هوش مصنوعی: شیخ ابوالحسن حصری، عالمی ربانی و حاکم روحانی مشهور در بغداد بود که به عنوان یک صوفی شناخته میشد. او در یک واقعه با خلیفه، در مورد مذهبش میگوید که در ابتدا پیرو مذهب حنفیه و سپس شافعی بوده، اما اکنون در صوفیگری مشغول است. او اعتقاد دارد که کسی نمیتواند بدون خدا آرامش یابد و وقتی به حقیقت برسد، دیگر به چیز دیگری نگاه نخواهد کرد.
در داستانی دیگر، شیخ ابوالحسن به احمد نصر چندین بار راهنمایی میکند و او را به اصلاح رفتار و تحصیل روحانی ترغیب مینماید. احمد بعد از یک سال خدمت به خوکها به بغداد بازمیگردد و شیخ با شادی او را میپذیرد. احمد جرأت داشت که در حرم حدیثی بگوید و به همین دلیل از حرم بیرونش کردند.
شیخ ابوالحسن درباره اهمیت تفکر و اندیشه در مسیر تصوف صحبت میکند و بر این باور است که کیفیت و صفای دل از مهمترین اصول تصوف است. او همچنین میگوید که صوفی واقعی کسی است که در وجود و عدم خود متجاوز نباشد و ارتباطش با خداوند اینچنین است که درک خود را درک پروردگار میداند. نهایتاً، او بر این اعتقاد است که شناخت نفس مقدمهای برای شناخت خداوند است.
هوش مصنوعی: آن عالم والا، حاکم روحانی و پیشوای جمعی از بزرگان، شیخ ابوالحسن حصری رحمةالله علیه بود که در عراق زندگی میکرد. او دارای بیان عالی و وضعیت ویژهای بود و در بغداد سکونت داشت. او با شبلی صحبت میکرد و در میان جمعی بزرگ به سماع میپرداخت. روزی خلیفه در صحرا نشسته بود و به او خبر دادند که گروهی جمع شده و در حال سرود و سماع هستند. خلیفه توجهش به حصری جلب شد و از او پرسید که مذهبش چیست. حصری گفت که ابتدا مذهب ابوحنیفه را داشت اما بعدها به مذهب شافعی گرایش پیدا کرد و حالا در حال پیگیری موضوعی است که هیچ یک از مذاهب را در بر نمیگیرد. خلیفه پرسید آن موضوع چیست، حصری پاسخ داد که «صوفی» است. او توضیح داد که صوفی کسی است که در دنیا جز با خدا نمیآرامد و در نهایت اشاره کرد که وقتی حق را یافتند، دیگر به چیزی نمینگرند. خلیفه دریافت که این افراد بزرگاند و از طرف خداوند مسئولیتهای خاصی را بر عهده دارند.
هوش مصنوعی: احمد نصر مدتی در یک موقعیت ایستاده بود و از خراسان احرام بسته بود. یک بار در حرم به گفتن حدیث پرداخت، اما پیران حرم او را بیرون کردند و گفتند که در حضور دویست و هشتاد پیر، او حق ندارد صحبت کند. در همان زمان، بوالحسن از خانه بیرون آمد و به دربان گفت که اگر آن جوان خراسانی دوباره بیاید، نباید اجازه ورود به او بدهید. وقتی احمد به بغداد رسید، بر اساس حرمت شکنیاش در خانه شیخ حاضر شد، اما دربان گفت که او اجازه ندارد وارد شود و این همان زمانی بود که از حرم بیرونش کرده بودند. احمد بیهوش افتاد و چند روز در آن مکان ماند. در نهایت، روزی شیخ بوالحسن بیرون آمد و به او گفت که باید ادب را یاد بگیرد و به روم برود و یک سال خوک داری کند. او به طرسوس که سابقاً مکان مسلمانان بود و اکنون به دست کفار افتاده بود، رفت و طبق دستور، روزها خوک داری کرد و شبها به عبادت پرداخت و تلاش کرد تا دلها را جلب کند. پس از یک سال به بغداد بازگشت و وقتی به در خانقاه رسید، دربان به او گفت که شیخ به شدت منتظرش است. بوالحسن وقتی صدای او را شنید، با شوق او را در آغوش گرفت و گفت: "ای احمد، فرزند عزیزم." احمد از شادی لبیک گفت و تصمیم گرفت دوباره به حج برود. وقتی به حرم رسید، پیران حرم به او نزدیک شدند و گفتند که جرمش تنها بیان یک حدیث بوده و اکنون همه در دکانها در موردش سخن میگویند.
هوش مصنوعی: روزی نقل شده که فردی میگوید: در سحرگاه نمازی خواندم و به راز و نیاز پرداختم و ابراز کردم که خداوندا، آیا تو از من راضی هستی چون من از تو راضیام. سپس صدایی به او رسید که ای دروغگو، اگر تو واقعاً از ما راضی بودی، چرا خواستهات را از ما طلب نکردی؟
هوش مصنوعی: او گفت: مردم میگویند که من به خاطر مشکلاتم پیش دوستانم شکوایه میکنم و از دوران جوانیام ناراحتم. و اگر از یک رکعت نماز دست بکشم، با من سرزنش میکنند.
هوش مصنوعی: او گفت: به دل هر انسان با احساسی نگاه کردم و احساس کردم که دل من برای همه زیارت کردند. سپس به عزت هر شخص با عزت نگریستم و دیدم که عزت من بر همه بیشتر است. بعد این آیه را خواند: هرکس عزت میخواهد، باید بداند که تمامی عزت از آن خداست.
هوش مصنوعی: او گفت: اصول ما در اَشکال توحید شامل پنج مورد است: برطرف کردن آلودگی، اثبات جاودانگی، ترک زادگاه، نزدیک شدن به دوستان و فراموش کردن آنچه که یاد گرفتهای و آنچه که نمیدانی، به عبارت دیگر، فراموش کردن آنچه را که دیگران میدانند و آنچه را که نمیدانند.
هوش مصنوعی: گفت: بگذارید خودم به سرنوشت خود بپردازم، شما که از فرزندان آدم هستید، او را خداوند به گونهای خاص آفرید و به او جان داد، بدون واسطه. سپس به ملائکه فرمان داد تا برای او سجده کنند، اما آنها از این فرمان سرپیچی کردند. آیا در ابتدای کار، حالتی از سر مستی وجود داشت و در پایان چه حالتی خواهد بود؟ یعنی وقتی آدم را به حال خود بگذارند، همه چیز با مخالفت همراه میشود و وقتی عتاب و سرزنش به او برسد، دیگر محبت و دوستی حاکم خواهد شد.
هوش مصنوعی: او گفت: با شمشیر انکار، هر چیزی که نام و نشانی دارد را نپذیر و دل خود را از هر چه که وابسته و شناخته شده است، خالی نکن و در این صورت، چشمههای حکمت از اعماق دلت پدیدار نخواهد شد.
هوش مصنوعی: او گفت: چه کار باید کنم با حکمی که هنگامی که قاری سکوت کند، قطع میشود و شنیدن باید به صورت پیوسته و مداوم باشد، به گونهای که هرگز قطع نشود.
هوش مصنوعی: وی گفت: صوفی کسی است که وقتی از آسیبهای دنیایی رها شد، دیگر به آن آفات برنمیگردد و زمانی که به سوی حقیقت روی میآورد، از آن حقیقت دور نمیشود و تحت تأثیر حوادث قرار نمیگیرد.
هوش مصنوعی: و گفت: صوفی کسی است که حال و حالت او نشاندهنده وجود واقعیاش است و ویژگیهای او مانع از شناخت او نمیشود. به عبارت دیگر، کسی که خود را بشناسد، در واقع خدا را نیز شناخته است.
19
وگفت:تصوفصفاءدلاستازمخالفات.
هوش مصنوعی: او گفت: تصوف به معنای پاک بودن دل از مخالفتها و چیزهای ناپسند است.
هوش مصنوعی: او گفت: تا زمانی که وجود موجود بود، تفرقه نیز وجود داشت. اما وقتی وجود غالب شد، حقیقت حق آشکار گردید. این حقیقت جمعی است که جز حق چیزی نبیند و جز از او سخن نگوید. رحمةالله علیه.