد که هیچ چیز را جز حقیقت در آن ندیدم و آن چهار چیز که به آنجا برده بودم، به من نیازمند شدند.
هوش مصنوعی: او گفت: من از هر چیز نادرست و بیهوده خود را دور کردم و در آن لحظه خود را به داوری حق دعوت کردم. پاسخی از حق دریافت کردم و فهمیدم که از مسیر حق فاصله گرفتهام. با صدای بلند لبیک گفتم و به محرمیت درآمدم. حج انجام دادم و در تلاش برای وحدت و یگانگی، دور خانه معزز طواف کردم. بیت المعمور را زیارت کردم و کعبه مرا یاد کرد. فرشتگان برای من دعا کردند و ناگهان متوجه شدم که منزلگاه حق در نزدیکی من است. وقتی به منزلگاه حق رسیدم، هیچ چیزی از آنچه داشتم باقی نمانده بود.
هوش مصنوعی: او گفت: اگر مرا پیدا کردید، به آنها نگوید که بر آب یا بر هوا بروند و همچنین به آنها نگویید که تکبیر اول را در خراسان بگذرانند و سلام را به کعبه برگردانند، زیرا همه اینها به اندازه خود مشخص است و ذکر مؤمن، حد و اندازهای برای خدا ندارد.
هوش مصنوعی: او گفت: به من خبر رسید که چهارصد مرد از زُهیها وجود دارند. از خودم پرسیدم که آنها چه کسانی هستند، سپس به راهی رفتم و به دریا رسیدم. در آنجا نوری دیدم و متوجه شدم که آن مردان زُهی هستند که جز خداوند هیچ چیز دیگری ندارند.
هوش مصنوعی: او گفت: در ابتدا فکر میکردم که امانتی به ما واگذار شده است، اما وقتی بیشتر تأمل کردم، متوجه شدم که آنچه خداوند به ما داده، سبکتر از آن چیزی است که به نظر میرسد، زیرا در عرش خداوندی، از امور خدا، که بسیار سنگین است، سبکتر است.
هوش مصنوعی: او گفت: من شما را از کار خود مطلع نمیکنم، بلکه میخواهم شما را از پاکی خداوند، رحمت و دوستیاش آگاه کنم، که همچون موجها بر هم میزند و کشتیها را بر هم میشکند.
هوش مصنوعی: او گفت: هرگز ندانستم که خداوند متعال با مقدار کمی خاک و آب تا چه اندازه میتواند کارهای خوبی انجام دهد، اما آنچه که به من رسید غیر از مصطفی بوده است. من به یقین میدانم که ایمان به او واجب است و این موضوع برای من واضح و آشکار است و این اعتقاد فقط برای رفع نیاز نیست.
هوش مصنوعی: او گفت: اینکه شما از من میشنوید، نتیجه معامله من با اوست یا از لطف و بخشش او ناشی میشود. من نمیتوانم در مورد وحدت او با مخلوقات نظری بدهم. این مثل آن است که یک تکه آتش را در کاه بیندازید و بر روی آن بمانید.
هوش مصنوعی: و گفت: من از آنجا آمدهام و به خاطر آنچه که از آنجا میدانم، درباره تو نمیپرسم. حق ندا آمد که ما هیچکس جز جبرائیل را نفرستادهایم. گفتم که غیر از جبرائیل، وحی الهی همیشه با من است.
هوش مصنوعی: او گفت: من هفتاد و سه سال با حق زندگی کردم و هیچگاه در برابر مخالفت با شرع سجده نکردم و هرگز به خواستههای نفسانی خود تن ندادم. سفر من به گونهای بود که از بالاترین درجات آسمانی تا پایینترین زمین، همه چیز را در یک قدم پیش روی خود دیدم.
هوش مصنوعی: او گفت: از جانب حق به من گفته شده که اگر بندهام با غم به نزد من بیاید، من او را شاد میکنم و اگر با نیاز بیاید، او را توانگر میکنم. و هنگامی که از خودت دست بکشی، هوای زمین و آسمان را هم تحت تسلط تو قرار میدهم.
هوش مصنوعی: او گفت: علما میگویند که باید خدا را با عقل شناخت، اما عقل به تنهایی نمیتواند به درک خدا برسد، زیرا خود عقل به خدا مسیر نمیدهد. بسیاری از کسانی که به حقایق میاندیشیدند، به آثار و نشانههای آفرینش توجه کردند. من نیز با مشاهده آفرینش تلاش کردم تا به خدا نزدیک شوم و در اینجا، انسان به عنوان مخلوق نمیتواند به حقیقت الهی برسد.
هوش مصنوعی: او گفت: تمام گنجهای دنیا را جمع کردند تا مرا ببینند. من گفتم که کسی که به چنین مسائلی مغرور شود، اشتباه میکند. سپس از حق ندا رسید که ای بوالحسن، دنیا برای تو به ارث نیست و من از هر دو جهان برای تو هستم.
99
وگفت:خداوندمنزندگانیمندرچشممنگناهگردانید.
هوش مصنوعی: او گفت: خداوند زندگیام را در نظر من به گناه تبدیل کرده است.
هوش مصنوعی: او گفت: من پیر شدم و وقت رفتن رسیده است. هر چه در اعمال من بوده، به لطف خداوند بوده و هر چه نعمت او بوده، با بندگانش به من بخشیده است. این سخن را گاهی درباره معامله میزنم و گاهی درباره نعمتهای الهی. انسانها از جایی که در آن قرار دارند، راهی ندارند، زیرا ابزاری که پنجاه سال در دست بوالحسن بود، تا زمانی که مؤمن در دنیا خوش بگذرانید.
هوش مصنوعی: او گفت: آیا میخواهید با خضر علیهالسلام صحبت کنید؟ صوفی در پاسخ گفت: قصد دارم بپرسم چند سال داری؟ خضر گفت: شصت سال. صوفی افزود: عمر را از نو شروع کن، زیرا تو باید با خضر صحبت کنی. ولی من تمایلی به صحبت با هیچ مخلوق دیگری ندارم.
هوش مصنوعی: خداوند در روز قیامت خواهد فرمود که بندگانم شفاعت کنید. در پاسخ میگویم که رحمتم از توست و محبت تو به بندگانت افزونتر از آن است که متعلق به من باشد.
هوش مصنوعی: او گفت: همه چیز در زمان مشخص خود به وقوع میپیوندد و هیچ چیز در زمان نادرست شکل نمیگیرد. مردم اسیر زمان هستند و خداوند زمان بر همه چیز تسلط دارد. هر آنچه را که من درباره زمان خود بگویم، از من فراتر میرود. جان جوانمردان از زمان پیامبر مصطفی (ص) تا قیامت، حق را تصدیق میکند.
هوش مصنوعی: او گفت: در مقابل وجود خود را نمیبینم، زیرا وقتی به نیستی خود توجه میکنم، وجودم را در مییابم. در این حال، دچار اندوه شده بودم که ناگهان صدای حق به گوشم رسید که از من خواست خود را به عنوان موجودی بشناسم. گفتم: جز تو، کسی نیست که وجود مرا تایید کند، و این سخن نمیتواند جز از سوی خدا باشد.
هوش مصنوعی: او گفت: وقتی که خداوند این مسیر را برای من گشود، آنقدر تفاوت و روشنایی در این راه وجود داشت که هر سال احساس میکردم از کفر به نبوت رسیدهام و این تغییر برای من بسیار بزرگ و معنادار بود.
هوش مصنوعی: او گفت: روز و شب، هر کدام بیست و چهار ساعت است و برای من، زمان بهصورت یک نفس است، و این نفس از حق و با حق است. دعوا و منازعه من با مخلوق است. اگر سعی کنم پایم را در آنجا بگذارم، که همت من است، باید در جای دیگری بایستم، زیرا ملایکه حجاب تو در آنجا راهی ندارند.
هوش مصنوعی: او گفت: دیشب جوانمردی گفت: آه، آسمان و زمین سوختند. شیخ پاسخ داد: من کسانی را که آنجا بودند، همه را با نور دیدم؛ برخی بیشتر و برخی کمتر. گفتم: ای خدا، آنچه در این افراد آفریدهای به آنها برگردان. او گفت: بوالحسن، حکم دنیا در حالتی است که اگر این افراد را با آنها مقایسه کنم، دنیا خراب خواهد شد.
هوش مصنوعی: او گفت: از خودم خسته شدم و خودم را در آب فرو بردم، اما غرق نشدم. سپس خودم را در آتش گذاشتم، اما سوخت نشدم. این موجودات، برای چهار ماه و دو روز، از دیگران جدا شدم. سپس سرم را در آستان عجز گذاشتم و خود را آماده کردم تا به جایی برسم که وصفش ممکن نیست.
هوش مصنوعی: او گفت: ایستادم تا به تماشای آسمان و زمین بپردازم و تعاملات مردم را مشاهده کنم، اما هیچ چیزی از آنچه میدیدم برایم سودمند نبود. سپس صدایی از حق شنیدم که میگفت: تو و همه افراد در نزد من همانند این مردم در نزد تو هستید.
هوش مصنوعی: او گفت: کسی که بتواند در برابر خداوند چنین استقامت کند، همچنان که آسمان و زمین و کوهها ثابت و استوار هستند، مردی بزرگ است. اما هر کسی که خود را به نیکمردی معرفی کند، به تنهایی نیکو نیست، زیرا نیکی تنها مختص خداوند است.
هوش مصنوعی: و گفت: اگر میخواهی به مقام کرامت برسی، یک روز غذا بخور و سه روز چیزی نخور. سپس پنج روز غذا بخور و چهارده روز چیزی نخور. بعد از آن، چهارده روز بخور، اما ماهی نخور. و پس از آن، چهل روز بخور، اما چهار ماه هیچ نخور. بعد از یک سال، دوباره چیزی نخور. آنگاه چیز عجیبی مانند ماری پدید میآید که در دهان تو چیزی میگذارد. بعدها هرگز از آن چیزی نخور. شاید من ایستاده بودم و شکم خشکیده بود. آن مار پدیدار شد و من گفتم: ای خدا، به خاطر این که چیزی در شکمم نباشد، بوی خوشی مانند مشک به حلق من رسید. سپس ندایی از حق آمد و گفت: ما از معده خالی تو، غذایی آوردهایم و از جگر تشنهات آبی به تو خواهیم داد. اگر آن حکم نبود، من نیز از آنجا میخوردم که دیگران نتوانسته بودند.
هوش مصنوعی: او گفت: من در کار خودم خلوص را ندیدم تا زمانی که جز او کسی را دیدم. وقتی همه چیز را در او دیدم، اخلاص در قلبم پیدا شد. بینیازی او را مشاهده کردم و رفتار مردم را مانند پشهای کوچک در کنار عظمت او تعبیر کردم. به عملکرد همه خلق نگاه کردم و چیزی جز دانهای ارزان در آن نیافتم. از این دو (اخلاص و بینیازی) چه نتیجهای میتوان گرفت؟
هوش مصنوعی: او گفت: خدواند در این بازار به من نشان داد که برخی چیزها باید گفته شوند، برخی باید شنیده شوند و برخی نیز باید دانسته شوند. وقتی وارد این بازار شدم، تمام بازارها قبل از من عقب نشینی کردند.
هوش مصنوعی: او گفت: خداوند وجود بندگیام را به من نشان داد. در ابتدا و انتهای قیامت را دیدم. هر چه در ابتدا به من عطا کرد، در انتها هم به من بخشید. از موی سرم تا ناخن پایم، مرا بر پل صراط راهنمایی کرد.
121
وگفت:ازخویشتنبگذشتیصراطواپسکردی.
هوش مصنوعی: او گفت: از خودت گذشتی و راه برگشت را انتخاب کردی.
هوش مصنوعی: و گفت: «عجبی است که من از رفتار این خداوند در حیرت ماندهام، چرا که از ابتدا چندین بازار (معناها یا فرصتها) در دل این پوست (وجود) من قرار داده که من از آنها بیخبر بودهام، و حالا مرا به آگاهی رسانده است. به همین خاطر است که اینقدر متعجب و گیج شدهام.»
هوش مصنوعی: او گفت: سر من در عرش (آسمان) قرار دارد و پایهایم در زیر زمین. هر دو دست من به سوی شرق و غرب است. همچنین گفت: نمیتوان تعداد راههای خداوند را شمرد، زیرا به اندازه بندگان، راه وجود دارد. برای هر مسیری که رفتم، قومی را دیدم و گفتم: "خداوندا، مرا در راهی قرار ده که تنها من و تو باشیم و دیگر هیچکس در آن نباشد." برای من راه اندوه را قرار داد و گفت: "اندوه بار سنگینی است که هیچ کس نمیتواند آن را تحمل کند."
هوش مصنوعی: او گفت: هر کسی که به خدا نزدیک باشد، به مردم نیز مانند یک کودک نزدیک است، و هر کسی که به مردم نزدیک باشد، در حقیقت در آنجا مردانگی ندارد. این سخن را به یاد داشته باشید، چرا که در زمانی که نتوان توصیفش کرد، قابل درک خواهد بود.
هوش مصنوعی: او گفت: هر کسی که این سخنان را بشنود و بداند که من خدا را ستایش کردهام، از او بهرهمند میشود، و هر کس فکر کند که من خودم را ستودهام، از او چیزی به دست نیاورد. زیرا این سخنان من از دریای پاک ناشی میشود و در آنجا کسی بر او تاثیر نمیگذارد.
127
وگفت:عافیتراطلبکردمدرتنهائییافتموسلامتدرخاموشی.
هوش مصنوعی: او گفت: من در تنهایی به آرامش دست یافتم و در سکوت به سلامت رسیدم.
هوش مصنوعی: و گفت: در دل او صدایی از سوی خداوند شنید که ای بوالحسن، فرمان مرا اجرا کن و بایست. من زندهام و هرگز نمیمیرم تا زندگیای به تو ببخشم که در آن خبری از مرگ نیست. و هر چیزی را که از آن نهی کردم، دوریکن. زیرا من پادشاهی هستم که سلطنت من زوالپذیر نیست، بنابراین ملکی به تو میدهم که آن نیز هیچگاه زوال نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: او گفت: هر کسی که مرا بشناسد، به دوستی حقیقت علاقهمند میشود و هر کسی که حقیقت را دوست داشته باشد، به جمع آدمهای شجاع ملحق خواهد شد و هر کسی که به جمع جوانمردان بپیوندد، به جمع حق و حقیقت میپیوندد.
هوش مصنوعی: و گفت: عالم باید صبح زود برخیزد و طلب علم بیشتری کند و زاهد نیز باید در پی افزایش زهد خود باشد. بوالحسن در این باره نگران بود که سرپرستی برادرش را بر عهده بگیرد.
هوش مصنوعی: او گفت: هر کسی که نتواند من را آنگونه بشناسد که در روز قیامت در مقابل او بایستم و او را به بهشت راهنمایی نکنم، حق ندارد وارد بهشت شود. بنابراین، نیاید اینجا و بر من سلام نکند.
هوش مصنوعی: او گفت: چیزی به من رسید که برای سی روز مرا به حال مرده درآورد، در حالی که مردم به واسطه چیزهایی از دنیا و آخرت زندگی میکنند. سپس به من زندگیای عطا کرد که در آن مرگ وجود نداشت.
هوش مصنوعی: او گفت: اگر به راستی آنچه مردم میگویند درست باشد که با پایگاه بایزید رسید و به او بیاحترامی کرد، در غیر این صورت، هرچه بایزید درباره خدا گفته و اندیشیده، من نیز با شما گفتهام. جالب اینجاست که میگویند او گفته است هرچه بایزید با فکر خود به آنجا رسیده، من نیز به همان قدم به آنجا رسیدم. او گفت: این جهان برای انسانهاست و ما به آن جهان برای بهشتیان پا گذاشتیم، جایی که برای مخلوقات هیچ راهی وجود ندارد.
139
وگفت:چنانکهماراپوستبدرآیدبدرآمدم.
هوش مصنوعی: او گفت: همانطور که ما به بیرون میآییم، من نیز به بیرون آمدم.
هوش مصنوعی: وی گفت: بایزید میفرمود که نه مقیم است و نه مسافر. اما من در یکی از آنها اقامت دارم و در دیگری سفر میکنم. همچنین گفت: در روز قیامت من نمیگویم که من عالم بودم یا زاهد یا عابد. بلکه خواهم گفت: تو یکی هستی و من از آن یکی تو هستم.
هوش مصنوعی: او گفت: وقتی به این مرحله رسیدم، دیگر نمیتوانم صحبت کنم. چون اگر آنچه را که با او دارم با دیگران بگویم، آنها تحمل نخواهند کرد. از سوی دیگر، اگر او چیزی را به من بگوید، مثل آتش خواهد بود که باعث شعلهور شدن موضوع میشود. بنابراین، بر خودم افسوس میخورم که تنها با خودم باشم و سخنان او را بیان کنم.
هوش مصنوعی: او گفت: تا زمانی که خداوند مرا خلق کرده، بهشت در پی من است و دوزخ از ترس من. اگر بهشت و دوزخ در جایی که من هستم عبور کنند، هر دو، همراه با کسانشان، در وجود من محو میشوند. امید و ترس من تنها از خداوند است و هیچکس جز او نیست که میتوان به او امید و ترس داشت.
هوش مصنوعی: او گفت: در هنگام تکبیر، خواستم به بهشتی زیبا و دوزخی ترسناک دست پیدا کنم و در کنار آن، دو فرشته رضوان و مالک پیش من آمدند. وقتی تکبیر احرام را گفتم، بیناییام همچنان باقی بود و نه بهشت را دیدم و نه دوزخ را. به فرشته رضوان گفتم که به این نفس راه پیدا کن تا نصیب خودت را بیابی. او وارد شد و در سیصد و شصت و پنج رگ من چیزی ندید که موجب ترس و نگرانیاش باشد.
هوش مصنوعی: او گفت: هرکس که به سوی حق رفت، چیزی پیدا کرد و خواستهای داشت. بعضی از آنها خواستههایشان برآورده نشد و جوانمردان را نیز به آنها پیشنهاد کردند، اما قبول نکردند. بوالحسن نیز نپذیرفت و سپس ندایی به او رسید که گفت: "هرچه میخواهی به تو میدهیم، به جز خداوندی." او در پاسخ گفت: "الهی، این نعمتها را از من بگیر تا میان بیگانگان نرود." این نشان از غیرت او داشت، زیرا او نمیخواست در میان بیگانگان قرار گیرد.
هوش مصنوعی: او گفت: وقتی که آرزو کردم که به خداوند متعال نزدیک شوم، احساس کردم که او باطن من را باز کرده است تا بتوانم آرزومندانش را ببینم. از آرزو کردن خود خجالت کشیدم و خواستم عشق دلیران را به دیگران نشان دهم تا همه بفهمند که هر عشقی همان عشق نیست و وقتی کسی معشوق خود را میبیند، باید از گفتن اینکه من تو را دوست دارم شرم کند.
هوش مصنوعی: او گفت: سی سال است که در بین مردم بودهام و صحبت میکنم و مردم هم چنین میدانند که من با آنها صحبت میکنم، در حقیقت من با خدا سخن میگویم. هرگز در ظاهر و باطن به این مردم خیانت نکردهام و اگر محمد (ص) از این موضوع خارج شود، من نباید از این سخن ساکت بمانم.
هوش مصنوعی: او گفت: پدر و مادرم از نسل آدم هستند، اما در اینجا که من هستم نه آدم وجود دارد و نه فرزندان او، تنها جوانمردی هست که حقیقتاً با خداوند نسبت دارد.
هوش مصنوعی: روزی گفته شده است که وقتی این آیه را میخواند: "بطش پروردگارت شدید است"، گفت: "زور و قدرت من از زور و قدرت او بیشتر است، زیرا او عالم و اهل عالم را تحت قدرت خود قرار میدهد و من فقط دامن کبریایی او را میگیرم."
هوش مصنوعی: و او گفت: فردا خداوند متعال به من خواهد گفت: هر خواستهای داری بخواه. من میگویم: بار خدایا، عالمتر از این را به من عطا کن. او همچنین میگوید: جز این خواسته، چه چیزی میخواهی؟ من میگویم: ای خدا، من آن جمعیتی را خواهانم که در زمان من بودند و از آن زمان تا قیامت به زیارت من خواهند آمد و نام من را شنیدهاند و یا نشنیدهاند. در آن زمان از سوی خداوند ندا میآید که در دنیا آنچه را که به تو گفتیم انجام دادی، حال ما نیز آنچه را که تو خواستهای، انجام خواهیم داد.
هوش مصنوعی: او گفت: خداوند همه را پیش من میآورد. پیامبر خدا میفرماید: اگر بخواهی، من به تو میگویم که ای پیامبر خدا، من در این دنیا پیرو تو بودم و حالا هم در اینجا هستم. پس بساطی از نور برای تو گسترده خواهد شد و ابوالحسن و جمعی از یارانش بر آنجا حاضر خواهند شد. دیدن آن جمع برای مصطفی مایهی روشنایی چشم است و اهل قیامت همگی متعجب خواهند ماند. فرشتگان عذاب میگذرند و میگویند: اینان همان قومی هستند که ما هیچ ارتباطی با آنها نداریم.
هوش مصنوعی: و گفت: مصطفی (ص) فردا مردانی را معرفی خواهد کرد که در میان همه مردان اولین و آخرین، هیچ کس مانند آنان نیست. خداوند بوالحسن را در برابر آنان قرار میدهد و میگوید: ای محمد، آنان وصف خواهند کرد و بوالحسن وصف من است.
هوش مصنوعی: او گفت: بوالحسن من و بوالحسن او هر دو یکی هستند. وقتی بوالحسن در حالت فنا (زوال) بود، او بوالحسن (دیگری) بود. و زمانی که در حالت بقا (پایداری) بود، هرچه میدیدی در واقع خود تو بودی و همه آنچه دیده میشد، بوالحسن او بود. معناي دیگر این است که در واقع، وقتی گفت «بلی»، بوالحسن او بود و بوالحسن در حال عدم وجود، او بود. این مفهوم در قرآن نیز آمده است که میفرماید: "و ما رمیته اذ رمیته ولکن الله رمی".
هوش مصنوعی: او گفت: نردبانی بیپایان برای رسیدن به خدا بنا کردم. وقتی اولین قدم را روی پایه نردبان گذاشتم، به خدا رسیدم. این به این معناست که یک قدم به سوی خداوند، در واقع یک دنیا ارزش دارد و وقتی ما نردبان بیپایان میسازیم، تنها به سفر در نور خداوند میپردازیم که خود نیز بینهایت است.
هوش مصنوعی: او گفت: بعضی از مردم میگویند که خدا مهمتر است و بعضی دیگر نان را در اولویت قرار میدهند، اما من معتقدم که خدا بدون نان، آب و هر چیز دیگری نمیتواند وجود داشته باشد.
هوش مصنوعی: او گفت: مردم درباره هم در اختلافند تا فردا او را ببینند یا نه. بوالحسن بهطور نقدی داد و ستد میکند، چرا که شخصی که شب برای خوراکش چیزی ندارد، غیر ممکن است که فروشگاهش را به صورت نسیه باز کند و مانع از برکُنِدِن دستار (دستمال یا سربند) بر سرش خواهد شد و دامنش را پایین نهد.
هوش مصنوعی: او گفت: از هر چیزی که حقیر و پست است دوری گزیدم. سپس خود را به یاد آوردم و بیان کردم: من در حکومت تو شرکت نمیکنم چون دسیسهها و فریبهای تو بسیار است.
هوش مصنوعی: و گفت: اگر در فضای عشق من باشی، در دوستی تو شاد و سرمست میشوم و اگر در فضای قدرت و هیبت تو قرار بگیرم، دچار دیوانگی و شگفتی در سلطنت تو میشوم. در واقع، زمانی که نوری از سرکشی و شجاعت برقرار شود، هر دو حالت به خودم مربوط میشود و من در حقیقت تو هستم.
هوش مصنوعی: او گفت: به سوی خدا روی آوردم و گفتم که این شخص تنها کسی بود که من را به تو دعوت کرد و او مصطفی (ص) بود. زمانی که از او منصرف شوم، میتوانم تمام موجودات آسمان و زمین را به تو دعوت کنم و این بیان حقیقتی است که بر اساس شریعت ثابت شده است.
هوش مصنوعی: خداوند بزرگ به من الهام کرد که تمام مخلوقات را از گناهانشان میبخشم، به جز کسانی که ادعای دوستی من را داشته باشند. من نیز به سوی آنها روی آوردم و گفتم اگر از طرف خدا عفوی وجود ندارد، از طرف من نیز پشیمانی نخواهید دید. بیایید تلاش کنیم که در مورد آنچه که گفتیم، هیچگونه پشیمانی نداشته باشیم.
هوش مصنوعی: او گفت: به سوی خدا روی آوردم و گفتم: پروردگارا، روز قیامت هر گونه قضاوتی را که بین مردم است از هم بگسل اما قضاوتی که بین من و تو وجود دارد، قطع نکن.
هوش مصنوعی: او گفت: وقتی به جانم نگاه میکنم، احساس درد میکنم و وقتی به قلبم توجه میکنم، دلم میگیرد. وقتی به اعمالم مینگرم، قیامتم باعث ناراحتیام میشود. وقتی به زمان مینگرم، دردی در وجودم حس میکنم. خداوندا، نعمت تو مانند طوفانی است و نعمت من دائمی است. نعمت تو من هستم و نعمت من تویی.
هوش مصنوعی: او گفت که هیچکس وجود نداشت که با او صحبت کند و میگفت: من چیزی به تو گفتم که در این دنیا ممکن نیست و تو هم جوابی به من دادی که در هر دو جهان امکانپذیر نیست. این وضعیت به گونهای بود که تو همیشه جوابی میدادی و هیچکس آنجا نبود.
هوش مصنوعی: او گفت: ای خدا، روز بزرگ پیامبران فرارسد که بر منبرهای نور قرار گیرند و مردم نظارهگر آنان باشند. همچنین، اولیای تو بر کرسیهای نورین بنشینند و مردم ایشان را مشاهده کنند. ابوالحسن نیز بر یگانگی تو تکیه کند تا مردم تو را مشاهده نمایند.
هوش مصنوعی: او گفت: خدایا، سه چیز را از من به خلق مسپار. اول اینکه جان من را که من آن را از تو گرفتهام، به ملائکه مرگ نده. دوم اینکه نخواهم که سؤال منکر و نکیر را بکنند، زیرا نور یقین تو را به آنها نمیدهم تا به تو ایمان نیاورند و دست به انکارم بزنند.
هوش مصنوعی: او گفت: اگر کسی مقامهای مختلف را با خلوص نیت رها کند، حقیقت وجودی او به طور واضح نمایان نخواهد شد و هیچیک از آنچه را که از او گرفتهاند، به او باز نخواهد گردانید.
هوش مصنوعی: و گفت: ای خدا، مرا در وضعیتی قرار مده که بخواهم از مخلوق و حق سخن بگویم یا اینکه بگویم من و تو. مرا در جایگاهی قرار ده که وجودم در میان نباشد و تنها تو هستی.
هوش مصنوعی: و گفت: بار الها، اگر من دیگران را آزار دهم، همین که مرا ببینند، راهشان را تغییر میدهند. و هرچه که ما تو را آزار دادهایم، تو همیشه با ما هستی.
هوش مصنوعی: او گفت: این مسیر، مسیر پاکان است. ای خدا، به من کمک کن تا تو را در تمام مخلوقات پیدا کنم یا به قدری محو شوم که ناپدید گردم. صدق آن یافتهام و آن را نیافتم که کرامت هر زاهدی را درخواست کردم. روز و شب از من دور بود، زیرا خضر (علیهالسلام) که در حال احتیاط بود، از کنار من گذشت.
181
وگفت:چوندوبودهمتابودیکیبودهمتانبود.
هوش مصنوعی: او گفت: وقتی که دو وجود دارد، مانند هم هستند و وقتی که یکی وجود دارد، مانند هم نیستند.
هوش مصنوعی: و گفت: خدایا، هر چه که از آن من است را در کار تو به کار گرفتم و هر چه که از آن تو است را در کار تو انجام دادم تا «من» از وجودم برچیده شود و تنها تو باشی.
183
وگفت:درهمهحالمولایتواموازآنرسولتووخادمخلقتو.
هوش مصنوعی: او گفت: در هر زمان مولای من هستی و من از پیامبر تو و خدمتگزار مردم توام.
هوش مصنوعی: او گفت: هشتاد بار تکبیر گفتم، یکی برای دنیا، دومی برای مخلوقات، سومی برای نفس، چهارمی برای آخرت و پنجمی برای عبادت. این موارد را میتوان با دیگران در میان گذاشت، اما دیگر فرصتی برای گفتن باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: او گفت: من چهل قدم به سمت عرش رفتم و در این مسیر تأثیری از خود گذاشتم که هیچ کس نمیتواند توصیفش کند. اگر این موضوع را با کسی در میان بگذاری که میان او و خداوند حجاب و پردهای نیست، قلب و جانش تحت تأثیر قرار خواهد گرفت.
هوش مصنوعی: و گفت: ای خداوند، اگر تو در میان من و تو بودی، این گونه نمیبود. کسی باید باشد که زندگیاش به خدا وابسته باشد تا من بتوانم صفات تو را با ابو بگویم، چرا که این مخلوقات زنده نیستند.
هوش مصنوعی: او گفت: برخی از بندگانت نماز و روزه را دوست دارند، برخی دیگر به حج و جهاد علاقهمند هستند، و برخی هم به علم و دانش. اما مرا از این همه جدا کن، زیرا حیات و دوستی من تنها برای توست.
هوش مصنوعی: و گفت: ای خدا، اگر تو جسم و قلبی داشتی، اینقدر از نور شایستهتر بودی. حال چگونه است که تو چنین دلی و بدنی داری و این همه آشفتگی در تو وجود دارد؟
هوش مصنوعی: او گفت: ای خدا، هیچکس از دوستان تو نیست که نام تو را بهدرستی ببرد تا من بتوانم بیناییام را بهدست آورم و در زیر پای او قرار بگیرم. یا در زمان حیات من جان خود را فدای او کنم و یا کسانی هستند که پس از من خواهند بود.
هوش مصنوعی: او گفت: خدایا، به من اینگونه آفرینی که سرم را به سوی این مردم بلند کردهام و آنها هم همین کار را کردهاند. اگر به آنها نشان میدادی که من سرم را به کدام سو بلند کردهام، چه میکردند؟
هوش مصنوعی: او گفت: «پروردگارا، فرشته مرگ را بفرست تا جان من را بگیرد و من نیز جان او را بستانم، تا جنازه ما هر دو به قبرستان برده شود. همچنین گفت: پروردگارا، گروهی هستند که در روز قیامت به عنوان شهید برمیخیزند، چون در راه تو کشته شدهاند و من نیز شهیدی هستم که به شمشیر شوق تو کشته میشوم. دردی دارم که تنها تو میدانی و آن درد، دردی است که تا به حال در جستجوی درمانش بودهام و نيافتم، اما در نهایت، خود درمانی را یافتهام.»
هوش مصنوعی: او گفت: در تمام کارها ابتدا باید تلاش کرد و پس از آن نتیجه را گرفت، مگر در این موضوع که از قبل نتیجه آماده بود و نیاز به تلاش نبود. مردان شایسته در شرایط سخت به دنبال کسب آبرو بودند، در حالی که مردان نالایق با کمبود آبرو مواجه شدند.
هوش مصنوعی: بایزید به مردان گفت: حقیقت این است که هر کس بخواهد از من کرامت ببیند، میتواند، اما اگر کسی بخواهد به من نسبت دهد که بایزید هستم، او را از خود دور میکنم و هیچ نشانی از او باقی نخواهند ماند. اکنون شما چه نظری دارید؟ گفتند اگر چنین باشد، ما نیز از این وجود بیپایه ناراحت نخواهیم شد.
هوش مصنوعی: او گفت: اگر بندهای در برابر خداوند قرار گیرد، مانند دو چیز متفاوت، آنگاه که مخلوقات از پیش او برمیخیزند، او نیز به خود میرسد و در این حالت، طعم سرما و گرما را حس نمیکند و این احساسات بر او میگذرد بدون آنکه از آنها خبر داشته باشد. اما وقتی به خود میرسد، غیر از خداوند هیچ چیز دیگری نمیبیند.
هوش مصنوعی: او گفت: افرادی وجود داشتند که در طول هفتاد سال، یک بار هم آگاه نبودند و کسانی بودند که در پنجاه سال، یا چهل سال، یا بیست سال یک بار به آگاهی میرسیدند. برخی هر سال، برخی هر ماه و برخی در زمان نماز به یاد میافتادند. همچنین، افرادی بودند که در حال پیروی از احکام بودند و هیچ اطلاعی از این دنیا و آن دنیا نداشتند.
هوش مصنوعی: او گفت: به آرامی و با احتیاط صحبت کن، زیرا من فردی هستم که به مدت هفتاد سال در کار و بار خود مشغول بودهام. همانطور که در آغاز، خدا را بزرگ میگویی و سلام را به کعبه میفرستی، تا زمانی که به عرش الهی نگاه کنی و همه چیز را همچون زنانی که نماز نمیخوانند، ببینی. در آن زمان است که متوجه خواهی شد که تو به راستی مرد نیستی.
هوش مصنوعی: او گفت: هر کس در زندگی دنیا به انجام کارهای نیک بپردازد، باید منتظر باشد که در قیامت در کنار آتش جهنم قرار گیرد. و هر کسی که خداوند او را به جهنم میفرستد، دستش را میگیرد و به بهشت میبرد.
هوش مصنوعی: و گفت: برخی از مردم دور کعبه میچرخند، برخی دیگر به دور آسمان بیت المعمور و برخی به دور عرش گردش میکنند، در حالی که جوانمردان تنها در یگانگی او طواف میکنند.
هوش مصنوعی: او گفت: همه مردم نماز میخوانند و روزه میگیرند، اما مردان واقعی کسانی هستند که شصت سال دیگر، وقتی فرشتهای هیچ گناهی از آنها ننویسد، باید از این موضوع شرمناک باشند و حق را فراموش نکنند. البته به جز اینکه آنچه را مشاهده کردهاند، فراموش نکنند. گفته میشود که در زمان بنیاسرائیل، شخصی وجود داشت که یک سال در سجود بود و دو سال در فکر و اندیشه، و این فرد به این نتیجه رسید که یک ساعت تفکر او با یک سال سجود دیگران برابر است.
هوش مصنوعی: او گفت: باید دل خود را مانند دریا ببینی، جایی که آتش از عمق آن برمیخیزد و جسم در آتش میسوزد. درخت وفا از میان آن سوخته زاده میشود و میوهای از بقا ظاهر میشود. و وقتی میوه را بخوری، آب آن به درون تو میپرد و دل تو تسلیم میشود و در یگانگی او فانی میگردی.
هوش مصنوعی: او گفت: خداوند در میان انسانها بندهای دارد که در دلش نوری از یکتایی اوست. اگر چیزی از عرش بر آن نور بیفتد، خواهد سوخت، مانند پر گنجشکی که در آتش میسوزد. فردی از دانشمندان به او گفت: من سؤالی پرسیدم، او پاسخ داد که در این زمان نمیتوانی بفهمی. برای درک این موضوع باید به مقام بالایی برسی؛ باید هفتاد بار بمیری و به خواب روی، و او چهل سال چنین زندگی کرده است.
هوش مصنوعی: و گفت: این چه چیز شگفتانگیزی است که در درون وجود اولیای خداست؛ اگر حتی ذرهای از آن میان دو لب و دندانشان بیفتد، همه مخلوقات آسمان و زمین در وحشت و ترس خواهند افتاد.
هوش مصنوعی: و او گفت: خدای بر روی زمین بندهای هست که در شب تاریک خوابیده و لحافی بر سر کشیده است. او ستارهها را در آسمان میبیند که در حال حرکت هستند و همچنین ماه را میبیند. او میتواند طاعت و معصیت تمام خلق را که به آسمان میروند ببیند و مشاهده میکند که روزی خلق از آسمان به زمین میآید. او فرشتگان را میبیند که از آسمان به زمین و برعکس میروند و خورشید را میبیند که در آسمان در حال گذر است.
هوش مصنوعی: او اظهار داشت که کسی که تمام وجودش تحت فرار خداوند قرار دارد، از موی سر تا نوک انگشت پایش، همه به وجود خداوند اعتراف میکنند و گفت که مردان خداوند در طول تاریخ وجود داشتهاند و همیشه هم خواهند داشت.
هوش مصنوعی: او گفت: برخی از افراد شنیدند که من نمیگویم خدایی ندارم، برخی دیگر فکر کردند که من دوستان شما هستم و عدهای هم اینطور برداشت کردند که من همهچیز هستم.
هوش مصنوعی: و گفت: جان مانند پرندهای است که یک پرش به سوی شرق و پر دیگرش به سوی غرب دارد، و پایش به سوی زمین و سرش به جایی است که نمیتوان آن را مشخص کرد.
هوش مصنوعی: و گفت: جوانمردان همواره در ارتباط با ارادههای خداوند هستند تا چیزی در دلشان بیفتد و طعم آنچه را که اولیاء و پیامبران چشیدهاند، بچشند. دل جوانمردان به گونهای است که اگر آن بار سنگین بر دوششان گذاشته شود، نمیتوانند تحملش کنند. اولیاء نیز خود را آماده میکنند تا بتوانند آن بار را حمل کنند، وگرنه رگ و استخوانشان از هم جدا میشود.
هوش مصنوعی: و گفت: چه مردی بود که مانند فتوح، زندگیاش به طرز شگفتانگیزی از طلا میدرخشید! چه مردی بود که خداوند او را به راهی هدایت کرد که به خلق تعلق داشت.
هوش مصنوعی: او گفت: بر روی زمین بندهای از خداوند وجود دارد که او خدا را یاد میکند. در نتیجه، شیرها از شدتش بول میکنند، ماهیان در دریا از حرکت باز میایستند، فرشتگان آسمان در هیبت و احترام فرو میافتند و آسمان، زمین و فرشتگان به خاطر او روشن و درخشان میشوند.
هوش مصنوعی: او میگوید که بندگان خدا در روی زمین وجود دارند که خدا را یاد میکنند. مانند ماهی که در دریا متوقف میشود و زمین نیز به حرکت درمیآید، مردم تصور میکنند که زلزلهای رخ داده است. همچنین، وقتی بندهای به یاد خدا میافتد و نور الهی بر همه آفریدهها میتابد، از عرش تا زمین به جنبش درمیآید.
هوش مصنوعی: او گفت: اگر قطرهای از آب محبت که در دل دوستان جمع شده است بیرون بریزد، کل عالم را پر میکند به گونهای که هیچ آبی نمیتواند به آن وارد شود و اگر ذرهای از آتش که در دل دوستان روشن شده است خارج شود، از عرش تا زیر زمین را خواهد سوزاند.
هوش مصنوعی: او گفت: فرشتگان در سه مورد از اولیاء الهی ترس و هیبت دارند: یکی فرشته مرگ در زمان جدایی جان از بدن، دوم نگهبانان نوشتهها در هنگام ثبت اعمال، و سوم نکیر و منکر در زمان سؤال پس از مرگ.
هوش مصنوعی: او گفت: کسی که آن را بردارد، پاکی را به او عطا میکند؛ تاریکی در او وجود ندارد و قدرتی به او میدهد که هر چیزی را که بگوید، از الف تا یاء، به واقعیت میپیوندد.
هوش مصنوعی: او گفت: گروهی به عنوان خداوند را نشناختند و در پایان هم متوجه نشدند که خداوند ما را از میان آنها آفریده است. همچنین گروهی دیگر از بندگان آنها هستند که خدای بزرگ آنها را آفریده و آنها نمیدانستند که آغاز و پایان آنها به خداوند مربوط است تا روز قیامت.
هوش مصنوعی: او گفت: صدایی از آسمان شنیدم که میگفت بندهام، آنچه را که تو دنبال آن هستی، در وجود خودت نمییابی. به آخر میرسد که این راه، از خدا به خداست و بنده به آن بازنمیگردد. سپس مردی به او گفت: همانجایی که تو را کشتند، خون خود را دیدی. او پاسخ داد: بگو که آنجا مرا کشتند، هیچ آفریدهای نیست که خون جوانمردان برایش حلال باشد.
هوش مصنوعی: او گفت: وقتی به عمر خود نگاه کردم، تمامی عبادتهایم را فقط در یک ساعت از هفتاد و سه سال زندگیام دیدم، اما وقتی به گناهانم فکر کردم، آنها را طولانیتر از عمر نوح یافتم.
هوش مصنوعی: او گفت: باید به گونهای رفتار کنی که فرشتگان موکل بر شما از شما راضی باشند و اگر نه، باید به گونهای باشید که در شب، دیوان از دست شما دور شوند و آنچه را که باید پاک کنید، پاک کنید و آنچه را که باید بنویسید، بنویسید. وگرنه در شب که آنجا حاضر شوند، خواهند گفت نه کار نیکی بود و نه بدی. خداوند تعالی میگوید من خوبیهای شما را با ایشان در میان میگذارم.
هوش مصنوعی: او گفت: با خدا سخن بگویید و با خلق خدا حرف نزنید؛ زیرا خدا را میتوان دید و دوست داشت. کسی که بوی خوش خدا را احساس میکند، خدا را میگوید و میشنود.
هوش مصنوعی: گفت: کسی هست که در مدت سه روز به مکه برود و برگردد، و کسی هست که در یک روز این کار را انجام دهد، و کسی هست که در یک شب به مکه برود و برگردد، و همچنین فردی هست که با وجود زخم چشم، قادر است به مکه برود و بازگردد.
هوش مصنوعی: او گفت: وقتی خداوند بنده را در میان مردم قرار میدهد، فکر او نباید از خلق جدا شود؛ زیرا اگر دل او از مردم جدا گردد، در مخلوق چیزی از تفکر نخواهد داشت. در واقع، فکر او با خداوند است و به همین خاطر در دلش جایی برای دیگر افکار نخواهد بود.
هوش مصنوعی: و گفت: خداوند به مؤمنی شکوه و عظمت چهل فرشته عطا کند و این کمترین شکوهای بود که به او داده شده است. این شکوه باعث میشود که او از دید دیگران پنهان بماند تا مردم بتوانند با او زندگی و خوشی کنند.
هوش مصنوعی: او گفت: اگر خدا را بشناسی، علم و آگاهی با تو خواهد بود؛ اگر با ایمان او را بشناسی، آرامش و راحتی را تجربه خواهی کرد؛ و اگر با معرفت او را بشناسی، درد و رنجی برایت پیش خواهد آمد.
هوش مصنوعی: او گفت: شگفتزدهام از این شاگردان که میگویند پیش استاد رفتیم، اما شما باید بدانید که من هیچکس را استاد خود ندانستهام، زیرا استاد من خداوند متعال است. به همه پیران احترام میگذارم. دانشمندی از من پرسید که خرد، ایمان و معرفت در کجا قرار دارند. من گفتم: ابتدا رنگ اینها را به من نشان بده تا من نیز جایگاه آنان را به تو نشان دهم. بر اثر این سخنان، دانشمند به گریه افتاد.
هوش مصنوعی: از شیخی پرسیدند که مردان کامل و رسیده چه کسانی هستند؟ او پاسخ داد: کسی که از خودش بیرون رفته و به مقام مصطفی (ص) رسیده است. مرد واقعی کسی است که هیچ چیز از این دنیا به او نمیرسد و در حالی که مخلوق است، باید عالم امر باشد، نه عالم خلق.
هوش مصنوعی: او گفت: همه افراد به آنچه میدانند میبالند تا زمانی که متوجه شوند هیچ نمیدانند، و وقتی که فهمیدند که هیچ نمیدانند، از دانش خود خجالت میکشند تا زمانی که شناختشان به کمال برسد.
هوش مصنوعی: او گفت: نباید خداوند را به تهمت متهم کرد و نباید فکر کرد که میتوان او را شناخت. باید به گونهای درباره خداوند فکر کرد که هرچه از او میدانیم، همیشه آرزو کنیم که ای کاش بهتر میتوانستیم بشناسیمش.
هوش مصنوعی: او فرمود: در این مکان، بازاری وجود دارد که به آن «بازار جوانمردان» و همچنین «بازار حق» میگویند. آیا شما این بازار را دیدهاید؟ گفتند نه. او ادامه داد: در آن بازار، صورتهایی وجود دارند که نیکو هستند و وقتی مردم به آنجا میرسند، در آنجا میمانند. آن صورتها نماد کرامت و طاعت هستند و کسی نمیتواند به خدا برسد اگر در آنجا بماند. بهتر است انسانی به سوی خدا برود و در خلوت با او باشد، سر به سجده بگذارد و از دریای لطف او عبور کند و خود را از دنیا و گم شدن در خود برهاند. او دیگر را به جلو میفرستد و خود در میان نمیماند.
هوش مصنوعی: او گفت: این علم دارای یک سطح ظاهری و یک عمق باطنی است. علم ظاهری همان چیزی است که علما دربارهاش صحبت میکنند، در حالی که علم باطنی چیزی است که جوانمردان با یکدیگر در میان میگذارند. همچنین علم باطن باطن، راز جوانمردان است که تنها بین آنان و خداوند متعال قرار دارد و دیگران به آن راهی ندارند.
هوش مصنوعی: و گفت: درویش کسی است که به دنیا و آخرت ترجیحی نمیدهد و نه اینکه به هیچ یک از آنها رغبت داشته باشد، زیرا دنیا و آخرت از نظر او چیزهای ناچیزی هستند که دلش به آنها وابسته نیست.
هوش مصنوعی: او گفت: از وضعیت چیز دقیقی نمیدانیم و اگر هم میدانستیم، آن علم میبود نه حال. یا اینکه حقیقتی وجود دارد و یا اینکه هیچکس به حقی را نمییابد. همه موجودات در وجود بوالحسن قرار دارند و بوالحسن نیز نمیتواند در وجود خود یک قدم حرکت کند.
هوش مصنوعی: علما میگویند که ما وارثان پیامبر هستیم و پیامبر نیز وارث ماست. برخی از ویژگیهایی که پیامبر داشت، در ما نیز وجود دارد. او زندگی سادهای را انتخاب کرد و ما نیز میتوانیم این راه را دنبال کنیم. او فردی سخاوتمند و با اخلاق نیکو بود و در کارهایش خیانت نمیکرد. او همواره در کنار مردم بود و آنها را راهنمایی میکرد، بدون اینکه هیچگونه طمعی نسبت به آنها داشته باشد. او شر و خیر را از خداوند میدید و هیچوقت خشم یا ترسی از مردم نداشت. او به امیدهای مردم توجه نمیکرد و هیچگاه به خود نمیبالید. این ویژگیها از صفات بیانگر جوانمردی است. پیامبر مانند دریا بود که اگر قطرهای از آن بیرون بیفتد، همه موجودات نابود میشوند. ما در این سفر معنوی که به آغاز آن حق و به پایان آن پیامبر ختم میشود، بخشی از این قافله هستیم و خوشا به حال آنهایی که در این قافله هستند و جانشان به هم پیوسته است. جان بوالحسن هیچگاه با هیچ مخلوقی پیوند نمیخورد.
هوش مصنوعی: او گفت: اگر دعوی کنی، معنی آن را خواهند فهمید و زمانی که معنی مشخص شود، دیگر سخنی برای گفتن باقی نخواهد ماند، زیرا از معنی نمیتوان چیزی گفت.
هوش مصنوعی: او گفت: این آندریا نیست که بتواند کشتی را از حرکت بازدارد تا صدهزار نفر بر روی خشکی این دریا غرق شوند، بلکه هیچ چیز جز اراده خدا وجود ندارد که مانع رسیدن آنها به دریا شود.
هوش مصنوعی: او گفت: پیامبر (ص) در بهشت به خلقی بسیار برخورد میکند و میگوید: "خدایا، اینها چگونه وارد شدند؟" سپس گفته میشود: "به رحمت وارد شدند." هر کسی که با رحمت خدا وارد شود، جوانمردان خواهند شد. خداوند آنها را به راهی هدایت میکند که در آن راه هیچ کس دیگری وجود ندارد.
هوش مصنوعی: او گفت: بنده خدا هزار منزل را باید طی کند و اولین منزل، کرامتهاست. اگر بنده اندکی هم عزم و اراده داشته باشد، به هیچ مقام دیگری نخواهد رسید.
هوش مصنوعی: او گفت: دو راه وجود دارد؛ یکی راه هدایت و دیگری راه گمراهی. راه گمراهی، راهی است که بنده به سوی خداوند میرود و راه هدایت، راهی است که خداوند به سوی بنده میآید. بنابراین، هر کسی که بگوید به خدا رسیدم، به حقیقت نرسیده و هر کسی که بگوید ما را به او رساندند، واقعاً به او رسیده است.
270
وگفت:هرکهاورایافتبنماندوهرکهاورانیافتبنمرد.
هوش مصنوعی: او گفت: هر کسی که او را بیابد، نباید بماند و هر کسی که او را نیابد، باید بمیرد.
هوش مصنوعی: او گفت: یک ذره عشق از عالم غیب آمد و همه دلهای عاشقان را پر از عطر خود کرد، اما هیچکس را نتوانست به عنوان محرم در این عشق بیابد و همه تحت تأثیر غیب قرار گرفتند.
هوش مصنوعی: و گفت: مادر چند بار به فرزندش میگوید که مادر، بر تو مراد و آرزو دارد، اما در این میان باید راستگو باشد. همچنین گفت: سه چیز نگهداشتن آنها در برابر خداوند دشوار است: فکر مریدی حق، زبان در ارتباط با مردم و پاکی در انجام کارها.
هوش مصنوعی: او گفت: هیچ چیز نمیتواند بین بنده و خدا مانع شود، مگر اینکه همهی انسانها از این موضوع شکایت کنند. حتی پیامبران نیز به خداوند شکایت کردند.
هوش مصنوعی: او گفت: دین را از شیطان دور کن، زیرا فتنهای بزرگتر از دو نوع انسان نیست؛ یکی عالم حریص به دنیا و دیگری زاهدی که علمش را پنهان کرده است. او به صوفی گفت: اگر کاری در خانه با زنی انجام دهی، برایت خوب است، اما اگر همان کار را در مسجد انجام دهی، نفعی نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: اگر به ملاقات مؤمن بروی، باید بدانید که ثواب این عمل ارزش بیشتری دارد و معادل صد حج پذیرفته است. زیرا زیارت مؤمن از لحاظ ثواب، ارزش بیشتری نسبت به صد هزار دیناری دارد که برای درویشان خرج کنی. چون زمانی که به زیارت مؤمنی میروی، نشاندهنده این است که بر این باور هستی که خداوند رحمتش را شامل حال شما کرده است.
هوش مصنوعی: او گفت: قبلهها پنج مترادف دارند. اول کعبه است که قبله مؤمنان محسوب میشود، دوم بیت المقدس است که قبله پیامبران و امتهای پیشین بوده است، سوم بیت المعمور در آسمان است که محل تجمع ملائکه است، چهارم عرش است که محل دعا به شمار میرود و پنجم جوانمردان است که قبله خدا به حساب میآید. او همچنین گفت: این مسیر پر از بلا و خطر است، از ده جا زهرآلود و یازدهمین جا، مکانی برای شکرگزاری وجود دارد.
هوش مصنوعی: و گفت: برای جستجوی چیزی که نمیخواهی، تلاش نکن، زیرا آنچه را که جستجو میکنی، وقتی پیدا کنی، تنها برای تو باقی میماند و از آن تو خواهد بود.
هوش مصنوعی: او گفت: کسی که از علم بهرهمندتر است، کسی است که آن علم را به کار ببندد، و از کار هم بهتر آن است که عملی واجب بر او باشد. همچنین گفت: وقتی بنده عزت خود را به خداوند میسپارد، خداوند متعال نیز عزت خود را به او میبخشد تا او به وسیله عزت خدا عزیز شود.
هوش مصنوعی: او گفت: افرادی بودند که نشانههایی را دریافت کردند ولی نمیدانستند که این دریافت ممکن نیست و افرادی هم بودند که نشانههایی را مشاهده کردند ولی نمیدانستند که این مشاهده پردهای بر حقیقت است.
هوش مصنوعی: او گفت: نمیگویم که نباید کاری انجام دهی، اما باید بدانید که آنچه انجام میدهی، کار توست یا بر اساس چیزی که به تو داده شده است. این فعالیت تجاری به گونهای است که من با سرمایهای که از خداوند دریافت کردهام، انجام میدهم. زیرا سرمایهای که در اختیار توست، به نوعی به خداوند تعلق دارد. در نهایت، همه چیز به خداوند وابسته است و در میان کارها نیز او نقش دارد. پس بازار تو از او به وجود آمده است، و اگر کسی موفقیتی میبیند، این به خواست خود اوست و در غیر این صورت، جایی برای او نخواهد بود.
هوش مصنوعی: او گفت: همه عبادتها به سه دسته تقسیم میشوند: یا اطاعت بدن است، یا ذکر با زبان، یا تفکر در دل. مانند این است که آب به دریا میریزد؛ وقتی آب وارد دریا شود، دیگر مشخص نمیشود که کجا رفته است. این سه نوع عبادت نیز کامل هستند.
هوش مصنوعی: او گفت: وقتی دریا نمایان میشود، تمام معالمهها هم زیر آب میروند و انسانهای جوانمرد نیز غرق میشوند. جوانمردی واقعی کسی است که به عمل خودش توجه نکند. او گفت: عمل تو مانند چراغی است و دریا مانند آفتابی. وقتی آفتاب ظاهر شود، دیگر به چراغ چه نیازی است؟ سپس افزود: ای جوانمردان، هشیار باشید که نمیتوانید او را روی سجاده و فرش ببینید. هر کس بخواهد در این ادعا بیرون بیاید، مورد ضرب و شتم قرار میگیرد. هرچه میخواهی بگو، اما بدان که جوانمردی به این معناست که نفس و جان از دست رفته است. در روز قیامت، دشمن مخلوق، خود مخلوق است و دشمن ما خداوند است. وقتی که او باشد، قضاوت هیچگاه قطع نمیشود. او ما را به شدت زیر فشار قرار داده و ما نیز او را سختتر.
هوش مصنوعی: او گفت: به خدای بزرگ اعتماد کنید، چراکه اراده شما میتواند هر چیزی را نصیبتان کند جز خود خدا. اگر بگوید که خود خدا را به شما میدهم، باید پاسخ دهید که دادن و بخشش، ویژگی مخلوقات است. باید بگویید که خداوند بدون نیاز و خواسته، وجودی است که همه چیز را در اختیار دارد و این نگاه به او بسیار خوب است.
هوش مصنوعی: او گفت: افرادی میآیند که بعضی با گناه و برخی دیگر با کارهای نیکو به سراغ تو میآیند. این راهی نیست که تو در آن گرفتار شوی. هر دو را فراموش کن و فقط به خداوند فکر کن. کسی که در زمان گفتار و اندیشهاش خدا را با خود نبیند، در این دو مورد به مشکل و خطر دچار میشود.
هوش مصنوعی: او گفت: از اطاعت مخلوقات آسمان و زمین، چقدر چیزهای زیادی به وجود آمده است تا از آن، تو نیز به وجود آیی. زیادتی کردن چه فایدهای دارد که تا این حد از معاملات بگذری و هیچ نیازی به تقاضای شریعت برای تو نباشد؟ و از علم، به قدری دانایی داشته باشی که بدانی او چه چیزی برای تو مقرر کرده است و همچنین از یقین، به قدری آگاه باشی که بتوانی بگویی آنچه برای تو مقدر شده به تو میرسد. و از زهد، به اندازهای فهم داشته باشی که بدانی آنچه میخوری، روزی توست و دیگر نمانی که بگویی این خوراک را بخورم یا آن را.
هوش مصنوعی: او گفت: خداوند متعال با بنده چنان محبتی دارد که مقام او در عالیترین درجات است، اگر این محبت به قدری زیاد باشد که یکی از دوستانم به او برسد و او را به عنوان مردی نیکو ببیند، این امر ممکن نیست.
هوش مصنوعی: او گفت: بر هر چیزی نوشتهای داشتی به جز بر آب. اگر از دریا عبور کردی، از خون خود بر آب بنویس تا آن کس که از تو برمیخیزد، بداند که عاشقان، مستان و سوختگان رفتهاند.
هوش مصنوعی: او گفت: وقتی که درباره نیکان یاد کنی، نور خوشبختی و عشق به وجود میآید. یاد نیکان برای عموم باعث رحمت میشود و برای برخی خاص به منظور غفلت خواهد بود.
هوش مصنوعی: او گفت: مومن در زندگیاش از همه افراد دور است، جز از سه نفر: یکی خداوند، دوم پیامبر محمد (ص)، و سوم یک مومن دیگر که از پاکی و درستی برخوردار باشد.
هوش مصنوعی: او گفت: سفر در ابتدا به یادگیری است، سپس به تغییر در ویژگیها و صفات انسان توجه دارد، در نهایت به دیدار با حقیقت و درک عمیقتر نفس میانجامد.
هوش مصنوعی: او گفت: در آسمان نگاه کردم تا به نهایت انسانها برسم و دیدم که مردان خدا در آنجا به نیازی نداشتند. بینیازی آنها از بزرگترین دستاوردهای انسانها بود، به طوری که وقتی چشمشان به پاکی خداوند میافتاد، خود را بینیاز میدیدند.
هوش مصنوعی: او گفت: مردانی که در پی خداوند بروند، هر چیزی که از او بیایند، بر آنها نازل میشود. هر چه از زکات، روزه، قرآن، تسبیح و دعا که از خداوند به دست آوردهاند، در دلشان نشسته است. به این معنا که هر عبادتی که بعد از آن انجام دهند، برای آنها معنایی نخواهد داشت. اگر هزار مرد به شریعت عمل کنند، تنها یکی از آنها میتواند به حقیقتی پидایش برسد که در شریعت وجود دارد.
هوش مصنوعی: او گفت: صوفی دارای نود و نه دانش است، اما تنها یکی از آنها از عرش تأثیر میگذارد و از شرق تا غرب همه را تحت سایه خود قرار میدهد. نود و هشت دانش دیگر در او وجود ندارد و نمیتواند مظاهر دیدار را ارائه دهد. صوفی به روزی میماند که نیازی به آفتاب ندارد و شبی است بیماه و ستاره که دیگر نیازی به ماه و ستارهاش ندارد.
هوش مصنوعی: او گفت: خداوند متعال بر دل بندگان خاص خود نوری قرار میدهد و بر روی آن نور، نوری دیگر میافزاید و همینطور این روند ادامه پیدا میکند تا به جایی برسد که همه آن نورها به خداوند اشاره داشته باشند.
هوش مصنوعی: او گفت: خداوند از وجود خودش چیزی در این مردان به وجود آورده است. اگر کسی بگوید این عینیت و حلول است، من میگویم این نور خداست که میخواهد در تاریکی خلقت، جهانی را بیافریند و سپس با نورش بر آنها سایه افکند.
هوش مصنوعی: او گفت: خداوند به بندهاش راهی را نشان میدهد تا زمانی که بخواهد، به یگانگی خود برسد و وقتی که در این یگانگی بنشیند، از آن جدا نخواهد شد. بنابراین، هر کسی که در آتش سوخته یا در دریا غرق شده باشد، با او همنشین خواهد شد.
هوش مصنوعی: او گفت: درویش کسی است که در دلش هیچ خیالی نیست. حرف میزند ولی در واقع چیزی نمیگوید، میبیند و میشنود اما درک واقعی از دیدن و شنیدن ندارد. وقتی غذا میخورد، احساس واقعی از طعم آن ندارد. او نه حرکتی دارد نه سکونی، نه خوشحالی حس میکند و نه غم.
هوش مصنوعی: او گفت: زبانی داشته باش که چیزی جز سخن خدا را نگوید و دلی داشته باش که به جز خدا چیزی در آن نگذرد. همچنین بر معاملات و دندانهای خود مراقب باش تا فقط کارهای خالص و حلال انجام دهی.
هوش مصنوعی: او گفت: تا زمانی که همه شما وجود نداشته باشید، خدا میفرماید که من این همه مخلوقات را آفریدهام، اما هنوز صوفی را نیافریدهام. این جمله به این معنی است که صوفی از عالم امر آمده است و نه از عالم خلق.
320
وگفت:صوفیتنیستمردهودلیستنبودهوجانیستسوخته.
هوش مصنوعی: و گفت: صوفی به ظاهر مرده است، ولی دل ندارد؛ و جانش سوزانده شده است.
321
وگفت:یکنفسباخدازدنبهترازهمهآسمانوزمین.
هوش مصنوعی: و گفت: یک لحظه نزد خدا بودن از همه چیزهای آسمان و زمین بهتر است.
322
وگفت:هرچهبرایخداکنیاخلاصستوهرچهبرایخلقکنیریا.
هوش مصنوعی: او گفت: هر عمل و کاری که برای خدا انجام دهی خالصانه است و هر چیزی که برای دیگران انجام دهی، نوعی ریاکاری به حساب میآید.
323
وگفت:عملچونشیرستچونپایبگردنشکنیروباهشود.
هوش مصنوعی: و گفت: کار مانند شیر است، اگر به دور آن بچرخانی، به مانند روباه میشود.
هوش مصنوعی: او گفت: باید پاهایت زخم شود از راه رفتن، یا بدنت از نشستن، و قلبت از فکر کردن. هر کسی که به سفر زمین برود، پایش زخم میشود و هر کسی که به سفر آسمان برود، دلش زخم میخورد. من به سفر آسمان رفتهام و به همین دلیل دلم زخم شده است.
هوش مصنوعی: او گفت: استاد بوعلی دقاق بیان کرده است که از زمان آدم تا قیامت هیچکس به این راهی که من دنبال کردهام نرفته است. او این موضوع را به اولیا و پیامبران که در این مسیر کمتر آمدهاند مرتبط میدانست. او میگفت اگر راهی که من به سمت خدا میروم، راه مغیلان باشد، پس راهی که خدا به سوی بندهاش میآید چیست؟
هوش مصنوعی: او گفت: انسان باید تا روز قیامت منتظر بماند تا راهی که به او نشان میدهد، بر او آشکار شود. این راه شامل شهادت، معرفت و کرامت وجود است که برای او نمایان میشود تا همه مخلوقات خود را به مانند او نشان دهند، اما این را نمیتوان وصف کرد.
هوش مصنوعی: او گفت: هر کس که نتواند عمر و زندگیاش را در راه خدا صرف کند، نباید ادعا کند که در روز قیامت بدون بار و بار سنگینی بر روی صراط عبور خواهد کرد.
هوش مصنوعی: وقتی از کسی پرسیدند که به کجا میرود، او پاسخ داد که به حجاز میرود. از او سوال کردند که در آنجا چه کار میکند و او گفت که در جستجوی خداست. سپس پرسیدند که خدا در خراسان کجاست که باید به حجاز برود. پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند که علم را کسب کنید، حتی اگر برای این کار به چین هم بروید، ولی نگفتند که خدا را پیدا کنید.
هوش مصنوعی: او گفت: یک ساعتی که من به خاطر خدا شاد باشم، برایم از سالها نماز و روزه گرفتن ارزشمندتر است. این موجودات خدا همه مایل به فریب مؤمن هستند تا خود آن شخص در دام بیفتد و نتواند آزادانه عمل کند.
هوش مصنوعی: آن کس که در طول روز به دیگران آزار رسانده باشد، تا شب در کنار پیامبر (ص) زندگی نمیکند و اگر کسی مؤمنی را آزار دهد، خداوند اعمال او را نمیپذیرد.
هوش مصنوعی: و گفت: سه گروه هستند که برای نجات به خداوند نیاز دارند؛ کسانی که فقط با علم ذهنی ناب در پی حقیقتند، آنان که با تسبیح و سجاده به عبادت مشغولاند و افرادی که با دست و بیل به کار مشغولاند. در واقع، آرامش نفس مرد را میتواند به خطر بیندازد.
هوش مصنوعی: او گفت: افرادی که پلاس (پارچه کهنه) دارند بسیارند، اما حقیقت این است که دل انسان باید مهم باشد. البته جامه و لباس چه ارزشی دارد وقتی که اگر کسی بخواهد به پلاس و جو خوردن زندگی کند، باید به یاد داشته باشد که مردانی وجود دارند که همه پلاس را دارند و جو میخورند.
هوش مصنوعی: او گفت: در طول زندگیات اگر یک بار هم کسی را آزرده باشی، باید همیشه بر آن گناه گریه کنی. زیرا اگر آن شخص تو را ببخشد، حسرت و پشیمانی تو از این که چرا او را آزردی، هرگز از بین نمیرود.
هوش مصنوعی: او گفت: اطاعت از خداوند به سه چیز بستگی دارد: به دل، زبان و عمل. انسان باید دائماً به این سه نکته توجه کند و خود را به یاد خدا مشغول سازد تا از این دنیا خارج شده و بدون حساب به بهشت وارد شود.
هوش مصنوعی: او گفت: تحیر مانند پرندهای است که از آشیانهاش خارج میشود تا گِلی پیدا کند، اما موفق به یافتن آن نمیشود و سپس نمیداند دوباره به کدام سمت برگردد.
346
وگفت:کههریکآرزوینفسبدهدهزاراندوهشدرراهحقپدیدآید.
هوش مصنوعی: او گفت که اگر هر کسی به آرزوهای دلش برسد، هزاران غم و اندوه در مسیر حقیقت برایش به وجود خواهد آمد.
هوش مصنوعی: روایتی درباره شیخ بایزید وجود دارد که او میگوید: بعد از هر کار خوب، کار بدی نکن تا زمانی که به کارت نگاه میکنی، بدی نبینی و فقط نیکی را ببینی. او همچنین توصیه میکند که بهتر است نیکی و بدی را فراموش کنی.
350
وگفت:جوانمرداندستازعملپندارندعملدستازایشانبندارد.
هوش مصنوعی: او گفت: جوانمردان از انجام کارها غافل میشوند و در این حالت، کارها نیز از آنها فاصله میگیرند.
هوش مصنوعی: او گفت که نوعی شناخت وجود دارد که با شریعت درهم آمیخته است، نوعی دیگر که از شریعت فاصله دارد و نوع سوم که برابر و همردیف با شریعت است. مرد باید به عمق هر سه نوع شناخت آگاهی داشته باشد تا بتواند با هر کسی به گفتگو بنشیند و بگوید از کجا آمده است.
هوش مصنوعی: او گفت: برای مردان، لازم است که چهل سال تلاش کنند تا به جایی برسند. به این صورت که ده سال صرف میشود تا زبانشان درست شود، ده سال برای درست شدن دستها، ده سال برای بهبود دید و نهایتاً ده سال برای تنظیم دل. پس هر کسی که چهل سال این مسیر را طی کند و بر ادعای صحیح پافشاری کند، امید دارد که صدایی از گلویش بلند شود که در آن فضا وجود ندارد.
هوش مصنوعی: او گفت: زیاد گریه کنید و کم بخندید، خاموش باشید و کم صحبت کنید، به دیگران زیاد بدهید و خودتان کم بخورید، زیاد سر از بستر خود بردارید و دوباره به خواب نروید.
هوش مصنوعی: او گفت: تا زمانی که خداوند با خلق در ارتباط نیست، با مصطفی در ارتباط است. خردمندان از خداوند دور هستند، زیرا او بیباک است و کسی که بیباک است، کسانی را که بیباک هستند، دوست دارد.
هوش مصنوعی: او گفت: این راه، راه افرادی است که ناپاک هستند و مناسب دیوانگان و افرادی است که در حال مستی با خدا هستند. در این حالت، دیوانگی و مستی و ناپاکی میتواند مفید باشد.
363
وگفت:ذکراللهازمیانجانصلواتبرمحمدازبنگوش.
هوش مصنوعی: او گفت: یاد خدا از عمق جان، صلوات بر محمد را میطلبد.
هوش مصنوعی: او گفت: تا زمانی که از این دنیا خارج نشوی، نمیتوانی سه حالت را در خود ببینی. نخست، باید در محبت او اشک از چشمانت بریزی. دوم، باید از قدرت و هیبت او، احساس بیتابی کنی. و سوم، باید در بیداری، حس کنی که استخوانهایت گداخته و باریک میشوند.
هوش مصنوعی: او گفت: هر کسی یک بار نام خدا را بر زبان بیاورد، زبانش سوخته و دیگر نمیتواند بگوید "الله". چون میبینی که این گفته ستایش خداوند از سوی بنده است.
هوش مصنوعی: او گفت: در میان جوانمردان اندوهی وجود دارد که در هیچ یک از دو جهان نمیگنجد و آن اندوه این است که خداوند تا زمانی که او را به یاد میآورند، کسی نیست که بتواند به شایستگی او را توصیف کند.
هوش مصنوعی: او گفت: اگر دل تو با خداوند باشد و همه دنیا را در اختیار داشته باشی، برایت ضرری ندارد. اما اگر لباسهای فاخر بپوشی و در عین حال دل تو با خداوند نباشد، از آن هیچ سودی نخواهی برد.
هوش مصنوعی: او گفت: زمانی که خود را با خداوند ببینی و به او وفادار بمانی، آنچنان که خدا را در وجود خود احساس کنی، در این حالت از خود و وجود خود محو خواهی شد.
هوش مصنوعی: او گفت: هر کسی که با این مردم بچهاست به خدا نزدیک است و هر کس که با این مردم بزرگ است نیز با خداوند ارتباط دارد. او گفت: برخی وجود دارند که میتوانند بیدغدغه وارد شوند و نیز بیدغدغه خارج شوند. و همچنین افرادی هستند که اگر بخواهند میتوانند داخل شوند و اگر بخواهند میتوانند بیرون بیایند. برخی دیگر نیز هستند که وقتی وارد میشوند، دیگر نمیگذارند که خارج شوند.
هوش مصنوعی: او گفت: خداوند، انسانها را به اعمال خودشان آگاه ساخته است. اگر به درون خود آگاهی پیدا کنی، به گونهای که فقط لااله الاالله بر زبانت جاری شود، دیگر از خودت و وجودت غافل خواهی شد و به عمق وجود خویش غرق میشوی.
هوش مصنوعی: او گفت: چگونه حال کسی را توصیف کنم که در بیابان ایستاده، بدون دستار بر سر، با نعلین در پا و لباسی بر تن، در حالی که آفتاب به شدت بر سرش میتابد و شعلههایی از زیر پاهایش بلند میشود؟ به گونهای که انگار پایش روی زمین نیست، نه میتواند به جلو برود و نه به عقب، و در این بیابان به شدت سرگردان و متحیر مانده است.
هوش مصنوعی: او گفت: عجیب این است که در هفت آسمان و زمین هیچکس مانند من وجود ندارد و من نمیگویم که غریب هستم، بلکه من همان کسی هستم که نمیتوانم با زمانه کنار بیایم و زمان نیز با من سازگاری ندارد.
هوش مصنوعی: غایت رابطه بنده با خدا سه مرحله دارد: مرحله اول این است که بنده در مقابل خدا بایستد و نام او را بگوید. مرحله دوم زمانی است که بنده بدون توجه به وجود خود، نام خدا را بر زبان آورد. و مرحله سوم زمانی است که بنده از خدا، به خدا، نام او را بگوید.
هوش مصنوعی: میگوید: خداوند با بندگانش از چهار طریق صحبت میکند: با جسم، با عمل، با مال و با زبان. اگر جسمت را به خدمت بگذاری و زبانت به ذکر مشغول باشد، اما قلبت درگیر نشود و سخاوت نکنی، فایدهای ندارد. من این چهار چیز را دارم و از او چهار چیز خواستهام: عظمت، محبت، زندگی در کنار او و راهی به یگانگی. پس به او گفتم که نه به بهشت امید داشته باشم و نه از دوزخ بترسم، زیرا تو مالک این دو دنیا هستی.
هوش مصنوعی: او گفت: مردم به سه دسته تقسیم میشوند: یکی کسانی که به تو آزار میرسانند در حالی که خودشان بیدغدغهاند، دسته دیگر کسانی هستند که به رغم اینکه به آنها آسیبی نمیزنی، باز هم به تو آزار میزنند، و دسته سوم کسانی هستند که حتی اگر به آنها آسیب هم برسانی، آزار نمیدهند.
هوش مصنوعی: او گفت: خداوند خون همه پیامبران را ریخت و هیچ ترسی نداشت. خدا این شمشیر را به سوی همه پیامبران فرود آورد و با این چوب به همه دوستانش زد. او خود را به هیچ کس نداد. تو نیز باید عیار باشی و بدون او به کسی اعتماد نکن.
هوش مصنوعی: او گفت: خداوند هر فردی را با ویژگیهایی خاصی از خود معرفی کرده و هیچکس را به هیچ چیز جز خودش مشغول نمیکند. این جوانمردان باید بروند و با خداوند مردانه برخورد کنند تا چیزی از خودشان آنها را مشغول نکند.
هوش مصنوعی: بسیاری از افرادی که در حال حرکت بر روی زمین هستند، ممکن است در حقیقت مرده باشند و برخی دیگر که در زیر خاک خوابیدهاند، ممکن است هنوز زنده باشند.
هوش مصنوعی: او گفت: دانشمندان میگویند که پیامبر (ص) نه همسری داشت و یک سال هم غذا نیاورد و فرزندانش بودند. ما میگوییم بله، اینها درست است؛ اما او شصت و سه سال در این دنیا زندگی کرد که دلش از این موضوع بیخبر بود. او در این مدت به کارهایی میپرداخت و تنها کسی که از این موضوع خبر داشت، خدا بود.
هوش مصنوعی: سخن از این است که هر فردی که دلش به شوق معشوقی شعلهور شده و عشق او در وجودش مانند خاکستر گدازان است، میتواند از آن خاکستر برگیرد و آسمان و زمین را با آن پر کند. اگر بخواهی بیننده باشی، در آنجا میتوانی ببینی؛ اگر بخواهی شنونده باشی، میتوانی بشنوی؛ و اگر بخواهی طعم را تجربه کنی، میتوانی بچشی. در این مقام، باید مجرد و جوانمرد باشی.
هوش مصنوعی: او گفت: هر بار که میآیی، بار سنگین گناهانت را با خود میآوری و گاهی هم بار طاعات و اعمال خوبت. تا کی میخواهی به گناه ادامه دهی و تا کی به طاعت بپردازی؟ گناه را از پشت خود دور کن و سر را به دریای رحمت خدا فرو ببر. طاعت را هم از خود دور کن و به دریای بینیازی و فضاهای عمیق وجودت نفوذ کن. به نیستی خویش بنگر و به بهشت الهی راه یاب.
هوش مصنوعی: و گفت: اگر جبریل در آسمان فریاد بزند که هیچکس مانند شما نبوده و نخواهد بود، شما به گفته او ایمان خواهید آورد. اما در این حال، باید از فریب خدا و از خطر نفس خود و همچنین از دامهای شیطان در امان باشید.
هوش مصنوعی: او گفت: تا زمانی که دیو فریبنده حضور داشته باشد، خداوند آن را نشان نمیدهد. اگر دیو نتواند فریب دهد، خداوند با کرامت خود فریب میدهد و اگر با کرامت هم نتواند فریب دهد، با لطف خویش فریب میدهد. پس کسی که بدیها را فریب نمیدهد، انسان با جوانمردی است.
هوش مصنوعی: او گفت: در عالم غیب دریایی وجود دارد که ایمان تمام موجودات مانند دانهای کاه بر سطح آن است. باد میوزد و موجهایی ایجاد میکند که از یک سمت دریا به سمت دیگر میآید و گاهی از آن سمت به این سمت حرکت میکند.
هوش مصنوعی: جوانمردی به معنای این است که فردی باید بدون اینکه نیاز به گفتن داشته باشد، خود را نشان دهد. او باید به گونهای باشد که بدون دیدن، بتواند حقیقت را درک کند. جوانمردی همچنین به این معناست که فرد از رفتارهای ناپسند دوری کند و فقط به دل خود تکیه کند، حتی اگر اندیشهای نداشته باشد. در واقع، جوانمردی مثل چشمهای است که از دریا میجوشد و به نوعی نمایانگر عمق و وسعت دریا نیز هست.
هوش مصنوعی: او گفت: عالم علم را دریافت و زاهد زهد را گرفت و عابد عبادت کرد. با این حال، ناپاکان در برابر او قرار میگیرند و تو باید پاکی را برگزینی، زیرا او پاک است.
هوش مصنوعی: او گفت: هر کس که زندگیاش با خداوند باشد، نمیتواند به نفس دل و جان خود تسلط پیدا کند. در او، وقت خدمت به خداست و بینش و شنواییاش حق است و هر چیزی که در میان این بینش و شنوایی او وجود دارد، زائل خواهد شد و جز حق چیزی باقی نخواهد ماند. او همچنین اضافه کرد: اگر کسی از تو بپرسد که چگونه موجود فانی میتواند باقی را ببیند، بگو که امروز در این دنیای فانی، بندهٔ فانی باقی را میشناسد و فردا آن شناخت به نور تبدیل میشود تا در سرای جاودان، باقی را به نور ببیند.
هوش مصنوعی: گفت: فقط کسانی که محرم هستند میتوانند اولیای خدا را ببینند، همانطور که تنها افرادی که به اهل طریقت نزدیکاند میتوانند آنها را ببینند. مرید، هرچند که احترام بیشتری برای پیر قائل است، اما دیدن او در محضر پیر برایش بیشتر خواهد بود.
هوش مصنوعی: او گفت: هر کسی که ماهیای از دریا بگیرد، این جوانمردان آن را بر روی خشکی میآورند و دیگران بر روی خشکی زراعت میکنند، اما این گروه کارشان در دریا است.
هوش مصنوعی: او گفت که زندگی در حقیقت درون مرگ نهفته است و مشاهده کردن نیز در همین مرگ است. پا گذاشتن به زندگی نیز متضمن مرگ است و وجود و نابودی به هم تنیده شدهاند. وقتی حق آشکار شد، هیچ چیزی جز حقیقت باقی نخواهد ماند.
هوش مصنوعی: او گفت: برای رسیدن از شریعت به معرفت هفت هزار درجه وجود دارد، و از معرفت به حقیقت هفتصد هزار درجه، و از حقیقت تا بارگاه (الهی) هزار هزار درجه. هر یک از این مراحل به اندازه یک عمر طول میکشد، به طوری که عمر نوح را باید تحمل کرد و صفایی مانند صفای محمد (ص) را داشت.
هوش مصنوعی: او گفت: معنی دل سه نوع است. اولی فانی است، دومی نعمت است و سومی باقی است. دل فانی، جایگاه درویش است؛ دل نعمت، جایگاه توانگر است و دل باقی، جایگاه خداوند است.
409
وگفت:مرانهتناستونهدلونهزبانپسمأویاینهرسهمراخداست.
هوش مصنوعی: او گفت: من نه بدن دارم، نه قلب و نه زبان، بنابراین پناهگاه من تنها خداست.
410
وگفت:مرانهدنیاونهآخرتیمأویاینهردومراخداست.
هوش مصنوعی: گفت: نه دنیا برای من مکانی است و نه آخرتی، زیرا هر دو را در خدا مییابم.
هوش مصنوعی: او گفت: فعالیت و تلاش بسیار وجود دارد، اما کسانی که موفق هستند کماند و برعکس، افرادی که استعداد و موفقیت دارند، تمایل به سپردن و واگذاری کارها ندارند. فقط یک نفر است که هم کار میکند، هم موفق میشود و هم توانایی سپردن کارها را دارد.
هوش مصنوعی: او گفت: عشق، سرمایهای است از دریا که هیچکس نمیتواند آن را درک کند. این آتش است که جان را در خود نمیسوزاند. این یک حالت خاص است که بنده از آن بیخبر است. و آنچه در این دریاها ریخته شود، جز با دو چیز باز نمیشود: یکی اندوه و دیگری نیاز.
هوش مصنوعی: او گفت: هر چیزی که در لوح محفوظ نوشته شده است، برای قسمت خاصی است و آنچه برای جوانمردان است، باید جداگانه مطرح شود. این بدان معنا نیست که هر آنچه در لوح است، پیشکشی به جوانمردان باشد، بلکه خداوند متعال به آنها چیزی میگوید که در لوح وجود ندارد و این بزرگتر از آن است که بتوان آن را به سادگی بیان کرد.
هوش مصنوعی: او گفت: این راهی نیست که کسی بتواند به آن اقرار کند، یا بینایی که او را ببیند، یا شناختی که او را بشناسد. همه چیز از آن اوست و روح نیز در تسلط اوست. در اینجا فقط خداوند حضور دارد.
419
وگفت:کسانیدیدهامکهبهتفسیرقرآنمشغولبودهاند.
هوش مصنوعی: او گفت: افرادی را دیدهام که در حال تفسیر قرآن هستند.
هوش مصنوعی: او گفت: کسی که به حقیقت خود آگاه است، واقعاً عالم است. دانشمندی که فقط به دانش خود میبالد ولی به درون خود آگاهی ندارد، عالم به حساب نمیآید.
هوش مصنوعی: او گفت: درختی از اندوه بکارید تا روزی برسد که ببر بیاید و شما بنشینید و گریه کنید، چرا که در نهایت به مقام و وضعیتی دست مییابید که دیگران از شما میپرسند چرا گریه میکنید.
هوش مصنوعی: گفتند که چگونه میتوان اندوه بچه را به دست آورد. پاسخ داد که باید تمام تلاش خود را بکنید تا در کار او به درستی عمل کنید و هر چه بیشتر به او نگاه کنید، متوجه خواهید شد که او پاک و معصوم نیست و نمیتوانید درک کنید که چرا این گونه است. صد و بیست و چهار هزار پیامبر به این دنیا آمده و رفتهاند و خواستهاند که او را بشناسند، اما هیچیک از آنان نتوانستهاند به معنای واقعی او پی ببرند.
424
وگفت:دردجوانمرداناندوهستکهبدوعالمدرنگنجد.
هوش مصنوعی: او گفت: درد مردان بزرگ و جوانمرد، اندوهی است که نمیتواند در هیچ جهانی گنجانده شود.
هوش مصنوعی: او گفت: اگر عمرم به اندازه عمر نوح باشد و این بدن را بهراستی نبینم، میدانم که اگر خداوند این بدن را به آتش نیفکند، پس من از این بدن راضی هستم.
هوش مصنوعی: از او پرسیدند که چرا نام بزرگ را ذکر نمیکند. او پاسخ داد که نامهای همهی خود بزرگ هستند و او بزرگتر از همه آنها نیست. او به این نکته اشاره کرد که بندهای است و چون بنده است، از خلق جدا شده و در هیبت وحدت قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: در مورد محبت سؤال کردند، او پاسخ داد که نهایت محبت این است که اگر خدا همه نیکیها را با بندگانش انجام دهد، هیچگاه آن بندگان از محبت او راضی نخواهند شد. حتی اگر دریایی از شراب هم برایشان بیاورند، باز هم سیر نخواهند شد و همواره احساس میکنند که کمبود وجود دارد.
هوش مصنوعی: سوال کردند که اخلاص چیست. او پاسخ داد: هر کاری که برای دیدار با خدا انجام دهی، اخلاص است و هر کاری که برای جلب توجه دیگران انجام دهی، ریاکاری است. در این میان، انسان باید بداند که جای اخلاص فقط در ارتباط با خداست.
هوش مصنوعی: پرسیدند که آیا جوانمرد میتواند فرزند داشته باشد و در پاسخ گفت: بدان که حتی اگر خداوند هزار هنر و فضیلت به برادرش عطا کند و آن دو را برابر قرار دهد، باز هم آن دیگری (برادر) این ویژگیها را بر دوش میکشد و به آن افتخار میکند، زیرا او نیز برادرش است.
هوش مصنوعی: از او پرسیدند آیا از مرگ ترسی داری؟ او پاسخ داد: مرده از مرگ نمیترسد و هر وعدهای که خداوند درباره دوزخ به بندگانش داده، از آنچه که من تجربه کردهام چیزی نیست. همچنین هر وعدهای که درباره راحتی و آسایش به انسانها داده، برای من در آنچه که من دیدهام، هیچ ارزشی ندارد.
هوش مصنوعی: روزی دانشمندی از کسی پرسید آیا خدا را دوست داری؟ آن شخص پاسخ داد: خدا به من گفته است که او تو را دوست دارد. دانشمند گفت: پس برو دور خدا بچرخ، زیرا کسی که کسی را دوست دارد باید در پی او باشد.
هوش مصنوعی: روزی معلمی از شاگردش پرسید که چقدر بهتر شده است. شاگرد پاسخ داد که نمیداند. معلم ادامه داد که در دنیا مردانی وجود دارند که همه مانند بایزید هستند.
435
وگفت:بهترینچیزهادلیاستکهدرویهیچبدینباشد.
هوش مصنوعی: او گفت: بهترین چیزها قلبی است که در آن هیچ شرارتی وجود نداشته باشد.
هوش مصنوعی: روزی به کسی گفتند که اگر ریسمانت را بگسلی، چه کار میکنی؟ او پاسخ داد که نمیدانم. آن شخص گفت: اگر او این کار را بکند، به دستش ده رشته دیگر میبندد.
هوش مصنوعی: از او پرسیدند که وحی به بندهاش چه بود. او گفت: فهمیدم که خداوند فرمود: ای محمد، من از آنچه به تو گفتم، بزرگترم؛ تو باید مرا بشناسی و به دیگران دعوت کنی که به من بپیوندند.
هوش مصنوعی: پرسیدند که نام او چه کسی است، او جواب داد: بعضیها به خاطر اطاعت از فرمان، بعضی به خاطر نفس خود، برخی به خاطر دوستی و برخی به خاطر ترس از سلطانی که وجود دارد، به من میپیوندند.
هوش مصنوعی: جنید به حالت هشیاری وارد شد و با همین حالت خارج شد، در حالی که شبلی در حالت مستی وارد شد و در همان حال نیز خارج شد. اگر از جنید و شبلی سوال شود که چگونه به این دنیا آمدند و چگونه از آن خارج شدند، آنها نه به ورودشان خبری دارند و نه به خروجشان. در این میان، شیخی ندا کرد که صداقت فرمودی، زیرا اگر از هر دوی آنها سوال شود، تنها میگویند که خدا را میشناسند و از دیگر چیزها هیچ اطلاعی ندارند.
هوش مصنوعی: میگویند شبلی به خداوند گفته است: "خدایا، همه مخلوقات را بینا کن تا تو را ببینند." سپس سؤال کردند که آیا این ادعا بدتر است یا گناه؟ او پاسخ داد که این ادعا خود گناه است. سپس از او پرسیدند بندگی چیست؟ او جواب داد: "کوشش و عمر را در بینتیجهگی سپری کردن."
هوش مصنوعی: سوال کردند نشانه بندگی چیست؟ پاسخ داد: جایی که من هستم نشانه پروردگاری است و هیچ نشانهای از بندگی وجود ندارد. سپس از او پرسیدند نشانه فقر چیست؟ گفت: آنکه دلش سیاه باشد. سوال کردند معنی این چیست؟ پاسخ داد: یعنی پس از سیاهی هیچ رنگ دیگری وجود ندارد. آنگاه پرسیدند نشانه توکل چیست؟ گفت: آنکه شیر، اژدها، آتش، دریا و بال شما هر پنج یکی باشد؛ زیرا در عالم توحید همه چیز یکی است. در توحید کوشید، هر اندازه که استطاعت داری، چراکه اگر در راه بیفتی، تو سود برندهای و هیچ ترسی نیست. بعد از آن سوال کردند کار تو چیست؟ گفت: من هر روز نشستهام و بار میزنم. پرسیدند این چه معنایی دارد؟ گفت: یعنی هر اندیشهای که بدون یاد خدا به ذهنم آید، آن را از دل دور میکنم، چرا که من در مرتبهای هستم که بر من روشن نیست علت آفرینش سرمگس در این ملک چیست و او از من چه خواسته است. این یعنی بوالحسن نمانده است و من از حق خبردار هستم. در میان نیم قرار دارم، بنابر این هر چیزی که در دست گیرم، میگویم: خدایا، این را به تن من واگذار نکن.
هوش مصنوعی: او گفت: پنجاه سال با خدا صحبت کردم و هیچ آفریدهای را در این مسیر نیافتم. وقتی نماز میخواندم، نفس خود را در حالت احترام نگه میداشتم و روز و شب در طاعت خدا بودم. در این مدت که در حال نشستن بودم، همچنان در حضور او مینشستم تا زمانی که شایستگی پیدا کردم و در خواب به بهشت و دوزخ نگریستم. هر دو مکان به یکدیگر مرتبط شدند و من با حق بودم تا زمانی که دوزخ را دیدم. از حق ندا آمد که این همان جایی است که همه مخلوقات از آن میترسند. بنابراین، از آنجا دور شدم و به قعر دوزخ رسیدم و گفتم اینجا جایی است که متعلق به من است. دوزخ به همراه اهلش به سراغم آمد و نمیتوانم بگویم چه دیدم، اما به مصطفی سلام الله علیه گفتم که تو باعث فتنه در امت خود شدی.
هوش مصنوعی: او گفت: ابتدا نیاز به خدای تعالی بود و سپس خلوت و اندوه و بیداری. در فاصله بین نماز صبح و نماز بعدی، پنجاه رکعت نماز باید میخواندی که در آن زمان هیچ موجودی از خلق آسمان و زمین وجود نداشت. وقتی بیداری به وجود آمد، نیاز به قضا کردن همه آن نمازهام حس شد.
هوش مصنوعی: او گفت: چهل سال است که هیچ نانی نپختم و هیچ غذایی نساختم جز برای مهمان. ما فقط به عنوان طفیلی و تابع آن غذا بودیم. اگر تمام جهان را لقمه کنند و در دهان کسی بگذارند، هنوز حق آن مهمانی را ادا نکردهاند. اگر از مشرق تا مغرب بروند تا فقط یک نفر را به خاطر خدا زیارت کنند، هنوز این کار کم است.
هوش مصنوعی: روزی بود که مدت چهل سال، بادنجان آرزوی دل یکی از مردان بود، اما او هرگز نتوانسته بود آن را بخورد. یک شب، مادرش از شوق و عشقش به او، پستان خود را میمالید و از او خواست که فقط نیم بادنجان بخورد. اما همان شب، سر پسر او را بریدند و بر آستان در خانه گذاشتند. روز بعد، آن مرد دید که سر پسرش را گذاشتهاند و او گفت که سر این پسر بر روی دیگی که ما گذاشتهایم، کم از این سر نخواهد بود.
هوش مصنوعی: شیخ در پاسخ به این سؤال که فاصله مسجد او تا مساجد دیگر چقدر است، گفت: اگر به شریعت نگاه کنید، همه چیز روشن و درست است، اما اگر به معرفت بنگرید، حرفهای بیشتری برای گفتن وجود دارد. او اشاره کرد که از مساجد دیگر نوری به آسمان بالا رفته و بر این مسجد نوری مانند قبهای تابیده شده است که تا آسمان میرسد. او یادآوری کرد که زمانی که این مسجد ساخته شد، خودش آنجا حضور داشت و نشسته بود که جبرئیل به او آمد و علمی سبز با زرد به عرش خدا برد. این حالت همچنان ادامه خواهد داشت تا روز قیامت.
هوش مصنوعی: او گفت: یک روز خدا به من پیام داد که هر کسی که به مسجد تو وارد شود، گوشت و پوست او بر آتش جهنم حرام خواهد بود و هر کسی که در مسجد تو دو رکعت نماز بگذارد، در زندگیاش و بعد از مرگش در روز قیامت از ثواب عبادتهایش بهرهمند خواهد شد.
هوش مصنوعی: او گفت: اگر دنیا تمام ثروت خود را صرف کند و در مقابل، مؤمن را تا آنجا بالا ببرد که همه چیز را در رضایت او صرف کند، باز هم اگر یک دینار از دست او کم شود، چنان است که گویی یک چاه کنده و آن دینار را در آن گذاشته و از آنجا برنمیدارد تا بعد از مرگش، وراثش آن را بردارند و با آن به هم بزنند و با یکدیگر کاشی بزنند.
هوش مصنوعی: وی گفت: از این دنیا میروم و چهارصد درم به دیگران بدهکارم که هیچکس را پس ندادهام. در روز قیامت دشمنانم به دامن من چسبیده خواهند بود، و این برای من سختتر از این است که کسی از من سوال کند و من نتوانم نیاز او را برآورده کنم.
هوش مصنوعی: و او گفت: فردا در قیامت از من خواهند پرسید که چه آوردی، در پاسخ میگویم: در دنیا سگی به من داده بودی که من برای جلوگیری از افتادن آن در گمراهی و ناپاکی، تمام عمرم را صرف پاک کردن او کردم.
هوش مصنوعی: ایشان فرمودند: مردم دعا کنند و بگویند: خدایا، در سه موقع به فریاد ما برس؛ یکی هنگام جان دادن، دوم در قبر و سوم در قیامت. من بگویم: ای خدای من، همیشه در هر زمانی فریادرس من باش.
هوش مصنوعی: نقل شده که شخصی میگوید: یک شب خدای بزرگ را در خواب دیدم و گفتم، من شصت سال است که در انتظار دوستی تو هستم و همیشه به شوق تو به سر میبرم. خداوند پاسخ داد: به مدت شصت سال تو در جستجوی من بودی، اما ما از آغاز آفرینش، عشق و دوستی را برای تو فراهم کردهایم.
هوش مصنوعی: او گفت: یکبار دیگر در خواب خداوند را مشاهده کردم که فرمود: ای بوالحسن، آیا میخواهی من در کنارت باشم؟ گفتم نه. سپس گفت: آیا میخواهی تو در کنار من باشی؟ باز هم گفتم نه. بعد افزود: ای ابالحسن، آفرینش اول و آخر در اشتیاق من سوختند تا من بتوانم در کنار کسی باشم. گفتم: بار خدا، این اختیاری که به من دادی، از مکر تو ایمن نیستم؛ چون تو با اختیار هیچ کس کاری نمیکنی. او گفت: شبی مرا به آسمان بردند و گروهی را دیدم که به شدت میگریستند. از آنها پرسیدم: شما کیستید؟ گفتند: ما عاشقان آن حضرت هستیم. گفتم ما این حالت را در زمین با تب و لرز توصیف میکنیم و از شما به عنوان عاشق یاد نمیکنیم. سپس از آنجا گذشتم و فرشتگان مقرب جلو آمدند و گفتند: تو نیکو عمل کردی. آن گروه حقیقتاً عاشق نبودند، زیرا عاشق کسی است که باید از خود، جانشینی کند و در حرکاتش همچون یکدیگر عمل کند. هر کسی که کمی از خود را بیابد، از آن حضرت خبر ندارد. سپس از آنجا به قعر دوزخ سقوط کردم و گفتم: تو میدانی و من نیز میدانم که از ما کدام یک غالب خواهد آمد.
هوش مصنوعی: او گفت: از خداوند خواستم که خودم را به من نشان بدهد، و او با نگاهی شوخ به من نمایانید. من هم به دقت نگاه میکردم و میگفتم که من اینام. ناگهان ندا آمد که بله، گفتم پس تمام این فراخوانیها، عشق و اشتیاق و تضرع و زاری که داری چیست؟ ندا آمد که تمامی اینها ما هستیم، و تو فقط اینجا هستی.
هوش مصنوعی: او گفت: وقتی به وجود خود نگریستم، عدم را دیدم و از وجود خود فاصله گرفتم. وقتی به عدم خود نگاه کردم، وجودم به عدم من تبدیل شد. پس نشستم و در حالی که در تفکر بودم، گفتم این کار من نیست.
هوش مصنوعی: هنگامی که زمان فوت شیخ نزدیک شد، گفت: ای کاش دل پرخون من شکافته میشود و به مردم نشان داده میشد تا بدانند که با این خدای بتپرستی نمیتوان زندگی کرد. سپس گفت: سی گز از خاکم را پایینتر بگیرید، زیرا این زمین در زیر بسطام قرار دارد و درست نیست که خاک من بالاتر از خاک بایزید باشد. پس از آن درگذشت. وقتی او را دفن کردند، شب برف زیادی بارید و روز بعد، سنگی بزرگ و سفید بر خاک او دیدم و آثار پاهای شیر بر روی آن یافت شد. آنها فهمیدند که آن سنگ را شیر آورده است. بعضی میگویند که شیر را در کنار قبر او میدیدند و در بین مردم گفته میشود که شیخ گفته است هر کس دست بر آن سنگ خاک ما بگذارد، حاجت او برآورده میشود و این موضوع تأیید شده است. بعد از آن، شیخ را در خواب دیدند و از او پرسیدند که چه بر او گذشته است. او گفت: نامهای به من دادهاند و گفتم: چرا مرا با نامه ورق میزنی؟ تو خود بیش از آنچه که میدانستم، میدانی که از من چه میآید. من خود میدانستم که چه چیزی از من بروز خواهد کرد. نامههای کرام الکاتبین را رها کن، زیرا آنان نوشتهاند و میخوانند و مرا برای خودت نگهدار تا نفسی با تو باشم.
هوش مصنوعی: محمد بن حسین میگوید: زمانی که بیمار بودم و قلبم از مرگ شیخ غمگین بود، او به من گفت: هیچ نترس از مرگ در آخر کار، چون به نظر میرسد که من از مرگ میترسم. من پاسخ دادم که بله، او گفت: اگر من پیش از تو بمیرم، در آن لحظه نزدیک تو خواهم بود وقتی که تو میمیری. حتی اگر این زمان سی سال طول بکشد. پس شیخ به من گفت و من هم بهتر شدم.
هوش مصنوعی: گفته شده که پسرش تعریف کرده: در لحظهی آخر عمر پدرش ایستاده و گفت: «به ما خوش آمدید و سلام بر شما! پدر، چه کسی را میبینی؟» پدر پاسخ داد: «شیخ بوالحسن خرفاتی را میبینم که وعده داده بعد از مدتی به اینجا بیاید و من را دچار ترس نکند.» او همچنین اشاره کرد که گروهی از جوانمردان نیز با او هستند. سپس پدر جان به جانآفرین تسلیم کرد.