بخش ۸۸ - در بیان آنکه همنشینی اولیا همنشینی با خداست. زیرا ولی خدا از هستی خود مرده است و همچون آلتی است در دست قدرت خدای تعالی، مثل قلم در دست کاتب هر چه از قلم آید آن را اضافت به کاتب کنند نه به قلم. چنانکه مصطفی علیه السلام میفرماید که « من اراد ان یجلس مع اللّه فلیجلس مع اهل التصوف. » و در ایراد حکایت بایزید قدس اللّه سره که در حالت مستی فرمودی که « سبحانی ما اعظم شأنی و لیس فی جبتی سوی اللّه » در حال هشیاری مریدانش تشنیع کردند که چرا چیزی میگویی که در شریعت کفر است و فرمودن او که اللّه اللّه، اگر دیگر چنین سخن گویم همه کاردها بکشید و مرا سوراخ سوراخ کنید
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ ارتباط عمیق انسان با خدا و عشق الهی صحبت میکند. شاعر به عشق و وحدت با خدا تأکید میکند و به داستان بایزید بسطام اشاره میکند که در نهان عشق الهی، جز خدا چیزی نمیبیند. او میگوید وجود انسانها همچون خرگاه است که نمیدانند چه در آن میگذرد و به نوعی همگی بندگان خدا هستند.
شاعر اشاره میکند که اگر انسان متوجه حقیقت عشق و وجود خداوند نشود، خود را هلاک کرده و ایمانش را از دست خواهد داد. در نهایت، همه بندگان به عشق الهی اقرار کرده و در تسلیم و اطاعت از خداوند درمیآیند، زیرا او نور و حقیقت دلهاست و کفر در واقع بیتوجهی به این نور است.
همنشین خدا بود هر کوبا ولی خداست همزانو
هوش مصنوعی: هر کسی که با ولی خدا همنشین باشد، مانند همنشین خداست و در کنار او قرار دارد.
همچو جبه است قالب عاشقکرده بیرون ز جبه سر خالق
هوش مصنوعی: عاشق به مانند جبهای است که از آن خارج شده و در واقع نشاندهنده وجود الهی و خالق است.
گرچه دور از وصال و از دیدیقصۀ بایزید نشنیدی
هوش مصنوعی: اگرچه از محبوب دور هستی و نتوانستی او را ببینی، اما داستان بایزید را نشنیدهای؟
کاو بگفتی ز جوش عشق و ولهنیست در جبهام بجز اللّه
هوش مصنوعی: آن که از شوق عشق سخن میگوید، در دل من جز Allah چیزی دیگر نیست.
چون ز مستی دمی شدی هشیارهمچو کز خواب کس شود بیدار
هوش مصنوعی: هنگامی که از مستی به حالت هشیاری برمیگردی، مانند کسی هستی که از خواب بیدار شده است.
یار و اغیار رو به وی کردیزان کز او داشت هر کسی دردی
هوش مصنوعی: دوستان و غریبهها را به او نشان دادی، چون هر کس از او دردی دارد.
جمله گفتند این سخن گفتیشبهی را بجای در سفتی
هوش مصنوعی: همه گفتند که تو این حرف را به جای یک حقیقت نیاوردی و تنها به شکل ظاهری به آن پرداختهای.
دعوی خالقی کند مخلوق !مگسی کی پرید بر عیوق ؟
هوش مصنوعی: مخلوقی که در حقیقت چیزی نیست، ادعای خلق کردن میکند. مانند مگسی که بر روی عیوق (بلندای قله) نشسته و فکر میکند که میتواند خود را بزرگتر از آنچه هست نشان دهد.
بندهای کش بود حیات از جانخویش را چون شناسد او یزدان ؟
هوش مصنوعی: انسانی که زندگیاش از جانش نشأت میگیرد، چگونه میتواند خداوند را بشناسد؟
ذره ای را که از خور است امیداز چه رو گوید او منم خورشید !؟
هوش مصنوعی: ذرهای که بخشی از نور خورشید است، چرا باید بگوید که من خود خورشید هستم؟
گفت من نیستم از این آگاهتن من هست همچو یک خرگاه
هوش مصنوعی: شخصی میگوید که من از این موضوع بیخبرم و این فقط بدن من است که مانند یک بارکش بیخبر از همه چیز است.
خرگه از نیک و بد چه میداند ؟تا که هر کس در او چه میخواند
هوش مصنوعی: خانه، از نیک و بد خبر ندارد؛ تنها میداند که هر کسی چه چیزی در آن میگوید.
کی خبردار باشد آن خرگاه ؟که در او بنده است یا خود شاه ؟
هوش مصنوعی: آیا کسی میداند که در این مکان چه خبر است؟ آیا در اینجا فردی تحت سرپرستی است یا اینکه خود او به مقام سلطنت دست یافته است؟
از چه رو من چنین سخن گویمچون در آن صولجان یکی گویم
هوش مصنوعی: چرا من چنین سخن میگویم وقتی که در آن یک کلمه هم نمیتوانم بگویم؟
هر کجا راندم روم گرداننیم از خود دوان در این میدان
هوش مصنوعی: هر جا که بروم، احساس میکنم که در حال دویدن به سمت خودم هستم و در این مسیر به دنبال حقیقت و وجود خویش میگردم.
ما رمیت اذ رمیت گفت خدامصطفی را که ای گزیدۀ ما
هوش مصنوعی: خداوند میفرماید که زمانی که تو تیر انداختی، در واقع من به هدف زدم. ای پیامبر ما، تو از بهترینها هستی که انتخاب شدهای.
تیر گفتارت از کمان من استهرچه داری تو از جهان من است
هوش مصنوعی: سخنان تو نتیجهی تاثیر من است و هر چیزی که از دنیا داری، به من وابسته است.
هستیت در کفم چو یک تیشه استصنعت از تیشه نیست از پیشه است
هوش مصنوعی: وجود تو در دست من مانند یک تیشه است؛ هنر و مهارت از تیشه به دست نمیآید، بلکه از حرفه و تجربه حاصل میشود.
سر کنم از تو تا ببینندمبه دو صد جان و دل گزینندم
هوش مصنوعی: من از تو دور میشوم تا دیگران مرا ببینند و با تمام وجود مرا برگزینند.
آنکه نگزیندم یقین کور استگر سلیمان بود کم از مور است
هوش مصنوعی: کسی که مرا انتخاب نکند، به یقین نابینا است؛ حتی اگر مانند سلیمان باشد، ارزشش از یک مور هم کمتر است.
همچو باد صباست روح وزانهست تازه از او گل ابدان
هوش مصنوعی: روح آدمی مانند نسیم صبحگاهی است و همچنان که این نسیم گلها را تازه و سرزنده میکند، روح هم به جسم جان تازهای میبخشد.
من از این گفت سخت بیخبرمچون شما ام من آدمی نه خرم
هوش مصنوعی: من از این موضوع به طور کامل بیخبرم، چون مانند شما هیچ اطلاعی ندارم و من آدمی نیستم که در این زمینه خوشحال باشم.
بار دیگر اگر بگویم اینهر یکی بر کشید یک سکین
هوش مصنوعی: اگر دوباره بگویم، هرکدام از آنها یک شمشیر را بالا بردند.
پاره پاره کنیدم اندر حالنی امانم دهید و نی امهال
هوش مصنوعی: به من رحم نمیکنید و در حالتی که نیاز به کمک دارم، تنها مرا رنج میدهید و مهلت نمیدهید.
روز دیگر چو گشت از آن می مستباز آن گفت را گرفت بدست
هوش مصنوعی: روز دیگری وقتی دوباره از حالت مستی خارج شد، آن سخن را در دست گرفت و به آن توجه کرد.
در مریدان فتاد شور و غلوهر یکی تیغ میزدند در او
هوش مصنوعی: در میان پیروان هیجانی به وجود آمده بود و هر کدام انگار که با تیغی به او حمله میکردند.
تیغ بر شیخ کارگر نامدهر طرف کش زدند در نامد
هوش مصنوعی: تیغ بر روی شیخ تأثیر نداشت، زیرا هر طرف ضربهای زده میشد اما کسی حاضر به نام بردن نبود.
زخم بر خود زدند نی بر ویهمهشان را بریده شد رگ و پی
هوش مصنوعی: همه آنها به خود آسیب زدند، به گونهای که زخمهای عمیق و خطرناکی بر وجودشان ایجاد شد.
خونشان شد روانه چون جوییاوفتادند هر یکی سویی
هوش مصنوعی: وقتی خونشان جاری شد، همانند جویبارهایی که به سوی مختلف میروند، هر یک به سمت خود سقوط کردند.
تن خود زخم کرده پیر و جوانخلق در کارشان شده حیران
هوش مصنوعی: آدمها، چه پیر و چه جوان، به خود آسیب رساندهاند و در نتیجه در کارهایشان دچار سردرگمی و حیرت شدهاند.
شیخ چون با خود آمد آن را دیدآه و افغان جمله را بشنید
هوش مصنوعی: وقتی شیخ به خود آمد و به حقیقت رسید، صدای آه و ناله همه را شنید.
گفت چون است و این چه افغان است ؟هر یکی از چه روی نالان است ؟
هوش مصنوعی: سوال میکند که چه اتفاقی افتاده و چرا این همه ناله و فریاد به گوش میرسد؟ هر یک از افراد به چه دلیلی ناراحت و نالان هستند؟
همه گفتند کانچه فرمودیچونکه از ما عتاب بشنودی
هوش مصنوعی: همه گفتند آنچه به ما دستور دادی، پس از اینکه از ما سرزنش شنیدی، انجام خواهیم داد.
که زنیدم به تیغ چون خونیچون بگویم ز سر بیچونی
هوش مصنوعی: من به مانند خونم با تیغی زخم خوردهام، حال چگونه میتوانم از حالت بیپوششی و بیحالیام صحبت کنم؟
تیغ خود بر تن تو کار نکردزخم بر خود زدیم گاه نبرد
هوش مصنوعی: زخمهایی که بر خود زدیم، نشانهای از جنگهای درونیمان است، نه اینکه دشمنی به ما آسیب زده باشد.
عکس شد کارو ما هلاک شدیمشد یقین که گناهکار بدیم
هوش مصنوعی: کارها به عکس درآمد و ما نابود شدیم. این نشان از آن دارد که ما به یقین گناهکار شدهایم.
غرض از زخم تیغ انکار استکه مدام آن سلاح اغیار است
هوش مصنوعی: هدف از زخم تیغ انکار، ایجاد تردید و عدم پذیرش است که همیشه ابزاری در دست دیگران به شمار میآید.
زانکه طعن زبان بود چو سنانکی قویتر بود سنان ز زبان ؟
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که زبان میتواند به سادگی به کسی آسیب بزند، همانگونه که نیزه میتواند. یعنی هرچقدر هم که نیزه قوی باشد، زبان و سخن زدن به مراتب میتواند آسیب بیشتری به افراد بزند. به عبارتی دیگر، طعنه، حرفهای زشت و بیادبی میتواند تأثیر بسزایی داشته باشد و در مواردی خطرناکتر از آسیب فیزیکی باشد.
آن خِلَد در تن، این خِلد در جانپیش این درد آن بود درمان
هوش مصنوعی: خِلد به معنای عقل و دانش است و در اینجا به نوعی اشاره به دوگانگی میان جسم و روح دارد. این جمله بیان میکند که عقل و دانش در بدن و روح وجود دارند و درمان دردها و مشکلات در روحانیات و معنویات نهفته است. به عبارتی، برای رفع مشکلات و دردها، باید به درک عمیقتری از روح و عقل خود دست یافت.
طعن ایشان در او نکرد اثردر دل و جان خود زدند شرر
هوش مصنوعی: انتقاد و سخن زشت آنها نتوانست بر روح و دل او تأثیر بگذارد و در عوض، خودشان با این سخنان دچار درد و آتش شدند.
خون خود ریختند از آن انکارباز ایشان شدند از آن افکار
هوش مصنوعی: آنها به خاطر انکاری که داشتند، جان خود را از دست دادند و خود را از آن نظرات دور کردند.
جمله را رفت نور ایمانشاندود ظلمت بر آمد از جانشان
هوش مصنوعی: همهی آنها با نور ایمانشان حرکت کردند و تاریکی ظلمت از وجودشان برطرف شد.
او همان بود و بلک از ان بهترکس به گِل کی گرفت چشمهٔ خوَر ؟
هوش مصنوعی: او همان شخص بود و شاید از او بهتر کسی وجود نداشته باشد که چشمهٔ نور را در گل بگیرد.
شیخشان گفت اگر گهر داریدوگر آن نور در بصر دارید
هوش مصنوعی: استادان شما گفتند: اگر دارای گوهر ارزشمندی هستید، یا همان نور و روشنی را در دیدگان خود دارید، باید آن را نشان دهید و به نمایش بگذارید.
سر این راز عشق فهم کنیدسیر برتر ز عقل و وهم کنید
هوش مصنوعی: این راز عشق را درک کنید و فراتر از عقل و خیال حرکت کنید.
از همه رفت بعد از آن افکارهمه کردند بی ریا اقرار
هوش مصنوعی: بعد از رفتن او، همهٔ مردم با صداقت به افکار و احساسات خود اعتراف کردند.
شاهیاش را ز نو غلام شدندهمه از جان مطیع و رام شدند
هوش مصنوعی: همه به تازگی به خدمت شاه درآمدند و با جان و دل از او اطاعت کردند و تسلیم او شدند.
همه را شد یقین که آن سلطانسر حق است و نور هر دل و جان
هوش مصنوعی: همه به یقین رسیدند که آن پادشاه، حقیقت و روشنی بخش هر قلب و جانی است.
نیستش در زمانه هیچ نظیرهمچو شمس است در نفوس منیر
هوش مصنوعی: هیچکس مانند شمس در روحها و دلها وجود ندارد و او در زمانه خودش بینظیر است.
کفر او جان جان ایمان استدرد او اصل درمان است
هوش مصنوعی: کفر او، جوهر ایمان را زنده میکند و درد او اساس درمان را تشکیل میدهد.