بخش ۱۲ - حسینی قزوینی
هوش مصنوعی: حاجی محمدحسن قزوینی، معروف به فخر العارفین و زین الواصلین، در جوانی به دنبال علم و عرفان بود و با سفرها و ریاضتهای فراوان به جستجوی حقیقت پرداخت. او سپس به خدمت حاجی میرزا ابوالقاسم شیرازی رسید و از نور وجود او بهرهمند شد. محمدحسن بعد از مرگ استادش به امامت و وعظ مشغول شد و شهرتی به عنوان یک عالم عارف پیدا کرد. او در شعر نیز مهارت داشت و آثاری چون «الهی نامه» و «شترنامه» را سرود.
اشعار او به عشق و وحدت وجود اشاره دارند و وی به فهم عمیق از حقیقت و معرفت دست یافته است. همچنین او به نیکیهای اخلاقی و شناخت خداوند تأکید میکند و در مناجاتها و اشعارش از عشق و تصوف میگوید.
به طور کلی، زندگی و آثار حاجی محمدحسن قزوینی نشاندهنده یک جستجوگر حقیقی در میدان عرفان و عشق الهی است که ویژگیهای انسانی و معنوی را تلاشی بیپایان برمیانگیزند.
و هُوَ فخر العارفین و زین الواصلین، کهف الحاج حاجی محمدحسن خلف الصدق مجتهد الزمن حاجی محمد حسن قزوینی. و آن جناب در زمان شباب از علوم معقول و منقول کامیاب و به حکم ذوق فطری از طلب عز و جاه دنیوی گذشته طالب صحبت عارفان باللّه گشته، به خدمت جمعی از اکابر طریق و اماجد اهل تحقیق رسیده، کامش حاصل نگردیده. مدتها به مسافرت و ریاضت راضی و به سیر انوار و اطوار قلبیه دل خوش کرده بود. تاعاقبت الامر به خدمت حضرت الموحدین حاجی میرزا ابوالقاسم شیرازی مستفیض شد. دست ارادت به دامان تولایش زده اقتباس انوار ذوق و حال و اکتساب اطوار کمال از مشکوة جمعیت حضور موفورالسرور آن جناب نمود و عیون سر بر مشاهدهٔ شواهد حقایق و معارف توحید وجودی و شهودی گشود. از اضطراب و انقلاب آرام گرفته و ازموانع و علایق عقلیه روی دل تافته، سالی چند پریشان و در ایران و هندوستان مصاحب درویشان بود. بعد به شیراز مراجعت نمود. چندگاه دیگر نیز در خدمت آن بزرگوار مستفیض میبود تا آنکه آن جناب رحلت فرمود. بعد از چندی والد ایشان وفات یافته و به استدعای جمعی به امامت و وعظ و افادهٔ کمالات مشغول شدند. اکنون اهل ظاهر و باطن هر دو را مراد و از غایت کمال و اخلاق با همهاش وداد است.
هوش مصنوعی: او فخر عارفان و زینت راهیافتگان است، یعنی حاجی محمدحسن خلف الصدق مجتهد زمان، که اهل قزوین است. این شخصیت در جوانی به علوم مختلف علاقهمند شد و به جستجوی علم و دانش پرداخت، اما از جستجوی جاه و مقام دنیوی فراتر رفت و خواهان ارتباط با عارفان شد. او به جمعی از بزرگان راه و اهل تحقیق پیوست، اما همچنان به کمال مطلوب خود نرسید و مدتها در سفر و ریاضت بود. پس از مدتی به خدمت حاجی میرزا ابوالقاسم شیرازی رسید و از ایشان بهرهمند شد. با دستی به دامن او، از روشنایی ذوق و حال و کمالات وجودی او بهره جست و به حقایق توحید و عارفانه نائل آمد. پس از اینکه از بیقراری و ناآرامی رهایی یافت، چند سالی را در کنار درویشان در ایران و هند سپری کرد. سپس به شیراز بازگشت و تا زمان وفات استادش در محفل ایشان مشغول بود. بعد از مدتی، پس از درگذشت پدرش، به درخواست جمعی به امامت و وعظ مشغول شد و در این مسیر همگان را به کمال و اخلاق نیکو دعوت کرد.
نظمآن جناب رادر فن شعر نیز پایهای عالی است و به غیر قصاید پنج شش مثنوی در سلک نظم کشیده. مثنوی الهی نامه و مثنوی شترنامه و مهر و ماه، وامق و عذرا و وصف الحال و غیره. قطع نظر از مطالب عالیه نهایت فصاحت و بلاغت دارد. غرض، وجود شریفش مربی اصحاب و ذات خجستهاش مفرح احباب. در دیدهٔ حق بین شاهدش مشهود و موجدش موجود. لوح ضمیرش بی نقش و نگار وجان منیرش مستغرق نقش و نگار است. فقیر را خدمتش مکرر دست داده وصحبتش ابواب فیوضات بر روی دل گشاده. بعضی از اشعار آن جناب قلمی میشود:
هوش مصنوعی: آن شخص در هنر شعر نیز دارای سطح بالایی است و به جز چند قصیده، چندین مثنوی نیز سروده است. از جمله مثنویهایی که نوشته میتوان به «الهی نامه»، «شترنامه»، «مهر و ماه»، «وامق و عذرا» و «وصف الحال» اشاره کرد. فراتر از موضوعات عمیق این اشعار، دارای نهایت فصاحت و بلاغت است. هدف این است که وجود با ارزش او معلم دیگران باشد و ذات با سعادتش دل دوستان را شاد کند. در نگاه کسانی که بصیرت دارند، او به وضوح دیده میشود و وجودش محسوس است. لوح دلش خالی از هر نقش و نگاری است و جانش غرق در نقش و نگار. به این فقیر همواره خدمت کرده و صحبتش درهای فیوضات را به روی دلها باز میکند. برخی از اشعار او به طرز دلنشینی سروده شده است.
بهار عالم حسنش دل و جان زنده میداردبه رنگ اصحاب صورت رابه بوارباب معنی را
هوش مصنوعی: بهار عالم با زیباییاش روح و جان را زنده میکند و به رنگ دوستان، شکل ظاهری را به زندگی معنا میبخشد.
پا چو بر او رنگ تقدس زدهخیمه بر آفاق و بر انفس زده
هوش مصنوعی: پا که بر آن رنگ تقدس گذاشته شده، خیمهاش بر آسمانها و درون انسانها گسترانده شده است.
تا که نشان از دل و ازدلبر استنام خدا زینت هردفتر است
هوش مصنوعی: تا زمانی که نشانهای از عشق و دلدادگی وجود دارد، نام خدا بر تمام نوشتهها و صفحات زینتبخش خواهد بود.
حاکم احکام قضا و قدرمبدع اطباق جنان و سقر
هوش مصنوعی: حاکم بر سرنوشت و قضا و قدر، کسی است که حکم میکند و سرنوشتها را رقم میزند؛ او منشأ بهشت و دوزخ نیز هست.
مطلع انوار حدوث و قدممقطع اطوار وجود و عدم
هوش مصنوعی: نور و روشنایی از آغاز و پیشینه، نقش و مسیر وجود و عدم را مشخص میکند.
کرده پدید از عدم اشباح راداده به اشباح ره ارواح را
هوش مصنوعی: از عدم و ناچیزی، اشباح و موجودات را به وجود آورده و به آنها راهی به دنیای ارواح داده است.
روح مجرد متجسد شدهواحد بی چون متعددشده
هوش مصنوعی: روح غیر مادی و ناب که در عین واحد بودن، به شکلهای گوناگون و مختلفی تجلی پیدا کرده است.
ای درِ تو مقصد ومقصود ماوی رخِ تو شاهد و مشهود ما
هوش مصنوعی: ای درِ وجود تو هدف و آرزوی ماست و چهرهی تو گواه و نمایانگر مقصود ماست.
نقد غمت مایهٔ هر شادییبندگیت به ز هر آزادیی
هوش مصنوعی: غم تو به نوعی باعث شادی من شده است و اینکه تو را میپرستم برای من از هر نوع آزادی بیشتر ارزش دارد.
نیست کسی جز تو هوادار مامونس ما، یاور ما، یار ما
هوش مصنوعی: کسی جز تو نیست که ما را حمایت کند و در کنار ما باشد.
لطف تو کام دل ناکام ماستساقی ما، بادهٔ ما، جام ماست
هوش مصنوعی: مهربانی تو تنها امید ماست، ای ساقی! شراب ما و جام ما به تو مربوط است.
جلوهٔ تو بادهٔ گلرنگ ماستمطرب ما نغمهٔ ما چنگ ماست
هوش مصنوعی: زیبایی تو همانند شراب رنگین ماست و آهنگ ما مانند نغمهای است که ساز ما به صدا درمیآورد.
کوی تو بزم دل شیدایِ ماستمسکن ما منزل ما جای ماست
هوش مصنوعی: محل تجمع عشق و علاقه ما، کوی توست؛ خانه و مکانی که ما در آن زندگی میکنیم و به آن تعلق داریم، همینجاست.
عشق تومکنونِ ضمیر من استخاکِ سرایِ تو سریرِ من است
هوش مصنوعی: عشق تو اکنون حقیقت درون من است و خانهات برای من مانند تخت سلطنت میباشد.
ای غمت از شادی احباب بهدرد تو از داروی اصحاب به
هوش مصنوعی: ای غم تو از شادمانی دوستان، به درد تو از درمان دوستان.
کوه غمت سینهٔ سینای منروشنی دیدهٔ بینای من
هوش مصنوعی: غم تو برای من مانند کوهی بزرگ است که بر سینهام سنگینی میکند و به روشنی چشمان بینای من میافزاید.
باز دلم عاشقی از سرگرفتتا که دگر پرده ز رخ برگرفت
هوش مصنوعی: دلم دوباره عشق را احساس کرد وقتی که پرده از چهرهاش کنار رفت.
باز دلم بی خودی آغاز کردتا که دگر بند قبا باز کرد
هوش مصنوعی: دل من بیدلیل و ناخواسته به شوق آمد و تا دوباره قلاب لباسش را باز کند.
چشم سیاه که دگر مست شدکاین دل شوریده سر از دست شد
هوش مصنوعی: چشم سیاه به طرز دیگری دیوانه کننده شده و باعث شده که این دل شیدا از کنترل خارج شود.
رایت حسن که نمودار شدکاین دل سودازده از کار شد
هوش مصنوعی: چهرهی زیبا و دلربا درخشان شد و این دل بیمار و عاشق، گرفتار عشق و دلبستگی شد.
ای دلم از غیر تو پرداختهچند جفا با من دل باخته
هوش مصنوعی: ای دل من، چرا به خاطر دیگری به من ستم میکنی در حالی که فقط به تو عشق ورزیدهام؟
خیز شتربان که دمید آفتابوقت رحیل است نه هنگام خواب
هوش مصنوعی: بلند شو که خورشید صبح دمیده و وقت حرکت و سفر فرا رسیده است، نه زمانی برای خواب و استراحت.
تا نگری از همه واماندهایقافله رفته است و به جا ماندهای
هوش مصنوعی: زمانی را به یاد بیاور که از همه جا بیخبر و تنها ماندهای، در حالی که اوضاع و احوال به سرعت در حال تغییر است و تو از قافله پیشرفت و حرکت عقب افتادهای.
خیز و نوای حُدی آغازکنمست شدم زمزمهای سازکن
هوش مصنوعی: برخیز و آهنگ شادی را شروع کن، من به حالت مستی در آمدهام، پس آواز خوشی را سر بده.
خیز شتربان که منِ ناتوانمیشوم اینک ز پیِ دل روان
هوش مصنوعی: بپا خیز ای شتربان، زیرا که منِ ضعیف در حال حاضر به دنبال دل خود میروم.
تا دل سرگشته کجا روکندتا به که این شیفته جان خو کند
هوش مصنوعی: دل گیج و سردرگم به کجا خواهد رفت و به چه کسی آرامش خواهد یافت، در حالی که این عاشق جانش به دنبال محبت و نزدیکی است.
میرود و میبردم سویِ دوستتا کشدم در خمِ گیسوی دوست
هوش مصنوعی: او به سمت محبوبش میرود و من را هم با خود میبرد تا من نیز در انحنا و زیبایی موهای او غرق شوم.
دل شده را صبر وشکیب از کجاستتاب صبوری ز حبیب از کجاست
هوش مصنوعی: دل که با درد و رنج مواجه است، از کجا میتواند صبر و استقامت داشته باشد؟ و تاب و تحمل در برابر مشکلات ناشی از عشق و محبت معشوق از کجا میآید؟
عقل کجا عشق و جنون از کجاعشق کجا صبر و سکون از کجا
هوش مصنوعی: عقل چه ربطی به عشق دارد و جنون به کجا مربوط میشود؟ عشق چه نسبتی با صبر و آرامش دارد؟
خیز بیار آن شتر بردبارتا کشدم رخت سوی کوی یار
هوش مصنوعی: بلند شو و آن شتر صبور را بیاور تا من بار و بنهام را به سمت کوی محبوب ببرم.
رخت به سر منزلِ سَلْمی کشمتا ز ثری سر به ثریا کشم
هوش مصنوعی: من لباس خود را برای رسیدن به هدفی بلندتر و با ارزشتر آماده میکنم تا از تجربیات و رسیدن به قلههای بالا بهرهمند شوم.
منزل سلمی ز کجا من کجاخیمهٔ لیلی ز کجا من کجا
هوش مصنوعی: منزل سلمی کجاست و من چه کارهام؟ خیمه لیلی در کجاست و من کجا قرار دارم؟
گر من و دل بر در او جاکنیمدیگرا زین به چه تمنا کنیم
هوش مصنوعی: اگر من و دل به درگاه او برویم، دیگر از چه چیز باید طلب کنیم؟
هرچه به من غمزهٔ او میکندچون نگرم نیک نکو میکند
هوش مصنوعی: هر بار که به من به اشاره و ناز نگاه میکند، وقتی به آن میاندیشم، متوجه میشوم که واقعاً کار زیبایی انجام میدهد.
شرط وفا نیست شکایت زدوستکانچه نکو میکند آن هم نکوست
هوش مصنوعی: اگر کسی در رابطهاش با دوستش وفادار باشد، نباید از او شکایت کند، زیرا هر کاری که دوستش به طور نیکو انجام میدهد، همانطور که بایسته است، خوب و شایسته است.
ای که دلم بردی و تن کاستیکرد غمت آنچه تو میخواستی
هوش مصنوعی: ای کسی که دل مرا بردی و بدنم را پژمرده کردی، غم تو هر آنچه که تو میخواستید، به وجود آورد.
موسی و فرعون به مهد همنداحمد و بوجهل به عهد همند
هوش مصنوعی: موسی و فرعون در کنار هم هستند، مانند احمد و ابوجهل که در زمان خود در یک عهد قرار دارند.
رفت یکی در بر شیخ کبیرکز کرم ای شیخ مرا دست گیر
هوش مصنوعی: یک نفر به پیش شیخی بزرگ رفت و از او درخواست کرد که به خاطر بزرگواریاش، او را یاری کند.
ذوق و طرب نیست در آب و گلمدرد طلب نیست به جان و دلم
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که در محیط و وجودم، شادابی و خوشی وجود ندارد؛ زیرا درد و نیاز درونی من احساس میشود.
بستهٔ قید تن افسردهامغمزده و خسته و دل مردهام
هوش مصنوعی: من از قید و بند جسم آزاد نیستم و به این خاطر غمگین، خسته و دلشکستهام.
راهبرم شو به سوی کبریاچون تو نهای در پی کبر و ریا
هوش مصنوعی: ای کاش مرا به سمت بزرگی هدایت کنی، زیرا تو خود به دنبال خودخواهی و بزرگمنشی نیستی.
شیخ بدو گفت که ای بینوادرد تو جز عشق ندارد دوا
هوش مصنوعی: شیخ به او گفت: ای بیچاره، درد تو تنها با عشق درمان میشود.
میل دلت گر به سوی سادگی استعاشقیت مایهٔ آزادگی است
هوش مصنوعی: اگر دل تو به سادگی و بیآلایشی گرایش دارد، عشق تو میتواند باعث رهایی و آزادیات شود.
رفت دل آزرده و افسرده جانجست بتی غیرت سروچمان
هوش مصنوعی: دل غمزده و ناراحت رفت و جان به دنبال معشوقی غیر از آن بتی که چون سرو بلند و زیباست، جستجو میکند.
چشم چو بر روی چو ماهش فکنددل به خم زلف سیاهش فکند
هوش مصنوعی: زمانی که چشمم بر چهرهاش میافتد، دل به زیباییهای زلفهای تیرهاش تسلیم میشود.
آتش عشق صنم دلستانشعله کشید از دل آن خسته جان
هوش مصنوعی: شعلههای عشق معشوق دلفریب از دل آن جان خسته برآمد.
شد دل افسردهٔ او شعلهورز آتش سودای بت سیم بر
هوش مصنوعی: دل غمگین او به خاطر عشق به محبوب زیبا به شدت شعلهور شده است.
ناله برآورد و فغان ساز کردعاشقی و بی خودی آغاز کرد
هوش مصنوعی: او از دل نالهای سر داد و فریاد را سر لوحه کار خود قرار داد و عشق و بیخودی را شروع کرد.
تن به سبک روحی و تسلیم داددل به جگر خواری و زاری نهاد
هوش مصنوعی: بدن را به آرامش و روحی سبک تسلیم کرد و دل را به دلیری و گلهگذاری سپرد.
رست ز هر نشأ که پایان بدشخورد همان باده که شایان بدش
هوش مصنوعی: هر کس از هر مرحلهای که به پایان تلخی برسد، همان چیزی که شایستهی او بود، او را رها میکند.
جست از آن قید که اقرار داشترفت در آن بزم که انکار داشت
هوش مصنوعی: از آن دلبستگی که به آن اقرار کرده بود، فاصله بگیر و به آن مهمانی برو که در آن انکاری وجود دارد.
خیز شتربان که بشد قافلهما و تو ماندیم درین مرحله
هوش مصنوعی: به پا خیز شتربان، زیرا کاروان ما در حال حرکت است و ما در این مرحله تنها ماندهایم.
قافلهٔ عشق به منزل رسیدکشتی عشاق به ساحل رسید
هوش مصنوعی: کاروان عشق به مقصد نهایی خود رسید و کشتی عاشقان به کنار دریا آمد.
هر که ازین قافله غافل شودهمچو من دل شده بیدل شود
هوش مصنوعی: هر کسی که از این گروه و کاروان غافل بماند، مثل من خواهد شد و دلش بیتاب و بیقرار میشود.
نغمهٔعشق است که آرد شغببادهٔ حسن است که آرد طرب
هوش مصنوعی: آوای عشق شور و هیجان به همراه میآورد و زیبایی است که شادی و لذت را به ارمغان میآورد.
ساقی سکر است که هستی رباستساغر وجد است که مستی فزاست
هوش مصنوعی: ای ساقی، شراب تو به گونهای است که وجود انسان را میرباید، و جامی که در دست داری، به قدری شگفتانگیز است که سرمستی و سرخوشی را افزایش میدهد.
وحدت ذات است که بی ابتداستکثرت اسم است که بی منتهاست
هوش مصنوعی: وجود نداشتن آغاز برای ذات یکتا و بینهایتی که اسمهای گوناگون به آن نسبت داده میشود، نشان دهنده این است که در عین تنوع، همه به یک یگانه و بینهایت بازمیگردند.
نخوت هستی است که آرد غرورهمت مستی است که آرد حضور
هوش مصنوعی: وجود با عظمت و خودبزرگبینی باعث میشود آدمی احساس تکبر کند، در حالی که شوق و سرمستی زندگی همواره ما را به حضور و واقعیت نزدیکتر میکند.
سر به دری نه که دهد افسرشهمت دربان بلند اخترش
هوش مصنوعی: سر به در نگذار که حتی دربان نیز به اوج مقام خود نخواهد رسید.
عشق و تحیر چو به دل جا گرفتعقل و تدبر ره صحرا گرفت
هوش مصنوعی: وقتی عشق و شگفتی در دل آدمی جا میگیرد، عقل و تفکر از او دور میشود و او را به دنیای وسیعتری میکشاند.
دل شده را بزم و بساطی نماندصبر و سکون عیش و نشاطی نماند
هوش مصنوعی: دل در حال شادی و جشن است، اما دیگر نه جایی برای صبر و آرامش باقی مانده و نه لذتی برای خوشی و نشاط وجود دارد.
من کیم آن راحله گم گشتهایدیده به خوناب دل آغشتهای
هوش مصنوعی: من کیستم؟ من کسی هستم که در راهی گم شدهام و چشمانم از غم و درد پر از اشک است.
خیز شتربان که ز افسانهامسوخت به حالم دل دیوانهام
هوش مصنوعی: ای شتربان، برخیز که داستان من دل دیوانهام را به آتش کشیده و حال خوشی ندارم.
عاشق دل سوخته دیوانه شدترک خرد گفت و به میخانه شد
هوش مصنوعی: عاشق با دل سوزان و دردناک، عقلش را از دست داد و به دنیای خوشگذرانی و میکده روی آورد.
سلسله زان زلف دو تا بایدمورنه بسی سلسلهها بایدم
هوش مصنوعی: اگر نمیتوانم زنجیر زلفهای دو طرف را داشته باشم، باید زنجیرهای زیادی را تحمل کنم.
ای زده بر خرمن صبر آتشمسوزم و زین آتش سوزان خوشم
هوش مصنوعی: ای که بر امید و صبر من آتش زدهای، من از این شعلههای سوزان رنج میکشم، اما در عین حال از این آتش لذت میبرم.
خیز شتربان که شترهای مستسر نشناسند ز پا، پا ز دست
هوش مصنوعی: ای شتربان، بیدار شو! چرا که شترهای سرمست به خوبی کفشها را نمیشناسند و نمیتوانند از پای خود مراقبت کنند.
شیفته جانی که گرفتار اوستآرزوی او همه دیدار اوست
هوش مصنوعی: کسی که به عشق خود وابسته است، تنها آرزویش دیدن آن معشوق است.
هرگز ازین دهکده مردی نخاستاهل دلی صاحب دردی نخاست
هوش مصنوعی: در این دهکده هرگز کسی پیدا نشد که اهل دل باشد و درد و رنجی را احساس کند.
اوست در دانش بسی کامل عیارلیک دانش را به بینش نیست کار
هوش مصنوعی: او در علم و دانش بسیار ماهر و کامل است، اما علم بدون بصیرت و بینش، تاثیر چندانی ندارد.
ای که نداری خبر از حال منطعن زنی از چه بر افعال من
هوش مصنوعی: ای کسی که از حال من باخبری نداری، چرا به کارها و اعمال من ایراد میگیری؟
این همه طعن از ره کین میزنیطعن بر ارباب یقین میزنی
هوش مصنوعی: تو به خاطر کینهات اینقدر طعنه میزنی، در واقع این طعنهها به کسانی است که به یقین و اعتقادات خود پایبندند.
رو ز پی تقوی و سالوس باشنام طلب صاحب ناموس باش
هوش مصنوعی: به دنبال تقوا و صداقت باش و هدفات را به دنبال کسی قرار بده که دارای نام و شخصیت برجستهای است.
نیستیی مزبله چون بدرجویپوش یکی خرقه و شو صدر جوی
هوش مصنوعی: اگر به زبالهای شباهت داری، مانند آنکه در کنار چشمهای افتادهاست، باید خود را بپوشانی و به مقام والاتر بروی.
هیچ مترس احمق و ابله پرستچون تو درین دهکده گمره پرست
هوش مصنوعی: در این دهکده هیچ کس به اندازه تو احمق و نادان نیست و هیچکس به دام گمره (گمراهی) گرفتار نشده است.
خار بلا در ره ابرار باشخاک جفا بر سر احرار باش
هوش مصنوعی: در مسیر انسانهای نیکوکار، مشکلات و سختیها به مانند خاری وجود دارد و باید با صبر و بردباری، بر سر آزادگان، دشواریها را تحمل کرد.
دام تو بس در طلب عیش و نوشخرقه و سجاده که داری به دوش
هوش مصنوعی: تو به دنبال لذت و خوشی هستی، اما با خود لباس زهد و عبادت را به دوش میکشی.
مار هم و مهرهٔ هم دیگراندزهر هم و زهرهٔ هم دیگرند
هوش مصنوعی: مار و مهره به نحوی به یکدیگر وابستهاند و به همین ترتیب زهر و زهره نیز ارتباط نزدیکی با هم دارند. این به تصویر کشیدن نوعی دوگانگی و هماهنگی در وجود چیزهاست که نشان میدهد هر کدام در کنار دیگری معنا پیدا میکند.
خصم هم و دوش به دوش هماندضد هم و گوش به گوش هماند
هوش مصنوعی: دشمنان در کنار یکدیگر قرار دارند و هرچند که با هم میجنگند، اما به یکدیگر گوش فرا میدهند.
باعث نقص هم و تکمیل همموجب رفع هم و تبدیل هم
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که یک چیز میتواند هم ناقص و هم کامل باشد، هم مشکل را برطرف کند و هم آن را به چیزی دیگر تبدیل کند. به عبارتی، جنبههای مختلف یک موضوع میتوانند به طور همزمان وجود داشته باشند و تأثیرات متفاوتی داشته باشند.
دعوی و دانش ضد یکدیگرنددر بر آن قوم که دانشورند
هوش مصنوعی: ادعا و دانش با هم در تضاد هستند، به ویژه برای کسانی که واقعاً دانشمند و آگاه هستند.
دانش اگر بهر بصیرت بودتبصرهٔ صورت و سیرت بود
هوش مصنوعی: دانش اگر برای درک و آگاهی باشد، باید به بررسی و تحلیل ظاهر و باطن انسانها توجه کند.
ورنه پی دعوت دعویست اوخصم ورع دشمن تقویست او
هوش مصنوعی: اگرچه به ظاهر دعوت و دعوی وجود دارد، در واقع او دشمنی است که دارای تقوا و پرهیزگاری است.
گر نبود دل به سخن مایلتپر شود از علم لدنی دلت
هوش مصنوعی: اگر دلت به حرفها و گفتار ما علاقه نداشته باشد، دل تو از علم و دانش الهی پر خواهد شد.
لب نگشایی و نگویی سخنتا چو حسینی رهی از ما و من
هوش مصنوعی: سکوت کن و چیزی نگو تا مثل حسین، از خودخواهیها و منیتها رهایی یابی.
خداوندا نه نفس ونه نفس بودنه مرغ روح محبوس قفس بود
هوش مصنوعی: خداوندا، نه من وجود دارم و نه نفس، نه حتی پرندهای که در قفسی به دام افتاده باشد.
ای به نامت افتتاح نامههاوی به یادت گرمی هنگامهها
هوش مصنوعی: ای که نام تو در آغاز نامهها ذکر شده و یاد تو باعث شوق و هیجان در همهجا میشود.
نام تو دیباچهٔ دیوان عشقیاد تو سرمایهٔ دکان عشق
هوش مصنوعی: نام تو مقدمه و آغازنامهٔ عشق است و یاد تو، اصلیترین و ارزشمندترین دارایی در دنیای عشق به شمار میآید.
کار زاهد ذکر و ذکر نام توجان عاشق مست و مست جام تو
هوش مصنوعی: زاهد به ذکر و یاد خدا مشغول است، اما جان عاشق در حال مستی و شوقی بینهایت از نام تو و جامی که با تو دارد، میباشد.
نام جو از نام تو بی حاصلانکام جو از جام تو صاحبدلان
هوش مصنوعی: اسم و یاد جوهر وجود تو، برای بیثمران و بیهدفان، بیفایده است، اما صاحبدلان و حکمتجویان، از معرفت و عشق تو بهرهمند میشوند.
چون مه روی تو بزم افروز شدو آفتاب حسنت اختر سوز شد
هوش مصنوعی: زمانی که چهره زیبای تو مجلس را روشن کرد و زیباییات مانند خورشید، ستارهها را محو کرد.
زان فروغی تافت بر ملک ملکزین شعاعی ریخت بر فلک فلک
هوش مصنوعی: از آن نوری که بر زمین تابید، سرزمین را روشن کرد و از آن پرتو به آسمان نفوذ کرد.
شد ملک همچون فلک جویای توشد فلک همچون ملک شیدای تو
هوش مصنوعی: ملک مانند آسمان به دنبال تو است و آسمان نیز همچون ملک، عاشق تو شده است.
نه فلک داند ملک حیران کیستنه ملک داند فلک ایوان کیست
هوش مصنوعی: نه آسمان میداند که ملک (پادشاه) حیران و سردرگم کیست و نه آن ملک میداند که آسمان (فضا) چه حال و شرایطی دارد.
ای فروزان آفاب فاش غیبعاشقان را سر برون آور ز جیب
هوش مصنوعی: ای خورشید درخشان، راز عشق را به وضوح نشان بده و بگذار که عاشقان از درون وجودشان، عشق خود را آشکار کنند.
ای دل آرا شاهد مشکین نقابجلوه کن بر تیره روزان بی حجاب
هوش مصنوعی: ای دلآرا، ای محبوب نازنین، با زیباییات و روی دلفریب خود، بر افرادی که در روزگار تیره و سخت زندگی میکنند، جلوهگری کن و به آنها نمایان شو.
یک تجلی کن ز روی دل نوازیک گره بگشا ز گیسوی دراز
هوش مصنوعی: ای کاش یک بار دیگر با چهرهای دلنشین نمایان شوی و گرهای از موهای بلندت را باز کنی.
پس جهانی را به خون آغشته بینعالمی را واله وسرگشته بین
هوش مصنوعی: به دور و بر خود نگاه کن، ببین که چگونه دنیا به خون رنگین شده است و چگونه مردمی سرگردان و حیران به نظر میرسند.
ای خدا ای بی پناهان را پناهره نمای عاشق گم کرده راه
هوش مصنوعی: ای خدا، تو پناهی برای بیپناهان هستی، راه را به عاشقی که گم کرده است نشان بده.
ره نمیدانیم بنما راه ماننیستیم آگاه کن آگاهمان
هوش مصنوعی: ما در راه خود بیخبر و گمهریم، لطفاً راه را نشانمان بده و ما را آگاه کن.
ناتوانی بنگر و حیرانیمبینوایی بین و سرگردانیم
هوش مصنوعی: بنگر به ناتوانی خود و ببین که چقدر سرگردان و بیپناه هستیم.
عاشقی بنگر که با جانم چه کرددیده بنگر تا به دامانم چه کرد
هوش مصنوعی: عاشق را ببین که با وجودم چه کرد و حالا ببین که با دلم چه کرده است.
نیم جانی را به زخمی یاد کنناتوانی را ز بند آزاد کن
هوش مصنوعی: نیمهای از جانت را به یاد زخمها بسپار و ناتوانیات را از قید و بند رها کن.
خوش دل آن بیدل که مفتونش کنیتا رخ از خونابه گلگونش کنی
هوش مصنوعی: شخص خوشحالی است که بتوانی او را مجذوب خود کنی، حتی اگر به قیمت آن باشد که زیبایی او را تحتالشعاع قرار دهی.
سرخوش آن عاشق که در خونش کشیتا زدام عقل بیرونش کشی
هوش مصنوعی: عاشق خوشحالی است که حتی در شرایط سخت و خونین نیز میتواند به خوشی برسد و از قید و بند عقل و اندیشه رها شود.
ای به هر سوزی ترا ساز دگروی به هر سازی ترا رازی دگر
هوش مصنوعی: تو که با هر درد و سختی، برای من سازی جدید مینوازی، و با هر نغمه و آهنگی، آدمیتم را به رازهای تازهای میرسی.
نغمهای در هر خم تاریت هستنوگلی در هر بن خاریت هست
هوش مصنوعی: در هر دشواری و تلخی که وجود دارد، همیشه جایی برای زیبایی و شادی وجود دارد. مانند نوگلی که در میان خارها میتواند جوانه بزند.
در دو گیتی هرچه هست آیات تستجمله اسماء و صفات ذات تست
هوش مصنوعی: در همهی هستی، هر آنچه وجود دارد، نشانههایی از تو هستند و تمام نامها و ویژگیهای وجودی تو را به تصویر میکشند.
أَنْتَ کالشَّمس وَ نَحْنُ کالغَمامِأَنْتَ کالْبَدْرِ وَنَحْنُ کالظَّلامِ
هوش مصنوعی: تو مانند آفتاب هستی و ما مانند ابرها. تو مانند ماه کامل هستی و ما مانند تاریکیها.
أَنتَ کالْبَحْرِ وَنَحْنُ کالزِّبَدْأَنْتَ کالرُّوْحٍ وَ نَحْنُ کالْجَسَدْ
هوش مصنوعی: تو مانند دریا هستی و ما مانند کف روی آب، تو مانند روح و ما مانند جسم.
نی تو چون بحری و ما چون قطرهایمنی تو چون مهری و ما چون ذرّهایم
هوش مصنوعی: شما مانند یک دریا هستید و ما مثل قطرهای از آن. شما همچون ماهی تابناک هستید و ما مانند ذراتی کوچک در مقابلتان.
قطره با دریا کجا هم سنگ شدذره با خورشید کی هم رنگ شد
هوش مصنوعی: قطره هرگز نمیتواند با دریا برابر شود و ذرهای از خاک هم هرگز نمیتواند با خورشید یکسان گردد.
از عدم ز الطاف بی اندازهاممیدهی هر دم وجود تازهام
هوش مصنوعی: تو با مهربانیهای بیپایانت هر لحظه وجود تازهای به من عطا میکنی، حتی از عدم و ناکجا.
در عدم بودیم چون گنجی نهانجز تو کس آگه نه زان گنج گران
هوش مصنوعی: در زمانی که وجود نداشتیم، مانند گنجی پنهان بودیم و هیچکس از آن گنج گرانبها خبر نداشت جز تو.
حیلهها و مکرها بردی به کارتا که گشت آن گنج پنهان آشکار
هوش مصنوعی: با تدبیر و نیرنگهایی که به کار بردی، آن گنج hidden روشن و نمایان شد.
سکّهٔ هستی به نام ما زدیسنگ ناکامی به جام ما زدی
هوش مصنوعی: تو در زندگیات به نام ما، سکّهای زدهای و به ما تلخی ناکامی را تقدیم کردهای.
ساختی رسوای خاص و عاممانبینوا و خسته و ناکاممان
هوش مصنوعی: تو باعث شدی که ما، هم در نظر مردم عادی و هم در چشم خاصها، رسوا و شرمنده بشویم و حالا در حالت ناامیدی و خستگی قرار داریم.
تخم غفلت در دل ما کاشتیخاک غم بر فرق ما انباشتی
هوش مصنوعی: تو نطفه بیخبری را در دل ما کاشتی و اندوه و ناراحتی را بر سر ما ریختی.
زهر غم در ساغر ما ریختیسرنگون ما را ز دار آویختی
هوش مصنوعی: زهر اندوه را در جام ما ریختی و ما را از پای درآوردی، مانند کسی که بر دار آویخته باشد.
تا گدازیم از شرار دوریتجان سپاریم از غم مهجوریت
هوش مصنوعی: ما در آتش فراق تو میسوزیم و به خاطر جداییات از زندگی دل میکنیم.
تا برافشانیم دست از بود خویشبر مراد یار خشم آلود خویش
هوش مصنوعی: ما در تلاشیم که از وجود خودمان دست برداریم تا به خواستهٔ یار خشمگینمان برسیم.
مرحبا ای مقصد و مقصود مامرحبا ای شاهد و مشهود ما
هوش مصنوعی: سلام و درود بر تو ای هدف و آرزوی ما، سلام و درود بر تو ای گواه و نمایان ما.
یَا مُنِیْرَ الْخَدِّ یا بَدْرَ التَّمامیا مُضِیءُ الْوَجْهِ یا شَمْسَ الضَّلام
هوش مصنوعی: ای روشنی بخش گونهها، ای ماه کامل، ای درخشان چهره، ای خورشید تاریکیها.
اِسْقِنی کأَساً وَجُدْلِی بالْوِصالِیا کَرِیْماً ذُو الْعَطَایَا و النَّوال
هوش مصنوعی: ای بخشندهی کریم، به من جامی شراب بده و مرا به وصال خویش برسان.
مرحبا ای عشق بیرون تاختهزهد و تقوی در خلاب انداخته
هوش مصنوعی: سلام ای عشق! تو با قدرت و شجاعت به میدان آمدهای و زهد و تقوا را در هم ریختهای.
عشق ورندی مستی و حال آورندزهد و تقوی هستی و قال آورند
هوش مصنوعی: عشق و حال مستی به انسان نشاط و سرزندگی میبخشد، در حالی که زهد و پرهیزکاری فقط به حرف و ظاهرسازی محدود میشوند.
کار زاهد ور دو ذکر و قیل و قالجان عاشق غرق بحر ذوالجلال
هوش مصنوعی: عمل زاهد با ذکر و صحبتهای زیاد، فقط جنبه ظاهری دارد، اما جان عاشق در عمق عشق و معرفت الهی غرق شده است.
عشق جوی و عشق گوی عشق خواهتا ابد اینت بس است ای مرد راه
هوش مصنوعی: عشق را جستجو کن و عشق را بیان کن. عشق را تا ابد بخواه، همین برای تو کافی است ای مردی که در مسیر زندگی هستی.
مرحبا ای عشق شرکت سوختهعاشقان را اتحاد آموخته
هوش مصنوعی: ای عشق، تو به عاشقان یاد دادهای که چگونه از درد و رنج یکدیگر پشتیبانی کنند و در کنار هم به عشق و اتحاد برسند.
مرحبا ای برق ظلمت سوز ماروشنی بخش شب پیروز ما
هوش مصنوعی: سلام و درود بر تو ای روشنایی که تاریکی را میسوزانی و شب را برای ما پیروز میکنی.
آتش تست آنکه در دل جوش زدجوشش تست آنکه راه هوش زد
هوش مصنوعی: آتش تو، آن چیزی است که در دل انسان شعلهور میشود و جوش و خروش میآورد. عقل و فکر انسانی نیز حاصل راهی است که تو باز کردهای.
عشق چون آرد تجلی در صفاتتا صفات آگه شوند از نور ذات
هوش مصنوعی: عشق وقتی در ویژگیها و صفات آشکار میشود، که این صفات به نور ذات و حقیقت آگاه شوند.
عقل گو غافل مشو ز آیات عشقتا توانی دید نور ذات عشق
هوش مصنوعی: عقل به تو میگوید که از نشانههای عشق غافل نشو، تا زمانی که میتوانی، نور اصلی عشق را ببینی.
عشق مستغنی است ز اوصاف کمالوصف عقل است آنچه آید در مقال
هوش مصنوعی: عشق به هیچ چیز نیاز ندارد و نیازی به وصف کردن ندارد؛ چون توصیف عقل تنها به کلمات و مقالات محدود میشود.
کار عشق آری و رای کارهاستنقل عقل است آنکه در بازارهاست
هوش مصنوعی: عشق یک فعالیت و عمل است و کارهایی که در دنیا انجام میشود، از عقل و خرد نشأت میگیرد. به عبارت دیگر، عقل و تدبیر در بازارهایی که در آن کارها انجام میشود، دیده میشود.
ای برون از دانش ارباب هوشوی فزون از بینش اهل سروش
هوش مصنوعی: ای کسی که از دانش و آگاهی افراد باهوش فراتر رفتهای و بینشت از درک اهل الهام و بصیرت نیز بیشتر است.
تو برون از وهم و وهم اندر تو گمتو فزون از فهم اندر تو گم
هوش مصنوعی: تو از محدودیتهای تفکر و خیال بیرونی فراتر هستی، و این خیالات در درون تو گم شدهاند. تو از هر درک و فهمی فراتر هستی و آن نیز در وجود تو ناپدید شده است.
لامکانی و مکانی بی تو نیستبی نشانی و نشانی بی تونیست
هوش مصنوعی: وجود تو، نه به مکان محدود است و نه به بیمکانی؛ بدون تو هیچ نشانی وجود ندارد و هر نشانی وابسته به توست.
روح را در جسم منزل دادهایبحر را مسکن به ساحل دادهای
هوش مصنوعی: تو روح را در بدن جا دادهای و دریا را بر ساحل ساکن کردهای.
لامکان رادر مکان آوردهایبی نشان را در نشان آوردهای
هوش مصنوعی: تو جایگاه نامعلوم را در مکان قرار دادهای و بی نشانی را در نشانهای آوردهای.
آنکه فهم او بماند در صفاتبا صفت قانع شود از حسن ذات
هوش مصنوعی: کسی که درک او فقط به ویژگیها محدود بماند، از زیبایی ذات خداوند راضی نمیشود.
آنکه فهم او گذشت از هر صفتزیبد ار خوانیش کامل معرفت
هوش مصنوعی: اگر کسی دانش و درک او فراتر از هر صفت و ویژگی باشد، سزاوار است که او را به طور کامل بشناسیم و درک کنیم.
دانشی کز بینش آید در وجودآن نباشد دانش آن باشد شهود
هوش مصنوعی: دانشی که حاصل بینش باشد، در وجود انسان مفید نیست. تنها دانشی که به صورت مستقیم تجربه و شهود عمیق را به همراه داشته باشد، ارزشمند است.
پاک و ناپاکی از توگشت پدیدباک و بی باکی از تو گشت پدید
هوش مصنوعی: خالصی و ناپاکی از تو نشأت میگیرد، همچنین ترس و بیخیالی نیز از تو به وجود آمده است.
جمال حق که بودش نور باهرچو ظاهر گشت نورش در مظاهر
هوش مصنوعی: زیبایی حقیقت مانند نوری درخشان است که وقتی در جلوهها و اشیاء ظاهر میشود، به روشنی جلوهگری میکند.
ز صورت نقش گوناگون گرو کردبر آنها جمله جان را پیشرو کرد
هوش مصنوعی: از چهرههای متفاوت میتوان فهمید که روح افراد چگونه است و این جانها را به جلو میرانند.
عیان گشت از رخ اعیان جمالشگرفت آفاق را صیت جلالش
هوش مصنوعی: چهره زیبای او درخشندگی خاصی دارد که نام و اعتبارش را در جهان منتشر کرده است.
یکی گشت آسمان دیگر زمین شدیکی پست آن دگر بالانشین شد
هوش مصنوعی: در این مصراع، به تغییر وضعیتهای مختلف اشاره شده است. یکی از آنها به آسمان و دیگری به زمین تبدیل شده و همچنین یکی در موقعیت پایینتر قرار گرفته و دیگری به نقطهی بلندتری رسیده است. این تصویر به نوسانات و تغییرات در زندگی یا وضعیتها اشاره دارد.
حضوری شد یکی دیگر حصولیاصولی شد یکی دیگر وصولی
هوش مصنوعی: حضور و اطلاع انحصاری، یک حالت متفاوت است و در آن یکی به صورت تجربی به حقیقتی دست مییابد. در مقابل، علمی که از طریق اصول و قوانین به دست میآید، به شکل دیگری از درک و شناخت اشاره دارد.
یکی بی حد شد آن دیگر محددیکی مطلق شد آن دیگر مقیّد
هوش مصنوعی: یکی از آنها بینهایت و نامتناهی شد، در حالی که دیگری محدود و دارای قیود و شرایط خاص گردید.
جز او نبود تجلی ساز کردهدرون پرده و بیرون پرده
هوش مصنوعی: جز او هیچکس در عالم تجلی ندارد، چه در فضایی که در پرده است و چه در فضای بیرونی.
گهی از صورت آدم عیان شدگهی در قالب حوا نهان شد
هوش مصنوعی: گاهی هویت انسان به وضوح نمایان میشود و گاهی در قالب زن پنهان میگردد.
گهی ساقی و گه ساغر میگهی مطرب شد و گه نغمهٔ نی
هوش مصنوعی: گاه ساغی و گاه هم ساغر پر از شراب است، گاه نیز نواختن ساز و آواز است و گاه نغمهای از نی به گوش میرسد.
هم او ایوان هم او بنا هم او خشتهم او دهقان هم او صحراهم او کشت
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که همه چیز در عالم نشانهای از وجود یک حقیقت واحد است. ایوان، بنا، خشت، دهقان، صحرا و کشت همه جلوههایی از آن حقیقت هستند که در جنبههای مختلف زندگی و طبیعت نمایان میشوند. به عبارت دیگر، همه چیز در این دنیا به یک سرچشمه و اصل واحد تعلق دارد.
جنون فرمای هر دیوانهای اوستخرد بخشای هر فرزانهای اوست
هوش مصنوعی: جنون و دیوانگی مربوط به اوست و اوست که به هر عاقلی خرد و دانایی میبخشد.
به هر میخانهای او باده نوش استبه هر کاشانهای او خرقه پوش است
هوش مصنوعی: او در هر میخانه باده مینوشد و در هر خانهای لباس درویشی بر تن دارد.
نه در مسجد جز او بینی نه در دیرنه در خود غیر او یابی نه در غیر
هوش مصنوعی: در هیچ مکانی جز وجود او چیزی نمیبینی، نه در مسجد و نه در میخانه، و هیچ وجودی جز او پیدا نمیشود.
جز او چیزی نه و او در میان نهولیکن از میان هم بر کران نه
هوش مصنوعی: جز او هیچ کس نیست و او در مرکز همه چیز حضور دارد، اما با این حال، او از مرزها و محدودیتها فراتر است.
رخت در کوی اهل فن مفکنعهد دانای خود شکن مشکن
هوش مصنوعی: لباس خود را در کوی اهل فن رها کن و عهدی که با دانایان داشتی را نشکن.
خداوندا تویی دانای اسرارز اسرار نهان ما خبردار
هوش مصنوعی: ای خدا، تو تنها کسی هستی که به رازهای نهفته در دلهای ما آگاهی داری و از آنها باخبری.
تویی بخشندهٔ ادراک و تمییزنباشد بر توپنهان اصل هر چیز
هوش مصنوعی: تو ای کسی که توانایی درک و تشخیص را به دیگران میدهی، اصل هر چیز به راحتی برای تو واضح و روشن است و نیازی به پنهان کردن آن نیست.
ز اصل خویش ما را آگهی دهزمام جهل مارا کوتهی ده
هوش مصنوعی: از ماهیت واقعی خود به ما آگاهی بده و زنجیره نادانی ما را کوتاه کن.
ز لوح دل بشو نقش خیالاتخیالاتش بدل میکن به حالات
هوش مصنوعی: از دل خود طرحهای خیالات را پاک کن و آنها را به حالات و احساسات واقعی تبدیل کن.
چو از کون و مکان بیرونی ای دوستچو از نام و نشان افزونی ای دوست
هوش مصنوعی: ای دوست، وقتی که از دنیا و شکل و مکان فاصله بگیری، وقتی که از نام و نشانی فراتر بروی،
ز بزم بی نشانم ده نشانیبه ملک لامکانم ده مکانی
هوش مصنوعی: از فضایی که هیچ نشانی ندارد، نشانی به من بده، و به سرزمین بینهایت، جایی برای من مقرر کن.
یکی جوید نشان از بی نشانتیکی داند مکان در لامکانت
هوش مصنوعی: کس برای یافتن نشانهای از تو تلاش میکند، در حالی که کسی دیگر جای تو را در جایی نامشخص میداند.
برافکن پرده تادانم چهای توچراغ محفل افروز که ای تو
هوش مصنوعی: پرده را کنار بزن تا ببینم تو چه کسی هستی، ای چراغی که روشنیبخش این جمع هستی.
فلک را نه سراغ از خاک کویتزمین را نه نشان از ماه رویت
هوش مصنوعی: آسمان از خاک محبوب تو خبری ندارد و زمین هم نشانهای از چهره ماهپیکرت ندارد.
همه در خاک و خون آغشتهٔ توز پا افتاده و سرگشتهٔ تو
هوش مصنوعی: همه در خاک و خون غوطهورند و به خاطر تو به زمین افتاده و گیج و سردرگم هستند.
تو خورشیدی بدایع جمله ذراتتو شخصی جملهٔ ذرات مرآت
هوش مصنوعی: تو مانند خورشید هستی که زیباییهای مختلف را در خود دارد و با هر ذره از وجودت، شخصیت و جذابیتی خاص را به نمایش میگذاری.
کی آیینه بزد در ذات کس راهکجا از مهر گرددذره آگاه
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند به عمق وجود دیگری نفوذ کند. چگونه ممکن است ذرهای از مهر و محبت باخبر باشد؟
بدایع هرچه در بالا وپستندز جام بادهٔ عشق تو مستند
هوش مصنوعی: هر چیزی که در این دنیا وجود دارد، چه در بالا و چه در پایین، همگی تحت تأثیر شراب عشق تو سرمست و شاداب هستند.
اگر خاکست اگر افلاک باریندارد با کسی غیر تو کاری
هوش مصنوعی: اگرچه ممکن است در دنیا چیزهای زیادی وجود داشته باشد، اما هیچکدام برای من اهمیتی ندارد و هیچکسی به جز تو برایم مهم نیست.
ترا زیبد خدایی جاودانهکه هستی در خداوندی یگانه
هوش مصنوعی: تو لایق خدایی ابدی هستی که وجود تو در یک خداوند منحصر به فرد است.
ترا شاید شهی بر شاه و بندهکه شد هر سر بلندت سرفکنده
هوش مصنوعی: شاید تو عالیمقامتر از پادشاه و مردم عادی هستی، چرا که هر کسی که بلند میشود، سرش را برای تو خم میکند.
چه میگویم وجودجمله از تستهمه بود نبود جمله از تست
هوش مصنوعی: من نمیدانم چه بگویم، اما وجود هر چیزی به تو بستگی دارد و نبود آن نیز به تو مرتبط است.
ما به الاشتراک موجوداتهستیای وان بری ز وهم و صفات
هوش مصنوعی: ما در واقع به اشتراک وجود تمام موجودات هستیم و فراتر از خیال و مشخصات فردی قرار داریم.
ز واجب نام و از ممکن نشان نهحدیثی از زمین و آسمان نه
هوش مصنوعی: از ضروریات وجود و از آنچه ممکن است، هیچ نشانهای از زمین و آسمان نیست.
نه چرخ اجرام علوی را هوادارنه خاک اجسام سفلی را مددکار
هوش مصنوعی: نه ستارهها و نه زمین هیچکدام حامی و یاور من نیستند.
نه با خاک الفتی افلاکیان رانه با افلاک میلی خاکیان را
هوش مصنوعی: نه من با خاکیان ارتباطی دارم، نه با افلاکیان تعلقی.
نه تقوی و ورع نه زهد وطاماتنه آتش خانه نه کوی خرابات
هوش مصنوعی: در اینجا به بیان این موضوع پرداخته میشود که نه پرهیزگاری و دینداری معنی دارد، نه زهد و دوری از دنیا، نه آتش جهنم و عذاب، و نه حتی شادی و لذتهای دنیوی. در واقع، به نوعی همه اینها بیفایده و بیمعنا به نظر میرسند.
سلامت جو نه شیخ خرقه پوشیملامت کش نه رند باده نوشی
هوش مصنوعی: در جستجوی سلامت و خوب بودن، به دنبال فردی نباش که تنها به ظواهر معتقد است و لباس مقدس به تن دارد، و نه به سراغ کسی برو که فقط به لذتهای دنیوی و نوشیدن مشروبات مشغول است.
نه زاهد خصم ارباب تصوفنه واعظ منکر اهل تصرف
هوش مصنوعی: من نه به زاهدانی که با اهل تصوف دشمنی میکنند، تعلق دارم، و نه به وعاظی که مقام و حال اهل تصرف را انکار میکنند.
نه آن یک کافر و ز اصحاب تقلیدنه این یک مؤمن و ز ارباب توحید
هوش مصنوعی: نه این فرد که کافر است و از پیروان تقلید به شمار میآید، نه آن فرد که مؤمن است و از دوستان توحید محسوب میشود.
تو بودی و ز تویی ذاتت مبراز کثرت عاری از وحدت معرا
هوش مصنوعی: تو خودت هستی و وجودت از هرگونه کثرت پاک است و از وحدت آزاد.
نخست آن ذات نامحدود سرمدبه حد واحدیت شد محدد
هوش مصنوعی: در ابتدا، وجود بینهایت و ازلی به شکل واحد و مشخصی در آمد.
به علم و قدرت و اطلاق تنزیهمقید شد به وهم اهل تشبیه
هوش مصنوعی: دانش و توانایی بینهایت به تصورات و تخیلات کسانی که تشبیه میکنند محدود شده است.
بر آن شد قدرتت از پردهٔ غیببرون آرد جهانی عاری از عیب
هوش مصنوعی: قدرت تو بر این است که از دنیای پنهان چیزی بسازی که عاری از هرگونه نقص و عیب باشد.
نخست آورد بیرون گوهر پاکوجودش مایهٔ تمییز و ادراک
هوش مصنوعی: او ابتدا جوهر ناب وجودش را به نمایش گذاشت که سبب تشخیص و درک میشود.
وزان پس گوهری بی مثل و همتاظهورش باعث ابداع اشیاء
هوش مصنوعی: از آن زمان، جواهر یکتا و بینظیر ظهور میکند که باعث پیدایش و خلق اشیا میشود.
نخستین عقل اول گشت نامشوزو عقل دوم لبریز جامش
هوش مصنوعی: در آغاز، عقل اول شکل گرفت و نامی پیدا کرد، و عقل دوم مانند جامی پر از Knowledge و درک است.
بدین سان وه دُرّ آن غواص بی چوناز آن بحر عمیق آورد بیرون
هوش مصنوعی: در اینجا به شکلی توصیفی به یک غواص اشاره میشود که با مهارت و توانایی خاص خود، گوهرهای بینظیری را از اعماق دریا به دست میآورد. این غواص با دقت و تلاش فراوان، چیزهای ارزشمندی را از عمق آبها بیرون میآورد.
همه ذرات عالم را حقایقبر ارباب نظر نور حدایق
هوش مصنوعی: تمام عناصر و اجزاء جهان دارای حقایقی هستند که برای کسانی که درک عمیق دارند، روشن و قابل مشاهدهاند.
چو ابداع عقول آمد به انجامبه ایجاد نفوس افزودی انعام
هوش مصنوعی: زمانی که عقلها به کمال رسیدند، با ایجاد موجودات جدید، بر نعمتها افزوده شد.
چو ز انفس رخش راندی سوی آفاقفکندی طرح چار ارکان و نه طاق
هوش مصنوعی: وقتی که از وجود خود به سوی جهان بیرونی حرکت کردی، طرح چهار رکن و نه طاق را به وجود آوردی.
چو مرکب راندی از عالی به سافلبه سافل بست کلکت نقش آفل
هوش مصنوعی: زمانی که بر مرکب راهی از بلند به پایین میروی، در پایینتری که میرسی، هر کجا که مینگری، نشانههایی از سقوط و شکست به چشم میخورد.
نشان بر بی نشان برقع بینداختمکان در لامکان رایت برافراخت
هوش مصنوعی: در مکانهایی که هیچ نشانی نیست، نشانهایی به نمایش درآمد و پرچمی در فضایی بیرون از مکان برافراشته شد.
پدید آمد یکی میل اندر آغازکه جفتی را به جفتی سازد انباز
هوش مصنوعی: در آغاز، تمایلی به وجود آمد که دو موجود را به یکدیگر پیوند دهد و یار و همسفرشان کند.
زمین شد جلوه فرما آسمان هممن و ما گشت و پیدا این و آن هم
هوش مصنوعی: زمین به زیبایی جلوهگری میکند و آسمان نیز چیزی نمانده، ما در این فضا نمایان گشتهایم و هر یک از دیگران هم در مسیر خود ظاهر شدهاند.
ز ترتیب فصول چارگانهزمین شد مزرع شخص زمانه
هوش مصنوعی: با تغییر فصول چهارگانه، زندگی انسان نیز دچار تحول میشود و این دگرگونیها شبیه به کشتوکار در زمین هستند.
یکی زاهد یکی میخواره نامشیکی ساغر یکی سجاده دامش
هوش مصنوعی: یکی عابد و زاهد در دین است و دیگری شرابخوار. یکی به نوشیدن میپردازد و دیگری بر روی سجادهاش نماز میخواند.
یکی شیخ و یکی مرشد خطابشیکی لاف و یکی دعوی حجابش
هوش مصنوعی: یک نفر به عنوان شیخ و دیگری به عنوان مرشد شناخته میشوند، اما در حقیقت یکی فقط ادعا میکند و دیگری هم فقط به سخنرانی و خود را پنهان کردن میپردازد.
فی صفت العشق
ز بحر عشق عالم را نمیدانز نفخ عشق آدم رادمی دان
هوش مصنوعی: از عمق عشق، کسی از جهانی که در آن هستیم خبر ندارد، اما نفخ عشق خداوند آدم را میداند.
دمی زان نفخه را آدم بود دامنمی زان لجه را عالم بود نام
هوش مصنوعی: کمی از آن وزش روح، انسانیت را به آدمی میبخشد و اگر از آن طوفان و اضطراب عبور کنیم، واقعیات جهان را درک خواهیم کرد.
طلسم آن چه بوده است آب و گلهاچه باشد ساغر این جان و دلها
هوش مصنوعی: طلسمی که وجود دارد، مربوط به چیزهای مادی و ساده مانند آب و گل است، در حالی که این روح و احساسات ما به شکل دیگری است و به زندگی و اشتیاق ما مربوط میشود.
ز سرّ عشق حرفی در میان نیستنشانی در جهان زین بی نشان نیست
هوش مصنوعی: در مورد عشق هیچ سخنی رد و بدل نمیشود و در دنیا نشانهای از آن عشق بینشان وجود ندارد.
هم آغازش بجز افروختن نیستهم انجامش بغیراز سوختن نیست
هوش مصنوعی: این سخن میگوید که هر چیزی که آغاز میشود، در ابتدای کار تنها به روشن کردن و برافروختن مرتبط است و در پایان، جز سوختن و نابود شدن چیزی برایش باقی نمیماند. به عبارتی، هر مرحلهای از زندگی، با شور و شوق آغاز میشود اما ممکن است به نتیجهای تلخ یا پایانی ناامیدکننده منجر شود.
همه عشق است و بس درچشم بیناز موسی تا عصا تا طور سینا
هوش مصنوعی: عشق در نگاه یک انسان آگاه و دانا، از داستان موسی و عصایش تا کوه سینا، همه چیز است و همه چیز را در بر میگیرد.
مگو باطن به ظاهر شد مباینکه ظاهر باشد اینجا عین باطن
هوش مصنوعی: نگو که باطن و ظاهر با هم متفاوتند، چرا که در اینجا واقعیت اصلی در ظاهر خود نمایان است.
مگو در عشق از بالا وپستیکه هشیاریست اینجا عین مستی
هوش مصنوعی: در عشق به اختلافات و مقامها اشاره نکن، زیرا در اینجا حالت هوشیاری به معنای واقعی به حساب میآید و شبیه حالت مستی است.
بلند و پست وصف اعتباری استز وصف اعتباری عشق عاریست
هوش مصنوعی: عشق واقعی هیچگونه وابستگی به مقام یا وضعیت اجتماعی ندارد، بلکه این توصیفهای اجتماعی است که میتواند به انسانها شکل و اعتبار دهد. در اصل، عشق فراتر از این توصیفهاست و به ارزشهای درونی و حقیقی مربوط میشود.
صور در چشم صورت بین چنینندکه گه پستند و گه بالا نشینند
هوش مصنوعی: تصاویر در چشمان ناظران به گونهای هستند که گاهی در سطحی پایینتر دیده میشوند و گاهی در سطحی بالاتر.
اگر بر دیدهٔ وامق کنی جاینبینی غیر عذرا جلوه فرمای
هوش مصنوعی: اگر به چشم وامق نگاهی بیندازید، جز عذرا، چهرهٔ دیگری نمیبینید.
اگر در گل وگر در خار بینیبه هر جا بنگری دلدار بینی
هوش مصنوعی: اگر در گل یا در خار نگاه کنی، در هر جایی که بنگری، محبوب را میبینی.
ز جولانگاه عشق آن کس نشان یافتکه از جولانگه هسی عنان تافت
هوش مصنوعی: از میدانی پر از عشق، تنها کسی موفق به شناخت خود میشود که بتواند از محدودهی وجود خودش به خوبی عبور کند و کنترل را به دست بگیرد.
چراغ عشق عالم برفروزدولی با هر که آمیزد بسوزد
هوش مصنوعی: چراغ عشق در دلها روشنی میبخشد، اما اگر با هر کسی درآمیزد، آن عشق آسیب میبیند و میسوزد.
سری کو فارغ از سودای عشق استدلی کو خالی از غوغای عشق است
هوش مصنوعی: کسی که ذهنش از عشق پاک است و آرامش دارد، دلش هم نمیتواند از هیاهوی عشق خالی باشد.
نخوانش دل که جسم ناتوانی استمگویش سر که مشتی استخوانی است
هوش مصنوعی: دل را نخوان که جسم ضعیفی دارد، و از آنچه میگوید چیزی نگو چون تنها تودهای از استخوان است.
به عشق آمیزش هر دل ضرور استکزو شایستهٔ بزم حضور است
هوش مصنوعی: هر قلبی نیازمند عشق است، زیرا عشق، شایستگی حضور در محافل و مجالس را به ما میدهد.
یکی شیر است صید اندازو خونخوارکه صید او بود دلهای افکار
هوش مصنوعی: یک شیر وجود دارد که شکار میکند و بسیار خشن و خونخوار است، و طعمهاش دلها و افکار انسانها هستند.
یکی باز است و پروازش دگرگونشکار او دل آغشته در خون
هوش مصنوعی: پرندهای وجود دارد که پروازش تحت تأثیر شکارش قرار گرفته و قلب او به خون آغشته شده است.
یکی سیل است چون دریا خروشانز شور او دل افسرده جوشان
هوش مصنوعی: شخصی مثل دریا با شور و هیجان فراوانی به تلاطم درآمده است و این شور و هیجان او باعث شده که دلهای افسرده و غمگین نیز به جنب و جوش بیفتند.
یکی شور است در دلها شررریزشرارش شعله خیز و آتش انگیز
هوش مصنوعی: در دلها یک شور و هیجان وجود دارد که مانند شعلهای میسوزد و آتشافروز است.
ندانم نام او عشق است یا دردهمی دانم که انگیزد ز جان گرد
هوش مصنوعی: نمیدانم که نام او عشق است یا درد، اما میدانم که از عمق جانم برمیخیزد.
ندانم نام او ذوق است یا شوقهمی دانم که برگردن نهد طوق
هوش مصنوعی: نمیدانم آیا نام او شوق است یا ذوق، اما میدانم که او بر گردن من بار سنگینی را میگذارد.
ندانم نام او میل است یا مهرهمی دانم که آلاید به خون چهر
هوش مصنوعی: نمیدانم نام او عشق است یا محبت، اما میدانم که چهرهاش به خون آغشته است.
غرض عشقی که در جانست ما راوزو جان جای جانان است ما را
هوش مصنوعی: عشق حقیقی در عمق وجود ما است و وجود ما به خاطر محبوب و معشوقی است که در دل داریم.
برون از دانش اصحاب قال استفزون از بینش ارباب حال است
هوش مصنوعی: دانش کسانی که تنها به گفتارها اکتفا میکنند، سطحی و کمعمق است، اما بینش افرادی که به تجربه و حال خود توجه دارند، بسیار عمیقتر و واقعیتر است.
نداند کس نشان و منزل اوبرونست از دو عالم محفل او
هوش مصنوعی: هیچکس نمیداند که او کجاست و نشانهاش کجاست، چرا که محفل و محیط او از دو جهان خارج است.
ز عشق آمیزش جان با جسد بینعیان در احمد انوار احد بین
هوش مصنوعی: در عشق، پیوند روح و جسم را به وضوح در وجود احمد، که تجلی یکی و یگانه است، مشاهده کن.
احد باشد مسما احمد اسمشحقیقت گنجی و صورت طلسمش
هوش مصنوعی: یکی از نامهای گرامی، احمد است که به حقیقتی عظیم و بینظیر اشاره دارد؛ مانند گنجی ارزشمند که در قالبی خاص و جالب قرار دارد.
ز وحدت کثرت وهمی عیان استبه کثرت وحدت ذاتی نهان است
هوش مصنوعی: از اتحاد و یکپارچگی، تنوع و کثرت به وضوح دیده میشود، اما در کثرت، ماهیت اصلی و یکی بودن به طور پنهان نهفته است.
چو وهم کثرت از اوصاف هستی استفنای هستی اندر عشق و مستی است
هوش مصنوعی: وقتی که انسان درگیر تصورات و افکار متنوع میشود، انگار که از ویژگیهای وجودی خود فاصله میگیرد. در حقیقت، از بین رفتن این وجود در عشق و شور و شوق به دست میآید.
کمال عقل در عشق ای حکیم استچراکان حادث است و این قدیم است
هوش مصنوعی: عشق کاملترین حالت عقل است، ای حکیم، زیرا آنچه که عشق را به وجود میآورد همیشه جدید و نو است، در حالی که عشق خود یک واقعیت همیشگی و قدیمی است.
درین مشهد صدور این مصادرندارد باعثی جز میل صادر
هوش مصنوعی: در این مکان، هیچ منبع و مرجعی وجود ندارد جز تمایل و گرایش صادرکننده.
چو میل صادر از ذاتش جدا نیستجز او مشکل جز او مشکل گشا نیست
هوش مصنوعی: هرگز چیزی که از وجود او به وجود آمده جدا نیست و تنها اوست که میتواند مشکلات را حل کند.
فی النصیحة لاهل الهوی
همان میل است ز اول تا به انجاممی و میخانه و ارواح و اجسام
هوش مصنوعی: میتوان گفت که از آغاز تا پایان، همه چیز به یک تمایل و خواسته درونی مربوط میشود که به شراب، میخانه، و روح و جسم انسانها ارتباط دارد. این بیان به نوعی اشاره به پیوند عمیق انسان با خواستهها و تجربیات زندگی دارد.
دلا تا کی ره باطل سپردنفریب هر بت عیار خوردن
هوش مصنوعی: ای دل، تا کی در راه نادرست قدم گذاشتن و فریب هر عیب و نقصی را خوردن؟
پریدن تا کی از شاخی به شاخیدریدن تا کی از کاخی به کاخی
هوش مصنوعی: پریدن و جابهجا شدن از مکانی به مکان دیگر تا کی ادامه خواهد داشت؟ آخر تا چه زمانی باید از یک محلی به محلی دیگر رفت و آمد کرد؟
گهی کافر شدن زنار بستنگهی مؤمن شدن ساغر شکستن
هوش مصنوعی: گاهی انسان به کفر و unbelief میافتد و خود را با دنیا و زرق و برق آن درگیر میکند، و گاهی به ایمان و باورهای معنوی پناه میبرد و از لذتهای زودگذر دنیوی دست میکشد.
گهی در دامن صحرا دویدنگهی در گوشهٔ خلوت خزیدن
هوش مصنوعی: گاهی در دامن طبیعت بازی میکنم و گاهی در گوشهای از تنهایی و آرامش پناه میبرم.
به بحر عشق کشتی غرق کردنپس آنگه پای از سرفرق کردن
هوش مصنوعی: در عشق، مانند این است که کشتی را در دریا غرق کنی و بعد از آن نتوانی پا از بالای سر برداری.
نباشد جز نشان آن هوسناککه نبود جانش از لوث هوا پاک
هوش مصنوعی: هیچ نشانی از آن عاشق پرشور نیست که جانش از آلودگیهای دنیوی پاک و صاف باشد.
ز جامی بایدت سرمست گشتنبه دامی شایدت پا بست گشتن
هوش مصنوعی: برای به دست آوردن نشاط و شادی، باید از خوشیها بهرهمند شوی، و شاید از طریق این خوشیها به چنگال محدودیتها و وابستگیها گرفتار شوی.
که باشد مستی آن جاودانیکه گردد بندی او لامکانی
هوش مصنوعی: مستی واقعی جایی است که انسان به حالتی از آگاهی و آرامش دست یابد که از محدودیتهای زمانی و مکانی فراتر رفته و از بندهای دنیوی آزاد شود.
به پیری در جوانی جان و دل دهکه جسم او ز جان اهل دل به
هوش مصنوعی: در جوانی به عشق و احساسات دلونده و صمیمی خود زندگی کن، چرا که این احساسات ارزشمندتر از جسم و ظاهر است.
ابوالقاسم که پیش اهل عرفاندل است و دلربا جان است و جانان
هوش مصنوعی: ابوالقاسم که در نظر عارفان، دل را تسخیر کرده و جانش را به زیبایی و جذابیت آمیخته است.
میان انجمن و ز انجمن دورکنار خویشتن وز خویشتن دور
هوش مصنوعی: در جمع و اجتماع آدمها هستم، ولی از آنها فاصله دارم و همچنین از خودم دورم.
مکان در وی چو وی در لامکان گمنشان در وی چو وی در بی نشان گم
هوش مصنوعی: جایی که او قرار دارد، مثل جایی که او در لامکان است، نشانی ندارد. و نشانی که او دارد، همانند نشانی که او در بینشانی دارد، گم است.
گر أعمی دیدی اعیان راکماکانعیان گشتی در اعین ذات اعیان
هوش مصنوعی: اگر انسانی نابینا، اشیا را ببیند، همچنان که در ذات و حقیقت اشیا روشنایی است، او نیز در دنیای داخلی اشیا به روشنی دست مییابد.
بود وصف آنکه آید در بیانهانگنجد حد بی حد در زبانها
هوش مصنوعی: وصف کسی که به بیانها نمیگنجد، قابل توصیف نیست و حد و اندازهای ندارد؛ کلام نمیتواند او را به درستی توصیف کند.
مرا در بی حدی اوسخن نیستسخن در وصف بی حد حد من نیست
هوش مصنوعی: من در بینهایت نمیتوانم سخن بگویم، چرا که وصف چیزهای بینهایت برای من حد و مرزی ندارد.
فی بیان التوحید مِنْمثنوی الموسوم به وصف الحال
للّه الحمد قادر متعالبر خلایق رئوف در همه حال
هوش مصنوعی: ستایش مخصوص خداوند است، او توانگری است با قدرت و مهربان به مخلوقاتش در همه شرایط.
آنکه ذاتش نه درخور صفت استفهم وصفش کمال معرفت است
هوش مصنوعی: کسی که ذاتش قابل توصیف نیست، درک و فهم ویژگیهای او نشاندهنده درک عمیق و کمال شناخت است.
که کند فهم ذات بی صفتشیا برد پی به کنه معرفتش
هوش مصنوعی: آیا کسی میتواند به درک عمیق و واقعی ذات بینهایت او برسد یا بتواند به عمق شناخت او پی ببرد؟
در بر ذات او بود یک رنگخار و گل لعل و خار شهد و شرنگ
هوش مصنوعی: در نزد او، همزمان زیبایی و زشتی وجود دارد؛ همانطور که گل و خار در کنار هم به چشم میآیند. زیبایی و زشتی، شیرینی و تلخی، همه در وجود او جمع شدهاند.
این همه چون صفات آن ذاتندبر آن ذات سر به سر ماتند
هوش مصنوعی: تمام این صفات و ویژگیها به نوعی به آن ذات عالی مربوط میشوند و همهٔ آنها در مقابل آن ذات بزرگ انگار که از حیرت سر به زیر گذاشتهاند.
صفت تن بلند و پست بودحق مبرا ز هرچه هست بود
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که ویژگیهای ظاهری و جسمانی انسانها، خواه بلند باشد یا کوتاه، هیچ ارتباطی به حقیقت و ذات واقعی خداوند ندارد. خداوند از هر صفت و ویژگی انسانی پاک و منزَّه است.
صفت و ذات جلوههای ویاندمحو و اثبات جلوههای ویاند
هوش مصنوعی: ویژگیها و ماهیت او تجلیهایی از وجودش هستند که در آنها ناپدید و در عین حال ثابت میشوند.
هرچه وصفش کنم ز ذات و صفاتوهم من باشد آن نه اسم و نه ذات
هوش مصنوعی: هر چه درباره او بگویم، از فهم و تصور خودم ناشی میشود و نه واقعیت او. نه نامی برایش مناسب است و نه وصفی میتواند او را به درستی معرفی کند.
از صفت ذات را رهایی نهوز خدا خلق را جدایی نه
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که ویژگیهای خداوند از ذات او جدا نیست و همواره با هم وجود دارند. همچنین، هیچ فاصلهای بین خدا و خلق او نیست و آنها به نوعی در ارتباط نزدیک با یکدیگر هستند.
ذات و ذرات عین یکدیگراز معانی جدا شود چوصور
هوش مصنوعی: وجود و اجزاء به طور کامل با یکدیگر ارتباط دارند و از معانی متفاوتی برخوردار نیستند.
تا تو را چشم بر صور باشدذات، دیگر صفت، دگر باشد
هوش مصنوعی: زمانی که تو با چشم خود به زیباییهای ظاهری نگاه میکنی، ذات و ماهیت آن چیز متفاوت خواهد بود و ویژگیهای دیگرش نیز تغییر میکند.
پردهای گر فتد ز روی صفاتننگری از صفات غیر ازذات
هوش مصنوعی: اگر پردهای بر صفات واقعی بیفتد، نباید به ویژگیهای غیر از ذات توجه کرد.
صفت و ذات عین یکدگرندبرِ خاصان حق که دیده ورند
هوش مصنوعی: ویژگیها و ماهیت خداوند برای خاصان و نزدیکان او یکی است و تنها کسانی که به درک عمیق رسیدهاند، توانایی مشاهده این واقعیت را دارند.
که تواند ز ما و من گذردتا به درگاه ذوالمنن گذرد
هوش مصنوعی: کیست که بتواند از خود و تعلقاتش بگذرد و به درگاه کسی که نعمتهای فراوان دارد، نزدیک شود؟
هستی و نیستی که عین هماندذات و وصف خدای ذوالنعماند
هوش مصنوعی: وجود و عدم در حقیقت یکی هستند و هر دو در ذات و صفات خداوند که نعمتدهنده است وجود دارند.
هرچه باید به هر که داد دهدوآنچه شاید درو نهاد نهد
هوش مصنوعی: هر چیزی که نیاز باشد، به هر کسی که لازم است داده میشود و هر آنچه که ممکن باشد در آن قرار میگیرد.
او نهد خوان و او چشاند ناناو دهد عقل و او ستاند جان
هوش مصنوعی: او سفره میچیند و نان را میچشاند، او به ما عقل میدهد و جان ما را نیز از ما میگیرد.
خوان ازو نان ازو دهان هم ازوجسم ازو جان ازو جهان هم ازو
هوش مصنوعی: همهچیز از اوست؛ ما از او روزی میگیریم، از او زندگی میکنیم و تمام وجودمان و دنیایمان بر اساس او شکل گرفته است.
به خدا تا زخود جدا نشویبا خدا هرگز آشنا نشوی
هوش مصنوعی: اگر از خودت فاصله نگیری و درک عمیقی از خودت نداشته باشی، هرگز نخواهی توانست با خداوند ارتباط واقعی برقرار کنی.
به خودآ و ز خودی جدایی کنبا خدا آنگه آشنایی کن
هوش مصنوعی: به خودت برگرد و از وابستگیهای خودت فاصله بگیر؛ وقتی با خدا آشنا شدی، واقعیتر خودت را میشناسی.
ازدرِ او متاز بر درِ غیرجز رخ او مبین به مسجد و دیر
هوش مصنوعی: از در او دور نشو و به در دیگری نرو، به جز رخ او هیچ چیز دیگری را مشاهده نکن، حتی نه به مسجد و نه به میخانه.
در دلت مبتلای چنبر اوستبر در هر که رو نهی در اوست
هوش مصنوعی: در دل تو گرفتار زلف او هستی و هر جایی که بروی، آن عشق در تو وجود دارد.
ای مبرا ز چندی و چونینه کمی باشدت نه افزونی
هوش مصنوعی: ای تو که از محدودیتها و تغییرات آزاد هستی، نه کمبود در تو وجود دارد و نه زیادتی.
کم و بیش از تو رنگ هستی جستسربلندی و زیردستی جست
هوش مصنوعی: در اینجا بیان میشود که وجود تو به نوعی تأثیرگذار است و همواره تلاش میکنی تا به شکلی بارز و در عین حال، زیرکانه به اهداف خود در زندگی دست پیدا کنی.
نظری سویم از عنایت کنوز عنایت مرا هدایت کن
هوش مصنوعی: به من نگاهی از محبت کن و از طریق آن، مرا به راه راست هدایت کن.
به زبان وصف ذات تو نتوانبلکه وصف صفات تو نتوان
هوش مصنوعی: نمیتوانم به زبان تو ذات تو را توصیف کنم، بلکه حتی توصیف صفات تو هم برایم ممکن نیست.
تو فزونی ز دانش و ادراکفهم ذاتت کجا و مشتی خاک
هوش مصنوعی: تو از دانش و فهمی که داری برتری، اما در نهایت جایگاهت فقط یک مشت خاک است.
خاک در جان پاک ره نکندسمک اندر سماک ره نکند
هوش مصنوعی: اگر جان پاک به خاک بیفتد، مانند پرندهای که در آسمان پرواز میکند، نمیتواند به دنیا و مادیات برگردد.
در نعت حضرت سیدالمرسلینؐ
احمد مرسل آفتاب ازلمه و خورشید برج علم و عمل
هوش مصنوعی: احمد، فرستادهای که مانند آفتاب درخشان است، روشنایی بخش علم و عمل است.
دُرّ یکتای بحر بی رنگیگوهر آرای رومی و زنگی
هوش مصنوعی: درّ تنها و بینظیر دریا، بیرنگ و بیزرق و برق، زیبایی و معنویت را به نمایش میگذارد.
غرض از خلقت مکان و مکینآن امین زمان امان زمین
هوش مصنوعی: هدف از ایجاد مکان و افراد ساکن در آن، حفظ و نگهداری امانتهای زمانی و زمینی است.
اول اصفیا به نیّر ذاتآخر انبیا به نور صفات
هوش مصنوعی: در ابتدا، ائمه و دوستان خدا با نور خالص وجود خداوند آشنا شدند و در انتها، پیامبران به روشنی صفات خداوند رسیدهاند.
بندهٔ او چه ماه و چه برجیسوالهٔ او چه نوح و چه ادریس
هوش مصنوعی: بندهٔ خدا چه در حالت زیبا و چه در زمان خوش، همواره مجذوب و شیدای او است، چه در مقام نوح و چه در مقام ادریس.
زو بلندی بلند و پستی پستنیستی نیست بلکه هستی هست
هوش مصنوعی: از ارتفاعات و فرودستان نمیتوان به وجود و عدم وجود تو پی برد، بلکه تو در هستی خود باقی هستی.
اولیا ز انبیا مدد یابندکه رهایی ز نیک و بد یابند
هوش مصنوعی: اولیا به کمک پیامبران میرسند تا از خوبیها و بدیها رهایی یابند.
ز اولیا آنکه راه دان باشدمقتدای جهانیان باشد
هوش مصنوعی: از میان اولیا، کسی که به راستی آگاهی و دانایی داشته باشد، میتواند نمونه و پیشوای مردمان سراسر جهان باشد.
علی عالی آن ستودهٔ حقکه به بینش به خلق برده سبق
هوش مصنوعی: علی، شخصی بزرگ و مورد ستایش خداوند است که به دلیل درک عمیقش، پیشتاز در راه هدایت مردم بوده است.
مردهٔ او نه خضر آب حیاتتشنهٔ او نه نوح لجّهٔ ذات
هوش مصنوعی: او که مرده است، نیازی به آب حیات ندارد و تشنگی او مانند نوح نیست که در دریا غوطهور باشد.
کف موسی کفی ز دریایشدم عیسی دمی ز دمهایش
هوش مصنوعی: دست موسی از دریای اوست و نفس عیسی لحظهای از نفسهای اوست.
یک دم جان فزای او آدمیک دم دلگشای او عالم
هوش مصنوعی: یک لحظه از وجود او جان تازهای برای انسان میآورد و یک لحظه از دلگشادگی او برای جهان و تمام موجودات مایهی آرامش و عشق است.
ای مبرا ز پاک و ناپاکیوی معرا ز باک و بی باکی
هوش مصنوعی: تو پاک و بیآلایش هستی و از هر دو جنبه ترس و بیپروا بودن آزاد هستی.
پرده بردار و خودنمایی کنفاشتر دعوی خدایی کن
هوش مصنوعی: آشکار شو و خودت را به نمایش بگذار، با قدرت بیشتری ادعای خداوندی کن.
هر نبی را طریقت دیگرگرچه نبود حقیقت دیگر
هوش مصنوعی: هر پیامبر روش و راه خود را دارد، هرچند که حقیقت واحدی وجود ندارد.
اولیا نیز بر همین منوالمتحد اصل و مختلف احوال
هوش مصنوعی: اولیا نیز به همین شیوه، از یک اصل پیروی میکنند اما از نظر حالات و شرایط، متفاوت هستند.
همه از نور حق سرشته به گلرشک مهرو مه فرشته به دل
هوش مصنوعی: همه موجودات از نور حقیقت خلق شدهاند و زیبایی و محبت در دلهای آنان جای دارد.
خاصه خورشید آسمان صفاماه تابندهٔ سپهر وفا
هوش مصنوعی: به ویژه خورشید که نماد روشنی و صفاست، و ماه که نشانه تابندگی و وفاداری در آسمان است.
قطب اقطاب دهر ابوالقاسمآن ز خود فانی و به حق قائم
هوش مصنوعی: ابوالقاسم، بزرگترین شخصیت زمانه، از خود عبور کرده و به حقیقتی پایدار رسیده است.
او ز هستی نه هستی از وی زاداو ز مستی نه مستی از وی شاد
هوش مصنوعی: او از وجود خود نمیآید، بلکه وجود او سبب پیدایش هستی است. او از شادی نیست، بلکه باعث شادی دیگران است.
مطرب نغمههای بی چه و چونکه ز هر نغمهای به شور فزون
هوش مصنوعی: خوانندهای میخواند که آهنگهایش بدون هیچ دلیل و دلیل خاصی است و از هر نغمهای، شور و شوق بیشتری برخاسته است.
ساقی بادههای بی کم و کیفکه به هر باده نسبت او حیف
هوش مصنوعی: ای ساقی، بادههایی را به ما بده که هیچ کم و کاستی ندارند، زیرا هر بادهای که به او نسبت داده شود، ناعادلانه است.
فارغ است از تمیز ساعد و دوشدوش او امشب است و امشب دوش
هوش مصنوعی: امشب او بیخیال از قضاوت و تفکیک است، و تنها در کنار او بودن برایش اهمیت دارد.
نه به خود بنگرد نه جانب کسکه به چشمش یکی است پیل و مگس
هوش مصنوعی: به خودت نگاه نکن و به دیگران هم توجه نداشته باش، چون در نظر آنها بزرگ و کوچک هیچ فرقی ندارد.
ای خوش آن دل که بی خیال بودفارغ از ذوق و وجد و حال بود
هوش مصنوعی: دل خوش و آرامی که از دغدغهها و هیجانهای دنیا بیخبر است و به حالتها و شور و شوقهای زودگذر وابسته نیست.
کاین همه از خیال میخیزدگرچه طرح وصال میریزد
هوش مصنوعی: این همه احساسات و افکاری که داریم، از تخیلات و رویاهای ما سرچشمه میگیرد، حتی اگر در نهایت نتوانیم به وصال و نزدیکی واقعی دست پیدا کنیم.
هرچه جز دوست گر همه ذوق استجان پابست را به سر طوق است
هوش مصنوعی: هر چیزی جز محبت و دوستی، اگرچه لذتبخش باشد، برای جان انسانی که به این عشق وابسته است بیمعنی و بیارزش است.
می عشق ار خوری و مست شویواقف از سرّ هرچه هست شوی
هوش مصنوعی: اگر از عشق بنوشی و مست شوی، به راز هر چیزی آگاه خواهی شد.
هستی هر بلند و پست از اوستهرچه بوده است هرچه هست ازوست
هوش مصنوعی: تمامی موجودات و پدیدهها، چه در سطح بالا و چه در سطح پایین، از او ناشی میشوند. هر آنچه که وجود داشته و هر آنچه که اکنون وجود دارد، در واقع از اوست.
خاک را خاک خوان و مه را ماهکوه را کوه دان و که را کاه
هوش مصنوعی: هر چیزی را به نام خودش بشناس؛ به خاک، خاک بگو، به مه، ماه بگو، به کوه، کوه بگو و به انسانها هم به زعم خودشان، کاه بگو.
مگر اندر جهان جوی رستهکه نه از خاک خسروی رسته
هوش مصنوعی: آیا در دنیای مخلوقات، چیزی وجود دارد که از خاک و زمین نشأت نگرفته باشد؟
دیدهای جو که هرچه را نگردپرش از پرتو خدا نگرد
هوش مصنوعی: هر چیزی که در زندگی مشاهده میکنی، اگر از نور یا نشانههای خداوند دور باشد، ارزش و اهمیت واقعی ندارد. به عبارت دیگر، همه چیز باید در راستای پرتو و وجود الهی سنجیده شود.
آنچه من بینم ار کسی بیندکه به اکراه در خسی بیند
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد به زور و بیعشق به چیزی نگاه کند، آنچه من میبینم را نمیتواند ببیند.
قطره را بحر بی کران بینددر مکان فرِّ لامکان بیند
هوش مصنوعی: قطره دریای بیپایان را در خود میبیند و همچنین در جایی که هیچ مکان خاصی وجود ندارد، رؤیاهای خود را مشاهده میکند.
آن دلی را که شوق آزادی استبندگی خسروی الم شادیست
هوش مصنوعی: دل آن کسی که شوق آزادی در آن هست، در حقیقت به بندگی و خدمت یک شاه بزرگ خوشحال است.
طلب ای دل که یار طالب تستطرب ای جان که دوست راغب تست
هوش مصنوعی: ای دل، درخواست کن که معشوق به دنبال توست و ای جان، خوشحالی کن که دوست به تو علاقهمند است.
رغبت او ترا طلب بخشدطلب او ترا طرب بخشد
هوش مصنوعی: تمایل و اشتیاق او باعث میشود که تو به دنبال او بروی و در این جستوجو، شادی و خوشی به تو هدیه میشود.
مغز نغزی بجو که پوست بسی استبوالهوس در هوای دوست بسی است
هوش مصنوعی: به دنبال درک عمیق و مفهومی باش، زیرا در ظاهر، چیزهای زیادی وجود دارد که ممکن است فریبنده به نظر برسند. در این دنیا، افکار و خواستههای سطحی بسیار زیاد است که انسانها را به خود مشغول کرده و در آرزوی دوستی و ارتباط با دیگران نگه میدارد.
گل اگر بایدت به خار بسازگنج اگر بایدت به مار بساز
هوش مصنوعی: اگر به دنبال زیبایی و زندگی بهتر هستی، باید با مشکلات و چالشها هم رو به رو شوی. برای رسیدن به خواستههایت، گاهی باید با موارد ناخوشایند کنار بیایی.
قند اگر بایدت ز زهر مرملطف اگر بایدت ز قهر مرم
هوش مصنوعی: اگر برایت شیرینی میخواست، باید از زهر من باشد؛ و اگر لطف و مهربانی میخواهی، باید از خشم من باشد.
مگریز از ستیز بی خردانکز ددان جور میکشند ددان
هوش مصنوعی: از درگیری با نادانها خودداری کن، زیرا آنها ممکن است از ددمنشان آسیب ببینند و آسیب بزنند.
زهر مینوش و خودفروش مباشسخت میکوش و کج نیوش مباش
هوش مصنوعی: زهر را بنوش اما خودت را نمیفروش و با تلاش زیاد، به مسیر درست و مستقیم بچسب.
در خروش آی و جامه در خون زنآتش اندر پلاس گردون زن
هوش مصنوعی: به خود بیایید و با شور و هیجان عمل کنید، به گونهای که همه چیز را در آتش بغل کنید و جهان را تحت تأثیر قرار دهید.
تا مگر زین امید و بیم رهیاز کمند تن سقیم جهی
هوش مصنوعی: شاید با امیدها و نگرانیها، بتوانی از گرفتار شدن به مشکلات جسمی رهایی یابی.
نگشایی به قشر و پوست بصرننمایی به غیردوست نظر
هوش مصنوعی: اگر به ظواهر و ظاهر دنیا توجه کنی، هیچوقت نمیتوانی به عمق وجود و احساسات واقعی دیگران نگاه کنی، جز به کسانی که به آنها محبت و دوستی داری.
ذکر کن تا که عین ذکر شویفکر کن تا که محو فکر شوی
هوش مصنوعی: به یاد داشته باش که با یادآوری مکرر چیزی، خود را به آن نزدیکتر میکنی و وقتی به آن فکر میکنی، باید بهگونهای عمیق در آن غرق شوی که تمام توجهت را به خود جلب کند.
بی خبر را چه حاصل از سفر استسفرش را چه فرق با حضر است
هوش مصنوعی: کسی که از حقیقت و واقعیت بیخبر است، سفر برای او هیچ فایدهای ندارد، چون او نمیتواند تفاوتی بین سفر و حضور در یک مکان درک کند.
آن سفر را سفر توان گفتنکه مسافر رود به جان از تن
هوش مصنوعی: سفری را میتوان واقعی دانست که مسافر در آن از جسم خود جدا شده و به روح و جان خود توجه کند.
بگذر از ذکر و در تذکر کوشفکر را باش و در تدبر کوش
هوش مصنوعی: از ذکر بیمعنا و صرفاً زبانی بگذر و به فکر کردن و اندیشیدن بپرداز.
بی تذکر چه سود دارد فکربی تفکر چه فیض بخشد ذ کر
هوش مصنوعی: بدون یادآوری، فکر کردن به چه دردی میخورد؟ بدون تأمل و اندیشه، ذکر و یاد کردن چه فایدهای دارد؟
متذکر اگر بود دل توحل شود از دل تو مشکل تو
هوش مصنوعی: اگر قلب تو متوجه باشد، مشکلها از دل تو برطرف خواهد شد.
دل مده جز به یاد قامتِ دوستکه تذکر نشانِ جذبهٔ اوست
هوش مصنوعی: دل خود را به غیر از یاد قامت دوست نسپار، زیرا که یاد او نشانهای از عشق و جذبهاش است.
فکر کن در صنایع صانعبه مقالات لب مشو قانع
هوش مصنوعی: به این فکر کن که در کارهای خوب و هنری، به نوشتهها و مقالاتی که تنها از یک سطح پایین بهره میبرند، قانع نشوید.
در مظاهر من و تویی گنجددر حقیقت کجا دویی گنجد
هوش مصنوعی: در ویژگیهای ظاهری من و تو، جایی برای وجود دوگانگی نیست و حقیقت فقط در یکپارچگی و یگانگی پیداست.
این تفاوت که در صور نگریزان بود کش به چشم سرنگری
هوش مصنوعی: این که در نگاههای ظاهری تفاوت وجود دارد، ناشی از این است که هر فرد با چشمان خود متفاوت به مسائل نگاه میکند.
چشم ای از جفا جگر خستهعشق ای بر وفا کمر بسته
هوش مصنوعی: چشمی که به خاطر بدیها، دل را خسته کرده، عشق، ای کسی که به وفا پایبند است.
جز به رخسار دلگشا مگشاجز به دیدار جان فزا مفزا
هوش مصنوعی: به جز چهره دلنواز و زیبا، خود را ظاهر مکن و جز برای دیدار چیزهایی که روح را شاداب میکند، قدم نگذار.
به خود آور خودی بکاه بکاهاز خدا بی خودی بخواه بخواه
هوش مصنوعی: به خودت بیا و از خودخواهی کم کن، از خداوند درخواست کن و از خود کاملاً خارج شو.
آن کله بایدش که بی کله استتخت آن را سزد که خاک ره است
هوش مصنوعی: آن کسی که عقل و درک ندارد، شایسته نیست که بر تخت و مقام بنشیند؛ بلکه آن جایگاه باید متعلق به کسی باشد که در مسیر حقیقت و دانش قرار دارد.
تا بود کعبه یا که دیر بودهرچه در وهم تست غیر بود
هوش مصنوعی: هر کجا که کعبه یا آتشکده وجود دارد، همگی جزو تصورات تو هستند و در واقعیت نیستند.
کعبه و دیرت ار یکی گشتهشک تو عین بی شکی گشته
هوش مصنوعی: اگر کعبه و معبد یکسان شدهاند، نشانه این است که تردید تو به یقین تبدیل شده است.
وحدت از کثرتت برانگیزدکثرت و وحدت از میان خیزد
هوش مصنوعی: تنوع و گوناگونی که در دنیا وجود دارد، به وحدت و همبستگی میانجامد، و از سوی دیگر، این وحدت میتواند باعث بروز و پیدایش تنوع و گوناگونی شود.
حق بماند که لاشریک له استبر ممالک ملیک و پادشه است
هوش مصنوعی: حق همیشه باقی است و او هیچ شریک و همسری ندارد، او پادشاه و فرمانروای همه ممالک است.
از شناسایی کسان به هراسخویش را جوی و خویش را بشناس
هوش مصنوعی: به دنبال شناخت خودت باش و از شناخت دیگران نترس.
شاهد ار بایدت ز خود میجویمشهد ار بایدت به خود میپوی
هوش مصنوعی: اگر به دنبال معشوق هستی، خود را از دل بیرون ببر و به دنبالش برو؛ اگر به دوست داشتن او نیاز داری، خود را به سوی او بکش.
گر سفر بهر جستن یار استیار با تست این چه پندار است
هوش مصنوعی: اگر سفر برای پیدا کردن معشوق است، پس معشوق در کنار توست، پس این چه تصوری است؟
از خودیّ تو گرترا گیرندپیش پای تو نیک و بد میرند
هوش مصنوعی: اگر تو را به خاطر خودت بپذیرند، چه خوب و چه بد، همه چیز در برابر تو محو میشود.
یاری از یار جو نه از یارانهمت از ابر بین نه از باران
هوش مصنوعی: به دوستی و یاری از محبوب واقعی خود اتکا کن، نه به دوستانی که شاید در شرایط سخت برایت کمکی نکنند. همچنین، در رسیدن به آرزوها و هدفهای خود به خواستهها و نعمتهای طبیعی همچون باران تکیه نکن، بلکه به منابع و امکانات درون خود توجه کن.
جمله عالم خیال انسان استکیست انسان کسی که زین سانست
هوش مصنوعی: تمام عالم خیال، نمایانگر وجود انسان است. حال انسان کیست؟ انسانی که چنین ویژگیهایی دارد.
آدم است آفریدهٔ یزدانعالم است آفریدهٔ انسان
هوش مصنوعی: آدم موجودی است که توسط خداوند خلق شده است و جهان، حاصل خلقت انسان است.
شیر دیدن کجا و شیر شدندام و دد خوردن و دلیر شدن
هوش مصنوعی: دیدن شیر و قوی بودن در مقابل خطرات و چالشها، به هیچ وجه شبیه به تبدیل شدن به شیر و دلاوری در جنگل و مواجهه با موجودات خطرناک نیست.
ذات عریان ز کسوت الم استصفت است آنکه مستعد غم است
هوش مصنوعی: وجود خالص و بدون پوشش انسان، خود یک تلخی است. این تلخی به ویژگی کسی اشاره دارد که آماده پذیرش اندوه و غم است.
هست را نیستی و پستی نیستنیست هم مستعد هستی نیست
هوش مصنوعی: وجود و عدم در هم تنیدهاند و هیچچیز در پایینترین مرتبههای وجود هم به واقعیت نمیرسد.
صورت هست نیستی طلب استمعنی نیست هستیاش لقب است
هوش مصنوعی: چهره و ظاهر به خودی خود وجود ندارد و آنچه در واقعیت مهم است، معنا و مفهوم آن است که در پس ظاهر نهفته شده است. وجود ظاهری به خودی خود حقیقت ندارد و تنها عنوان و نامی برای آن است.
نبود ذات را زوال وفنانسزد وصف را ثبات و بقا
هوش مصنوعی: وجود ذات غیر قابل زوال و فنا است، بنابراین نمیتوان برای وصف آن، ثبات و بقا قائل شد.
ما به الامتیازشان صفت استکه نظرگاه اهل معرفت است
هوش مصنوعی: افراد ممتاز دارای ویژگیهایی هستند که نظر این افراد عمیق و آگاهانه است.
اسم و وصف از میان چو برخیزندهمه با یکدیگر درآمیزند
هوش مصنوعی: وقتی نام و توصیف از بین برود، همه چیز با هم ترکیب میشود و در تعامل قرار میگیرد.
آن هویت که مبدء اشیاستبی کم و کاست بینی از چپ و راست
هوش مصنوعی: هویت واقعی انسانها، آنگونه که هست، بدون هیچ نقص و عیبی، از هر دو سو (چپ و راست) قابل مشاهده و درک است.
هرچه آید به گفتگو هیچ استهیچ در هیچ و پیچ در پیچ است
هوش مصنوعی: هر چیزی که به میان بیاید، در واقع هیچ است و همه چیز در دل خود تو در تو و پیچیده است.
صمت پنداشتی ز نادانی استنقل بیهوده گوهرافشانی است
هوش مصنوعی: خاموشی را به اشتباه نادانی میدانی، در حالی که سخنگویی بیهوده فقط هدر دادن ارزشهاست.
چه سخن گوید از فراق ووصالآنکه شد محو روی شاهد حال
هوش مصنوعی: کسی که به شدت تحت تأثیر زیبایی و حضور معشوق خود قرار گرفته و در عالم عشق غرق شده است، دیگر نمیتواند از جدایی و وصال صحبت کند؛ چرا که خود را کاملاً در آن حال و هوا گم کرده است.
هیچکس دیدهای که در برِ یاراز غم هجر یار گرید زار
هوش مصنوعی: هیچکس را ندیدهام که در کنار محبوبش به خاطر درد دوری او، به شدت بگرید.
دیدهای در حضور دوست کسیعشق ورزد به نام او نفسی
هوش مصنوعی: اگر کسی در حضور محبوبش به دیگری ابراز عشق کند، نشاندهنده این است که او حتی در نزدیکی دوستش، به عشق واقعیاش فکر میکند.
ذکر او بی دهان چو بتوانمنام او بر زبان چرا رانم
هوش مصنوعی: اگر نتوانم نام او را با زبان ببرم، ذکر او را بدون دهان چگونه میتوانم به یاد آورم؟
آن ریاضت که عقل و جان کاهدزانِ آن کس که معرفت خواهد
هوش مصنوعی: هرگونه زحمتی و تمرینی که عقل و روح را کاهش دهد، از آن کسی است که به دنبال شناخت و معرفت واقعی است.
چه ریاضت به از رضا بودنبه قضای خدای آسودن
هوش مصنوعی: بهتر است که به جای رنج بردن و تلاشهای سخت، با آرامش و قبول سرنوشت الهی زندگی کنیم و از آنچه که هست راضی باشیم.
ز آنکه آسودنی ز پالایشبه ز فرسودنی ز آلایش
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه آرامش و آسایش پیدا کردن از پاکی و خلوص بهتر است از اینکه بخواهیم به خاطر آلودگی و ناپاکی دچار خستگی و زحمت شویم.
بندگی کن گرت خدا بایدبه خدایت دل آشنا باید
هوش مصنوعی: اگر میخواهی خداوند را بیابی، باید خاضع و بندگی کنی و دلت را به او نزدیک کنی.
شیوهٔ اهل مکرمت ادب استپیشهٔ صاحبان دل طلب است
هوش مصنوعی: روش کسانی که کرامت دارند، ادب و نزاکت است و افرادی که دلهای پاک و باصفا دارند، در پی طلب علم و معرفت هستند.
به قناعت گرای و مسکینیبه محبت گرای و بی کینی
هوش مصنوعی: به سادگی و قناعت روی بیاور و مهربانی را در زندگی خود بگنجان و از کینه و دشمنی دوری کن.
در طلب باش و در محبت کوشمی وحدت ز جام کثرت نوش
هوش مصنوعی: در پی طلب و عشق باش و تلاش کن؛ در این مسیر، از زیباییهای گوناگون جهان لذت ببر و به اتحاد و همبستگی دست یاب.
ناز و تمکین بهل که عادت اوستعجز کن عجز کاین عبادت اوست
هوش مصنوعی: زیبایی و فریبندگی او را بپذیر، زیرا این ویژگی همیشگیاش است. در برابر این شگفتیها ناتوانی خود را نشان بده، زیرا این ناتوانی هم نیکوست و نشانهی بندگی اوست.
مِنْ الهی نامه
به نام خداوند بالا و پستکه مخمور اویند هشیار و مست
هوش مصنوعی: به نام خداوندی که در مقام بلند و پایین قرار دارد، آنهایی که به او نزدیک هستند در حالت نشئگی و بیخبریاند، در حالی که از حقیقت آگاه هستند.
نه در هوشیاری بهوش از ویاندنه در باده خواری به جوش از ویاند
هوش مصنوعی: نه در حالت هوشیاری، انسانها به دلیل او متوجه میشوند و نه در حالت مستی و شیدایی، جوش و خروش از او نشأت میگیرد.
جز او کیست تا خودنمایی کندبه کام دل خود خدایی کند
هوش مصنوعی: جز او کسی نیست که بخواهد خود را نشان دهد و به خواستههای دل خود بپردازد.
به صورت خداوند و ما بندگانولیکن به معنی همین و همان
هوش مصنوعی: انسانها از جهاتی به خداوند شباهت دارند، اما در عمق و حقیقت، همواره فاصلهای میان آنها وجود دارد.
ز اسما گذر در صفاتش نگرصفاتش همه عین ذاتش نگر
هوش مصنوعی: از نامهای خدا عبور کن و به صفات او توجه کن؛ زیرا صفات خدا همه بیانگر ذات او هستند.
موحد از آن کرده نفی صفاتکه باشد صفات خدا عین ذات
هوش مصنوعی: مومنان به این علت صفات خدا را نفی کردهاند که صفات الهی خود ذات خداوند هستند و هیچ جدایی بین این دو وجود ندارد.
به جز عشق او هرچه در دل بودچو حایل بود به که زایل بود
هوش مصنوعی: هر چیزی که در دل داشتم به جز عشق او، همچون مانعی بود که باعث میشد آن احساسات از بین بروند و دیگر اهمیتی نداشته باشند.
رهی را که زاهد به سالی رودبه یک گام شوریده حالی رود
هوش مصنوعی: اگر زاهد سالها در راهی قدم بزند، یک فرد دیوانه در یک لحظه میتواند به هدفی که او سالها تلاش کرده، برسد.
ولی ترک سر شرط شوریدگیستبه این میتوان یافت شوریده کیست
هوش مصنوعی: ترک کردن سر، نشانهی حالت و شوریدگی است و به وسیلهی این حالت میتوان فهمید که چه کسی دیوانه یا سرگشته است.
خوشا وقت آنان که مست ویاندبلند جهانند و پست ویاند
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسانی که به عشق او به سر میبرند، زیرا آنها در عرش و اوج هستند در حالی که دیگران در زمین و زیرین قرار دارند.
همان به که با نیستی ایستیکه زیبا بود هستی و نیستی
هوش مصنوعی: بهتر است که در هیچگونه وجودی نباشی تا اینکه در وجود خودت زیباییها و نازیباییها را تجربه کنی.
همه عین خودیاب چه خود چه غیرهمه محو خودبین چه مسجد چه دیر
هوش مصنوعی: همه افرادی که به دنبال شناخت خودشان هستند، چه درهای انسانها و چه در مکانهای مذهبی یا غیرمذهبی، همه در خودشان غرق شدهاند و توجهی به دیگران ندارند.
مگو هست جز وی که بی کل بودکه هر خاری آبستن گل بود
هوش مصنوعی: نگو که هیچ چیزی غیر از او وجود دارد، زیرا هر خار و گزندهای میتواند به گلی تبدیل شود.
به هر مور ماری و پیلی نگربه هر پشهای جبرئیلی نگر
هوش مصنوعی: به هر موجود کوچک و بزرگ، نگاهی عمیق و با ارزش بنداز. حتی کوچکترین و ناچیزترین چیزها میتوانند حائز اهمیت و دارای زیبایی خاصی باشند.
اگر پیش اگر پس نظرگاه اوستاگر بیش اگر کم گذرگاه اوست
هوش مصنوعی: هر چه در زندگی پیش بیاید یا به عقب برگردیم، دیدگاه او در همه جا وجود دارد. چه کم باشد، چه زیاد، همیشه راه او فراهم است.
اگر همچو شکر و گر چون نیاندهمه مظهر ذات پاک ویاند
هوش مصنوعی: اگر همه مانند شکر شیرین یا مانند نی خوشصدا باشند، در حقیقت همگی تجلی و نمایش وجود پاک او هستند.
ولی از صفت درگذر ذات جوبه ذات آن صفت را که شد مات جو
هوش مصنوعی: اگر به ویژگیها و صفات توجه نکنیم و تنها به ذات اصلی و جوهر اشیا نگاه کنیم، آن صفت که قبلاً بر ما غالب بود، به واقعیت نمیرسد و ناپدید میشود.
براق است تن بهرِ جان رسولکه بی او میسر نگردد وصول
هوش مصنوعی: بدن پیامبر مانند نشانهای درخشان و نورانی است که برای رسیدن به روح او ضروری است؛ چرا که بدون او، دسترسی به آن روح ممکن نیست.
خموشی بود نردبان فلکازین نردبان رو به ملک و ملک
هوش مصنوعی: سکوت آسمان مانند نردبانی است که از آن میتوان به عظمت و سلطنت رسید.