بخش ۷۵ - در بیان آنکه جانها تا در عالم معنی پنهان بودند زشت از خوب ظاهر نمیشد حق تعالی ارواح را در قوالب و اشباح فرستاد تا خوب از زشت پیدا گشت که اَلسَّعیدُ مَنْ سَعِدَ فی بَطْنِ اُمِّهِ وَ الشَّقی مَن شَقی فی بَطْنِ اُمِّهِ. و در تقریر آن که چون شاگرد از استاد اندک آموزد هرگز اوستاد بدو فخر نکند بلکه از وجود او ننگ دارد ولیکن از آن شاگردی که صنعتش را عظیم آموخته باشد، و در حقیقت فخر کردن از او فخر کردن از خود باشد از آن رو میفرماید پیغمبر علیه السلام که اَلفَقْرُ فَخْری.
هوش مصنوعی: این متن دربارهی آفرینش انسانها و تفاوتهای آنها است که توسط خداوند انجام شده است. در ابتدای متن به وجود دو نوع روح اشاره میشود: روح نیک و روح بد. روحهای نیک به اهل ایمان و پیامبرانی مثل احمد تعلق دارند و روحهای بد به کافران. در ادامه، به مقام و فضیلت اولیای خدا اشاره میشود که راهنمای انسانها به سوی حقیقت و وصال خدا هستند.
نویسنده با استفاده از تمثیل نان و عدد، به یگانگی و وحدت وجود اشاره میکند؛ به این معنا که همه چیز در نهایت به یک حقیقت بازمیگردد. عقل و درک عمیق ومعنوی افراد مؤمن و اولیای خدا در مقایسه با دیگران بسیار برتر و بالاتر است.
نهایتاً، متن به دنیا و فریبهای آن اشاره میکند و انسانها را به فرار از این فریبها و تلاش برای رسیدن به حقیقت و وصال با خدا تشویق میکند.
جان ها را خدای بی همتامختلف آفرید در مبدا
هوش مصنوعی: خداوند یگانه و بی نظیر، جانها را به گونههای مختلف در آغاز خلق کرد.
بود در بطن ام یکی نیکوبود یک عکس آن بدو بدخو
هوش مصنوعی: در دل من یک نفر خوب وجود داشت و یک تصویر از او بدی را به همراه داشت.
از ازل بود آن شقی کافراز قدم بود این تقی بافر
هوش مصنوعی: از ابتدا آن شخص شقی و کافر بوده و این تقی از قدمت و پیشینهای که دارد، نشأت گرفته است.
جان علوی تقی از اول بودجان سفلی شقی از اول بود
هوش مصنوعی: جان علوی تقی از ابتدا پاک و مقدس بود، اما جان افرادی که شقاوت دارند، از ابتدا مملو از بدی بوده است.
چونکه اندر نقوش پیدا شدخوب والا و زشت رسوا شد
هوش مصنوعی: وقتی زیبایی در طرحها نمایان شد، آنچه زشت بود رسوا و آشکار گردید.
جان احمد برفت بر بالاجان بوجهل ماند تحت ثری
هوش مصنوعی: جان احمد به عالم بالا پرواز کرد، اما جان بوجهل در پایینتر از زمین باقی ماند.
هر که باشد ز امت احمداندر آخر رود بسوی احد
هوش مصنوعی: هر کسی که از پیروان پیامبر احمد باشد، در نهایت به سوی مقام و فضیلت میرود.
خسرو ماست احمد مرسلکه همه مشکلات از او شد حل
هوش مصنوعی: احمد پیامبر ماست که تمامی معضلات و مشکلات با راهنماییهای او حل و فصل شده است.
همه چون ذره ایم از خور اوشبه چبود بنزد گوهر او
هوش مصنوعی: همه ما مانند ذراتی هستیم که از نور او نشأت گرفتهایم، و نزد او همچون جواهری گرانبها هستیم.
امتش گرچه خلق بسیارانداولیا در میانه مختار اند
هوش مصنوعی: اگرچه پیروان او بسیارند، اما در میان آنها، افراد خاص و برگزیدهای وجود دارند که در انتخاب و اختیار، متفاوت و ممتاز هستند.
ظاهر فعل او به خلق رسیدباطن و سر به اولیای رشید
هوش مصنوعی: ظاهر کار او به مردم رسید، در حالی که باطن و راز این کار تنها به اولیای الهی و افراد پرهیزگار شناخته میشود.
امتش خلق ار یکی روی انداز همه روی او ل یا اویند
هوش مصنوعی: اگر تمام مردم یک چهره داشته باشند، باز هم از آن چهره فقط اوست که نمایانتر و برجستهتر است.
آنچه او دید و یافت از ورزشنرسد با کسی ز آمرزش
هوش مصنوعی: هر آنچه او مشاهده و تجربه کرده، به خاطر کوشش و تمرین خود اوست و نه به خاطر بخشش و آمرزش دیگران.
امتش را حق ار چه بنوازدوصل جز بر خواص نفرازد
هوش مصنوعی: اگرچه خداوند امت خود را مورد لطف و رحمت قرار میدهد، اما تنها افراد خاصی از این وصال و نزدیکی بهرهمند میشوند و دیگران ممکن است از آن محروم بمانند.
اولیا امت گزین وی اندگر ز خاک حجاز ور ز ری اند
هوش مصنوعی: اولیا و بزرگان امت، برگزیدههایی هستند که میتوانند از خاک حجاز یا از ری برخاسته باشند.
وارثان اند قال و حالش رازانکه دیدند خوش جمالش را
هوش مصنوعی: وارثان حال و کلام او را به خوبی درک کردند، زیرا جمال زیبا و دلربایش را مشاهده کردند.
دان که شاگرد مقبل آن باشدکه چو اوستاد پیشه دان باشد
هوش مصنوعی: بدان که شاگردی موفق است که استادش دارای مهارت و دانش باشد.
وانکه در صنعت است او ابترهمچو استاد کی شود سرور
هوش مصنوعی: کسی که در هنر و صنعت مهارت دارد، اگر فقط به تقلید بپردازد و خلاقیت نداشته باشد، مانند شاگردی است که هیچگاه نمیتواند به مقام استادانه و بالایی برسد.
باشدش ز اوستاد اندک چیزهمچنان کز رزی دومشت مویز
هوش مصنوعی: البته! در این بیت بیان شده که شخصی از استاد خود به اندازهای دانش یا مهارت کسب کرده که مانند دو مویز (میوههای خشکشده انگور) بیارزش و ناچیز به نظر میرسد. این به نوعی اشاره به کمتوجهی یا کماهمیتی دارد که ممکن است به دانش یا تجارب به دست آورده شده داده شود.
نبود آن مویز باغ تمامبل بود همچو جرعه ای از جام
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که میخواهد بگوید وقتی باغی که پر از مویز است، دیگر چیزی از آن نمیماند، مثل این است که یک جرعه از یک جام را بیاوری، چقدر از لذت آن کم میشود. به عبارتی دیگر، هر چیزی که کم شود، ارزش و لذت آن نیز کاهش مییابد.
کی پسندد ز دل ورا استادکی کند فخر از او میان بلاد
هوش مصنوعی: کیست که از دل او خوشنود باشد و کیست که در میان شهرها به او مباهات کند؟
لیک آن کس که صنعتش آموختهمچو او شمع دانشش افروخت
هوش مصنوعی: اما آن کسی که فن و هنر را از او آموخت، همچون شمعی که دانشش را روشن کرد.
فخر آرد وی از چنان شاگردنام او را همیشه سازد ورد
هوش مصنوعی: او به خاطر داشتن چنین شاگردی به خود میبالد و نام او را همیشه بر زبان میآورد.
فقر فخری رسول از آن فرمودکه بد از اولیا قوی خشنود
هوش مصنوعی: فقر، برای رسول، افتخار است؛ چون او از آن دسته از اولیا است که با وجود مشکلات مالی، از زندگی راضی و خوشنود هستند.
فخر از خویش کردنی از غیرفهم کن گر تراست در جان سیر
هوش مصنوعی: اگر به خودت افتخار میکنی، باید بفهمی که این افتخار از درون خودت نشأت میگیرد. اگر این احساس در عمق وجودت باشد، آن را درک کن.
چونکه شاگرد اوستاد شوددر میانه دگر دوی نبود
هوش مصنوعی: وقتی شاگرد استاد میشود، در بین آنها دیگر دوگانگی وجود ندارد.
خمره چون گشت پر ز خم عسلهر دو را یک مبین مباش احول
هوش مصنوعی: وقتی که ظرف پر از عسل شد، بین این دو (عسل و خم) تفاوت قائل نشوید و به یک شکل ننگرید.
امت کامل اولیای حق اندزانکه سرمست ز لقای حق اند
هوش مصنوعی: مردم حقیقی و کامل، کسانی هستند که به شناخت و دیدار خداوند نائل آمدهاند و از این تجربه الهی سرمست و شادمان هستند.
رهبر او بود در پیش رفتندهمچو او در وصل راسفتند
هوش مصنوعی: رهبر آنها در مسیر پیشرفت بود و به دنبال او در رسیدن به وصال قرار گرفتند.
از چنین قوم فخر چون نکندفخر او در حقیقت است از خود
هوش مصنوعی: از چنین مردمی چگونه میتواند فخر کند، چرا که در حقیقت، فخر او از خود او نیست.
زانکه این آب عین آن آب استهر که او غیر دید در خواب است
هوش مصنوعی: این آب همان آب واقعی است؛ هر کسی که غیر از این را ببیند، در خواب و خیالات به سر میبرد.
مدح یک بان اگر کنی بزباننانها جمله داخل اند در آن
هوش مصنوعی: اگر بخواهی در مورد یک بانوی بزرگوار سخن بگویی، میتوانی بگویی که او مانند نان است و همه چیز در او حضور دارد.
نیست حاجت که تو جدا گوئیهر یکی را چو دو ثنا پوئی
هوش مصنوعی: نیازی نیست که تو هر کسی را جداگانه ستایش کنی، وقتی که از ثنای ما به یکدیگر آگاه هستیم.
نان ها گرچه سخت بسیاراندهر یکی نام و صورتی دارند
هوش مصنوعی: هرچند نانها بسیار سخت و متنوع هستند، اما هر یک از آنها نام و شکل خاصی دارد.
آنکه عاقل بود همی دانداز عدد در احد همی راند
هوش مصنوعی: کسی که عاقل و دانا است، میداند که از عدد و شمارش باید فراتر برود و به وحدت و یکتایی توجه کند.
کی غلط اوفتد اگر بشمارنام یک چیز را کنند هزار
هوش مصنوعی: اگر نام یک چیز را بشمارید، هرچقدر هم که آن تعداد زیاد باشد، باز هم ممکن است اشتباه پیش آید.
پیش عاقل هزار باشد یکنفتد از نقوش نان در شک
هوش مصنوعی: قبل از آدمهای باهوش، هزار ظرافت و نکتهسنجی وجود دارد که یک نقطه از نشانههای نان در شکاف نمایان نمیشود.
همه اعداد آسمان و زمینبر او یک بود یقین دان این
هوش مصنوعی: تمام اعداد و حسابهای موجود در آسمان و زمین، در حقیقت به یک حقیقت واحد اشاره دارند، این را با یقین بدان.
همچو نانهاست پیش او همه چیززانکه دادش خدای آن تمییز
هوش مصنوعی: تمام چیزها در برابر او مانند نان است، زیرا خداوند به او توانایی تشخیص و تمییز داده است.
کی رسد در چنین مقام سنیبه جز از اولیای راد غنی
هوش مصنوعی: به جایگاه والایی که در آن هستیم، کسی جز اولیا و بزرگواران واقعی نمیتواند برسد.
عقل آنکس که بود خوب و بلندعدد نان و رازده نفکند
هوش مصنوعی: شخصی که عقل و اندیشهاش خوب و برتر است، نباید رازهای سترگ را به آسانی فاش کند.
فهم کرد او که اینهمه اعدادهست یک چیز از اصل و از بنیاد
هوش مصنوعی: او متوجه شد که تمامی این اعداد در واقع نشاندهنده یک حقیقت بنیادی و اساسی هستند.
آنکسی را که نور تمییز استداند او ذات جمله یک چیز است
هوش مصنوعی: کسی که به درستی و قاطعیت میبیند، میفهمد که تمامی موجودات در اصل یکسان هستند.
هرکه را عقل بیش فهمش بیشمرد عاقل گزیده باشد و پیش
هوش مصنوعی: هر کسی که عقل بیشتری داشته باشد، فهم و درک او نیز بیشتر است. همچنین، فردی که با انتخابهای درست و عاقلانه زندگی کرده باشد، به خوبی درک و شعور خود را پرورش داده است.
عقل مردان حق که عقل کل استعقل ها خار و عقلشان چو گل است
هوش مصنوعی: عقل مردان حقیقت، که شامل همهی داناییهاست، مانند خار به عقلهای دیگر است و عقلشان مانند گل میدرخشد.
فهم ایشان بود بلند و عظیمهمچو فهم مسیح و نوح و کلیم
هوش مصنوعی: درک و فهم او بسیار بالا و بزرگ است، شبیه به درک پیامبران بزرگ مانند مسیح، نوح و کلیم.
سر هر چیز را چنان کان هستنیک دانند از بلند و ز پست
هوش مصنوعی: هر چیزی را میتوان از اصل و ماهیتش شناخت، یعنی ویژگیهای خوب و بد آن را میتوان از درون آن تشخیص داد.
کاین زمین چیست بهر چه شده استبیشتر زانکه شد چسان بده است
هوش مصنوعی: این زمین چه خاصیتی دارد که از سایر چیزها مهمتر شده و دلیل اهمیت آن چیست؟ به چه نحو به این جایگاه رسیده است؟
واسمان کز نقوش بیرون بوداز چه شد نقش چونکه بیچون بود
هوش مصنوعی: ما که از ظاهر و نقوش فراتر بودیم، چرا اکنون نقشی به وجود آمده که بیچون و چراست؟
چیست عرش و چراست هم کرسیهمه دانی چو ز اولیا پرسی
هوش مصنوعی: عرش و کرسی چه هستند و چرا وجود دارند، آیا از اولیاء و شخصیتهای بزرگ نمیپرسی؟
از قدم پیش از حدوث جهانصنعهائی که بود بی دوران
هوش مصنوعی: قبل از ایجاد جهان، کارها و Creation هایی وجود داشت که وابسته به زمان نبودند.
همچو روز است پیششان پیدازانکه حق کرد جمله را بینا
هوش مصنوعی: آنها مانند روز روشن هستند، زیرا خداوند همه را به بصیرت و بینایی بخشیده است.
هرچه پیش تو هست نامعقولنزد ایشان بود همه مقبول
هوش مصنوعی: هر چیزی که در نظر تو منطقی و معقول است، در نظر آنها بیمعنی و غیر قابل قبول به نظر میرسد. اما در عوض، آنچه برای آنها قابل قبول است، ممکن است برای تو بیمعنا باشد.
از کلوخ و حجر سخن شنوندساکنان پیششان چو کبک دوند
هوش مصنوعی: ساکنان آنجا مانند کبکها فرار میکنند و از سنگ و خاک صدای صحبت میشنوند.
نی بداود کوه هم آوازشد در الحان و نغمه ها دمساز
هوش مصنوعی: به دنبال داوود، کوه نیز صدای خود را با نغمهها و آهنگها هماهنگ کرد و همصدا شد.
نی ستون ناله کرد چون احمدساخت در موضعی دگر مسند
هوش مصنوعی: نی در حال ناله و زاری به آدم اشاره میکند که وقتی احمد به مقام و جایگاهی جدید دست یافت، دیگر در جایگاه قبلی خود باقی نماند.
گفت نالان با حمد آن استنکه مرا از فراق زار مکن
هوش مصنوعی: گفت در حالی که شکایت میکرد، سپاسگزار کسی هستم که مرا از درد فراق رها نکند.
نیک گاهت قدیم من بودماز فراقت عظیم فرسودم
هوش مصنوعی: زمانی که ما با هم بودیم، من خوب بودم، اما اکنون به خاطر دوری تو به شدت رنج میبرم و آسیب دیدهام.
مصطفی چون شنید نالۀ اوگفت از رحم مرورا که بگو
هوش مصنوعی: مصطفی وقتی صدای او را شنید، از عمق دلش گفت که به او بگوید.
سازمت یک درخت تازه و ترکه برند از تو تا قیامت بر
هوش مصنوعی: تو مانند یک درخت جوان و سرسبز هستی که میتواند تا ابد از تو میوههای تازه و خوشمزه به بار آورد.
یا چو مؤمن نهم ترا در خاکتا شوی حشر با صحابۀ پاک
هوش مصنوعی: به مانند مؤمن، تو را در زمین قرار میدهم تا در روز قیامت با یاران پاک و نیکو همنشین شوی.
گفت این بایدم که آن باقی استلطف تو این شراب را ساقی است
هوش مصنوعی: او میگوید که این چیزهایی که دارم، نتیجه لطف توست؛ مانند شراب که فقط ساقیاش تویی.
چون ستون جماد جست بقادیدگان برگ و بر شوند فنا
هوش مصنوعی: وقتی که ستون بیجان دوام و پایداری را میبیند، برگ و شاخهها به زودی از بین میروند و محو میشوند.
ترک آن کرد و از بقا سر زدبر چنان دولت ابد بر زد
هوش مصنوعی: او از جایی که بود، دست کشید و به گونهای به زندگی جدیدی روی آورد که آیندهای پایدار و همیشگی برایش فراهم کرد.
میوه و برگ نقد را بگذاشتعلم نسیه چون شهان افراشت
هوش مصنوعی: میوه و برگ را به جای علم آینده قرار دادند، همانند پادشاهان که علم و دانش را بلندمرتبه کردند.
پشت بر نقد کرد چون مردانکرد رو سوی آن جوان مردان
هوش مصنوعی: او مانند مردان بزرگ، به جای اینکه به نقد و انتقاد بپردازد، رو به سوی جوانمردان میگیرد و از آنها الهام میگیرد.
تو کم از کوه و از ستون بده ایکاین چنین عاشق جهان شده ای
هوش مصنوعی: تو کمتر از کوه و ستونی نیستی، زیرا به همین دلیل است که اینقدر عاشق دنیا شدهای.
چوب را بود آن چنان همتبر چنین نفس باد صد لعنت
هوش مصنوعی: چوب به خاطر سختی و استقامتش، اینگونه با جان و دل بر این نفس فاسد پافشاری میکند و به آن صد لعنت میفرستد.
کو گزیند حیات دنیا رابگذارد صلات عقبی را
هوش مصنوعی: کیست که زندگی دنیا را انتخاب کند و آخرت را رها سازد؟
ترک گوید جهان سرمد راملکت جاودان بی حد را
هوش مصنوعی: ترک به دنیا و نعمتهای پایدار و بینهایتش پشت میکند.
عیش سه روزۀ دروغین راخرد از جان فرو شد او دین را
هوش مصنوعی: خرد به انسان میفهماند که لذتهای زودگذر و فریبنده ارزش واقعی ندارند و باید به دین و معنویت اهمیت بیشتری داد.
چند دانه اش چو مرغکی بفریفتدانه در دام بود از او نشکیفت
هوش مصنوعی: چند دانهای که مانند دانههای دانهدار بود، مرغکی را فریب داد و در حقیقت، آن دانهها در دام بودند و باعث نشد که از این دام رها شود.
این جهان دانه است و دوزخ داممنه از جهل سوی کامش گام
هوش مصنوعی: این دنیا مانند دانهای است که میتواند به ثمر بنشیند، اما فریب و جهل همچون دامی است که نباید به آن افتاد. باید با آگاهی به سوی هدف و خواستههایمان حرکت کنیم.
ظاهرش خوب و باطنش زشت استحقش از عین قهر بسرشت ست
هوش مصنوعی: ظاهر این شخص زیبا و جذاب به نظر میرسد، اما درونش ناپاک و زشت است. خیر و مصلحت او از سر نارضایتی و خشم نشأت گرفته است.
لطف دانه ات همیکشد سوی شستتا چو مرغت کند ز دامش ست
هوش مصنوعی: محبت و مهربانی تو موجب میشود که دل او به سمت تو جلب شود، تا اینکه چون مرغی از دام عشق تو رها شود.
هرکه ازین دانه ها گریخت رهیدوای بروی کزین خطر نجهید
هوش مصنوعی: هر کسی که از این مشکلها و سختیها فرار کند، نجات پیدا کرده است، اما وای بر کسی که از این خطرها دوری نکند.