بخش ۵۱ - باز رجوع کردن به قصهٔ شیخ صلاح الدین عظم اللّه ذکره و شنیدن او عداوت منکران را و فرمودن که ایشان ابلهند و جاهل، من در خیر ایشان می کوشم و در حق ایشان سعادت ابدی میخواهم، بایستی که جان فدا کردن، به شکرانهٔ آن خود عوض عداوت مینمایند
هوش مصنوعی: در این شعر، گویا شاعر به توصیف حال و احوال قوم خود میپردازد و بیان میکند که چقدر خیرخواه و مهربان است. او در ادامه توضیح میدهد که اگر کسی حق را نادیده بگیرد و به دین پایبند نباشد، زندگیاش بیهدف و مانند موجودی بدون سر میماند. مرگ در اینجا به معنای عبور از دنیای فانی به دنیای جاویدان است و از آن به عنوان انتقال به جانانه یاد میشود.
شاعر به وضعیت قومش اشاره میکند که پس از دوری از شیخ و بزرگی که هدایتشان میکرده، دچار سردرگمی و غم شدهاند. آنها از این غم و تنگنایی که بر آنها تحمیل شده، هفتهها در فکر و اندیشه هستند و به در خانه شیخ آمدهاند تا از او طلب آمرزش و هدایت کنند. در نهایت، آنها تصمیم میگیرند تا توبه کرده و دوباره به یاری و هدایت شیخ برگردند.
گفت من نیکخواه ایشانممهربان با همه چو خویشانم
هوش مصنوعی: گفت من به فکر خوب بودن برای آنها هستم و با همه مثل اعضای خانوادهام مهربانم.
« این سزای من است و کردارمعوض گل خلند چون خارم
هوش مصنوعی: این نتیجه و پاداش من است و به دلیل اعمالی که انجام دادهام، مانند گلی زیبا نیستم و همانند خاری دچار درد و رنج هستم.
وای بر قوم اگر کنم نفرینهمه را مال و سر رود هم دین »
هوش مصنوعی: آه بر حال آن ملت که اگر نفرین کنم، همه چیزشان از جمله مال و جانشان از بین میرود و حتی دینشان نیز از دست میرود.
راستین شیخ همچو سر باشدغیر او قالب بشر باشد
هوش مصنوعی: شیخ واقعی مانند روح است، در حالی که غیر از او تنها جسم انسانی به حساب میآید.
زنده بی سر کسی کجا ماند ؟پای بی سر ره از کجا داند ؟
هوش مصنوعی: کسی که بیسر زندگی میکند، چگونه میتواند وجود داشته باشد؟ و پای بدون سر چگونه میتواند راه را بشناسد؟
دست و پایی که شد جدا از تنگرچه جنبد ولی ندارد فن
هوش مصنوعی: اگر دست و پای انسان از بدنش جدا شود، هرچند که حرکت کند، اما توانایی و کارایی ندارد.
جنبش از وی رود شود ساکنعضو مرده یقین بود ساکن
هوش مصنوعی: حرکت و جنبش از او ناشی میشود، اما اگر عضوی بیحرکت و مرده باشد، بهطور حتم ثابت و بیتحرک خواهد بود.
خلق بیدین بدان جدا ز سرندنقششان چون بشر ولیک خرند
هوش مصنوعی: آفرینش بیایمان را بهخوبی از هم تشخیص میدهند؛ نقش و ظاهرشان شبیه انسان است، اما در واقعیت مانند خرند.
زندگیشان دراز خود نکشدملک الموت جمله را بکشد
هوش مصنوعی: زندگی آنها به طول نمیانجامد و در نهایت، ملک الموت همه را خواهد گرفت.
سر بریده اگر شود جنبانتو در آن حال ساکنش میدان
هوش مصنوعی: اگر سر بریدهای را ببینی که حرکت میکند، بدان که در آن لحظه، ساکت است و هیچ حرفی نمیزند.
زانکه هر جنبشی که بیمدد استزود ساکن شود چو بیصدد است
هوش مصنوعی: هر حرکتی که بدون کمک و پشتیبانی باشد، به سرعت متوقف میشود و بیفایده میگردد.
وقت جنبش ورا تو ساکن بینهرچه مقدور گشت کائن بین
هوش مصنوعی: در زمان حرکت و تلاش او را ایستاده و ساکن ببین، هر چیزی که در دنیا ممکن شد را مشاهده کن.
اهل دل را حیاتشان باقیستجانشان هم شراب و هم ساقیست
هوش مصنوعی: افراد دلدار همچنان زندهاند و زندگیشان به عشق و شوری که دارند وابسته است. جان آنها هم پر از لذت و شادی است و هم به واسطهی خوبیهایی که از آنها میچشند.
مرگ ایشان چو نقل از خانه استرفتن از جان به سوی جانانه است
هوش مصنوعی: مرگ آنها مانند خروج از خانه است؛ عبور از زندگی به سوی محبوب واقعی است.
صدر جنت شده است جای همهحق در آن گشته کدخدای همه
هوش مصنوعی: بهشتی که به عنوان اوج و بهترین مکان شناخته میشود، محل حضور تمام حقیقتها شده و در آنجا، یکی از بزرگترین شخصیتها به عنوان سرپرست و رئیس همه آنچه وجود دارد، قرار دارد.
مدتی بود خانه شان دنیامرگشان باز برد در عقبی
هوش مصنوعی: مدتی بود که خانهی آنها به دنیا تعلق داشت و حالا مرگشان آنها را به دنیای دیگری منتقل کرده است.
اینچنین مرگ را مگوی تو مرگبلکه گو بینوا رسید به برگ
هوش مصنوعی: اینطور نگو که مرگ، مرگ است؛ بلکه بگو که کسی بیچاره به پایانی رسید.
خشمگین شد از آن گروه لئیمگشت واقف ز راز شیخ علیم
هوش مصنوعی: از آن دسته افراد بدجنسی که باعث عصبانیت او شدند، آگاه و مطلع شد از اسرار فرد دانشمند و باخبر.
هر دو با هم ز قوم گردیدندصحبت جمله را چو گردیدند
هوش مصنوعی: هر دو از یک قوم شدند و وقتی با هم صحبت کردند، همه چیز به گرد هم آمد.
ره ندادند دیگر ایشان راآن لئیمان کور بیجان را
هوش مصنوعی: آن افراد بیغیرت و بیجان اجازه ندادند که دیگران به مسیر خود ادامه دهند.
مدتی چون بر این حدیث گذشتجمله را خشک گشت روضه و کشت
هوش مصنوعی: مدتی که از این ماجرا گذشت، همه چیز به حالت بیحالی و خشک شدن درآمد و زیباییها و زندگیها از بین رفتند.
مدد از حق بدو بریده شد آنلاجرم بر نرست در بستان
هوش مصنوعی: کمک از جانب خداوند به او قطع شده است و بنابراین، او در باغستان (زندگی) موفق نخواهد شد.
همه گشتند سرد از آن گرمیرویشان سخت شد ز بیشرمی
هوش مصنوعی: همه به خاطر زیبایی و جذابیت چهرهاش تحت تأثیر قرار گرفتند و از خجالت و بیشرمی او سرد و بیروح شدند.
معرفتشان نماند و بسته شدندهمگان دلفکار و خسته شدند
هوش مصنوعی: دانش و آگاهی آنها از بین رفت و همه دچار سردرگمی و خستگی شدند.
روزشان گشت همچو شب تاریکگردن جمله شد ز غم باریک
هوش مصنوعی: روز آنها به تاریکی شب تبدیل شد و در اثر غم، همهی آنها به حالت ضعف و ناتوانی درآمدند.
روزها شیخ را نمیدیدندهمه شب خواب بد همیدیدند
هوش مصنوعی: در طول روزها، کسی شیخ را نمیدید، اما در شب، همه به خوابهای ناخوشایند مبتلا بودند.
آخر کار جمله دانستندهمچو ماتم زده بهم شستند
هوش مصنوعی: در نهایت همه به یک نتیجه رسیدند و همچون کسانی که در حال عزاداری هستند، به همدیگر نگاه کردند و زخمهای خود را شستند.
هر یکی دست خود همیخاییداز دلش غصه ها همیزایید
هوش مصنوعی: هر کس به نوعی از دلش غم و اندوهی را بیرون میآورد و به دنبال راهی برای رهایی از آن است.
گفته با هم « اگر چنین ماندچه شود حال ما خدا داند ؟
هوش مصنوعی: اگر اوضاع اینگونه ادامه پیدا کند، نمیدانیم چه بر سر ما خواهد آمد و فقط خداست که از آن آگاه است.
پیش از آنکه رویم جمله ز دستچاره سازیم تا رهیم ز شست
هوش مصنوعی: پیش از اینکه از دست بروم، همه تلاش کنیم تا از این وضعیت رهایی یابیم.
سوی ایشان رویم توبه کنانوصل جوییم تا رود هجران »
هوش مصنوعی: به سمت آنها میروم و در حالی که توبه میکنم، به دنبال وصل و پیوستگی میگردم تا از جدایی و دوری رها شوم.
همه جمع آمدند بر در اومینهادند بر زمین سر و رو
هوش مصنوعی: همه اطرافیان جمع شده بودند و بر در او به احترام او سر و صورت به زمین میساییدند.