بخش ۴۰ - غالب طهرانی
هوش مصنوعی: اسدالله خان شاعر و عارف از آذربایجان است که در جوانی با آداب و طریقت پیری آشنا شده و به دنبال تکمیل نفس و کسب اخلاق پسندیده بوده است. او به واسطه صفای باطن و ظاهر، محبوب دوستان و همنشینانش شده است. اشعار او شامل غزلیات و مثنویاتی با مضامین عاشقانه و عارفانه است که در آن به عشق، زهد و تسلیم در برابر معشوق اشاره میکند.
در غزلیات او، تشنگی عشق و آرزوی وصال معشوق به تصویر کشیده شده است. او به خضر و راهنمایی او اشاره میکند و مشکلاتی که در مسیر عشق دارد را بیان میکند. در مثنویاتش نیز به دردها و چالشهای عاشق و معشوق پرداخته و بر اهمیت پیر راهنما و درک حال در عشق تأکید دارد.
به طور کلی، اشعار اسدالله خان نمایانگر عمق احساسات عاطفی و روحانی اوست که بین عشق انسانی و عشق الهی در نوسان است.
نامش اسداللّه خان و اصلش از آذربایجان. در سن شباب از آداب پیری کامیاب به ارباب طریقتش رغبتی است صادق و به تکمیل نفس شائق به اخلاق پسندیده موصوف و به صفای صوری و معنوی معروف با احباب صدیق و مهربان و با اصحاب معنی همدل و هم زبان خویی خوش دارد و رویی دلکش، طبعی رزین و شعری شیرین و غزل را به سیاقت مولوی معنوی گفتن خواهد و غالباً اقتفا به وی کند. با منش لطفی خاص و از غزلیات و مثنویاتش برخی نگاشته شد:
هوش مصنوعی: اسدالله خان نام دارد و از آذربایجان است. در سن جوانی به آداب پیری علاقمند شده و با صداقت به دنبال ثبات نفس و اخلاقیات پسندیده است. او به زیبایی ظاهری و معنوی شناخته میشود و با دوستان صمیمی و مهربانش ارتباط خوبی دارد. با دیگران همدل و همزبان است و دارای خلق و خوی خوبی است. چهرهاش دلانگیز و طبعش بسیار لطیف است. شعرش شیرین و غزلهایش شبیه به شعرهای مولوی است. او همچنین دارای منش خاصی از لطف و محبت است و برخی از غزلها و مثنویهایش نوشته شده است.
در عشق عاشقان را هست آبروی از اشکبر روی ما نظر کن بین آبروی ما را
هوش مصنوعی: عاشقان در عشق خود آبرو و حیثیت خاصی دارند که میتواند با اشکهایشان نمایان شود. به ما نگاه کن و ببین چه آبرویی از ما در دلبستگیمان به عشق باقی مانده است.
لب تشنهایم ساقی ترکن گلوی ما راتا باده در خمت هست پر کن سبوی ما را
هوش مصنوعی: ما تشنهایم و ای ساقی، گلویمان را تر کن. تا زمانی که باده در دستان توست، سبوی ما را پر کن.
از بحرش ار مدد نیست از آب جو چه خیزدبا بحر خود رهی ده خشکیده جوی ما را
هوش مصنوعی: اگر از دریا کمک و یاری نباشد، هیچ نتیجهای از آب جاری نمیتوان گرفت. پس از دریا، خودت باید برای ما که جوی خشکیدهایم، راهی بیابی.
ما سالکان راهیم و ابلیس در پی ماستپیش آر خضر ره را پی کن عدوی ما را
هوش مصنوعی: ما در این مسیر عبودیت و سیر و سلوک هستیم و ابلیس برای阻障 ما کوشش میکند. پس ای خضر، راه را به ما نشان بده و با درک و آگاهی، ما را از شر دشمنانمان در امان نگهدار.
مشکل ز تار مویت دل را بود رهاییپیوندهاست با تو هر تار موی ما را
هوش مصنوعی: دل از پیوندهایی که با تو دارد، به خاطر تار موی تو دچار مشکل شده است و رهایی از این مشکل آسان نیست.
گر میشنوی زاهد با ما به خرابات آیدر کش دو سه پیمانه بپذیر ملامت را
هوش مصنوعی: اگر میشنوی، ای زاهد، با ما به میخانه بیا و دو سه پیمانه بنوش و ملامت دیگران را تحمل کن.
در راه ملامت مرد پیدا شود از نامردورنه همی میدانند این راه سلامت را
هوش مصنوعی: اگر در مسیر انتقاد و سرزنش، مردی پیدا شود که توان تحمل داشته باشد، میدانند که این مسیر در واقع راهی بیخطر و امن است.
ز آغاز پشیمان باش از نفس پرستیدنورنه نبود سودی انجام ندامت را
هوش مصنوعی: از ابتدا باید از پرستش نفس خود پشیمان باشی، وگرنه ندامت در انتها هیچ سودی نخواهد داشت.
شوخی که من دارم همی گر بگذرد در صومعهاز دین ودل سازد بری هم شیخ را هم شاب را
هوش مصنوعی: اگر شوخی من از کنار صومعه بگذرد، هم برای شیخ و هم برای جوانان دلی شاد و غیرت بالایی به ارمغان میآورد.
قلّابآن زلفِ کجش، دل را سوی خود میکشدماهی نه عمداً میرود نظاره کن قلاب را
هوش مصنوعی: زلفهای کج او همچون قلابی دلها را به سوی خود میکشد، همانطور که ماهی بهطور ناخواسته به قلاب میرود. به زیبایی این قلاب توجه کن.
غالب به دیده غرقهام تا حلق و از لب تشنگیبر سر کشم در یک نفس دریای بی پایاب را
هوش مصنوعی: من غرق در غم و اندوه هستم و تا گردن در آن فرو رفتهام، به طوری که از شدت تشنگی، بیوقفه سعی میکنم دریای بیپایان مشکلات و دردها را یکییکی بنوشم.
ای بتِ دیر آشنا این همه ترجیح چیستبر گُرهِ عاشقان مردم بیگانه را
هوش مصنوعی: ای معشوق آشنای دیرینه، چرا اینقدر برتری و امتیاز برای خود قائل هستی نسبت به عشق و وابستگی عاشقانی که به تو تعلقی ندارند؟
غالب ازین کفر و دین روسوی معنی گذاردر بر رندان چه فرق کعبه و بتخانه را
هوش مصنوعی: غالب به این موضوع اشاره دارد که در میان حقایق و باورهای مختلف، چه تفاوتی میان خانهی کعبه و معبد بتپرستان وجود دارد. او از دیگران میخواهد که از زوایای مختلف به این مسئله نگاه کنند و بر رندان و آزادگان توجه کنند. در واقع، او در پی فهم عمیقتری از مفاهیم حق و باطل است و میخواهد نشان دهد که ممکن است ظواهر دین و کفر در نهایت به یک نقطه مشترک برسند.
دیو و پری جمله به فرمان ماستاین همه از فرّ سلیمان ماست
هوش مصنوعی: دیو و پری همگی تحت سلطه و فرمان ما هستند و این قدرت ما ناشی از برکت و نور سلیمان است.
ما به رضای تو رضا دادهایممذهب تسلیم و رضا آن ماست
هوش مصنوعی: ما خود را با خواستههای تو سازگار کردهایم و ایمان ما به تسلیم و رضایت در برابر خواستههای توست.
غالب اگر چند جوانیم و خردپیر خرد طفل دبستان ماست
هوش مصنوعی: اگرچه ما هنوز جوان هستیم و تجربهای از زندگی نداریم، اما در واقع خرد و دانش ما همچون دانستههای یک کودک دبستانی است.
خواست گریزد دلم از راه عشقجذبهٔ جانانش کشیدن گرفت
هوش مصنوعی: دل من میخواهد از مسیر عشق فرار کند، اما جذبه و کشش محبوبش آن را به سوی خود میکشد.
جان جهان گردم ازیرا که اوبرتن ما روح دمیدن گرفت
هوش مصنوعی: من همه وجودم را وقف او کردهام، زیرا او روح و زندگی را در وجود ما دمیده است.
بوی تو بشنید مگر مرغ روحکز قفس جسم رهیدن گرفت
هوش مصنوعی: شاید بوی تو را احساس کرد مرغ روح، که از قفس جسمش آزاد شد.
میکشمتسویخویشاینکشش از عشق ماستگر دل تو آهن است عشق من آهن رباست
هوش مصنوعی: با محبت و عشق ما، تو را به سوی خود میکشانم. اگر دل تو سخت و بیاحساس باشد، عشق من مانند آهنربا است که تو را به خود جذب میکند.
در دل غالب تویی گرچه تن از هم جداستاین تن من همچو کوه از دم تو پر صداست
هوش مصنوعی: در دل من، تو حضور داری حتی اگر بدنهایمان از هم جدا باشند. این جسم من مانند کوهی است که از نفس تو پر از صدا و زندگی است.
حقا که بجز یکی نبیندچشمی که به نور غیب بیناست
هوش مصنوعی: واقعاً جز یک نفر، هیچ چشمی نمیتواند نور غیبی را ببیند.
نمیدانم که این برق جهانسوزکه آتش میزند بر خشک و تر کیست
هوش مصنوعی: نمیدانم این شعلهی سوزان که همه جا را میسوزاند و خاک و آب را نمیشناسد، چیست.
به بحر عشق او گشتیم غواصنفهمیدیم کآخر آن گهر کیست
هوش مصنوعی: در محبت او مانند غواصی به دریا رفتیم، اما نفهمیدیم که در نهایت آن گوهر گرانبها کیست.
اگرچه زلف تو کافر کند مسلمان راکسی که کافر زلفت نشد مسلمان نیست
هوش مصنوعی: اگرچه موهای تو میتواند کسی را که مسلمان است به کفر بکشاند، اما کسی که تحت تاثیر زلفهای تو قرار نمیگیرد، اساساً مسلمان نیست.
درین دیر مغان بازآ که بینیمغ و مغ زاده و پیر مغان مست
هوش مصنوعی: به این محل مغان برگرد، تا دوباره دیداری از مغها و فرزندان آنها و پیر مغان مست داشته باشی.
نمیدانم در این محفل که را جاستکه پویان در قفا یک کاروان هست
هوش مصنوعی: نمیدانم در این جمع چه کسی حضور دارد، اما میدانم که در پشت سرم یک کاروان در حال حرکت است.
معشوق خودعیان است هستی ماست پردهاین پردهها به مستی درهم درید باید
هوش مصنوعی: محبوب به روشنی و آشکارا وجود دارد و وجود ما نیز به او وابسته است. باید این حجابها و موانع را کنار بزنیم و به طور شجاعانه به حقیقت سرشار از خوشی و عشق دست پیدا کنیم.
ما چون نظارگانیم چون آینه جمالشهر دم ز روی جانان جلوه جدید باید
هوش مصنوعی: ما مانند تماشاچیانی هستیم که هر لحظه باید از زیبایی معشوق خود جلوههای جدیدی ببینیم و همچون آینهای که زیبایی او را منعکس میکند، همیشه آماده تحسین و مشاهده تجلیات او هستیم.
قوت روان عارف از خوان غیب باشدقوت تن فقیهان لحم قدید باید
هوش مصنوعی: نیروی روحانی عارفان از سفرهای نامرئی و معنوی تأمین میشود، در حالی که نیروی جسمی فقها از گوشت دودی و دنیوی به دست میآید.
غالب ز کوه بگذر رو سوی کشتی نوحخود تکیه گاه کنعان کوه مشید باید
هوش مصنوعی: به سمت کشتی نوح برو و بر روی تکیهگاه کنعان که در کوه است تمرکز کن، و در این مسیر از کوه بگذر.
در وادی گمراهی افتاده بُدَم حیرانآن خضر مبارک پی، ناگه به سرم آمد
هوش مصنوعی: در دنیای سرگردانی و گمراهی قرار داشتم و در شرایطی حیران بودم که ناگهان فکری خوب و راهگشا به ذهنم خطور کرد.
رستیم ز چند و چون، رفتیم ز خود بیروندر عالم بی چونی چندی سفرم آمد
هوش مصنوعی: ما از پرسشها و تردیدها رهایی یافتیم و از خودمان خارج شدیم. در جهانی بدون ویژگیها، سفری برایم پیش آمد.
ای عقل ز سر بگذار این حیلت روباهیکان عشق خرد خواره چون شیر نرم آمد
هوش مصنوعی: ای عقل، کنار بگذار این تدبیرهای ناپسند، چرا که عشق مانند شیری نرم و آرام است که میتواند خرد انسان را تحت تأثیر قرار دهد.
مطلوب بود طالب، مغلوب بود غالباز خود خبرم نبود کز وی خبرم آمد
هوش مصنوعی: من در جستجوی چیزی بودم که آن را میخواستم، اما در این راه، تحت تأثیر و نفوذ آنچه بودم قرار گرفتم. هرچند از خودم آگاه نبودم، اما متوجه شدم که اطلاعات و آگاهیام از او نشأت میگیرد.
هر راه که ببریدم، او را برِ خود دیدماز طولِ رهم غم نیست کو همسفرم آمد
هوش مصنوعی: هر کجا که میروم، او را همراه خود میبینم و از اینکه در این راه تنها نیستم، غم و ناراحتی ندارم چون او همسفرم است.
راه من، عشق بتان، راهبر من دل کردشکرللّه که مرا مرشد من کامل کرد
هوش مصنوعی: راه من عشق و محبت به معشوقان است و دلی که مرا به این راه هدایت میکند. شکر خدا که راهنمای من به کمال رسیده و به من آموزههای درستی را میدهد.
پندم از عشق مده گر شدهام دیوانهکرد دیوانه مرا آن که ترا عاقل کرد
هوش مصنوعی: نصیحت من را از عشق قبول نکن، زیرا من به خاطر عشق دیوانه شدهام. آن کسی که تو را عاقل کرد، مرا دیوانه کرده است.
به دو عالم نشود خاطر غالب قانعهمت عالی دل کار مرا مشکل کرد
هوش مصنوعی: من نمیتوانم به دو دنیا قانع شوم و روح بلندپروازم باعث شده که کارهایم دشوار شود.
شب تار است و بیابان و ندانم رهِ کویشهم مگر جذب نهانش سوی خویشم بکشاند
هوش مصنوعی: شب تاریک است و بیابان گسترده، و من نمیدانم که راه رسیدن به تو کجاست. فقط امیدوارم که جذبه و کشش پنهانت مرا به سوی خودت بکشاند.
گر روم در گل وآید گل رویت به خیالمیاد روی چو گلت از گل من گل بدماند
هوش مصنوعی: اگر به گلستان بروم و چهرهات به خیالم بیفتد، یاد روی تو مانند گلی در یاد من خواهد ماند و من از گلستان خود دور خواهم ماند.
دلم پران شده است از قُمْتَعالشز دردِ هجر رسته در وصالش
هوش مصنوعی: دلم پر از غم و اندوه شده است، و این احساس ناشی از دوری و جدایی است که حالا با رسیدن به وصال و نزدیک شدن به محبوب، گذشتهاش را فراموش کردهام.
جمالش دیدم و دادم دل از دستندانم چون کنم پیش جلالش
هوش مصنوعی: زمانی زیبایی او را دیدم و به خاطر آن دل از دست دادم، نمیدانم حالا چه کار باید بکنم در برابر عظمتش.
نظر کردم به چشم دل به هر سویهمی دیدم عیان نورِ جمالش
هوش مصنوعی: با چشم دل به اطراف نگاه کردم و به روشنی زیبایی او را به وضوح مشاهده کردم.
به نظر شوی مجسم همه لحظهام ولیکنبه تو هر سخن که گویم بنمی دهی جوابم
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که تو همیشه در ذهن من هستی و در هر لحظه میبینمت، اما وقتی دربارهات صحبت میکنم، هرگز پاسخی از تو دریافت نمیکنم.
نه ز پاک پاک گردم نه خبیث از خباثتبه مجاز اگر سحابم به حقیقت آفتابم
هوش مصنوعی: نه از نیکوکاری پاک میشوم و نه از بدی به خاطر بدیام، زیرا اگر به ظاهر مانند ابر بارانی باشم، در حقیقت همانند خورشید تابانم.
ز آستان تو فراتر نتوانم قدمیجبرئیلم من و تا سدره بود پروازم
هوش مصنوعی: به خاطر عظمت و مقام تو، من نمیتوانم از آستان تو فراتر بروم. من مانند جبرئیل هستم و تا حدی محدودم که فقط میتوانم تا درخت سدره پرواز کنم.
تا روزنظرها داشت با عاشقِ رویِ خویشیارب ز چه جانان را باز ار نظر افتادیم
هوش مصنوعی: تا زمانی که نظرات و نگاهها به او بود، عاشق چهرهاش بودم، اما ای کاش نمیدانستم که چطور از نظر او دور افتادهام.
یک باره ازمیان برد اسلام ترک و تازیبر این دو فرقه آن ترک تا ترکتاز کرده
هوش مصنوعی: با یک حرکت ناگهانی، اسلام به شدت تأثیر گذاشت و باعث ایجاد تفاوتهایی میان ترکها و تازیها شد، به طوری که هر یک از این دو گروه تحت تأثیر یکدیگر قرار گرفتند.
یارب به دل ندانم عشقش نهان چه گفته استکان یک دو قطره خون را دریای راز کرده
هوش مصنوعی: ای خدای من، نمیدانم در دل خود چه رازی از عشق او نهان کرده است که این دو قطره خون من به دریایی از اسرار تبدیل شده است.
از سلطنت فزون است نیروی حسن زیرامحمود غزنوی را بنده، ایار کرده
هوش مصنوعی: قدرت زیبایی از سلطنت بیشتر است، زیرا که محمود غزنوی را نیز تحت تأثیر خود قرار داده و او را به خدمت خود درآورده است.
روز قیامت این قد، زلفت شبان یلداستغالب که گفته این بیت فکری دراز کرده
هوش مصنوعی: در روز قیامت، طول زلفهای تو مانند شب بلند یلداست و کسی که چنین حرفی زده، به فکری عمیق و پیچیده اندیشیده است.
صبر گذر در دل من چون کندتا تو در این خانه گذر میکنی
هوش مصنوعی: در دل من صبر میکند تا زمانی که تو از این خانه عبور کنی.
مثنویّات
هست عاشق را عجب دردی غریبمیل معشوق ار ببیند با رقیب
هوش مصنوعی: عاشق دچار درد عجیبی است وقتی که معشوقش را در کنار رقیب ببیند.
رشک باشد بر دو گونهای ثقاتکه شود بیزار عاشق از حیات
هوش مصنوعی: حسادت به دو نوع است: نوعی که باعث میشود عاشق از زندگی خود ناراضی باشد و دلزده شود.
اول آنکه عشقباز صدق کیشبشنود کس مایل معشوق خویش
هوش مصنوعی: در ابتدا، کسی که عاشق و پایبند به حقیقت است، متوجه میشود که هیچکس علاقهای به معشوق خود ندارد.
وندرین دل را دهد زین سان فریبکه مَهَم بی پرده و بینا رقیب
هوش مصنوعی: دل انسان به گونهای فریب میخورد که حتی در روشنایی و بدون هیچ مانعی، نمیتواند به درستی حقیقت را ببیند و هوشیار باشد.
خلق را چشم و بتم مستور نیستکس چو من گر بت پرستد دور نیست
هوش مصنوعی: اگر مردم نگاه کنند، آن بت (عشق و محبوب) پنهان نیست. اگر کسی مانند من بتپرستی کند، دور از واقعیت نیست.
چون بتابد آفتاب از آسمانچشم مردم بست نتوان بی گمان
هوش مصنوعی: وقتی آفتاب از آسمان میتابد، چشم مردم نمیتواند بدون شک بسته بماند.
بشنود گر فتنه بر دلدار خویشمینرنجد خاطرش از یار خویش
هوش مصنوعی: اگر کسی از دلدار خود دچار فتنهای بشود، دلش از یار خود آزرده نخواهد شد.
از کمال حسن جانان بشمردکه بخواهد هر کس این یوسف خرد
هوش مصنوعی: این شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و بیان میکند که هیچ کس نمیتواند زیبایی او را به طور کامل توصیف کند، زیرا معشوق آنقدر کامل و بینظیر است که هر کس به او نگاه کند، محو زیباییاش میشود. به نوعی میتوان گفت که زیبایی معشوق فراتر از تصور و بیان انسانهاست.
لیک آن رشک دُویُم تیغی است تیزکه دل عاشق نماید ریز ریز
هوش مصنوعی: اما آن حسادت، چنان تیغ تیزی است که دل عاشق را تکه تکه میکند.
که دل از کف داده حال زار خویشباز گوید در بر دلدار خویش
هوش مصنوعی: دل از دست دادهام و حال ناخوش خود را با عشق و محبوبم در میان میگذارم.
کای دل و جان را غمت آتش زدهسینه از سوی غمت آتشکده
هوش مصنوعی: ای دل و جان، غم تو آتشی بر سینهام افکنده است و این سینه، به خاطر غمت به کانونی از آتش تبدیل شده است.
ز آتش تن استخوانم را مسوزبر دلم بخشای و جانم را مسوز
هوش مصنوعی: از گرمای تنم استخوانهایم را نسوزان، بر دلم رحم کن و جانم را نیز نسوزان.
ترک کن با بیدلی چندین ستیزیک نفس آبی بر این آتش بریز
هوش مصنوعی: از سر دلخوشی و بیدلی، دیگر درگیریها را کنار بگذار و یک نفس آرامشبخش بر آتش خشم خود بدمید.
چند این ناز و غرور و سرکشیز آبو خاکی نی ز باد و آتشی
هوش مصنوعی: این ناز و غرور و خودخواهی که نشان میدهی، از جنس عناصر طبیعی مانند آب، خاک، باد یا آتش نیست.
او دهد پاسخ که زنهار ای بزرگقصد این آهو مکن چون شیر و گرگ
هوش مصنوعی: او به تو هشدار میدهد که ای بزرگ، به این آهو چپ نگاه نکن و قصد آزار آن را نداشته باش، چرا که مثل شیر و گرگ خطرناک و بیرحم خواهی بود.
صعوهٔ من لایق شهباز نیستدر تن من قوّت پرواز نیست
هوش مصنوعی: پرندهای که قدرت پرواز ندارد، نمیتواند به مقام و جایی فراتر از خود برسد. در وجود من نیز توانایی لازم برای بالندگی و پرواز در ارتفاعات بالاتر وجود ندارد.
آهوی من قابل شیرِ تو نیستسینهٔ من درخور تیرِ تو نیست
هوش مصنوعی: عزیز دل من، مانند آهو نیست که ارزش شیر تو را داشته باشد، و دل من هم نمیتواند در برابر تیر تو تاب بیاورد.
گرچه داری حشمت و جاه و جلالقوت وقدرت سپاه و ملک و مال
هوش مصنوعی: با وجود اینکه تو دارای مقام و قدرت و عظمت، و همچنین سپاه و ملک و ثروت هستی،
ورچه مهر من ترا اندر دل استدل مرا با یار دیگر مایل است
هوش مصنوعی: اگرچه تو در دل من جا داری، اما دل من به سمت یار دیگری گرایش دارد.
غیر او نی در تن من تار و پودگر کشندم سر به کس نارم فرود
هوش مصنوعی: جز او هیچکس دیگری در وجود من نیست. اگر تنم را بکشند و به درد بیاورند، هرگز سرم را در مقابل هیچکس پایین نخواهم آورد.
عاشقی کو با چنین معشوق زیستداند ایزد تا ز رشکش، حال چیست
هوش مصنوعی: عاشق واقعی که با چنین معشوقی زندگی کرده، تنها خدا میداند که از شور و شوق عشق چه حالتی دارد.
چند از ماضی سخن گویی دلاچون تو صوفی نقد حالت کو هلا
هوش مصنوعی: عزیزم، چرا هنوز به یاد گذشته هستی؟ تو که صوفی هستی، حال و وضعیت کنونی خود را دریاب و به آن بپرداز.
ماضی و مستقبل اندر قال بهبهر اهل حال سرّ حال به
هوش مصنوعی: گذشته و آینده در گفتارند، اما برای اهل حال، راز حال در درون است.
نقد حال وقت را بر گو عیانخود نباشد باک اگر سوزد بیان
هوش مصنوعی: حالت و زمان حال را به روشنی بیان کن، نگران نباش اگر این بیان باعث آتش زدن چیزی شود.
شرح حال خویش را نتوان نهفتهم بود سرّی که میناید به گفت
هوش مصنوعی: انسان نمیتواند وضعیت خودش را پنهان کند، زیرا رازی نیست که بتوان آن را در کلام گنجاند.
هین دلا برگو تو اسرار نهانآتشی برزن تو در هر دو جهان
هوش مصنوعی: ای دل، تو هم رازهای پنهان را برملا کن و آتشی بر افروز در هر دو عالم!
باز گویم شرح حال از اشتیاقزان وصالی کز قفایش این فراق
هوش مصنوعی: میخواهم داستان عشق و اشتیاقی را بگویم که به خاطر دوری از معشوق به وجود آمده است.
میندارم تاب هجران ای رحیمتا به کی سوزد دل من چون جحیم
هوش مصنوعی: من طاقت دوری تو را ندارم ای مهربان، تا کی باید دل من مانند جهنم بسوزد؟
عشق نار اللّه آمد در دلمسوخته این مزرعه آب و گلم
هوش مصنوعی: عشق مانند آتش خداوند در دلم شعلهور شده و باعث سوختن این زمین و گلهای من شده است.
می ندانم این چه عشق است ای خداکفر و ایمان با من و از من جدا
هوش مصنوعی: نمیدانم این چه احساسی است که دارم، خداوند! ایمان و کفر همزمان در وجود من حضور دارند و از هم تفکیک نمیشوند.
نیست اندر جسم من الا که اواو من است و من ویم ای نیکخو
هوش مصنوعی: در وجود من چیزی جز او نیست و او همان من است و من همان او هستم، ای نیکو رفتار.
وز خم زنجیر زلفش صد فنوندر دل من صد جنون اندر جنون
هوش مصنوعی: از پیچ و تاب زنجیر موهای او، در دل من صدها شیوه و راه وجود دارد و صدها نوع جنون و دیوانگی به وجود آمده است.
پیر باید رهروان را ز ابتداز آنکه آفتهاست در راه هدا
هوش مصنوعی: پیر باید به رهروان آموزش دهد که از همان ابتدا راه را بشناسند، زیرا در مسیر هدایت خطراتی وجود دارد.
تیغ بهر قتل نفست گفت اوستتو سخن را زو مبین خود گفت هوست
هوش مصنوعی: او میگوید که شمشیر برای کشتن نفس، یعنی نفس اماره خود اوست، بنابراین به سخن دیگران گوش نده و توجه نکن، چون خود اوست که این حرفها را میزند.
پیر را بگزین که پیر آن ماه تستصد هزاران چاه اندر راه تست
هوش مصنوعی: از میان گزینهها، آن را انتخاب کن که تجربه و دانایی دارد، زیرا او مانند ماهی است که در تاریکی درخشش دارد و هزاران مشکلات و چالشها در مسیر تو وجود دارد.
رهروان را لازم آمد راهبرتا برد راه حقیقت را به سر
هوش مصنوعی: راهیان سفر به راهنما نیاز دارند تا آنها را در مسیر حقیقت هدایت کند و به مقصد برساند.
جهد کن تا زندهٔ باقی شویبادهٔ توحید را ساقی شوی
هوش مصنوعی: تلاش کن تا زنده بمانی و در مسیر بادهٔ توحید قرار بگیری و مانند یک ساقی، این باده را به دیگران تعارف کنی.
پیر اندر آینهٔ جان مریدکس نبیند جز خود ای یارِ فرید
هوش مصنوعی: پیر در آینهٔ روحش، هیچکس جز خود را نمیبیند، ای دوستِ فرید.
خود مرید آن کس که در جان مرادکس نبیند جز خدای اوستاد
هوش مصنوعی: هر کس که در وجود خود کسی را جز خدا نبیند و تنها او را استاد خود بداند، باید پیرو او باشد.
مطلع فیض الهی احمد استنور او اندر دل و جان سرمد است
هوش مصنوعی: نور الهی و فیض او در وجود احمد متجلی است و این نور در دل و جان او جاودانه و همیشه حاضر است.
هست با حق جان پاکان متحدخود تو احمد را یکی دان با احد
هوش مصنوعی: روح پاکان با حق یکی است، بنابراین تو باید احمد (پیامبر اسلام) را با خداوند واحد یکی بدانید.
و آنکه را نور علی بر دل بتافتاو محمد در علی اندر بیافت
هوش مصنوعی: کسی که نور علی بر دلش تابید، محمد را در وجود علی یافت.
هم تو احمد بودهای ای مرتضیرهنما تو خلق را ای مقتدا
هوش مصنوعی: ای مرتضی، تو همچون احمد هستی، رهنمایی برای خلق و پیشوای آنان.
دست گیرِ جمله عالم آمدیرهنمای نسل آدم آمدی
هوش مصنوعی: تو در راهنمایی همه موجودات دستگیر و کمک کننده هستی و به عنوان راهنمای نسل بشر به دنیا آمدی.