بخش ۱۲۳ - در بیان آن که آدمی اوست که ممیز باشد تا تواند فرق کردن میان حق و باطل و دروغ و راست و قلب و نقد. از این رو میفرماید پیغامبر علیه السلام که اَلمُؤْمِنُ کَیِّسٌ ممیزٌ. در هر که تمیز باشد به نقش ظاهر فریفته نشود همچنانکه صراف به نقش درم و سکهٔ آن فریفته نمیشود، مردان حق صرافاناند نقد را از قلب و حق را از باطل میدانند و جدا میکنند و در تقریر آنکه مدح اولیاء میکردم شیطان از سر رهزنی که خلق اوست گفت از مدح دیگران تو را چه فایده و خواست که مرا از آن طاعت باز دارد. همچنانکه به شخصی که دایم یا رب میگفتی گفت چند یا رب میگوئی، چون تو را لبیکی جواب نمیرسد بدین طریق آن رهرو را از راه برد تا سالها از ذکر و طاعت بماند. بعد مدتها از حق تعالی بوی خطاب رسید که ترک یا رب گفتن چرا کردی. گفت از آن که لبیک جواب نمیرسید. حق تعالی فرمود که آن یا رب گفتن تو عین لبیک گفتن من است، آخر من تو را بر آن میدارم که یا رب میگوئی و اگر چنین نیست دیگران چرا نمیگویند. پس به خود آمد و دانست که آن منع مکر شیطان است. باز بر سر رشته افتاد و به یا رب گفتن مشغول شد
هوش مصنوعی: این متن به نوعی توصیف ایمان و عشق به خدا و حقیقت انسانی است. مصطفی میگوید که مؤمن واقعی از ظاهر عبور میکند و به باطن و حقیقت میرسد. او بر این باور است که جسم فقط محبس روح است و ارزش حقیقی انسان در عقل و دانش اوست. عشق به خدا را وصف میکند و به این نکته اشاره میکند که انسانهای عاشق باید از وسوسهها و ظواهر دنیوی بگذرند تا به حقیقت برسند.
در واقع، تقابل بین جسم و روح، ظاهر و باطن، و دنیای مادی و معنوی در این شعر پررنگ است. همچنین، او به توجه به عشق و خلوص در گفتار و عمل تأکید میکند و بیان میکند که باید به جای پرداختن به ظواهر، به حقیقت عشق الهی بپردازیم. در نهایت، نوشته دعوتی به حقیقت و نزدیکی به خداست که فراتر از دنیا و مادیات است.
مصطفی گفت مؤمن است عزیززانکه او راست راستین تمییز
هوش مصنوعی: مصطفی فرمود که فرد مؤمن عزیز است، زیرا او حقیقتاً توانایی تشخیص را دارد.
کیس است و ممیز آن طاهرنکند التفات بر ظاهر
هوش مصنوعی: هر چیزی نشانهای دارد که میتوان بهوسیله آن به عمق آن پی برد. ظواهر نمیتوانند ما را از حقیقت آن چیز دور کنند و باید به باطن و ویژگیهای واقعی آن توجه کنیم.
گر بود صورتش چو مه زیباور بود در همه فنون دانا
هوش مصنوعی: اگر صورتش مانند ماه زیبا باشد و در همه دانشها آگاه و دانا باشد.
ور بود خوی او خوش و شیرینهمه بیرون و اندرون چون تین
هوش مصنوعی: اگر ویژگیهای او نیکو و دلنشین باشد، در ظاهرو باطنش هم این خوبیها مشاهده میشود.
پیش مؤمن بدان که پوست بودکی از آن نقشها ز راه رود
هوش مصنوعی: به این معناست که مؤمن واقعی به ظاهر و نقوش بیرونی چیزها توجهی ندارد و به حقیقت و باطن آنها نگاه میکند. او با عمق وجودش درک میکند که آنچه در ظاهر دیده میشود تنها پوست و ظاهری است و اهمیت اصلی در معنای درونی و ارزشهای واقعی نهفته است.
زان همه بگذرد بدل نکردروز و شب آن طریق را سپرد
هوش مصنوعی: از همه اینها عبور کرد و در برابر تغییرات شب و روز ایستادگی کرد، و آن مسیر را به دست سپرد.
دایم از نور حق بود نظرشهم ز علم لدن بود خبرش
هوش مصنوعی: همیشه نگاه او از نور حق است و داناییاش از علم باطنی و الهی سرچشمه میگیرد.
کُلُّ مَنْ کانَ عاقِلاً مُخْتارلَیْسَ لِلجِسْمِ عِنْدَهُ مِقْدار
هوش مصنوعی: هر کسی که عاقل و مختار باشد، برای جسمش ارزش و مقدار خاصی قائل نیست.
عِنْدَهُ لَا اعْتِبارِ لِلاَجْسامعِنْدَهُ الجِسْمُ مُحْبِسٌ وَ ظَلام
هوش مصنوعی: او باور ندارد که جسم اهمیت دارد؛ از نظر او، جسم تنها زندانی است که در آن روح گرفتار شده و در تاریکی به سر میبرد.
یَطْلُبُ العِلْمُ عَقْلَهُ الطّاهِرسِرُّهُ مُعْرِض عَنْهُ الظّاهر
هوش مصنوعی: علم درخواست میکند از ذهن پاک و خالص، در حالی که راز آن از دید عادی پنهان است.
عاشِقُ الحَقِّ جِسْمُهُ کَالقَلْبطالِبُ النَّفْسِ روحُهُ کَالقَلْب
هوش مصنوعی: عاشق حقیقت، جسمش مانند قلبی است که به دنبال روح خود میگردد. روح او نیز شبیه قلب است.
ما سِوَی اللّهِ عِنْدَهُ سَقَرٌغَیْرُ لِقْیاهُ ضایِعٌ هَدَرٌ
هوش مصنوعی: جز خداوند، هیچ چیزی در او نیست که ارزش داشته باشد و هر چیز دیگری تنها بیمورد و بیفایده است.
کُلُّ مَنْ لاله سِوَی المَحْبوبِهُوَ فِی الدَّهْرِ واصِلٌ مَطْلوبٌ
هوش مصنوعی: هر کسی که به جز محبوب، لالهای باشد، در زندگی همیشه به دنبال اوست و خواستهاش محبتی است که به این محبوب برسد.
روحُ مَنْ ذاقَ مِنْ سلافتِهِآمِنٌ فی ظِلالِ رَأْفَتِهِ
هوش مصنوعی: کسی که طعم محبت او را چشیده، در سایهی رحمت او آسوده است.
وَ الَّذی لَیْسَ عاشِقاً فِی الدَّهْرآخِرُ الاَمْرِ مُهْلَکٌ فِی القَهْر
هوش مصنوعی: کسی که در طول زمان عاشق نشده باشد، در نهایت به شکست و نابودی خواهد رسید.
صورَةٌ قَدْ خَلَتْ عَنِ المَعْنَیهیَ کَالبَرْقِ ضَوْئُهُ یَفْنی
هوش مصنوعی: تصویری که از معنا خالی است، مانند برق است؛ نوری که به سرعت میگذرد و از بین میرود.
وان تنی کو بود پر از معنیزوبرند اهل دل همه فتوی
هوش مصنوعی: وقتی بدن تو پر از مفاهیم عمیق باشد، اهل دل و کسانی که درک و فهم بیشتری دارند، در مورد تو نظر و قضاوت میکنند.
کی شود سرها از او پنهانچونکه نورویست از یزدان
هوش مصنوعی: کی میتواند سرها از او پنهان بماند وقتی که نور الهی از سوی خداوند درخشان است؟
هیچ پنهان شود ز حق اشیااین نگوید کسی مگر اعمی
هوش مصنوعی: هیچ چیز از حقیقت برای کسی پنهان نمیماند و فقط فرد نادان یا نابینا است که قادر به درک این موضوع نیست.
کی بماند خفی ز نور خدادر زمین و آسمان سری بخودآ
هوش مصنوعی: در زمین و آسمان دیگر چیزی از راز الهی پنهان نمیماند، به خودت بیندیش و در عمق وجودت تأمل کن.
نور چشمان او چو نور خداستلاجرم سرها بر او پیداست
هوش مصنوعی: چشمان او همچون نور خدا درخشندگی دارند، به همین دلیل توجه همه به او جلب میشود و سرها به سمت او میچرخد.
اهل دل را مگو که مخلوق اندزانکه ایشان ورای عیوق اند
هوش مصنوعی: به دلهای آگاه و حساس نگو که آنها فقط خلق و مخلوقاند، زیرا آنها فراتر از محدودیتها و ظواهر دنیوی قرار دارند.
آن طرف کان گروه میرانندبی نقوش و صور همه جانند
هوش مصنوعی: در آن سوی دنیا، افرادی وجود دارند که بدون هیچ نشانی و ظاهری از خود، تنها با روح و جانشان زندگی میکنند.
نیست با لا وزیر هیچ آنجاشد بر آن علم پرده این اسما
هوش مصنوعی: در آنجا که علم و آگاهی حاکم است، دیگر نیازی به وزیر و مقامهای بالاتر نیست و همه چیز به وضوح و روشنی نمایان میشود.
بی نشان است آن ره بیچونکی کند عزم آن سفر هر دون
هوش مصنوعی: راهی که هیچ نشانی ندارد، چه کسی میتواند با ارادهای قاطع تصمیم به انجام آن سفر بگیرد؟
راهشان عاشقی است بی شب و روزدل و جانشان ز عشق در تف و سوز
هوش مصنوعی: عاشق شدن برای آنها مانند سفری است که هیچگاه به پایان نمیرسد و در هر لحظه دل و جانشان در آتش عشق میسوزد.
نیست سوزی که آن زیان داردمردگان را ابد زیان دارد
هوش مصنوعی: هیچ آتش و سوزشی نیست که برای مردگان ضرر داشته باشد؛ چون آسیب آن همیشگی و دائمی است.
گرفتد سوزشان بگورستانروید از گورها دو صد بستان
هوش مصنوعی: شعلههای عشق و احساس آنقدر قویاند که حتی در مکانهای خاموش و بیروح مانند قبرستانها نیز میتوانند جوش و تپش بیافرینند و زندگی را بار دیگر برافروزند.
روضه و گلستان بوالعجبیرسته بی باغبان و بی سببی
هوش مصنوعی: باغی سرسبز و گلهای زیبا به وجود آمدهاند، اما بدون اینکه کسی به طور جدی به آن رسیدگی کند یا اینکه دلیلی برای این وجود داشته باشد.
بوی آن گل گذشته از کیوانچرخ از آن بوی گشته سرگردان
هوش مصنوعی: بوی آن گل که به دور از کیوان میوزد، باعث شده که چرخ زمان و دنیا نیز در حالت سرگشتگی و شگفتی قرار گیرد.
نی گلی کاخر آن شود معدومبگدازد ز نار همچون موم
هوش مصنوعی: در این بیت، گفته میشود که نی، در نهایت به چیزی تبدیل میشود که دیگر وجود ندارد و مانند موم از حرارت آتش ذوب میشود. به عبارت دیگر، زندگی و وجود یک چیز ممکن است به مرور زمان به پایان برسد و به حالت زوال برسد.
بل گلی کز خدا بود زندهرنگ و بویش همیشه پاینده
هوش مصنوعی: گل که به خواست خدا زنده است، رنگ و بوی آن همیشه پابرجا و ماندگار خواهد بود.
هیچ برگش نریزد اندر خاکخیرۀ خوبیش شده افلاک
هوش مصنوعی: هیچ برگ این درخت به زمین نمیافتد، زیرا زیبایی او و فضایلش باعث فخر آسمانها شده است.
همه را برگ باشد از برگششرح این را مگوزبان در کش
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که هر چیزی که وجود دارد، به نوعی از درخت برگ میگیرد و به خاطر این اتصال، نیازی نیست که از خود ما درباره آن صحبت کنیم یا چیزی بگوییم. به عبارتی، خود واقعیت و وجود، بیانگر مفهوم است و نیازی به توضیح ندارد.
کی بگنجد چنین سری بزباندم مزن زین سخن بیند دهان
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوان چنین فکر و ذهنی را به زبان آورد؛ زبان از بیان این نوع اندیشهها قاصر است.
من که از جان ودل در این راهممن که از عاشقان اللهم
هوش مصنوعی: من با تمام وجودم در این مسیر هستم، من یکی از عاشقان خداوند هستم.
من که بیخود شدم در این سوداپیش من نیست پستی و بالا
هوش مصنوعی: من که به خاطر این عشق دچار جنون شدهام، برای من تفاوتی بین اوج و فرود وجود ندارد.
میدوم همچو گوی در میدانهر طرف سو بسوی از چوگان
هوش مصنوعی: من همچون گوی در میدان چوگان به هر طرف میدوم و به سرعت حرکت میکنم.
نی مرا منزلی و نی جائینی سری و نه دست و نی پائی
هوش مصنوعی: من نه خانهای دارم و نه مکان مشخصی، نه سر دارم و نه دستی و نه پایی.
نیستم مقصدی در این رفتارفرد میپویم اندرین گلزار
هوش مصنوعی: من هدفی در این رفتار ندارم، فقط در این باغ گلها میچرخم و لذت میبرم.
اندر آن ره که میروم از جاننبود اولی و نی پایان
هوش مصنوعی: در مسیری که من در آن قدم میزنم، نه آغاز و نه پایانی برای زندگی وجود ندارد.
هستیم جمله زو شده ویرانگشته عقل من اندر این حیران
هوش مصنوعی: ما همه تحت تأثیر او قرار گرفتهایم و عقل من در این وضعیت گیج و سرگردان شده است.
که چرا میکند خراب مراهر دمی مست بی شراب مرا
هوش مصنوعی: چرا هر لحظه مرا به هم میریزد و آشفتهام میکند، بهگونهای که حتی به شراب نیازی ندارم؟
از من خسته دل چه میجویدنکته با من چرا همی گوید
هوش مصنوعی: دل خسته من چه چیزی را از من میخواهد؟ چرا با من صحبت میکند؟
عشق او زیرک است و من سادهچه شود مرد ساده زان باده
هوش مصنوعی: عشق او بسیار هوشمند و زیرک است، در حالی که من فردی ساده و بیپناه هستم. حالا چه بر سر شخص سادهای مانند من میآید وقتی که در برابر آن باده قرار میگیرد؟
گفتگویم از اوست از من نیستجنبش از جانهاست از تن نیست
هوش مصنوعی: گفتگویم در مورد اوست و نه از خودم است، حرکات و فعالیتها ناشی از روح و جانها هستند و به جسم وابسته نیستند.
زانکه جان صانع است و تن آلتدایم از جان رسد بتن حالت
هوش مصنوعی: زیرا که روح خالق است و بدن ابزار، همیشه زندگی از روح به بدن منتقل میشود و وجود بدن به حالت روح وابسته است.
هم زحق میرسد بمردم دونناخوشیها ز حضرت بیچون
هوش مصنوعی: خداوند به مردم پست و نادان، سختیها و مشکلات را میفرستد تا آنها را آزمایش کند و بر اثر این امتحانات به شخصیت و شناخت خود پی ببرند.
زانکه بدرا بدی سزاوار استهر که او نیست نیکخو خوار است
هوش مصنوعی: چون بدی، سزاوار بدی است، پس هر کسی که نیکو نیست، از نظرها افتاده و خوار خواهد بود.
بگذر از پند و بند را بگشابی حجابی نما بما ره را
هوش مصنوعی: از اندیشهها و قید و بندها عبور کن و راه را برای ما باز کن، خود را بیپرده نشان بده.
زانکه گفتارهای قوم قدیمگرچه نیکوست پیش ماست سقیم
هوش مصنوعی: چون گفتارهای مردم گذشته هرچند خوب و پسندیدهاند، اما برای ما ایرادهایی دارد و کامل نیستند.
همه بودند اندر آن معذوراز چنین قال و حال عالی دور
هوش مصنوعی: همه افراد در آنجا به خاطر شرایط خاص و وضعیت عالی معذور و مستثنا بودند.
راه ما طرفه است و بیچون استبرتر از عرش و فرش و گردون است
هوش مصنوعی: این مسیر ما شگفتانگیز و بینهایت است، بالاتر از آسمانها و زمین و همهی دوردستها قرار دارد.
مثل ما کس ندیده در دورانگنج عشقیم اندر این ویران
هوش مصنوعی: هیچکس در این زمانه مانند ما عشق را تجربه نکرده است، ما در این ویرانی پر از گنج عشق هستیم.
خنک آنکس که یار ما شد اوبمشامش رسید از این گل بو
هوش مصنوعی: آنکه دوست ما شد و عطر گل به مشامش رسید، خوشبخت و خوشحال است.
عین روی است بوی ما میدانبی ن د این هر کراست عین عیان
هوش مصنوعی: چهرهٔ ما، معیاری برای شناخت خودمان است؛ به طوری که هر کس ما را ببیند، به خوبی ما را درک میکند.
اندکی چون نمود نامش بوستچونکه بسیار شد یقین دان روست
هوش مصنوعی: کمی از ظاهر و نام او بوی خوشی میدهد، اما وقتی که به عمق وجودش پی ببریم، متوجه میشویم که او واقعاً اهل قریهای است.
لیک یک باشد اندک و بسیاریک گهر را ز جهل دو مشمار
هوش مصنوعی: اما یک چیز، چه کم باشد چه زیاد، مانند یک گوهر است؛ آن را از نادانی، دو تا نشمار.
همه عالم یک است و نیست دویشودت کشف چون رهی زتوی
هوش مصنوعی: تمام جهان یکی است و دوگانگی وجود ندارد. فقط با شناخت عمیق میتوان حقیقت را درک کرد و به روشنایی راه یافت.
این سخن مغز سرها آمدخنک آن دل کزین بیارامد
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که کلامی که گفته شد، عمیق و پربار است و برای کسی که از آن بهرهمند شده، بسیار آرامشبخش و مایهی رضایت خاطر شده است.
رسد آنجا که هیچکس نرسیدبی حجابش شود خدای پدید
هوش مصنوعی: به جایی میرسد که هیچکس نتوانسته است به آن دسترسی پیدا کند، و در آنجا خداوند به صورت عریان آشکار میشود.
سخن من بدان که نیست سخنزانکه کشف است و مغز علم لدن
هوش مصنوعی: سخن من را بشنو، اما بدان که این حرفها از روی آگاهی و دانش عمیق بیان شده و نه صرفاً برای گفتن.
گرچه در ظرف حرف آمده استپیش بینا شگرف آمده است
هوش مصنوعی: هرچند که در کلمات و جملات چیزهای عادی و روزمرهای وجود دارد، اما کسی که بصیرت دارد میتواند در آنها عمق و معانی شگفتانگیز را ببیند.
این سخن را مگو همین سخن استکاندر آن بحر این سخن سفن است
هوش مصنوعی: این عبارت بیانگر این است که یک گفتار یا سخن خاص نباید بهسادگی بیان شود، زیرا آنچه در عمق معنی آن نهفته است، بسیار گسترده و عمیقتر از آن است که بهراحتی به آن پرداخته شود. در واقع، این جمله تأکید میکند که برخی از مفاهیم و معانی نیاز به کاوش و بررسی بیشتری دارند تا بتوان به عمق آنها پی برد.
این سخنها برد ترا آنجاکه بود آن ورای خوف و رجا
هوش مصنوعی: این سخنان تو را به جایی میبرد که فراتر از ترس و امید است.
عاشقان اند آن طرف پویانآنچنان تخت و بخت را جویان
هوش مصنوعی: عاشقان در آن سوی راه حرکت میکنند و به دنبال سعادت و خوشبختی هستند.
همه در بحر نور حق غواصهمه بی پا و سر شده رقاص
هوش مصنوعی: همه در دریای روشنایی الهی غرق شدهاند، و بدون پا و سر همچون رقاصان در آن میرقصند.
هر یکی پادشاه بیمانندهمچو حق بی شریک و خویشاوند
هوش مصنوعی: هر شخصی مانند پادشاهی است که هیچ شریکی ندارد و به تنهایی سلطنت میکند، همانند حق که بیهمتا و بینسبت است.
هر دو عالم ز نورشان زندهنیست چیزی که نیستشان بنده
هوش مصنوعی: هیچ چیزی در جهان وجود ندارد که به برکت نور آن دو (خدا و پیامبر) زنده نباشد، زیرا هیچ چیز دیگری به آنها وابسته نیست.
شرح ایشان نگنجد اندر حرفهمچنانکه یمی درونۀ ظرف
هوش مصنوعی: توضیح و بیان ویژگیهای این افراد به قدری عمیق و وسیع است که نمیتوان تمام آن را در کلمات گنجاند، مانند اینکه یک دریا درون یک ظرف کوچک جا نمیشود.
عاشقان را طریق و ملت نیستعشقشان را غبار علت نیست
هوش مصنوعی: عاشقان راه و مسیری برای خود انتخاب نمیکنند و عشق آنها مملو از مشکلات و دلایل نیست.
رنگها را مجوی در بیرنگزانکه آنجا نه رومی است و نه زنگ
هوش مصنوعی: رنگها را در چیزی که رنگ ندارد جستجو نکن، زیرا در آنجا نه کسی از رومیان است و نه کسی از زنگ.
باز گردم بدان حدیث نخستکه چسان برد دیو رختم چست
هوش مصنوعی: به یاد آن داستان اولیه برمیگردم که چگونه شیطانی مرا در دام انداخت و رخت مرا گرفت.
کرد منعم ز مدحت مردانتا بمانم ز غصه سرگردان
هوش مصنوعی: من مدح و ستایش مردان را کنار گذاشتهام تا از ناراحتی و پریشانی دور بمانم.
مدتی ماندم اندر آن پابندلب ببستم ز مدحت و از پند
هوش مصنوعی: مدتی در دام آن عشق ماندم و برای مدتی سکوت کردم، نه از ستایش کسی سخن گفتم و نه از نصیحتی استفاده کردم.
آمد الهامم از خدا که هلازین گمان گران سبک بدرآ
هوش مصنوعی: الهام الهی به من رسید که ای اهل تفکر، از این باور سنگین و نگرانکننده خارج شوید.
کاینچنین ظنها ز وسواس استنی که ابلیس دشمن ناس است
هوش مصنوعی: این گفته نشان میدهد که این بدگمانیها و تردیدها ناشی از وسوسههای درونی انسان است و نه از جانب دشمنی همچون ابلیس که در تلاش است تا انسانها را فریب دهد.
رهزن صادقان رهرو اوستمیکند دوست را جدا از دوست
هوش مصنوعی: شخصی که در دل نیکوکاران نیت بد دارد، میتواند دوستان را از یکدیگر جدا کند و در روابط آنها اختلال ایجاد کند.
این بدان ماند ای پسر بشنوکه همیکرد ذکر یک رهرو
هوش مصنوعی: این به این معناست که ای فرزند، به یاد داشته باش که داستانی از یک فرد در راه معروف شده است.
بود وردش ز جان و دل یا ربتن نمیزد دمی نه روز و نه شب
هوش مصنوعی: او تمام وجودش را وقف خدا کرده و به خاطر او حتی یک لحظه هم از به یاد او غافل نمیشود، نه در روز و نه در شب.
گفت شیطان بوی که ای ابلهچند ازین بانگ و سوز و شید و وله
هوش مصنوعی: شیطان به او گفت: ای نادان، تو چرا به این صداها و حرارت و شوق و هیاهو توجه میکنی؟
زین همه بانگ یارب از لب توهیچ لبیک نامد از رب تو
هوش مصنوعی: از میان تمام صداها و نداها، از لب تو هیچ پاسخی به من نرسید، و پروردگارم هم جوابی نداد.
گر بدی یاربت برش مقبولبرسیدی ز حق ترا مسئول
هوش مصنوعی: اگر دوستت بدجنس باشد و بر تو تأثیر بگذارد، از طرف خداوند مسئول خواهی بود.
چون از او این شنید شد خامو شسرد گشت و نماند دروی جوش
هوش مصنوعی: وقتی این سخن را از او شنید، خاموش شد و حالت شوق و حرارتش از بین رفت.
مدتی چون بر او گذشت چنانناگهانی خطاب حق از جان
هوش مصنوعی: مدتی گذشت تا اینکه ناگهان صدای پروردگار از درونش بلند شد.
برسیدش که ای مرا جویااز چه گشتی خمش نئی گویا
هوش مصنوعی: به او بگوید که چرا در پی من آمدی، در حالی که در سکوت خود چیزی نمیگویی.
گفت کردم بسی ندا یاربدائماً بی ملال و رنج و تعب
هوش مصنوعی: گفتم بارها و بارها، ای خدا، به طور مداوم و بیخستگی از تو درخواست کمک میکنم.
خوش بدم روز و شب در آن گفتنگاه بیداری و گه خفتن
هوش مصنوعی: در روز و شب به خوبی و خوشی مشغولم، گاهی بیدارم و گاهی در خواب.
خود چه گفتم نبود خواب مراعاشقان را چه خواب ای مولا
هوش مصنوعی: من چه حرفی برای خودم زدم، خواب و آرامش من وجود ندارد؛ اما عاشقان چه آرامشی دارند، ای مولای من!
گفت شخصی که بس کن این غوغاچند گوئی تو یارب ای جویا
هوش مصنوعی: شخصی گفت: کافی است دیگر این سر و صدا را، چه مقدار از تو ای یارب، سؤال میکنی؟
چونکه از حق نمیرسد لبیکچند هر سو همی دوی چون پیک
هوش مصنوعی: وقتی که از حق خبری نیست، هر کجا که بروی، انگار که بدون هدف و به صورت بیهدف میدوی.
چون بگوشم رسید آن گفتاررفت خمر از سرم بماند خمار
هوش مصنوعی: وقتی آن حرف به گوشم رسید، مستی از سرم رفت و تنها حالت خماری باقی ماند.
شد زبانم ز ذکر تو معزولچون بدانستم اینکه نیست قبول
هوش مصنوعی: زبانم از یاد تو خاموش شد، چون فهمیدم که هیچکس آن را نمیپذیرد.
پس ورا گفت در جواب خدااز چه رو دیدیم ز ذکر جدا
هوش مصنوعی: پاسخ خدا را در اینجا شنیدیم که چرا به یاد او نبودیم و از ذکرش دور شده بودیم.
عین آن یاربت نه لبیک استقوت پا جدا کی از پیک است
هوش مصنوعی: آن یار تو همانند صدایی است که به تو پاسخ میدهد، قدرت پا و جدایی از جسم تنها در عدم وجود او معنا پیدا میکند.
نه بامرم بده است یارب تومی جهانید م آن من از لب تو
هوش مصنوعی: ای خدا، نه بمیردارم و نه زندهام، زیرا تو سبب حیات منی و من تنها به لبان تو امیدوارم.
که بود ورد روز و شب یارباز دل و جان و کام و لب یارب
هوش مصنوعی: پروردگارا، در هر روز و شب، چه کسی است که در دل، جان، آرزوها و لبان به یاد تو باشد؟
ورنه خود دیگران بجز تو چرایاد می ناورند هیچ مرا
هوش مصنوعی: جز تو هیچکس دیگر مرا یاد نمیکند.
هیچ یارب شنید کس ز ایشانیا دعا از زبان بدکیشان
هوش مصنوعی: هیچ کس از این افراد خبری ندارد یا دعایی از دهان افرادی که نیکوکار نیستند، نمیرسد.
چون تو بودی بدین دعا مخصوصاز چه بنمود آن ترا منقوص
هوش مصنوعی: چرا وقتی تو با این دعا خاص هستی، آن چیزی که از تو کم بود، خود را نشان میدهد؟
ناقص این بود خود که ذکر مراترک کردی و عمر رفت هبا
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که شخصی از یاد کردن من غافل شده و با از دست دادن این ارتباط، عمرش بیهوده در گذشته است.
وسوسه دیو این چنین باشدگرچه بر چرخ و بر زمین باشد
هوش مصنوعی: وسوسههای شیطانی به این صورت است که حتی اگر در آسمان یا زمین هم باشند، باز هم تاثیری دارند.
نی که اندر بهشت آدم راچون خورانیدش از فسون دم را
هوش مصنوعی: نی که در بهشت آدم، مانند خوراکی او را سیر کرد، از قدرت و جادو دمش است.
بهر یک دانه گندم آن سگ دونکرد از جن ت ش سبک بیرون
هوش مصنوعی: برای بهدست آوردن یک دانه گندم، آن سگ از تنگدستی و سختی خود را به زحمت میاندازد و از خود تلاش میکند.
اتقیا را زند ره آن ملعونتا کندشان در این شری مغبون
هوش مصنوعی: باید از شخص نادان و بدذات دوری کرد تا مبادا آنها ما را به وضعیت نامناسبی بکشانند و در مشکلاتی گرفتار شویم.
ورنه باقی همه جنود وی اندجمله رسته ز تار و پود وی اند
هوش مصنوعی: در غیر این صورت، همه عوامل و نیروهای دیگر از جنس او هستند و همگی از کائنات و عناصر وجود او نشأت میگیرند.
او چو شاه است و جملگان لشکراو چو جان است و جملگان پیکر
هوش مصنوعی: او مانند پادشاهی است و افراد لشکر او مانند جان هستند که برای پیکر اهمیت دارند.
کی بدیشان بلیس پردازدخویش را کس چگونه اندازد
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند خود را به شیوهای شبیه به ایشان بپروراند و به آنها برسد.
زین سبب مخلصان خطر دارندکه ز دین رخت و سیم و زر دارند
هوش مصنوعی: به همین دلیل، افراد صمیمی و مخلص در خطر هستند، زیرا آنها به ثروت و زیباییهای دنیوی وابستهاند.
اغنیا را بود ز دزد هراسزان بودشان ز دزد دایم پ اس
هوش مصنوعی: Rich people از دزد میترسند و به همین خاطر، همیشه در نگرانی و حالت دفاعی هستند.
ورنه مفلس چه ترسد از دزدانچونکه کیسه اش تهی است هم انبان
هوش مصنوعی: اگر کسی دارایی نداشته باشد، از دزدها ترسی ندارد؛ زیرا کیسهاش خالی است و چیزی برای دزدیدن ندارد.
بلکه مفلس بدزدد از دزدانبرباید چو سگ از ایشان نان
هوش مصنوعی: مفلس و فقیر، برای تأمین نیازهایش گاهی ممکن است از دزدان چیزی بگیرد، مانند اینکه سگی از دزدان نان میدزدد. این نشان میدهد که زمانی افراد مجبورند برای زنده ماندن حتی از کسانی که خودشان دزد هستند، کمک بگیرند.
هست این را بیان و شرح دگرکاندر آن گم شود عقول و فکر
هوش مصنوعی: این موضوع نیاز به توضیح و بیان دیگری دارد، زیرا در آن تفکر و عقل انسان گم میشود.
لیک اگر من بدین شوم مشغولفوت خواهد شدن یقین مأمول
هوش مصنوعی: اما اگر من به این کار مشغول شوم، بهطور قطع چیزی که انتظارش را دارم از دست خواهد رفت.
پس بدان ذکر و مدحت پاکانسخت نیکوست زان طریق ممان
هوش مصنوعی: پس به یاد داشته باش که ذکر و ستایش پاکان بسیار نیکوست، از این رو مسیر آن را فراموش نکن.
چون کنی ذکر اولیای خدااولیا را مدان ز خویش جدا
هوش مصنوعی: هرگاه نامی از اولیای خدا برده میشود، به یاد داشته باش که آنها از تو جدا نیستند و در حقیقت، ارتباطی نزدیک با هم داریم.
دان که آن مدحها از آن تو استزانکه این یکدلی بری ز دواست
هوش مصنوعی: بدان که ستایشها به خاطر توست، زیرا این همدلی و یکدلی به دور از هرگونه درمان و ترفند است.
چونکه از ذکر میشوی مذکورشکر کن باش دائماً مشکور
هوش مصنوعی: وقتی از یادآوری چیزهای خوب و مثبت دور میشوی، شکرگزار آن باش و همیشه قدردان و شکرگذار باش.
عین آن نام را که خوانی توبیگمان دان یقین که آنی تو
هوش مصنوعی: هر نامی را که صدا میکنی، مطمئن باش که خودت همان هستی.
نی که گردد زنار نار افزونهم شود آب از انبهی جیحون
هوش مصنوعی: اگر نی به دور خود زنجیری بسته شود، این کار باعث میشود که آب جیحون به خوبی جریان پیدا کند و زیاد شود، مانند آبی که از انبه میچکد.
چونکه شد بیشتر شود دریانی دخان چون فزود گش ت سما
هوش مصنوعی: هرگاه دریای وجود انسان پر از معرفت و بصیرت شود، مانند دریا که با افزایش حجم آب، بخار بیشتری از خود متصاعد میکند. در چنین حالتی، تجلیات و معانی عمیقتر نیز نمایان میشوند.
باید الا که جنس باشد آنهمچو هیزم درون آتشدان
هوش مصنوعی: باید حتماً این چیز، مانند هیزمی باشد که درون آتش قرار دارد.
چونکه از غیر جنس این نشودمیرد آتش چو اندر آب رود
هوش مصنوعی: هرگاه آتش به آب بیفتد، خاموش میشود؛ زیرا آتش نمیتواند از جنسی غیر از خود زنده بماند.
قطره ها ز اجتماع زود روندهمچو سیلی بسوی بحر دوند
هوش مصنوعی: قطرهها به سرعت جمع میشوند و مانند سیلی به سمت دریا جریان مییابند.
زانکه هستند جنس همدیگرحالشان زانبهی شود خوشتر
هوش مصنوعی: چون افراد از یک جنس و نوع هستند، حال و احساس آنان نسبت به یکدیگر به خاطر این اشتراک بهتر و خوشایندتر میشود.
شده ز آمیختن چو سیل فراتیافته از وجود جمع حیات
هوش مصنوعی: به دلیل ترکیب و آمیزش، مانند سیل فرات، از وجود جمعیت زندگی به دست آمده است.
گشته ایمن ز مرگ ازان وصلتاز عدد رسته رفته دروحدت
هوش مصنوعی: به زندگی متصل شدهای که از مرگ آرامش یافته و در یکدلی، از شمارش و عدد فراتر رفتهای.
جسته از دست رهزنان همه شانشده در حصن و قلعۀ عمان
هوش مصنوعی: از دست دزدان فرار کرده و حالا همه در قلعه و دژ عمان پناه گرفتهاند.
آتش و خاک و بادشان خوردیهمه را خشگ و منعدم کردی
هوش مصنوعی: آتش، خاک و باد را به جان هم انداختی و همه چیز را خشک و بیحرکت کردی.
قطره از تیغ خور کجا رستیگرنه با قطره ها بپیوستی
هوش مصنوعی: اگر قطرهای از تیغ تیز فرار نکرده، پس چرا با سایر قطرهها یکی نمیشود؟
از چنین رهزنان بصحبت رستتا بدان بحر بیکران پیوست
هوش مصنوعی: با افرادی که دارای نیتهای ناپسند و فریبکار هستند، ارتباط نداشته باش و از آنها دوری کن تا بتوانی به آگاهی و روشنایی بیپایانی دست پیدا کنی.
جانها را چو قطره ها میدانشغل دنیا چو رهزنان عوام
هوش مصنوعی: جانها همچون قطرههای آب هستند و کار دنیا همانند دزدان، افرادی عادی را فریب میدهد.
رفته عمر همه در این اشغالمانده دور از خدای بی ز زوال
هوش مصنوعی: عمر همه بر باد رفته و در این دنیا گرفتار شدهایم، دور از خدای همیشه پایدار.
باز گرد و بگوی آن قصهتا برد مستمع از آن حصه
هوش مصنوعی: برگرد و آن داستان را بگو تا شنونده از آن لذت ببرد.
قصۀ اولیای حق را گویوصلشان را ز جان ودل میجوی
هوش مصنوعی: نقل قولی از بزرگان دین و عرفان را بشنو و تلاش کن تا رابطهای عمیق با آنها برقرار کنی؛ زیرا پیوند نهفته در این داستانها، بسیار ارزشمند و روحافزا است.