بخش ۵۹ - نشاط اصفهانی
هوش مصنوعی: میرزا عبدالوهاب موسوی، فردی با فضایل و ویژگیهای برجسته علمی و معنوی است. او در فنون ادبی و علوم عربی مهارت دارد و همچنین در حکمت و ریاضیات تبحر دارد. در اصفهان، خانه او پناهگاه نیازمندان و محفل شاعران و عارفان بوده است. اگرچه او از نظر مالی به شدت بخشنده و کرم است و ثروت خود را در این راه هزینه کرده، اما در نهایت به تحصیل معارف و کمالات معنوی روی آورده. مظاهر عرفانی و شعری او در دیوانش به نام "گنجینه" نمایان است که شامل اشعار و مضامین عمیق معنوی میباشد.
او به سبب ویژگیهای معنویاش از طرف جمعی به عنوان عارف و ولی میشناسند و خود را در این باره توصیف میکند. این شخصیت با اشعارش به نقد دنیا و تمایلات مادی پرداخته و به راهیابی به حقیقت و عشق الهی میپردازد. آثار وی شامل قصاید، غزلیات و رباعیات است که در آنها به تأملات روحانی، عشق و فراق میپردازد و به جهانیان پیام میدهد که جز عشق و حقیقت چیز دیگری ارزش ندارد.
نام شریف آن جناب میرزا عبدالوهاب، موسوی انتساب و از فضایل صوری و معنوی و خصایل حسبی و سیادت نسبی کامیاب. در فنون ادبیه و علوم عربیه قادر و ماهر. در حکمت عقلی و ریاضی و طبیعی تبحرش پیدا و ظاهر. در ترقیم خطوط به تخصیص نسخ، تعلیق و شکسته، دست استادان را به پشت بسته. حضرتش أباً عن جد در اصفهان ملاذ و ملجأ بی پناهان. محفلش مجمع شعرا و ظرفا و مجلسش مرجع فقرا و عرفا بوده. بالاخره از علوم ظاهریه خاطر شریفش خسته و دل معارف منزل به تحصیل کمالات معنویه بسته. روزگاری طالب صحبت اهل معارف و حقایق بوده. وجود محمود را به معاشرت و مصاحبت جمعی از اکابر این طایفه مزین فرمود. گویند با آنکه از ممرّ موروث و مکسب ضیاع و عقار وافر و از جهت شغل و منصب مال و مکنت متکاثر داشت از فرط کرم و بذل درم از آنها در اندک وقتی چیزی و پشیزی باقی نگذاشت. چنانکه قوت صبح و شام از رهگذر رهن و وام نیز دست نمیداد و مع هذا به قدر مقدور و حد میسور بر سینهٔ سائلان دست رد نمینهاد و لسان کرم آن سید یگانه مترنم بود بدین ترانه که:
هوش مصنوعی: میرزا عبدالوهاب، از خاندان موسوی و فردی با فضائل ظاهری و باطنی و نیز از نَسَب و سیادت خوب است. او در ادبیات و علوم عربی قابلیت و مهارت بالایی دارد و در حکمت، ریاضیات و علوم طبیعی نیز تبحر دارد. در خوشنویسی، به ویژه در نسخهنویسی و سبکهای مختلف، ماهر است. در اصفهان، اجدادش ملجأ و پناهگاه نیازمندان بودهاند. محفل او محفل شاعران و ادبایی بوده که دم از علم و عرفان میزدهاند و او به جستجوی حقایق و معارف پرداخته است. با وجود اینکه وی از ثروت و املاک فراوانی بهرهمند بوده است، به خاطر کرم و سخاوتش، تمامی ثروت خود را در مدتی کوتاه صرف کرد و دیگر چیزی از آن باقی نگذاشت. به طوری که برای تامین نیازهای روزمرهاش نیز دچار مشکل شده بود. اما با این حال، در حد توانش به سائلان کمک میکرد و همواره زبانش به مهربانی و بخشندگی مشغول بود.
به زمین برد فرو خجلت محتاجانمبی زری کرد به من آنچه به قارون، زر کرد
هوش مصنوعی: به خاطر دست نیازمندیهایم، بر زمین افتادم و خجالت کشیدم. ای کاش مانند قارون، خداوند به من نیز ثروت و دارایی عطا کند.
غرض، پس از کوشش بی شمار و مجاهدهٔ بسیار، دلش کشش غیبی به حضرت لاریبی یافه وقوت بازوی عشق سرپنجهٔ عقلش را برتافته، دست ذوق در درون سینهٔ بی کینهاش آتش شور و شوق برافروخته و کتب خانهٔ علوم ظاهری و باطنی را سوخته به خرابی ذوق و حال، آباد و از قید قیل و قال، آزاد گردیده عوام و خواص سنان لسان طعن بر وی کشیده. عاقبت الامر شرح حال آن جناب مشهور و در حضرت شاهنشاه گیتی مدار فتحعلی شاه قاجار نیز رشحی مذکور گردید. حسب الامر شاهنشاه زمان حضرت خاقان مغفور به درباب سلطانی حاضر و طوعاً حضور آن حضرت را گزید و اکنون سالهاست که التفات شاهیاش غم زداست و نظر به اعتماد سلطانی و اشفاق خاقانی به معتمدالدوله مخاطب و با وجود اجتناب آن جناب وجود شریفش ناظم مناظم اعاظم مناصب است.
هوش مصنوعی: پس از تلاشهای فراوان و مبارزات بسیار، او احساس خاصی به حضرت لاریبی پیدا کرد و قدرت عشق بر عقلش غلبه کرد. شور و شوقی در دلش شعلهور شد و تمام کتابهای علوم ظاهری و باطنی را کنار گذاشت و از قید و بند گفتوگوهای بیثمر رهایی یافت. او که مورد طعنه عوام و خواص قرار گرفت، در نهایت تاریخچهاش در دربار شاهنشاه فتحعلی شاه قاجار نیز به ثبت رسید. به دستور شاه، او به دربار سلطنتی دعوت شد و سالهاست که کمکهای شاهانهاش او را از غم و اندوه دور کرده و چهرهاش به عنوان یک شخص معتبر و صاحب مقام شناخته شده است.
اگرچه جمعی بی خبر به واسطهٔ اسباب صوریش از اهل دنیا میپندارند و اما قومی صاحب نظر به سبب احوال معنویاش از عرفا و اولیا میشمارند. همانا خود بدین معنی اشارتی میفرماید. آنجا که میفرماید:
هوش مصنوعی: برخی افراد به دلیل ظواهر و نشانههای دنیوی موجود در زندگی دیگران، تصور میکنند که آنها با دنیا در ارتباط هستند، اما گروهی دیگر به خاطر حال و احوال معنوی آن افراد، آنها را از عرفا و اولیا میدانند. خود او به این نکته اشاره میکند.
صد گنج فزون بود مرا در دل و یاراننادیده گذشتند که این خانه خرابست
هوش مصنوعی: در دلم ثروتهای زیادی وجود داشت، اما دوستانم به راحتی از کنار این همه ثروت و احساسات من گذشتند و به نظر میرسد که این وضعیت و این احساسات بیثمر است.
اگرچه فقیر را هنوز شرف خدمت آن جناب دست نداده، ولیکن مطالعهٔ دیوان موسوم به گنجینهاش ابواب کنوز دقایق و رموز حقایق بر روی دل گشاده و آن دیوان معارف بنیان مشتمل است بر مطالب و منشآت مرغوب و مکاتیب و خطب فصاحت اسلوب عربیّاً و فارسیّاً و ترکیّاً، نظماً و نثراً ید بیضا ظاهر نموده و دم عیسوی گشوده. الحق سالهاست که نظیر آن جناب از کتم عدم به عرصهٔ وجود قدم ننهاده و این جامعیت بسیاری از فرق خلف و سلف را دست نداده. تیمّناً و تبرّکاً بعضی از قصاید و غزلیات و رباعیات و مثنویات آن جناب در این کتاب ثبت شد:
هوش مصنوعی: این متن به توصیف شخصیتی میپردازد که هرچند هنوز در عرصه خدمت به یک مقام یا شخص خاص نیست، اما کارهایش و آثارش توجه زیادی را به خود جلب کردهاند. مطالعه دیوان او، که به عنوان گنجینهای پرمحتوا شناخته میشود، به عمق معارف و پژوهشهای وی در زمینههای مختلف اشاره دارد. این آثار شامل نوشتههای درخشان به زبانهای عربی، فارسی و ترکی به صورت نظم و نثر هستند و نشاندهنده تسلط او بر ادبیات و بلاغت میباشند. نویسنده اعتقاد دارد که این فرد سالهاست که مانند او کسی به چنین توانمندیهایی در عرصه وجود نیامده و آثارش نشاندهنده جامعیت و غنای فکری اوست. همچنین، برخی از شعرهای او شامل قصیدهها، غزلها، رباعیها و مثنویها به عنوان یادگاری از او در این کتاب درج شده است.
چو ره برسیل بگشادی چه ویرانی چه آبادیچو دل بر مرگ بنهادی چه بر خارا چه بر دیبا
هوش مصنوعی: وقتی راهی به سمت سرزمین سیل باز شد، چه خرابی و چه آبادانی به وجود آمد. وقتی دل بر مرگ نهادید، چه به خاک سخت و چه به پارچههای نرم فرقی نداشت.
هوابادوهوس باران، طمع خاک و خطر خضرادر این گلشن زهی نادان که بند دل گشایدپا
هوش مصنوعی: نسیم و باران هوا، آرزوی خاک و خطر سبز شدن در این گلستان. ای نادان، که دل را به این چیزها گشاده میکنی.
پی جایی که بسپاری چه داری باک از مردنپی مالی که بگذاری چه آری دست بریغما
هوش مصنوعی: اگر جایی هست که میتوانی به آن اطمینان کنی و آن را به دل بسپاری، پس از مرگ نترس. اگر برای مالی که در دست داری، تلاش میکنی، سرانجام چه چیزی نصیبت خواهد شد؟
ترا بر گرد این خانه مثال از شمع و پروانهترا بر حرص این دانه قیاس از آب و استسقا
هوش مصنوعی: تو را به خاطر جلوههای زیبایت، میتوان همچون شمع و پروانه توصیف کرد. و در مورد حسرت و شوقی که برای به دست آوردن تو دارم، میتوان آن را به آب و نیاز به آب تشبیه کرد.
سراسراهرمن وادی نهان از رهروان هادیدرین تاریک شب مشکل که بیند راه نابینا
هوش مصنوعی: در این دنیای پر از پیچیدگی و پنهان، راهنمایی برای مسافران وجود ندارد. در این شب تاریک و دشوار، نابینایان نمیتوانند راه خود را پیدا کنند.
دلی را کز هوس چندی به هر جانب پراکندیروا باشد اگر بندی به آن دلدار جان بخشا
هوش مصنوعی: دل آشفتهای که به خاطر هوسهای مختلف به هر سو پراکنده شده، اگر به معشوقی جانبخش پیوند داده شود، موضوعی قابل پذیرش است.
که بندد نقش تن ازگل پس ازتن برنگارد دلز دل جان آورد حاصل، زجان، جانان کندپیدا
هوش مصنوعی: تن از گل شکل میگیرد و پس از آن، دل را نمیتوان از دل برداشت. حاصل جان را از دل میگیرد و جانان را از جان آشکار میکند.
زجود او وجود تو،به بود او نمود توهم او رب ودود تو، حکیم و قادر و بینا
هوش مصنوعی: از رحمت و وجود او، وجود تو به وجود آمده است. زیبایی و صفات او در تو نیز نمایان است. او همان پروردگار بخشنده، حکیم، توانا و بیناست.
جز او فانی وازفانی نیندیشد مگر نادانهم اوباقی و از باقی نیاساید مگر دانا
هوش مصنوعی: جز او همه چیز فانی است و فقط نادان به فانی بودن آن نمیاندیشد. همچنین، تنها فرد دانا به درک باقی ماندن او میرسد و از باقی نمیکاهد.
به دل سلطان جانت بس مده دل بر رخ هر کسمگر بر عارض لابنگری از دیدهٔ الا
هوش مصنوعی: به دل سلطان جانت اهمیتی نده و به روی کسی دل نگذار، جز اینکه چهرهٔ خاصی را با دقت بنگری.
ز کثرت توشه برداری ره توحید بسپاریز کشورها گذر آری ولی حدها نهی برجا
هوش مصنوعی: اگر زیاده بر حد توشه بر داری، در راه شناخت حقیقت و یگانگی دچار مشکل خواهی شد. با اینکه میتوانی از سرزمینهای مختلف عبور کنی، اما نباید مرزها و محدودیتها را فراموش کنی.
معانی از صور خوانی نه معنی را صوردانیبه باقی بینی از فانی به عقبا بینی از دنیا
هوش مصنوعی: اگر به زیباییهای ظاهری نگاه کنی، نمیتوانی به عمق معنا دست پیدا کنی. برای درک واقعی، باید از زوایای دیگری به موضوع نگاه کنی و فراتر از دنیا و ظواهر، به ارزشهای پایدار و معنوی توجه کنی.
وگربی دوست ننشینی چه درپیداچه درپنهانخلاف دوست نگزینی چه در سرّا، چه در ضرّا
هوش مصنوعی: اگر با دوستانت همنشینی نکنید، چه در زندگی آشکار و چه در زندگی پنهان، هیچگاه نباید با دشمنان رابطه برقرار کنی، چه در خوشیها و چه در سختیها.
به سویش گرنظرداری چه دردیر و چه در مسجدبه کویش گر گذرآری چه با شیخ و چه با برنا
هوش مصنوعی: اگر به او توجه کنی، فرقی نمیکند که در خانهاش باشی یا در مسجد؛ اگر بخواهی به آنجا بروی، چه با عالم و چه با جوان، میتوانی این کار را بکنی.
چوازقید هوارستی چه سلطانی چه درویشیچو دل با دوست پیوستی چه جابلسا چه جابلقا
هوش مصنوعی: اگر از قید و بند رهایی یافتهای، فرقی ندارد که چه مقام و لقب یا چه حالتی داشته باشی؛ زیرا زمانی که دل با دوست پیوند میخورد، هر کجا که باشی، مهم نیست که در جایی بزرگ و مشهور یا کوچک و گمنام زندگی کنی.
چوکالاایمن ازدزدان چه درمخزن چه درهامونچو کشتیایمن از طوفان چه بر ساحل چه بردریا
هوش مصنوعی: همانطور که یک کالا در برابر دزدان، چه در انبار و چه در فضای باز، ایمن و محفوظ است، کشتی نیز از طوفان در امان است، چه در ساحل و چه در وسط دریا.
این ز خاموشیاش به لب تسبیحآن فراموشیاش به لب اذکار
هوش مصنوعی: این شعر به معنای آن است که سکوت و نقص گویش او، او را به یاد دعاها و ذکرهایی میاندازد که فراموش کرده است. در واقع، از طریق خاموشی و عدم بیان، او به یاد مواردی میافتد که باید بیشتر به آنها توجه کند.
طَلَعَ الصُّبْحُ فاضَتِ الأَنْوارُیکی از خفتگان نشد بیدار
هوش مصنوعی: صبح طلوع کرد و نورهایی درخشید، اما هیچیک از خوابرفتگان بیدار نشدند.
پند گیرید چند ازین غفلتشرم دارید تا کی این پندار
هوش مصنوعی: از این بیخبری عبرت بگیرید و تا کی از شرم و حیایی که دارید، از واقعیت دور بمانید.
ای بس آزادگان سروخرامپای خجلت به گل درین گلزار
هوش مصنوعی: به بسیاری از آزادگان باوقار نگریسته میشود که در این باغ، قدمهای شرمگین و خجالتزدهای دارند.
ای بسا زیرکان پرمایهدست حسرت به سر درین بازار
هوش مصنوعی: برخی از افراد برتر و باهوش در این بازار، آرزوها و آرمانهای خود را بر باد رفته میبینند و به حسرت به خود میزنند.
شد کمال آیت زوال ای دلعَسْعَسَ اللیلُ کادَتِ الأَسْحار
هوش مصنوعی: ای دل، زوال و تمام شدن را میبینی که شب به پایان میرسد و صبح نزدیک است.
تا درنگت بود شتابی کنتا توانی برفت ره بسیار
هوش مصنوعی: هرگاه درنگ کردی و نتوانستی پیشروی کنی، باید با تمام توان تلاش کنی تا مسیری طولانی را طی کنی.
تا که نشکسته شیشه، سنگ مجوتا نیفتاده پرده شرم بدار
هوش مصنوعی: تا زمانی که شیشه نشکسته، سنگ نزن و تا پرده عفت نیفتاده، خود را حفظ کن.
تا توانی گسست عهد ببندتا توانی شکست توبه بیار
هوش مصنوعی: تا جایی که میتوانی، پیمانی را بشکن و هر وقت که خواستی از عهدهات برآیی، توبهای کن.
خاکساری گزین نه سنگدلیکاید از خاک گل ز سنگ شرار
هوش مصنوعی: به جای سختدلی و بیرحمی، تو باید تواضع و فروتنی را انتخاب کنی؛ زیرا از خاک، گل و نعمتهای زیبا به وجود میآید، نه از سنگ و سردی.
کوش تا نقد دل به دست آریکه بجز دل نمیستاند یار
هوش مصنوعی: سعی کن تا عشق واقعی را به دست بیاوری، زیرا محبوب تنها دل را میپذیرد و چیز دیگری نمیخواهد.
آنکه سرمایهٔ دو کونش بودغیر حسرت نبرد زین بازار
هوش مصنوعی: کسی که کل داراییاش در این دنیا فقط حسرت است، در این بازار چیزی جز حسرت به همراه ندارد.
آخر ای کشتِ دل گیاه برویآخر ای ابر دیده قطره ببار
هوش مصنوعی: ای دل که در عشق کشت شدهای، آخر کار گیاه وجودت رشد کن! ای چشمانم، همچون ابر، قطره اشک بریز.
آخر ای نفس یک نفس بشکیبآخر ای عقل یک قدم بگذار
هوش مصنوعی: ای نفس، یک فنجان صبر داشته باش و ای عقل، یک قدم جلوتر بیا.
ماندهای از قفا صدایی زنگمرهی گوش بر درایی دار
هوش مصنوعی: صدایی از پشت سر تو را درگیر کرده و مانند یک گمراهی به سمت نا مشخصی میکشد.
سست منشین مگر توانی جسترهبری چست و مرکبی رهوار
هوش مصنوعی: اگر ناتوانی از جستجوی راهی درست باشی، پس به تنبلی و سستی نپرداز.
مرکبت نیست غیر فضل یکیرهبرت چیست مهر هشت و چهار
هوش مصنوعی: اکنون تو هیچ وسیلهای غیر از فضیلت نداری و راهنمای تو چه کسی است، در حالی که محبت تو به عدد هشت و چهار است.
چند بر پرده نقش میفکنیدَعِ الأَوْثانَ وَ اکْشِفِ الأَسْتارَ
هوش مصنوعی: چند بار سعی میکنی که واقعیتها را پنهان کنی؟ معبودهای دروغین را فراموش کن و حقایق را روشن کن.
پرده بردار تا عیان نگریلَیْسَ فِی الدّارِ غَیْرُهُ دَیّار
هوش مصنوعی: پرده را کنار بزن تا حقیقت را ببینی، در این خانه جز او کسی نیست که ساکن باشد.
شهرها بینی اندران یکسانمسجد و دیر و سبحه و زُنّار
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که در هر شهری، مکانهای مذهبی مانند مسجد و مکانهای عبادت دیگر مانند دیر و همچنین وسایل مذهبی مثل سبحه و زُنّار وجود دارد و این تنوع در ظاهر یکسان به نظر میرسد. به عبارت دیگر، در تمامی شهرها نشانههایی از اعتقادات و باورهای مختلف دیده میشود.
بی لب و گوش گرم گفت و شنیدمست بی باده بی خرد هشیار
هوش مصنوعی: بدون لب و گوش از سر شوق و اشتیاق صحبت کرد و شنید. آن شخص مست از شراب نیست، بلکه بدون نیاز به باده، هوش و حواسی سرشار دارد.
هرسو که نهی روی سر از خویش برآریتا نگذری از خویش به سویش گذری نیست
هوش مصنوعی: هر جا که سر خود را بچرخانی، میتوانی خودت را از جایی که هستی جدا کنی و به سمت او حرکت کنی، اما اگر به خودت وابسته باشی، هیچ راهی برای رسیدن به او نخواهی داشت.
بزم غیراز شمع ذاتش چون منورداشتندپرده داران صفاتش پرده بر در داشتند
هوش مصنوعی: در جمعی که غیر از نور خود او را روشن کرده بودند، نگهبانان صفاتش پردهای بر در گذاشته بودند.
خواست برنامحرمان پیداشود حسن ازلمحرمانش صد ره از اول نهانتر داشتند
هوش مصنوعی: میخواهند بگویند که زیبایی و عشق ازلی، گنجینهای است که از آغاز، رازی عمیق و پنهانی در خود دارد و هیچ کس به آسانی به آن دسترسی ندارد.
شاهدان غیب را دادند اطوار ظهوررویشان پس درظهور خویش مضمر داشتند
هوش مصنوعی: شاهدان غیب، نشانههای خود را به نمایش گذاشتند و در درون خود رازهایی از ظهورشان را پنهان کرده بودند.
خامهٔ اظهارچون برلوح امکان نقش بستاز نخستین صورت نوری مصور داشتند
هوش مصنوعی: قلمی که برای بیان و نوشتن به کار میرود، از همان ابتدا بر صفحهای که به آن امکان نقشزدن میگوید، تصویری از نور را ثبت کرده است.
نفس کل کز سایهاش طبع هیولاپایه یافتمقتبس از نور آن فرخنده جوهر داشتند
هوش مصنوعی: هر موجودی که از سایهاش، ویژگیهای اصلی و طبیعی خود را دریافت کرده، از نور آن جوهر خوشبخت بهرهمند است.
وندرآن نور آنچه از نقصان و پستی یافتندعرش نامیدند و زان کرسی فراتر داشتند
هوش مصنوعی: در آن نور، هر آنچه که ناقص و پست به نظر میرسید، به عرش تعبیر کردند، در حالی که چیزی بالاتر از آن کرسی وجود داشت.
وز کف و دود هیولی از پس بگداختنچرخ اخضر بر فراز ارض اغبر داشتند
هوش مصنوعی: از میان دست و دود، ماده اولیهای شکل گرفت که در حال ذوب شدن بود، و چرخ سبز رنگی بر بالای زمین خاکستری قرار داشت.
با زلال عشق پس آن جمله را آمیختندوانگه از وی طینت آدم مخمر داشتند
هوش مصنوعی: عشق پاک و زلال را با آن ویژگیها ترکیب کردند و از آن ترکیب، روح و ماهیت انسانی شکل گرفت.
بوالبشر را بر بشر گر برتری دادند لیکپایهٔ خیرالبشر برتر ز برتر داشتند
هوش مصنوعی: هر چند که برخی انسانها بر دیگران برتریهایی دارند، اما مقام نیکوترین انسانها به مراتب بالاتر از این برتریهاست.
ذات او واجب نشاید گفت و ممکن هم ازانکازوجوبش کمتر از امکان فزونتر داشتند
هوش مصنوعی: ذات او را نمیتوان واجب دانست و همچنین نمیتوان او را ممکن در نظر گرفت؛ زیرا او از واجب بودنش، بیشتر از امکان وجود دارد.
گه دم عیسی ز فضلش روح پرور یافتندگاه دست موسی از نورش منور داشتند
هوش مصنوعی: در برخی مواقع، به برکت وجود عیسی، روح انسانها جلا و پرورش مییابد و در مواقعی دیگر، دست موسی به نور الهی روشن و تابناک میشود.
برجمالش پرده بستند از جمال یوسفیپردهٔ عصمت زلیخا را ز رخ برداشتند
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی او، پردهای کشیدهاند، همانگونه که زلیخا با پاکدامنیاش، پرده زیبایی یوسف را کنار زد.
ز اختلاف روزن اندر تابش یک آفتابسایه را از هر طرف بر شکل دیگر داشتند
هوش مصنوعی: در اثر تابش یک آفتاب، سایه به دلیل اختلاف زاویهای که دارد، از هر طرف به شکلهای متفاوتی درمیآید.
تا نگویی خیر و شر بی عزمشان آمد به دیدیا نپنداری که بی موجب سر شر داشتند
هوش مصنوعی: اگر نگویی که خوب و بد بدون اراده و تصمیم آمدهاند، یا اگر فکر کنی که بدون دلیل و سبب بوجود آمدند، به اشتباه هستی.
فعلشان بر مقتضای قایل آمد در وجودزان ستمکش خواستند آن وین ستمگر داشتند
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که رفتار انسانها بر اساس شرایط و موقعیتهای موجود شکل میگیرد. در اینجا افرادی که تحت ستم قرار گرفتهاند، خواستههایی دارند که ناشی از وضعیتشان است، در حالی که ستمگران نسبت به این خواستهها و شرایط بیتفاوت هستند.
قوهها را راه سوی فعل دادند ار نه کیآنکه را مؤمن توانستند کافر داشتند
هوش مصنوعی: این شعر به مفهوم تواناییها و قابلیتهای انسان اشاره دارد. در واقع میگوید که اگر تواناییها و قوا به سمت عمل و انجام کار هدایت نشوند، چه کسی میتواند از ایمان به کفر برسد. به عبارت دیگر، اگر نیروها و استعدادهای انسان به درستی هدایت نشوند، ممکن است در مسیر اشتباه قرار بگیرند و نتیجه مناسبی نداشته باشند.
مینبینی سایهها را بیش و کم نزدیک و دوردر خور خود تابشی از پرتوِ خور داشتند
هوش مصنوعی: تو نمیبینی که سایهها چگونه به صورت نزدیک و دور حرکت میکنند، چون هر کدام از آنها نور خاصی از خورشید را در خود دارند.
انبساطات وجود از اعتبارات حدودهمچو ظل در قرب و بعد مهر انور داشتند
هوش مصنوعی: وجود انسان به ایدهها و دستهبندیهایی که در ذهن داریم، بستگی دارد. مانند سایه که به اندازه و فاصله از خورشید بستگی دارد، این انبساطها و حالاتی که تجربه میکنیم نیز به شرایط و مرزهای مختلف وابسته است.
ور بگویی ز اعتباری کی اثر آمد پدیدگویم این آثار هم اوهام مظهر داشتند
هوش مصنوعی: اگر بگویی که اعتبار و ارزش چه تاثیری دارد، من میگویم که این آثار نیز در واقع نشانههایی از تصورات و خیالها هستند.
تا تو بیرون نروی دوست نگنجد به دروننه همین دیده که آن درخور جاهش تنگ است
هوش مصنوعی: تا وقتی که تو از خانه بیرون نروی، هیچ دوستی نمیتواند درون آن جا بگیرد. حتی همین چشم که در این مکان است، برای جای تو کافی نیست.
پیداست سر وحدت از اعیان أَما تَرَیالْعَکْسَ فِی الْمَرَایا و النَّقْشَ فِی القُوَی
هوش مصنوعی: این شعر به مفهوم وحدت و یگانگی در میان آفرینش اشاره دارد. شاعر با استفاده از تصویر آینه و نقش و نگار، میخواهد بگوید که در جهان ظاهری، حقیقتی نهفته است که نمایانگر یکی بودن همه چیز است. قرار گرفتن تصاویری معکوس در آینه خود به نوعی نماد تنوع و اختلاف در عین یگانگی است؛ به این معنی که هرچه در واقعیت وجود دارد، در نهایت به یک اصل واحد برمیگردد.
شد مختلف به مخرج اگرنه چه شد که هستیک صوت و یک ترانه گهی مدح و گه هجا
هوش مصنوعی: اگر بگوییم که یک صدا و یک آهنگ داریم که گاهی ستایش میکند و گاهی به نقد میپردازد، اما هر دوی اینها از یک منبع و دلیل مشترک ایجاد میشوند. اگر مخرج یا منبع این صدای مختلف تغییر کند، پس چرا هنوز یکی به نظر میآید؟
اُنْظُر فَمَا رَأَیْتَ سِوَی الْبَحْرِ إذْرَأَیْتَمَوْجاً بَدَا وَمِنْهُ بَدَا فیه مَا بَدَا
هوش مصنوعی: به دقت نگاه کن، چیزی جز دریا نمیبینی؛ وقتی که هر موجی را که مشاهده میکنی، خود را در آن میبینی و از آن چیزی را درمییابی.
چیزی که بدان شاد توان بود ندیدیمدیدیم سراسر همه اسباب جهان را
هوش مصنوعی: ما هرگز چیزی ندیدیم که سبب شادکامی باشد، بلکه تنها تمام وسایل و امکانات این دنیا را مشاهده کردیم.
بر سرِ کوی خرابات مقامی است مرانه غم ننگ و نه اندیشهٔ نامی است مرا
هوش مصنوعی: در جایی که اهل گناه و خرابکاری جمع میشوند، من جایگاه خاصی دارم، جایی که نه نگران عیبهایم هستم و نه به فکر شهرت و نام و نشانم.
عقل فکرآموز در عالم نشان از حق ندیدهم نبیند عشق عالم سوز جز اللّه را
هوش مصنوعی: عقل نمیتواند در این دنیا حقیقت و نشانههایی از خدا را دریابد و فقط عشق است که میتواند فراتر از این عالم را درک کند و جز خدا چیزی را نبیند.
بگذر ای ناصح فرزانه ز افسانهٔ مابگذارید به ما این دل دیوانهٔ ما
هوش مصنوعی: ای ناصح حکیم، از داستان ما بگذر و اجازه بدهید که این دل دیوانهمان را خودمان داشته باشیم.
درد چون نیست چه تأثیر بود درمان راگوی شو تا که ببینی اثر چوگان را
هوش مصنوعی: وقتی که دردی وجود ندارد، درمان چه فایدهای دارد؟ پس بگو تا تأثیر بازی چوگان را ببینی.
چه عجب خلقی اگر از تو به غفلت گذرندآنکه دردیش نباشد چه کند درمان را
هوش مصنوعی: عجب است اگر مردم از تو غافل بگذرد، چون کسی که دردی ندارد، چه کاری میتواند برای درمان انجام دهد؟
نیست هستی بجز از هستی و هستی همه اوستخواجه بنهاده به خود بیهده این بهتان را
هوش مصنوعی: هستی غیر از وجود خداوند وجود ندارد و تمام هستی از آن اوست. دلایل و نسبتهایی که ما نسبت به هستی میزنیم، بیاساس و بیفایده هستند.
صوفیان مستند و زاهد بی خبراز که پرسم من رهِ میخانه را
هوش مصنوعی: صوفیها در حال سرخوشیاند و زاهدان از حقیقت غافلند؛ حالا من باید از که بپرسم چگونه به میخانه بروم؟
یار ما شاهد هرجمع بود وین عجب استکه به خود ره ندهد عاشق هر جایی را
هوش مصنوعی: دوست ما در هر جمع و اجتماعي حضور دارد و این جای تعجب است که چرا به خودش اجازه نمیدهد که عاشق و دلباختهی هر مکانی شود.
نیک نامانِ درِ دوست پناهت ندهندتا به خود ره ندهی شنعت رسوایی را
هوش مصنوعی: افراد نیک و با اعتبار به تو کمک نمیکنند مگر اینکه خودت راهی برای بازگشت به سوی آنها پیدا کنی؛ در غیر این صورت، رسوایی تو برملا خواهد شد.
یارب تو پرده بردار از کار تا بدانندکامروز در جهان کیست شایستهٔ ملامت
هوش مصنوعی: ای خدا، پردهها را کنار بزن تا مردم بفهمند امروز در این دنیا چه کسی سزاوار سرزنش است.
رخی به غیر رخ دوست در مقابل نیستولی چه چاره که بیچاره دیده قابل نیست
هوش مصنوعی: چهرهای به جز چهرهٔ دوست در برابر من نیست، اما افسوس که چشمانم توانایی دیدن زیباییها را ندارند.
طفلان شهر بی خبرند از جنون مایا این جنون هنوز سزاوار سنگ نیست
هوش مصنوعی: کودکان شهر از دیوانگی ما بیخبرند، یا اینکه این دیوانگی هنوز آنقدر جدی نیست که سزاوار سنگپرانی باشد.
رخ از بلا متاب که مقصود انبیاجز در میان آتش و کام نهنگ نیست
هوش مصنوعی: از قضا و مشکل دوری کن، زیرا هدف پیامبران تنها در بین آتش و کام نهنگ قرار دارد.
نه عاشق آنکه جزمعشوق بیندنه معشوق آنکه جز وی در جهان نیست
هوش مصنوعی: نه کسی عاشق کسی است که فقط معشوقش را ببیند، و نه معشوقی وجود دارد که جز معشوق خود را در دنیا ببیند.
ماییم و دلی خراب و آن نیزیک روز به اختیار ما نیست
هوش مصنوعی: ما در حال حاضر دلی آشفته و ویران داریم که به هر حال، هیچگاه کنترل کامل بر آن نداریم و روزی ممکن است که از دستمان خارج شود.
خود بینی و خویشتن پرستیرسمی است که در دیار ما نیست
هوش مصنوعی: غرور و خودخواهی ویژگیهایی هستند که در فرهنگ ما جایی ندارند.
تا چه باشد به سر پیر خرابات که منبه یکی جرعه میاندیشهام از عالم نیست
هوش مصنوعی: نمیدانم در آینده چه بر سر پیر راهی میآید، اما من در حال حاضر با یک جرعه شراب، از تمام دنیا بیخبرم.
کفر و دین، عقل و جنون، دانش و نادانی راآزمودیم در این پرده، کسی محرم نیست
هوش مصنوعی: ما در این دنیا به تجربه مسائلی چون کفر و دین، عقل و جنون، دانش و نادانی پرداختهایم و هیچکس نمیتواند به عمق این تجربیات دسترسی داشته باشد.
چشم بربند و به ظلمتکدهٔ فقر درآیتا ببینی که فروغ فلک از روزن ماست
هوش مصنوعی: چشمهایت را ببند و به دنیای تاریک فقر وارد شو تا متوجه شوی که روشنی آسمان از طریق ما میتابد.
حیرت زده میدید به حال من و میگفتپنداشتم از زلف من آشفتهتری نیست
هوش مصنوعی: او با تعجب به وضعیت من نگاه میکرد و میگفت که فکر میکرده کسی نمیتواند به اندازه او از زلفش پریشان باشد.
عیبم مکن ای خواجه به رسوایی و مستیمن دل خوش ازینم که جز اینم هنری نیست
هوش مصنوعی: ای دوست، به خاطر رسوایی و مستیام مرا سرزنش نکن. من از این که هیچ هنری جز این ندارم، راضی و خوشحالم.
بر آستان بنشین گر به خانه راهی نیستکجا روی که جز این آستان پناهی نیست
هوش مصنوعی: اگر به خانهات راهی نداری، بر درگاه بنشین. کجا میخواهی بروی که جز این درگاه، جای امن و پناه دیگری نیست؟
اگر به شهد نوازد وگر به زهر کُشَدبه غیر خوان عطایش حواله گاهی نیست
هوش مصنوعی: اگر زندگی خوبی داشته باشی یا سختی بکشی، در هر دو حالت تنها میتوانی به بخشش و عطای الهی امیدوار باشی و به هیچ چیز دیگری وابسته نیستی.
سودای زاهدان همه شوق بهشت و حورغوغای عارفان همه ذوق لقای تست
هوش مصنوعی: زاهدان تنها به رویای بهشت و حوریها دل بستهاند، اما عارفان به دیدار و ارتباط با تو شوق و ذوق دارند.
تن خسته، دل شکسته، نظربسته، لب خموشای عشق کار ما همه بر مدعای تست
هوش مصنوعی: بدن خسته و دل آزردهای دارم، به دنیای اطرافم نگاهی ندارم و سکوت کردهام. ای عشق، همه کارهای ما به تو مربوط میشود.
با تو خاموشم ولی با یاد دوستهر سر مویم زبان دیگر است
هوش مصنوعی: با تو سکوت میکنم، اما وقتی به یاد دوست میافتم، هر رشته مویی از من حرفی متفاوت برای گفتن دارد.
شد جهان بر من دگرگون یا که مناین که میبینم جهان دیگر است
هوش مصنوعی: جهان برای من تغییر کرده است یا اینکه من اینطور احساس میکنم که جهان به کلی متفاوت شده است.
میندانم ره به جایی بردهامیا که بازم امتحان دیگر است
هوش مصنوعی: نمیدانم که آیا به هدفی رسیدهام یا اینکه هنوز باید دوباره تلاش کنم.
هرکه یار دگرش نیست خدا یار وی استهرکه کاری به کسش نیست به او کاری هست
هوش مصنوعی: هر کسی که یار و همدمی ندارد، خدا همراه اوست. و هر کسی که به دیگران توجهی ندارد، خداوند مسلماً به او توجه خواهد کرد.
زاهدا ار ره ندهد خانهٔ خماری هستوجه می گر نرسد خرقه و دستاری هست
هوش مصنوعی: اگر زاهد راهی به سوی منزل خرابی ندهد، نشانه این است که بهای می و شراب در دسترس نیست و اگر با لباس و ظاهری آراسته هم بیایی، در حقیقت چیزی از درد و نیازت کم نمیشود.
این چند روزه مهلت گلبن غنیمت استفردات در چمن اثری از گیاه نیست
هوش مصنوعی: این روزها فرصتی است برای بهرهبرداری از زیبایی گلها. در روزهای آینده، دیگر در باغ هیچ اثری از گیاهان نخواهد بود.
تا با خودی چه لاف ز طاعت زنی نشاطجرم این وجود تست و بجز وی گناه نیست
هوش مصنوعی: تا زمانی که با خودت به نیکی و اطاعت رفتار کنی، از خودستایی کن. زیرا خوشی و شادی در این وجود به خودی تو وابسته است و جز او هیچ گناهی وجود ندارد.
سود بازار جهان گر همه اینست نشاطمن سودا زده زین مایه زیانم هوس است
هوش مصنوعی: اگر همهی منافع دنیا تنها به همین چیزها محدود باشد، من با عشق و شور خود در این بازار پرجنب و جوش غرق شدهام و تنها زیان من آرزوها و خواستههای نابجا است.
خاک بادا به سری کش اثر از سنگی نیستچاک آن سینه که کارش به دل تنگی نیست
هوش مصنوعی: خاک بر سر کسی که اثری از درد و زخم در دلش وجود ندارد. آن کس که دلش شاد و بیغم است، مثل سنگی است که هیچ ترک و ناامیدی در آن نیست.
من که بدنام جهانم به خرابات شومکه در آنجا خبر از نامی و از ننگی نیست
هوش مصنوعی: من که در دنیا به عنوان فردی بدنام شناخته میشوم، مایلم به مکانهای نابسامان بروم، زیرا در آنجا دیگر خبری از نام و ننگ وجود ندارد.
دل چون آینه گر میطلبی عشق طلبعشق کم زآتش و دل سختتر از سنگی نیست
هوش مصنوعی: اگر میخواهی دل را مانند آینه صاف و روشن کنی، باید عشق را جستجو کنی. عشق را از آتش کمتر نکن، زیرا دل، سختتر از سنگ است و به سختی میتوان آن را نرم کرد.
بیگانه چه داند که تویی پرده برافکنوانجا که منم نیز چه حاجت به نقاب است
هوش مصنوعی: بیگانه چه میداند که تو باید پرده را کنار بزنی؟ و در جایی که من هستم، نیازی به پوشش ندارد.
در هر قدمم روی تو آمد به نظر لیکدر کام دگر باز بدیدم که حجاب است
هوش مصنوعی: هر بار که گامی برمیدارم، تو در نظر من جلوه میکنی، اما وقتی میخواهم به عمق چیزها نگاه کنم، متوجه میشوم که مانعی وجود دارد که نمیگذارد حقیقت را ببینم.
صد گنج نهان بود مرا در دل و یاراننادیده گذشتند که این خانه خرابست
هوش مصنوعی: در دل من گنجهای زیادی نهفته بود، اما دوستان من به راحتی از کنار این وضعیت عبور کردند و توجهی نکردند، گویی که این خانه ویران است.
آسوده بیدلی که به کویت کند مقامآسودهتر دلی که در آنجا مقام تست
هوش مصنوعی: آدم بیدل و آرامی که در کوی تو زندگی کند، از هر کسی دلش آرامتر است، زیرا آنجا محل حضور توست.
مردمان بیشتر آنست که غافل گذرنداز حدیثی که به هر کوچه و برزن فاش است
هوش مصنوعی: بیشتر افراد از موضوعاتی که در هر جایی به راحتی قابل شنیدن است، غافل میگذرد.
طالبان را خستگی در راه نیستعشق خود راهست و هم خود منزل است
هوش مصنوعی: عاشقان هیچ خستگی را در مسیر عشق حس نمیکنند، زیرا عشق نه تنها راه را نشان میدهد بلکه خود مقصد نیز هست.
سهل گردد کار اگر از بهر اوستکارها با خودپرستی مشکل است
هوش مصنوعی: اگر کارها به خاطر او انجام شوند، راحت میشوند، اما وقتی فقط به خودخواهی و منیت انسان مربوط باشد، انجام دادن آنها دشوار است.
وسواس خرد قصّه به پایان نرسانداز عشق بپرسید که ناگفته تمام است
هوش مصنوعی: وسواس عقل داستان را به اتمام نمیرساند. از عشق بپرس که همهی ناگفتهها تمام شدهاند.
چشم حق بینی زخودبینان مدارهر که را بی خود ببینی با خداست
هوش مصنوعی: چشم خود را بر روی خودمحوری انسانها بسته نگهدار و هر کسی را که بدون خودخواهی و خودپرستی ببینی، باید بدانید که او با خداوند در ارتباط است.
بیچاره آنکه از تو به غفلت گذشته استغافل تر آنکه با تو در جستجوی تست
هوش مصنوعی: بدبخت آن کس که به خاطر غفلتی از تو دور شده است، ولی بدبخت تر آن کس که در جستجوی توست اما همچنان غافل است.
با دیده کس فروغ تو بیند زهی دروغکه این نور دیده نیز فروغی ز روی تست
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیتواند نور و درخشندگی تو را با چشم خود ببیند، چه بسا که این ادعا دروغی بزرگ است؛ زیرا حتی نوری که در چشمهاست نیز بازتابی از زیبایی و درخشندگی توست.
جان سلیمانست و دل خاتم بر اونقش روی دوست اسم اعظم است
هوش مصنوعی: جان او مانند جان سلیمان است و دلش مهر و نقش چهره محبوب را در خود دارد. اسم اعظم بر او نقش بسته است.
گر گل افشاند و گر سنگ زند چِتْوان کردمجلس و ساقی و مینا و می و ساغر از اوست
هوش مصنوعی: هر چه که در این مجلس میگذرد، چه به نیکی و زیبایی و چه به زشتی و سختی، همه از اوست. در واقع، او باعث ایجاد این حال و هوا، با دوستان و شراب و گلاب است.
هوس خام بود شادی دل جز به غمشخنک آن سوخته کش سوز غمی بر سر ازاوست
هوش مصنوعی: شوق و آرزوهایی که بدون تجربه و نادانی بودهاند، تنها به خاطر اندوه دل، میتوانند موجب تسکین شوند. این اندوه، در واقع نشانهای از التهاب و درد وجود دارد که هنوز هم تاثیر آن باقی است.
هر جا نگرم کورم و در روی تو بینادر مردمک دیده به غیر از تو کسی نیست
هوش مصنوعی: هر جا که نگاه میکنم، نابینا هستم، اما وقتی به تو مینگرم، همه چیز روشن میشود. در مردمک چشمانم، جز تو کسی را نمیبینم.
چشم صاحب نظران خیره بر آن ایوانستکه به هر سو نگری جلوه گه جانان است
هوش مصنوعی: چشم کسانی که درک بالایی دارند به آن ساختمان زیبایی دوخته شده است؛ زیرا در هر جهتی که نگاه کنند، زیبایی و جلوه معشوق را مشاهده میکنند.
عکسها در نظر آیند ولی یک اصل استجسمها جلوه گر آیند ولی یک جانست
هوش مصنوعی: تصاویر و جلوهها ممکن است در ابتدا به چشم بیایند، اما حقیقت اصلی یک اصل است. اجسام ممکن است به چشم بیایند و خود را نشان دهند، اما در نهایت تنها یک روح و جان وجود دارد که همهچیز را به هم متصل میکند.
خرم آن کس که به رویش ز رهت گردی هستوانکه بر دل ز تو ازهیچ رهش گردی نیست
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که وقتی به چهرهاش نگاه میکنی، شادابی و سرزندگیاش میتابد و کسی که در دلش هیچ امیدی از تو ندارد، به هیچ قیمتی نمیتواند خوشحال باشد.
عقل درکشمکش نفس درنگی نکنداین دغل را بجز از عشق هماوردی نیست
هوش مصنوعی: عقل در برابر خواستهها و تمایلات نفسانی لحظهای درنگ نمیکند و میفهمد که تنها عشق میتواند با این فریبکاریها مقابله کند.
تو اگر مرد رهی در طلب درد نشاطدرد هم مرد رهی میطلبد مردی نیست
هوش مصنوعی: اگر تو در جستجوی شادی و لذت هستی، باید بدانی که برای رسیدن به آن، درد و رنج نیز بخشی از مسیر است. بنابراین، کسی که خواهان خوشی است، باید آمادگی پذیرش سختیها را نیز داشته باشد و در غیر این صورت، به تعبیر شاعر، مردی واقعی وجود ندارد که به دنبال این مسیر باشد.
پا به سر تا ننهی سر ننهی درره دوستطی این راه مپندار که بافرسنگ است
هوش مصنوعی: به هرجا که میروی، باید همواره به یاد داشته باشی که مسیر دوستی ممکن است طولانی و دشوار باشد. اما نباید تصور کنی که این راه به آسانی پیموده میشود.
حاجتی دارم و حاشا که به گفتار آیدحجت است آن که به گفتار پدیدار آید
هوش مصنوعی: من نیاز و خواستهای دارم، اما نمیتوانم تنها با کلمات به آن نشان دهم. آنچه حقیقت دارد، در عمل و واقعیت قابل مشاهده است، نه فقط در گفتار.
پاس دل باید نه پاس زبان در بر دوستهرچه در دل گذرد به که به گفتار آید
هوش مصنوعی: باید مراقب احساسات واقعی خود باشیم و آنها را در رفتار و عمل نشان دهیم، زیرا آنچه در دل داریم ارزش بیشتری دارد از اینکه فقط با کلمات بیان کنیم.
جمال شمع ناپیدا و هر سواز او آتش به جان پروانهای چند
هوش مصنوعی: زیبایی شمع که پنهان است، در هر سو آتش را به جان چند پروانه میافکند.
ز غوغای خردمندان به تنگمدریغ از نالهٔ مستانهای چند
هوش مصنوعی: از سر و صدای دانایان خستهام، ای کاش صدای دلنشینی از عاشقان هم میشنیدم.
برون از هر دو عالم راه جستمولی از عشق گام اوّلی بود
هوش مصنوعی: من تلاش کردم تا از هر دو دنیا راهی پیدا کنم، اما در واقع عشق اولین قدم من بود.
دل را هوس صحبت مانیست ببینیددیوانه سر صحبت دیوانه ندارد
هوش مصنوعی: دل به دنبال صحبت با تو نیست، اما ببین که چگونه یک دیوانه سر صحبت را با دیوانه دیگر ندارد.
مستند دو عالم همه از ساغر وحدتخوش باش درین بزم که بیگانه ندارد
هوش مصنوعی: از هر دو دنیای موجود، همه چیز را به ساغر یکدلی بیفزایید و در این مهمانی خوش باشید، زیرا در اینجا کسی بیگانه و جدا نیست.
پی صید دگر مرغان به قید استنه قید است اینکه بر شاهین پسندند
هوش مصنوعی: پرندگان دیگر به دام افتادهاند و این به معنای محدودیت نیست که فقط شاهینها را ترجیح دهند.
تو با دل باش و با دین باش ناصحکه ما را بیدل و بی دین پسندند
هوش مصنوعی: با دل و ایمان زندگی کن، چرا که ما را بیاحساس و بیدین میپسندند.
پاک کن دل زهرآلایش وانگه بدرآیکه مقیمان درمیکده صاحب نظرند
هوش مصنوعی: دل را از آلودگیها پاک کن و سپس بیرون بیا، زیرا اهل میخانه دارای دانش و بینش هستند.
پای برفرق جهان، سر به کف پایِ حبیبتا نگویی تو که این طایفه بی پا و سرند
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که انسان باید با تکیه بر عشق و محبت به معشوق، همواره آماده باشد تا با عزت و احترام در دنیا قدم بردارد. در این حال، اگر عشق راستین وجود داشته باشد، نیازی نیست نگران وضعیت و سرنوشت خود شود، زیرا عشق حقیقی او را به قدرت و درک بیشتری میرساند. در واقع، انسان با این محبت میتواند بر تمام مشکلات و پیچیدگیهای زندگی غلبه کند.
لوح دل سر به سر از گرد علایق سیه استشسست و شویی به خود از چشم تری میباید
هوش مصنوعی: دل انسان پر از غمها و وابستگیهاست و برای پاک شدن از این آلودگیها، باید با چشم اشکبار، خود را شستشو دهد.
ترسمت سر خجل از خاک برآری که به حشریادگاری به رخ از خاک دری میباید
هوش مصنوعی: میترسم که در روز قیامت سرم از خاک بیرون بیاید و یادگاری از خودم بر روی زمین بگذارم که آن هم به خاطر خاک باشد.
بی هوس بیهده دادیم دل از دست دریغکانچه جستیم و ندیدیم ز کس با دل بود
هوش مصنوعی: بدون هیچ آرزویی، بیدلیل دل را از دست دادیم، افسوس که آنچه را که جستجو کردیم و هیچگاه نیافتیم، تنها با دل خود بود.
از طلب حاصلم این شد که کنون دانستمکانچه را میطلبم بی طلبی حاصل بود
هوش مصنوعی: از تلاش و جستجوی خود فهمیدم که آنچه را که به دنبالش بودم، بدون دنبال کردن و درخواست، به دست میآید.
نکنم گوش به افسانهٔ ناصح که خود اومنع دیوانه نمیکرد اگر عاقل بود
هوش مصنوعی: به سخنان نصیحتکننده توجه نکنم، زیرا اگر او واقعاً عاقل بود، هرگز کسی را که دیوانه است منع نمیکرد.
دل قوی کن که درین مرحله با سستیِ عزمهر که بگذاشت قدم کار بر او مشکل بود
هوش مصنوعی: دل را محکم کن زیرا در این مرحله، هر کس با ضعف اراده قدمی بگذارد، کارش دشوار خواهد شد.
نعمت خواجه عمیم است و خداوند کریمبنده را لیک به خدمت هنری میباید
هوش مصنوعی: خداوند بخشنده و بزرگ است و نعمتهای او گسترده است، اما انسان باید برای خدمت به او به توانایی و هنر خاصی مجهز باشد.
سالک اندیشه نه از کفر و نه ازدین داردوادی عشق به هر گام صد آیین دارد
هوش مصنوعی: سالک، در مسیر خود نه به کفر و نه به دین فکر میکند، زیرا در مسیر عشق هر قدم او دارای صد نوع قانون و اصول است.
گنج و رنج و غم و شادی جهان درگذر استعاقل آن به که در اندیشهٔ پایان باشد
هوش مصنوعی: دنیا پر از ثروت، درد، غم و خوشی است و همه چیز در حال تغییر و گذر است. انسانهای خردمند بهتر است به پایان کارها و زندگی خود فکر کنند.
ترسمت ای خفته در دامان کوهی سیل خیزخواب نگذاری زسر تا آبت از سر بگذرد
هوش مصنوعی: میترسم که ای عزیز، تو که در آغوش کوههای قلعهمان خوابیدهای، خوابم را آشفته کنی و نگذاری آرامشی داشته باشم تا زمانی که آب سیل از بالای سرم بگذرد.
رند بی پا و سر از کوی خرابات چه دیدکه جهان را به نظر سخت محقر دارد
هوش مصنوعی: شخصی که نه دارای مقام و جایگاه است و نه از مسائل دنیوی اهمیت چندانی میدهد، در جایی بیهنر و بیرنگ به تماشای دنیا نشسته و به آن نگاه میکند. او از این منظر متوجه میشود که دنیا در حقیقت بسیار ناچیز و بیارزش است.
عمر بگذشت و نمانده است جز ایامی چندبه که با یاد کسی صبح شود شامی چند
هوش مصنوعی: عمر گذشت و فقط چند روز باقی مانده است که بهتر است آنها را به یاد کسی بگذرانیم.
به حقیقت نبود در همه عالم جز عشقزهد ورندی و غم و شادی ازو نامی چند
هوش مصنوعی: در حقیقت، در کل جهان تنها عشق وجود دارد و زهد، رندی، غم و شادی همگی از آن ناشی میشوند و نامهایی هستند که به عشق نسبت داده میشوند.
زحمت بادیه حاجت نبود در رهِ دوستخواجه برخیز و برون آی ز خود گامی چند
هوش مصنوعی: در راه دوستی، نیازی به زحمت و سختی نیست. ای آقا، بلند شو و چند قدم خارج از خودت بردار.
آوخ که دست مرگ گریبان جان گرفتوین نفس شوخ دامن شهوت رها نکرد
هوش مصنوعی: آه، مرگ به جان من چنگ انداخته و این نفس سرکش و خوشگذرانی همچنان مرا رها نمیکند.
توحید اگر طلب کنی از عشق جو که عقلچون احولان ندید یکی تا دو تا نکرد
هوش مصنوعی: اگر به دنبال توحید و یگانگی هستی، باید از عشق کمک بگیری، زیرا عقل مانند فردی که نمیتواند ببیند، فقط به دو و چند تایی ها میاندیشد و نمیتواند به حقیقت واحد برسد.
راز ما خلوتیان بر سر بازار فتادپرده بگشا ز در خانه که دیوار فتاد
هوش مصنوعی: راز ما که در خلوت زندگی میکنیم، در میان مردم آشکار شده است. حالا پرده را کنار بزن و از خانه بیرون بیا، چون دیوار دور ما فروریخته است.
طاعت از دست نیاید گنهی باید کرددر دل دوست به هر حیله رهی باید کرد
هوش مصنوعی: اگر نتوانیم در اطاعت از محبوب خود موفق شویم، پس باید از راهی دیگر برای رسیدن به دل او استفاده کنیم و حتی اگر لازم باشد، گناهی مرتکب شویم.
چه دانیم که ما خوش که این است ناخوشخوش است آنچه بر ما خدا میپسندد
هوش مصنوعی: ما نمیدانیم که آیا آنچه برای ما خوشایند است، در واقع خوشایند است یا نه؛ بلکه آنچه را که خدا برای ما میپسندد، باید در نظر بگیریم.
چرا پای کوبم چرا دست یازممرا خواجه بی دست و پا میپسندد
هوش مصنوعی: چرا باید برای کسی که ممکن است توجهی به من نداشته باشد، تلاش کنم و خود را به زحمت بیاندازم؟ او کسی است که به نظر میرسد اهمیتی به تلاشهای من نمیدهد.
بده دل با کسی پس دیده دربندچو یار آمد درون، در بسته خوشتر
هوش مصنوعی: دل را به کسی بسپار، زیرا وقتی یار در دل آمد، دوری و جدایی خوشایندتر خواهد بود.
به دیگری ندهم دل، که خوار کردهٔ تستکه هرکه خوارِ تو شد، دارد اعتبار دگر
هوش مصنوعی: من دل خود را به کسی نمیسپارم چون تو او را خوار کردهای. هر کسی که به تو بیاعتنایی کند، دیگر ارزش و احترام ندارد.
نیستچون یک شاهد اندر بزم و هر سو بنگریطرّهٔ پرتاب و گیسوی پریشانست و بس
هوش مصنوعی: در این بزم هیچ کس مانند یک شاهد نیست و اگر به اطراف نگاه کنی، فقط به تکههایی از موهای پریشان و زیباییهای او برمیخوری و چیز دیگری نیست.
کثرت اندر عکس نبود ناقص توحید اصلاین تکثر خود بر آن توحید برهان است و بس
هوش مصنوعی: بسیاری از شکلها و صورتها در جهان نمیتوانند دلیلی بر نقص در یگانگی خداوند باشند؛ بلکه وجود این تنوع خود دلیلی بر آن یگانگی است.
خواه طاعت خواه عصیان فارغ از کاری نماندر خور لطفی نهای شایستهٔ بیداد باش
هوش مصنوعی: خواه در اطاعت باشی و خواه در نافرمانی، بیخیال هیچ کاری نمان و در هر صورت، شایستهی لطف و محبت نباش. در برابر بیعدالتی نیز بایست.
بیهده همنشین مبروقت من از سخن که نیستیک نفسم به یاد او هردو جهان غرامتش
هوش مصنوعی: به خاطر سخنانی که بیهوده هستند، همنشینی با تو را نمیپسندم؛ زیرا در هیچ یک از دو جهان، نفسی به یاد او نیست که بتواند دردی را تحمل کند.
جای رحم است بر آن بندهٔ مسکین فقیرکه برانند و ندانند چه باشد گنهش
هوش مصنوعی: جای تأسف است بر آن بندهٔ بیچاره و فقیر که او را طرد میکنند، در حالی که نمیدانند گناه او چه بوده است.
ندیدم با تو هرگز خویشتن راکه هر گه آمدی من رفتم از هوش
هوش مصنوعی: هرگز خودم را در کنار تو ندیدم، زیرا هر بار که تو آمدی، من از حالت خود بیخبر شدم.
از معرفت چه لاف زنی ای فقیه شهربی شک که از محیط ندارد خبر محاط
هوش مصنوعی: ای عالم شهر، از دانش خود چه ادعاهایی میکنی! بیتردید تو از جایی که در آن زندگی میکنی، خبر نداری و به آن احاطه نداری.
ای منکران عشق اگر نیک بنگریدجز وهم خویش هیچ ندارید در بساط
هوش مصنوعی: ای کسانی که عشق را انکار میکنید، اگر کمی دقیقتر نظر کنید، خواهید دید که در واقع جز خیالات و توهمات خود چیز دیگری در دست ندارید.
بگیردست دل و سربرآر در افلاکچه خواهی از تن خاکی که بازگردد خاک
هوش مصنوعی: دل تو را به آسمان بند میکند، پس از آن دیگر چه انتظاری از این بدن مادی داری که در نهایت به خاک بازمیگردد؟
ظهور خلق به حق بین ظهور حق در خلقفَذَاکَ عَیْنُکَ حَقّاً وَأَنْتَ لَسْتَ بِذَاکَ
هوش مصنوعی: ظهور افراد و موجودات از راستای حقیقت، نشاندهندهی حقیقت در آنهاست. اما تو در واقع همان حقیقت نیستی.
بس است حاصل ادراک این دقیقه نشاطکه ره به سوی حقیقت نمیبرد ادراک
هوش مصنوعی: این عبارت به این معناست که درک و کشف لحظات شادی و لذت، زمانی که ما را به حقیقت نمیرساند، کافی و کافی است. یعنی تنها داشتن شادی و لذت نمیتواند ما را به شناخت عمیقتری از واقعیتها هدایت کند.
بی عشق کس به دوست نیابد ره وصولسُبْحانَ مَنْتَحَیَّرفی ذَاتِهِ الْعُقُول
هوش مصنوعی: بدون عشق، هیچ کس نمیتواند به دوست واقعی خود برسد. توانا و بزرگ است کسی که عقلها در ذات او حیران و شگفتزدهاند.
گر مرد این دری به درآ کاندرین سرادربان برای منع خروجست نی دخول
هوش مصنوعی: اگر مردی هستی، به این در وارد شو؛ زیرا در این خانه، دربان برای جلوگیری از خروج است و نه برای ورود.
هوای او چو نهادم رضای او چو گزیدمجهان وهرچه دروجز به کام خویش ندیدم
هوش مصنوعی: وقتی به عشق او فکر کردم، رضایت او را انتخاب کردم و در این دنیا هیچ چیز دیگری جز خواستههای خودم را ندیدم.
هنوز همسفرانم گرفتهاند عنانمکه این نه راه حجاز است و من به کعبه رسیدم
هوش مصنوعی: همچنان همسفرانم کنترل و هدایت مرا در دست دارند، زیرا این مسیر به سمت حجاز نیست و من به هدف اصلیام که کعبه است، رسیدهام.
ز اسرار جهان بیهوده میجستم خبر عمریندانستم که خود را باید از خود بی خبر دارم
هوش مصنوعی: من تلاش میکردم تا از رازهای جهان باخبر شوم، اما هرگز نفهمیدم که باید از خودم غافل باشم و سعی کنم خودم را بشناسم.
خموشی چون نشان آگهی آمد از آن نالمکه گر خاموش بنشینم ز رازم پرده بردارم
هوش مصنوعی: سکوت من نشانهای از آگاهی است. از آنجا که از درد و شکایتم ناله میکنم، اگر ساکت بمانم، رازهایم فاش خواهد شد.
سلطان ملک فقرم و عشق است لشگرمترک دو کون تاجم و کونین کشورم
هوش مصنوعی: من حاکم دنیای فقر هستم و عشق نیروهای من را تشکیل میدهد. بینیازی و فقر برای من مانند تاجی است و تمام جهان کشور من به حساب میآید.
آلایشی به ظاهرم ار هست باک نیستزیرا که اصل پا کم و از نسل حیدرم
هوش مصنوعی: اگر چه در ظاهرم آثاری از ناپاکی وجود دارد، نگران نیستم زیرا ریشه و اصل من پاک و از نسل حیدر است.
هرچه جویند ز ما در طلب آن باشیمما نه نیکیم و نه بد بندهٔ فرمان باشیم
هوش مصنوعی: هرچه دیگران از ما بخواهند، ما تلاش میکنیم تا به آن برسیم. ما نه خوبیم و نه بد، بلکه تابع دستورات هستیم.
سر سامان منت هست ولی چه توان کردقسمت این است که ما بی سر و سامان باشیم
هوش مصنوعی: ما از نعمتها و خوبیها بهرهمند هستیم، اما چه کنیم که تقدیر ما به گونهای است که این نعمتها به شکل درستی در اختیار ما نیستند و ما هنوز در بینظمی و سردرگمی قرار داریم.
چرا خموش نباشم میان جمع که هر سوخیال اوست به چشمم حدیث اوست به گوشم
هوش مصنوعی: چرا باید در میان جمع ساکت بمانم در حالی که در هر طرف یاد او در ذهن من است و گفتوگوهایش در گوشم تداعی میشود؟
نبود عجب ار راه نبردیم به جاییبیهوده همی پشت به مقصود دویدیم
هوش مصنوعی: این جای تعجب نیست که ما به جایی رسیدیم که بیفایده است، چرا که بهسوی هدف خود با همه نیرو تلاش کردیم.
همه شب با تو نشینم که توییباز روز آید و بینم که منم
هوش مصنوعی: من هر شب در کنار تو مینشینم، اما وقتی که روز فرا میرسد، متوجه میشوم که تنها هستم.
به جهان آمدم و رفتم و در وانشدمنه ز انجام خود آگاه و نه از آغازم
هوش مصنوعی: من به این دنیا آمدهام و از آن رفتهام و در میان آن مغشوش شدهام، نه به پایان خود آگاه هستم و نه از آغاز خود خبری دارم.
بی خود وبی خرد و عاجز مسکین و ضعیفبخر ای خواجه ببین تا چه هنرها داریم
هوش مصنوعی: ای خواجه، ما بیخود، بیخود و ناتوان، در وضعیتی ضعیف و بیچاره هستیم. اما با این حال، بنگر که ما چه استعدادها و هنری داریم.
بار بگذار و گرانی بنه ای دل که به راهگر سبک بار نباشیم خطرها داریم
هوش مصنوعی: burdens را به دوش بکش و سنگینی را برای خودت هموار کن، ای دل، چون اگر در این مسیر سبک بار نباشیم، با خطرات مواجه خواهیم شد.
گفتم به ترک هستی و رستم ز عقل و هوشآسوده هم ز دزد و هم از پاسبان شدم
هوش مصنوعی: من به خود گفتم که از دنیا و مشکلات آن رها شوم و از عقل و تفکر خود آسوده خاطر باشم؛ نه از دزدان بترسم و نه از نگهبانان.
با او وجود من اثر نور و ظلمت استاو در کنار آمد و من از میان شدم
هوش مصنوعی: وجود من تحت تأثیر نور و تاریکی است، اما او کنار من آمد و من خودم را از دست دادم.
گفتم مگر نشانی ازو جویم از کسیاز وی نشان نجستم و خود بی نشان شدم
هوش مصنوعی: گفتم شاید از کسی خبری درباره او بپرسم، اما از هیچکس نتوانستم نشانی بیابم و در نتیجه خودم هم گم و بیخبر شدم.
ز دستم گر برآید بر سر آنم که تا دستمبه دامانش رسد سر بر نیارم از گریبانم
هوش مصنوعی: اگر از دستم برآید، تصمیم دارم تا زمانی که به دامانش نرسم، سرم را از گریبانم بلند نکنم.
هر طرف میگذرم راه برون رفتن نیستمن ندانم که درین غمکده چون افتادم
هوش مصنوعی: هر کجا که میرویم، راهی برای بیرون آمدن پیدا نمیشود. نمیدانم چگونه در این دنیای غمانگیز گرفتار شدهام.
یارب خود آگهی تو که در سر نبود و نیستهرگز هوای حشم دنیا و منصبم
هوش مصنوعی: ای پروردگار، تو خود میدانی که هیچگاه در دل من هیچ تمایلی به زرق و برق دنیا و مقامهای مادی نبوده و نیست.
یا روی دوست دیدم یا کوی اودرین شهراز هر طرف گذشتم، در هر کجا رسیدم
هوش مصنوعی: در این شهر هر کجا که رفتم، یا چهره دوست را دیدم یا به محله او رسیدم.
تا توانی به خرابی من ای عشق بکوشمن نه آنم که ازین پس دگر آباد شوم
هوش مصنوعی: ای عشق، تا جایی که میتوانی در ویرانی من تلاش کن، زیرا من آن کسی نیستم که پس از این دوباره آباد شوم.
جرم من بی حد و عفو تو چو آمد به میانهرکه او را گنهی نیست گناهی است عظیم
هوش مصنوعی: مقصود من بسیار زیاد است و بخشش تو وقتی که به میان میآید، هرکس که تقصیری ندارد، این موضوع نشاندهندهی گناهی بزرگ است.
آخر این روز به شب میرسد این صبح به شامعاقل آنست که خاطر ننهد بر ایام
هوش مصنوعی: در پایان هر روز، شب فرا میرسد و صبح به عصر تبدیل میشود. انسانهای عاقل توجهی به روزها و زمانها ندارند و خود را گرفتار آن نمیکنند.
ره به پایان شد و دردا که ندانیم هنوزبه کجا میرود این اشتر بگسسته زمام
هوش مصنوعی: راه به پایان رسیده و چه دردناکه که هنوز نمیدانیم این الاغی که افسارش پاره شده، به کجا میرود.
آخر این تیشه به بن آید و این شیشه به سنگآخر این می ز سبو ریزد و این شهد ز جام
هوش مصنوعی: در نهایت، این ابزار شکست خواهد خورد و این نوشیدنی در نهایت به زمین میریزد. در پایان، این شراب از ظرفش تخلیه میشود و این عسل هم از جام میریزد.
ناصح از گفتن بیهوده مبر وقت نشاطهرچه گویی تو چنانم من و صد چندانم
هوش مصنوعی: فرصت خود را هدر نکن و بیهوده صحبت نکن. در زمان شادابی و نشاط، هر چیزی که بگویی، من هم به همان شکل پاسخ میدهم و حتی بیشتر از آن.
نیروی عشق بین که درین دشت بی کرانگامی نرفتهایم و به پایان رسیدهایم
هوش مصنوعی: عشق ما آنقدر قوی است که با وجود اینکه هنوز در این دشت وسیع قدم نزدهایم، احساس میکنیم که به انتها رسیدهایم.
هرکسی را هوسی در سر و منهوسم این که نباشد هوسم
هوش مصنوعی: هر کسی آرزو و خواستهای در دل دارد، اما من تنها آرزویم این است که آرزویی نداشته باشم.
چند گویی که سرانجام چه خواهد بودنبجز آغاز در انجام چه خواهد بودن
هوش مصنوعی: چرا مدام در مورد آینده و اینکه چه خواهد شد صحبت میکنی؟ مگر نه اینکه همه چیز از همان ابتدا مشخص است؟
یک ساقی و یک ساغر و یک باده ندانمزین گونه چرا مختلف آمد اثر او
هوش مصنوعی: یک میفروش و یک جام و یک نوشیدنی را نمیدانم چرا اثر او اینقدر متفاوت و مختلف است.
کس جز تو ره نداشت درین خانه خلق راآگه که کرد ازین که تو در دل نشستهای
هوش مصنوعی: هیچ کس جز تو در این دنیا نیست که بداند چطور در دل مردم نشستهای و در این خانه، از حال و اوضاع آنها خبر دارد.
دیدیم کرانه تا کرانهغیر از تو نبود در میانه
هوش مصنوعی: ما در تمام وسعت این دنیا، جز تو هیچکس را نمیبینیم.
در اول جذب عشق ازجانب جانانه بایستیوگرنه سوز شمع از جانب پروانه بایستی
هوش مصنوعی: برای شروع جذب عشق، باید از طرف معشوق باشد؛ در غیر این صورت، مانند پروانه که به شمع عشق میورزد، تنها سوختن و درد را تجربه خواهی کرد.
هم ز کارم منع کردی هم به کارم داشتیاختیارم دادی و بی اختیارم داشتی
هوش مصنوعی: تو هم با منع کردن من، در کارهایم دخالت کردی و هم با دادن اختیارات به من، در واقع مرا بیاختیار کردهای.
ای غم عشق ایمنی بادت ز پند عاقلانکایمن از غمهای دور روزگارم داشتی
هوش مصنوعی: ای غم عشق، ای کاش تو هم از نصیحتهای عاقلانه بهرهمند شوی، چرا که من از غمهای دور و دراز زمانه، نجات یافتم.
بسی عجب نبود گر قرار هست و شکیبکه از دیار حبیبت نیامده است پیامی
هوش مصنوعی: تعجبی ندارد اگر در این وضعیت صبر و شکیبایی وجود داشته باشد، زیرا از سرزمین محبوبت پیامی نیامده است.
تمام سوخته دودی نداشت بر سر آتشتو کز جفا بخروشی خموش باش که خامی
هوش مصنوعی: تمام آنچه که سوخته، دودی از خود ندارد. در آتش تو که به خاطر زجر و آزار توست، سکوت کن زیرا نادانی میکنی.
مگر چه بود نهان در سبوی باده فروشانکه حاصل دو جهانش نبود قیمت جامی
هوش مصنوعی: چه رازی در دل سبوی بادهفروشان نهفته است که ارزش دو جهان را ندارد؟
چرا چو ابر نگریی، چرا چو باد نکوشیچرا به روز ننالی، چرا به شب نخروشی
هوش مصنوعی: چرا مانند ابر گریه نمیکنی؟ چرا مانند باد تلاش نمیکنی؟ چرا در روز غمگین نیستی و چرا در شب ناراحت نمیشوی؟
به غیر عشق اثر نیست ورنه چیست که واعظبه صد حدیث نکرد آنچه بلبلی به خروشی
هوش مصنوعی: به غیر از عشق هیچ چیز دیگری تأثیری ندارد، وگرنه چرا واعظ با صد داستان و حدیث نتوانسته است آنچه را که یک بلبل با یک صدا بیان میکند، منتقل کند؟
در همه کون و مکان نیست جز اینم هوسیکه مگر بی هوسی زیست نمایم نفسی
هوش مصنوعی: در همه جا و هر مکانی، تنها آرزویی که دارم این است که شاید بدون آرزو، بتوانم لحظهای زندگی کنم.
راز رندان خرابات مپرسید ز مابه کسی راز نگویید که گوید به کسی
هوش مصنوعی: راز و اسرار زندگی رندها و افرادی که در خرابات(محل خوشگذران) هستند را از ما نپرسید. زیرا به کسی نباید راز گفت، چرا که او نیز این راز را به دیگری خواهد گفت.
لاف قوت مزن ای خواجه که ازکس نخردکسجز دل خسته درین رسته و جز جان نژندی
هوش مصنوعی: ای آقای عزیز، از ادعای قدرت و توانایی خود سخن نگو، چون کسی در این مسیر جز دلهای خسته چیز دیگری نمیخرد و جز جان رنجور چیزی وجود ندارد.
نرسد دست کس به دامن دوستچاک ناکرده جیب و پیرهنی
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند به محبت دوست دست پیدا کند، مگر اینکه از دنیا و وسایل مادی خود گذر کند و به عشق او بپردازد.
عجب از مفلس بی خانه که مهمان خوانددل به دست آر پس آنگه بطلب دلداری
هوش مصنوعی: عجب از کسی که هیچ چیزی ندارد و خانهای برای خودش ندارد، اما با اعتماد به نفس از دیگران دعوت میکند و دلها را به دست میآورد. بعد از آن، به دنبال راحتی و آرامش برای خود میگردد.
راحت هر دو جهان پا کی دل از هوس استزر چو پاک است بود رایج هر بازاری
هوش مصنوعی: اگر دل از خواستههای دنیوی پاک باشد، احساس آرامش و راحتی در دو جهان حاصل میشود. مثل طلا که وقتی خالص و پاک است، در هر بازاری ارزش و اعتبار دارد.
جهان یک سر به کام خویش دیدمچو بنهادم برون از خویش گامی
هوش مصنوعی: جهان را تنها به نفع خودم مشاهده کردم، زمانی که قدمی از خودم بیرون گذاشتم.
ز ما تا کوی او راهی است پنهانکه در وی مینگنجد رهنمایی
هوش مصنوعی: برای رسیدن به معشوق راهی وجود دارد که پنهان است و هیچ راهنمایی نمیتواند راهنماییاش کند.
برون از دهر باید شد نه از شهرز خود باید شدن نه از سرایی
هوش مصنوعی: انسان باید از دنیای مادی و ظاهر دور شود و به درون خود بپردازد. تغییر و تحول باید از درون شخص آغاز شود و نه از محیط یا مکان خاصی که در آن زندگی میکند.
چه بود از سر به صحرا برنهادناگر سر مینهی باری به پایی
هوش مصنوعی: اگر تصمیم به ترک کنی و به دل کویر بروی، چه سودی دارد اگر سر و دل خود را به جایی نرسانی و تنها با گامهایی بیمفید پیش بروی؟
دست بر کاری زدن بی حاصلی استدست باید زد ولی بر دامنی
هوش مصنوعی: انجام دادن کاری که نتیجهای نداشته باشد، بیفایده است. باید فعالیت کرد، اما باید روی چیزی که ارزش دارد، تمرکز کرد.
رباعیّات
گر با تو بود کس همه عالم راهستور بی تو رود جهان سراسر چاه است
هوش مصنوعی: اگر کسی با تو باشد، همه جهان مسیر روشن و درست است، اما اگر تو نباشی، همه جا پر از مشکلات و ناامیدی خواهد بود.
با خاک سر و چاک گریبان پیوستآن دست که از دامن تو کوتاه است
هوش مصنوعی: دست کسی که از دامن تو دور است، به خاک و لباس چاکدارش پیوسته است.
گر ره به خدا جویی در گام نخستنقش خودی از صفحهٔ جان باید شست
هوش مصنوعی: اگر در پی نزدیک شدن به خدا هستی، در همان گام اول باید از خودخواهی و وجود خود را از دل و جان پاک کنی.
گم گشته ز تو گوهر مقصود تو خودتا گم نشوی گم شده نتوانی جست
هوش مصنوعی: اگر برای یافتن مقصود خود از تو دور شده است، باید خود را پیدا کنی. در غیر این صورت، در جستوجوی چیز گمشدهای که خودت نیستی، به جایی نخواهی رسید.
آنان که ز جام عشق مدهوش شدنداز خاطر خویشتن فراموش شدند
هوش مصنوعی: آنهایی که به خاطر عشق غرق در سرمستی و شیدایی شدند، خود را از یاد بردند و از شخصیت و وجود خود بیخبر شدند.
از بهر شنیدن، همه تن گوش شدندبستند لب از حدیث و خاموش شدند
هوش مصنوعی: برای شنیدن، همه بدنها را شنوا کردند و از صحبت کردن سکوت اختیار کردند.
امروز میان شهر دیوانه منمدر دهر به دیوانگی افسانه منم
هوش مصنوعی: امروز در میان مردم شهر، من کسی هستم که به دیوانگی معروف شدهام و در این زمان، وجود من خود به نوعی داستانی از دیوانگی است.
بیگانه ز آشنا و بیگانه منممردود در کعبه و بتخانه منم
هوش مصنوعی: من از آشنا و بیگانه جدا هستم و هیچکدام مرا قبول ندارند؛ هم در کعبه و هم در بتخانه من ناپسندیدهام.
یارب ز هر آنچه جز تو بیزارم کنبی مونس و بی رفیق و بی یارم کن
هوش مصنوعی: خدایا، از هر چیزی غیر از تو بیزارم کن و مرا بدون هیچ دوست و همدمی رها کن.
اول از خویش بی خبر ساز مراوانگاه ز خویشتن خبردارم کن
هوش مصنوعی: ابتدا مرا از خودم بیخبر کن، سپس خودم را آگاه ساز.
فارغ ز غم سود و زیانم کردیآسوده زمحنت جهانم کردی
هوش مصنوعی: مرا از نگرانیهای دنیوی آزاد کردی و با این کارم آرامش و راحتی بخشیدی.
ای عشق ترا چه شکر گویم که چنانکمیخواستم آخر آن چنانم کردی
هوش مصنوعی: ای عشق، چطور میتوانم از تو تشکر کنم که وقتی خواستم چنین باشم، دقیقا به همان صورت که میخواستم مرا در زندگی قرار دادی.
مِنْ مثنویاته قُدِّسَ سِرُّهُ العزیز
باز زنجیر جنون برداشتندبند بر پای خرد بگذاشتند
هوش مصنوعی: آنها دوباره زنجیر جنون را برداشتند و باری بر پای عقل گذاشتند.
عقلها را وقت آشفتن رسیدرازها را نوبت گفتن رسید
هوش مصنوعی: زمان آن فرا رسیده که ذهنها دچار آشفتگی شوند و رازها را برای بیان آماده کنیم.
ای فزون از فکر و از تدبیر ماهم جنون ما و هم زنجیر ما
هوش مصنوعی: ای کسی که بسیار فراتر از فکر و تدبیر ما هستی، هم دیوانگی ما را میشناسی و هم زنجیرهایی که ما را بستهاند.
خانهٔ دل منزل اخلاص تستخلوت جان جای خاص الخاص تست
هوش مصنوعی: دل همچون خانهای است که محل آرامش و صداقت توست و محل جان نیز فضایی است خاص و ویژه برای تو.
عقل را ره در دل دیوانه نیستخلوت حق جای هر بیگانه نیست
هوش مصنوعی: عقل نمیتواند در دل افراد دیوانه راه پیدا کند و مکان مناسبِ حقیقت برای هر کسی نیست.
بودی و جز بود تو بودی نبودبود پنهان آتش و دودی نبود
هوش مصنوعی: وجود تو تنها حقیقتی است که در عالم وجود دارد و هر چیز دیگری جز وجود تو ناپیداست. آتش عشق تو و دودی که از آن برمیخیزد، هیچکدام قابل مشاهده نیستند.
عشق ناگه زد بر آتش دامنیشعلهها سر کرد از هر روزنی
هوش مصنوعی: عشق ناگهانی در دل شعلهور شد و از هر گوشهای شعلهها بلند شدند.
شد عیان از شعلهها آنگاه دودشعلهها را دودها پنهان نمود
هوش مصنوعی: شعلهها به وضوح مشخص شدند و سپس دودهای ناشی از آنها آنقدر زیاد شد که خود را پنهان کردند.
چون جمالش از حجاب غیب رستاز شهود خویش برخود پرده بست
هوش مصنوعی: چون زیبایی او از پردههای پنهانی آشکار شد، خود را با حجاب دیگری پوشاند.
چشم ما یک ره نبیند سوی دوستور ببیند هرچه بیند روی اوست
هوش مصنوعی: چشم ما به هیچ چیز جز دوست نمیتواند نگاه کند و اگر هم چیزی ببیند، در واقع فقط چهره او را میبیند.
عاشق است او با صد استغنا و نازعشق کس دیده است بی عجز و نیاز؟
هوش مصنوعی: او عاشق است و به گونهای خود را بینیاز و با ناز نشان میدهد. آیا کسی عشق را دیده که بدون ضعف و احتیاج باشد؟
هر یکی فیضی زو قابل شدهسوی چیزی هر یکی مایل شده
هوش مصنوعی: هر کسی به نوعی از لطف و برکت او بهرهمند شده و به سوی چیزی کشیده شده است.
این یکی بی رنگی آن یک رنگ خواستاین یکی ناموس و آن یک ننگ خواست
هوش مصنوعی: یکی خواهان بیرنگی و ظاهر ساده است، در حالی که دیگری به دنبال ظاهری رنگارنگ و جاذبه است. همچنین، یکی به ارزشها و اصول خانوادگی توجه دارد، در حالی که دیگری به دنبال چیزهایی است که شایسته نیست و ننگآور است.
دیده آب آرد چو بیند آفتابدیدن خورشید نتوان جز در آب
هوش مصنوعی: چشم، زمانی که نور خورشید را میبیند، آن را در آب منعکس میکند و فقط از طریق آب میتواند به آن دسترسی پیدا کند.
مهر اندر آب صافی ظاهر استهرچه این صافیتر آن پیداتر است
هوش مصنوعی: هرچه آب روشنتر باشد، عشق و محبت در آن نمایانتر است.
آفتاب انداخته عکس اندر آبآب ناپیدا و پیدا آفتاب
هوش مصنوعی: خورشید در آب منعکس شده، در حالی که آب هم ظاهر و هم ناپدید دارد.
خواست تا آسان کند دیدار خویشپردهها بربست بر رخسار خویش
هوش مصنوعی: او تصمیم گرفت تا دیدار خود را آسانتر کند، بنابراین پردهها را از روی چهرهاش کنار زد.
گر سخن بی پرده خواهی پرده نیستروی اندر پرده پنهان کرده نیست
هوش مصنوعی: اگر میخواهی که کلامت صریح و بیپرده باشد، دیگر پردهای وجود ندارد؛ چون چیزی که در پس پرده پنهان شده، قابل دیدن نیست.
بی حجاب و بی سحاب و بی نقابآفتابست آفتابست آفتاب
هوش مصنوعی: این جمله به وضوح و روشنی آفتاب اشاره دارد؛ آفتاب بدون هیچگونه مانع یا پوششی درخشان و نمایان است. این تصویر بیانگر روشنی و وضوحی است که در وجود آفتاب نهفته است.
ای گرفتار جهان پیچ پیچهیچ دانی کاین جهان هیچ است هیچ
هوش مصنوعی: ای کسی که در دام حوادث دنیا گرفتار شدهای، آیا میدانی که این دنیا در واقع هیچ و پوچ است؟
ای نمودی از وجودت بود مندرد تو سرمایهٔ بهبود من
هوش مصنوعی: تو نشانهای از وجودی و من از درد تو بهره میبرم تا به بهبودی برسم.
نیستی را گر به هستی ره نبودهستیای جز هستی اللّه نبود
هوش مصنوعی: اگر برای وجود یافتن، راهی به سوی عدم وجود نداشته باشد، هیچ چیزی جز وجود خداوند وجود نخواهد داشت.
گر نگشتی نقص پیدا باکمالکس نبودی غیرذات ذوالجلال
هوش مصنوعی: اگر عیب و نقصی در خود نداشتهای، پس هیچکس به جز ذات پروردگار کامل نیست.
هر که باشد جز خدای ذوالجلالهم درو نقص است و هم در وی کمال
هوش مصنوعی: هر موجودی که غیر از خداوند بزرگ باشد، هم نقصهایی دارد و هم ممکن است کمالاتی در او وجود داشته باشد.
گر کرم باشد روا بی احتساببولهب را فرق کو با بوتراب
هوش مصنوعی: اگر مهربانی باشد، بیمحابا و بیحساب، تفاوتی میان بوالهُب و بوتراب نیست.
ابر باشد در کرم آری سمرلیک از جو گندم آرد کی مطر
هوش مصنوعی: ابر نشانه رحمت و کرم است، اما آیا از زمین جو و گندم به دست میآید؟ باران میبارد، اما بدون کار و تلاش، محصولی حاصل نخواهد شد.
من گرفتم جان انسانیت هستکوش کآری جان یزدانی به دست
هوش مصنوعی: من روح انسانیت را به دست آوردهام، تلاش کن تا جان الهی را در دستانت داشته باشی.
جان حیوان قالب جان بشرجان انسان پیکر جان دگر
هوش مصنوعی: جان حیوان شکلی از جان بشر است و جان انسان نیز به نوعی دیگر از زندگی اشاره دارد.
ابلهان را جان انسانی نبودغافلان را جان یزدانی نبود
هوش مصنوعی: افراد نادان، روح انسانی ندارند و کسانی که غافل هستند، روح الهی ندارند.
عقل چون کامل شود آگه شویعشق چون حاصل شود ابله شوی
هوش مصنوعی: وقتی انسان به کمال عقل برسد و دانایی لازم را کسب کند، درمییابد که عشق به طرز عجیبی او را دچار ضعف و ناتوانی میکند.
باز عشق آهنگ یغما ساز کردباز دل آشفتگی آغاز کرد
هوش مصنوعی: عشق دوباره شعلهور شده و دل را به تلاطم و هیجان انداخته است.
بحر کس دیده است گنجد در حبابیا درون ذرّه هرگز آفتاب
هوش مصنوعی: هیچ کس هرگز نتوانسته است که در یک حباب، دریایی را جای دهد یا آفتاب را درون یک ذره جای کند.
من گرفتم پرده بردارم ز گفتتو به پرده در چه سان خواهی شنفت
هوش مصنوعی: من میخواهم رازهای تو را برملا کنم، اما نمیدانم چگونه باید گفت و شنید.
توبه چه بود بازگشت از خود به حقشرط آن فقدان شأن ماسبق
هوش مصنوعی: توبه به معنای بازگشت از خود و روی آوردن به خداوند است و برای تحقق آن، باید مقام و جایگاه قبلی خود را فراموش کرده و آن را ترک کنی.
زاهدان گر توبه از مستی کنندعشقبازان توبه از هستی کنند
هوش مصنوعی: اگر زاهدان از مستی و عشق گذشته توبه کنند، عاشقان واقعی از وجود و هستی خود دست میکشند و به عشق میپیوندند.
تشنگی را مبدأ از آبست و بستشنگان را آب جذابست و بس
هوش مصنوعی: تشنگی تنها به خاطر کمبود آب بوجود آمده و فقط آب میتواند این تشنگی را برطرف کند.
پاک کن آیینهٔ دل از هوستا تو در وی عکس حق بینی و بس
هوش مصنوعی: دل خود را از آرزوهای دنیایی پاک کن تا بتوانی تنها حقیقت را در آن مشاهده کنی.
امتیازاتست کافراد بشرفخر میجویند از آن بر یکدگر
هوش مصنوعی: برخی ویژگیها و خصوصیات باعث میشود که افراد بشر برای خود برتری قائل شوند و به دیگران افتخار کنند.
ورنه در وصفی که باشد مشترککس نمیراند سخن از لِی و لَک
هوش مصنوعی: اگر موضوعی مشترک باشد، هیچکس نمیتواند درباره آن به طور دقیق و ویژه صحبت کند.
یک زمان بنشین و با ما راز کنعقدهای در رشته دارم باز کن
هوش مصنوعی: مدتی کنار ما بمان و دربارهٔ دلنگرانیهایت صحبت کن؛ من هم مسئلهای در دلم دارم که مایلم دربارهاش بگویم.
آنکه را معبود خود دانی بگوجز تو باشد یا تو باشی عین او
هوش مصنوعی: اگر کسی را معبود خود میدانی، بگو آیا غیر از تو وجود دارد یا اینکه تو خود همان معبود هستی؟
گر تویی این خود حدیثی مغلق استکه تو هستی فانی و باقی حق است
هوش مصنوعی: اگر تو وجود داری، این داستان پیچیدهای است، چرا که تو فناپذیری و تنها چیزی که باقی میماند حقیقت است.
جز تو گر باشد محاط نفس تستخود یکی نقش از بساط نفس تست
هوش مصنوعی: اگر غیر از تو کسی باشد، همه آنچه هست، جز نقش و نگاری از دل و نفس تو نیست.
مرد را دردی بباید درد کودرد را مردی بباید مرد کو
هوش مصنوعی: انسان باید دردی داشته باشد تا بتواند با درد دیگران همدلی کند، و کسی که درد را احساس کند، باید شخصیت قوی داشته باشد تا بتواند بر آن غلبه کند.
گردها دیدیم و در وی مرد نهمردها دیدیم و در وی درد نه
هوش مصنوعی: ما در بزم و مجالس، افرادی را دیدیم که به ظاهر مردانی هستند، ولی در واقع درونشان خالی از احساس و درد است.
عقل گرد این ره و مرداست عشقعشق هم مرد است و هم درد است عشق
هوش مصنوعی: عقل در این مسیر تنها نیست و عشق نیز به آن تعلق دارد. عشق هم به نوعی قوی و شجاع است و هم میتواند باعث رنج و زحمت شود.
جان که با تن زیست مغلوب تن استورنه کی طاووس شاد از گلخن است
هوش مصنوعی: جان آدمی که در این دنیای مادی زندگی میکند تحتتأثیر جسم قرار دارد. در واقع، اگر جسم در شرایط نامساعدی باشد، روح و روان هم از آن مستثنی نیستند. مانند طاووس خوشحال که نمیتواند در محلی آلوده و کثیف شادابی و زیبایی خود را نشان دهد.
عاشقان را تن اسیر جان بودجان اسیر جذبهٔ جانان بود
هوش مصنوعی: عاشقان به جسم خود وابستهاند، ولی روحشان تحت تأثیر کشش و جاذبه محبوبشان قرار دارد.
نه چو جان ما که از سحر هوسخاصیت از خوی تن بگرفت و بس
هوش مصنوعی: نه مثل جان ما که فقط از آهنگ تمایل و رغبت بهرهمند است و دیگر هیچچیز از ویژگیهای جسمانی نمیگیرد.
ما هوسناکان که مملوک تنیمگرچه طاووسیم شاد از گلخنیم
هوش مصنوعی: ما کسانی هستیم که هرچند تحت فرمان جسم خود هستیم، اما مانند طاووسها شاد و خوشحال از زندگی در دنیای سخت و پرچالش هستیم.
کرده جان پاک را مغلوب خاکای دریغا ای دریغ ازجان پاک
هوش مصنوعی: جوانی که روحش پاک و بیآلایش بود، به دلیلی به دست خاک و دنیای مادی تسلیم شد. افسوس و حسرت بر این واقعیت که این روح پاک گرفتار دنیای مادی شده است.
جسم پاکان را تو در این خاک دانفارغ از آلایش این خاکدان
هوش مصنوعی: بدن پاکان را در این زمین بشناس که از آلودگیهای این دنیا بیخبرند.
در مکانند و مکانشان لامکاندر زمینند و زمینشان آسمان
هوش مصنوعی: این افراد در جایی قرار دارند که آن مکان قابل تعریف نیست، و اگرچه در زمین زندگی میکنند، اما حس و روحشان به آسمانها میرسد.
بندگی سرمایهٔ آزادگیستلیک شرط بندگی افتادگیست
هوش مصنوعی: خدمت و بندگی، هستهی اصلی آزادگی است، اما برای اینکه درست بندگی کنیم، باید تواضع و فروتنی را در خود پرورش دهیم.
تا بدانی راه و رسم بندگاناز نبی یمشوا بها را باز خوان
هوش مصنوعی: برای اینکه با شیوه و رفتار بندگان آشنا شوی، به روش زندگی پیامبر نگاه کن و آن را بازخوانی کن.
بندگان در بندگی مستغرقندظاهر اندر خلق و باطن با حقند
هوش مصنوعی: بندگان در حال انجام وظایف و خدمت به دیگران هستند و در ظاهر خود را مشغول امور دنیوی نشان میدهند، اما در درون به ارتباط با حقیقت و خداوند مشغولند.
فاش میگویم که من عاشق نیمگر بگویم عاشقم صادق نیم
هوش مصنوعی: به صراحت میگویم که من عاشق هستم، اگر بگویم عاشق شدم، صادقانه نیست.
عاشق عشقم طلبکار طلبای غریبا ای شگفتا ای عجب
هوش مصنوعی: عاشق عشق من هستی و از من توقع داری، ای غریبه! ای شگفتانگیز، ای عجیب!
عشق را پیدا نباشد منزلیتا به سویش راه جوید مقبلی
هوش مصنوعی: عشق جایی مشخص ندارد که بتوان به سمت آن رفت و آن را پیدا کرد.
ای دریغا می ندانم کوی اوتا توانم ره سپارم سوی او
هوش مصنوعی: متأسفانه نمیدانم کجا باید بروم تا به او برسم و به سویش حرکت کنم.
عشق می گوید که ای آکنده گوشاز سرود من جهان اندر خروش
هوش مصنوعی: عشق میگوید که ای کسی که گوشهایت پر از صدای من است، دنیا در حال جنبش و هیجان است.
سر بنه تا پا نهی در کوی منچشم در بند و ببین در روی من
هوش مصنوعی: سر خود را خم کن و پاهایت را در کوچه من بگذار. چشمهایت را بسته نگهدار و فقط به چهره من نگاه کن.
باز این دیوانهٔ بگسسته بندفاش میگوید به آواز بلند
هوش مصنوعی: این دیوانه که هیچ قید و بندی ندارد، باز هم با صدای بلند حقیقت را بیان میکند.
در همه عالم نبینم غیر دوستنیست عالم چیست عالم گر نه اوست
هوش مصنوعی: در کل جهان هیچکس را جز دوست نمیبینم. اگر او نباشد، واقعاً دنیا چه معنایی دارد؟
کافر است این عاشق شوریده حالای مسلمانان کافرکش تعال
هوش مصنوعی: این عاشق دیوانه، عقیدهای متفاوت دارد و از نظر شما مسلمانان ناقض اصول ایمان است.
اُقْتُلُونِی کَیْفَ مَا شَاءَ الْحَبیبُوَاطْرَحُونِی أَیْنَ مَا جَاءَ الْحَسِیْبُ
هوش مصنوعی: هر طور که معشوق بخواهد مرا بکشید و هر جا که خواستید بر من بیفکنید.
عشق اگر کفراست بی شک کافرمگر کشی کافر بکش من حاضرم
هوش مصنوعی: اگر عشق چیزی ناپسند است، من هم بیتردید نااهلم. اگر قرار است مرا به خاطر این ناپسندی بیابی و مجازات کنم، من آمادهام برای این کار.
طایری را از قفس آزاد کنخاطر غمدیدهای را شاد کن
هوش مصنوعی: پرندهای را از قفس بیرون بیاور و دل کسی را که غمگین است شاد کن.
مرغ دامی را سوی بستان فرستتشنه کامی را بر عمان فرست
هوش مصنوعی: پرندهای را که در قفس است، به باغ بفرست و آن کسی که تشنه است، به عمان بفرست.
من نمیگویم که عاشق کافر استعاشقی از کافری آن سوتر است
هوش مصنوعی: من نمیگویم که عاشق، غیرایمانی و بیخداست، بلکه عشق واقعی به نوعی فراتر از کفر و بیایمانی است.
این تن خاکی قرین خاک بهدور ازین ناپاک جانِ پاک به
هوش مصنوعی: این بدن زمینی در کنار خاک قرار دارد و از این روح پاک و بیزبان دور است.