هوش مصنوعی: شیخ ابوبکر صیدلانی، عارف بزرگ و از مشایخ برجسته، در نیشابور فوت کرد. او انسانی بیهمتا در تقوی، ورع و مشاهدات بود و نظرات عمیق و حکمتآمیز درباره زندگی و ارتباط با خداوند داشت. او بر اهمیت علم و حکم و همچنین توجه به خدا تأکید میکرد و بیان داشت که بهترین نوع زندگی، زندگیای است که در آن انسان با نفس خود مبارزه کند و به درستی ارادت به خدا بپردازد. همچنین، او به اهمیت خاموشی و سخن گفتن بر اساس نیاز اشاره میکرد و معتقد بود که مرگ نفس، راهی برای رسیدن به خداست. پس از وفات او، پیروانش سعی کردند نام او را روی لوحی در خاکش بنویسند، اما هر بار این لوح گم میشد که به دلیل ذات پنهانی او در دنیا بود.
هوش مصنوعی: آن ستاره بزرگ عبادت و خوشبختی، آن چشمهی راضی، آن نقطهی وفا، آن عالم روحانی شیخ ابوبکر صیدلانی رحمهاللهعلیه از بزرگترین مشایخ و عالمان زمان خود بود. او در جمال و شرافت به گونهای بود که در زمان خود هیچ همتایی نداشت. در حالات و معاملاتش، ورع و تقویاش و در مشاهداتش، یگانه بود. او اهل فارس بود و در نیشابور وفات یافت. شبلی به او احترام زیادی قائل بود و از او نقل میکند که گفت: "دنیا از حکمت پر است و هر کس به اندازهی درک خود از آن حکمت بهرهبرداری میکند."
هوش مصنوعی: او گفت: با خدای بزرگ صحبت کنید و اگر نمیتوانید، با کسی صحبت کنید که با خدا گفتگو میکند. به برکت صحبت او، شما میتوانید به خدا برسید و در این دنیا و آن دنیا نجات پیدا کنید.
هوش مصنوعی: او گفت: بهترین مردم آنهایی هستند که خیر را در دیگران نمیبینند و آگاهاند که راههای زیادی برای رسیدن به خدا وجود دارد، به جز راهی که ویژهٔ این شخص است. اما باید به آنچه که نفس او در آن گرفتار است، توجه داشته باشد و تقصیرهای خود را بشناسد.
هوش مصنوعی: او گفت: حرکات و رفتارهای مرد خدا باید به گونهای باشد که در شرایط اضطراری قرار نگرفته باشد و هر حرکتی یا سکون دیگری که در این راستا نباشد، بیمعناست.
هوش مصنوعی: او گفت: بزرگترین نعمت این است که انسان از خود خارج شود، زیرا بزرگترین مانع میان تو و خدا، نفس (هواها و تمایلات نفسانی) است. پس حقیقت وجود ندارد جز با مرگ نفس.
هوش مصنوعی: کسی گفت: به من وصیتی کن. او پاسخ داد: همت، همت. زیرا همت مقدم بر همه چیزهاست و محور تمامی اشیا به آن برمیگردد. وقتی شیخ فوت کرد، اصحاب گفتند لوحی بر سر خاک او نصب کردیم و نامش را روی آن نوشتیم. هر بار یکی میآمد، آن را خراب میکرد و ناپدید میشد و لوح را میبرد، و هیچ کس دیگر آن را خراب نکرد. از استاد بوعلی دقاق درباره این موضوع پرسیدند. او گفت: آن پیر در این دنیا به طور پنهانی زندگی کرده بود و تو میخواهی او را به صورت علنی نشان دهی در حالی که خداوند او را نهان میکند. حقیقتاً این همان است.