تمهید اصل سادس - حقیقت و حالات عشق
هوش مصنوعی: در این متن، محبت و عشق به خدا و معانی عمیق آن مورد بحث قرار گرفته است. نویسنده با اشاره به حدیثی از پیامبر اسلام تاکید میکند که هر کسی که عاشق شود و عشقش را پنهان کند، اگر بر عشق بمیرد، شهید خواهد بود. عشق به خدا به عنوان راهی برای رسیدن به او معرفی شده و بیان میشود که عشق حقیقی فراتر از علاقههای دنیوی است.
نویسنده به بیان تجربیات و حالات عاشقانه اشاره میکند و عشق را به عنوان یک آتش سوزان توصیف میکند که فرد را دچار گیجی و سرگشتگی میکند. آنچه در این عشق مهم است، فراموش کردن خود و ایثار در راه محبوب است.
عاشق واقعی باید در مسیر عشق خود را از تعلقات دنیوی دور کند و در عین حال، عشق به معشوق، مانند لیلی و مجنون، نشان از شدت و عمق محبت است. عشق به خدا و پیامبر، بالاترین نوع عشق است و فرد باید تمام وجود خود را برای آن فدای کند. نویسنده همچنین به موانع و حجابهایی که بین عاشق و محبوب وجود دارد اشاره میکند و بیان میکند که عشق و محبت به خدا باید بر تمامی محبوبات دیگر غلبه کند.
در نهایت، عشق به عنوان یک موهبت الهی توضیح داده میشود که انسان را به مقام قرب الهی و درک جمال خداوند میرساند. این مسیر متشکل از صبر و ایثار است که فرد را به حقیقت عشق و درک عمیقتری از خداوند میرساند.
ای عزیز این حدیث را گوش دار که مصطفی- علیه السلام- گفت: «مَنْ عَشِقَ وَ عَفَّ ثُمَّ کَتَمَ فماتَ ماتَ شهیداً»: «هرکه عاشق شود و آنگاه عشق پنهان دارد و بر عشق بمیرد شهید باشد». اندر این تمهید عالم عشق را خواهیم گسترانید، هرچند که میکوشم که از عشق درگذرم، عشق مرا شیفته و سرگردان میدارد؛ و با این همه او غالب میشود و من مغلوب. با عشق کی توانم کوشید؟
هوش مصنوعی: این گفته را در نظر داشته باش که پیامبر فرمود: «هر کس عاشق شود و سپس عشق خود را پنهان کند و بر اثر همان عشق بمیرد، شهید است». در این گفته، به عمق عالم عشق اشاره شده است. هر چقدر هم که تلاش کنم از عشق دور شوم، اما این عشق است که مرا میفریبد و سردرگم میکند؛ و در نهایت من در برابر آن تسلیم میشوم. چگونه میتوانم در برابر عشق به مبارزه برخیزم؟
کارم اندر عشق مشکل میشودخان و مانم در سر دل میشود
هوش مصنوعی: به خاطر عشق، کارهایم دچار مشکل میشود و زندگیام به هم میریزد.
هر زمان گویم که بگریزم ز عشقعشق پیش از من به منزل میشود
هوش مصنوعی: هر بار که تصمیم میگیرم از عشق فرار کنم، عشق قبل از من به خانه میرسد.
دریغا عشق فرض راه است همه کس را. دریغا اگر عشقِ خالق نداری باری عشق مخلوق مهیّا کن تا قدر این کلمات ترا حاصل شود. دریغا از عشق چه توان گفت! و از عشق چه نشان شاید داد، و چه عبارت توان کرد! در عشق قدم نهادن کسی را مسلّم شود که با خود نباشد و ترک خود بکند و خود را ایثار عشق کند. عشق آتش است؛ هرجا که باشد، جز او رخت دیگری ننهد. هرجا که رسد سوزد، و به رنگ خود گرداند.
هوش مصنوعی: عشق مسیری است که برای همه لازم است. اگر عشق به خالق نداری، لااقل عشقی به مخلوق پیدا کن تا از این کلمات بهرهمند شوی. درباره عشق چه میتوان گفت و چه نشانی از آن میتوان داد! عشق تنها برای کسی قابل درک است که بتواند خود را کنار بگذارد و برای آن ایثار کند. عشق همچون آتش است که هرجا باشد، جز خود، جایی دیگر را تفتین میکند و هرجا که به آن برسد، میسوزاند و خود را تغییر میدهد.
در عشق کسی قدم نهد کش جان نیستبا جان بودن به عشق در سامان نیست
هوش مصنوعی: اگر کسی در عشق قدم بگذارد، اما جانش در این مسیر نیست، عاشق واقعی نیست. زیرا عشق واقعی تنها زمانی معنا دارد که وجود انسان با عشقش در هماهنگی باشد.
درماندۀ عشق را از آن درمان نیستکانگشت به هرچه برنهی عشق آن نیست
هوش مصنوعی: عاشق ناکام را هیچ راه چارهای نیست، زیرا هر چیزی را که به آن اشاره کنی، همچنان عشق باقی میماند و تغییر نمیکند.
ای عزیز به خدا رسیدن فرض است، و لابد هرچه بهواسطهٔ آن به خدا رسند، فرض باشد به نزدیک طالبان. عشق بنده را به خدا رساند، پس عشق از بهر این معنی فرض راه آمد. ای عزیز، مجنونصفتی باید که از نام لیلی شنیدن جان توان باختن، فارغ را از عشق لیلی چه باک و چه خبر! و آنکه عاشق لیلی نباشد آنچه فرض راه مجنون بود، او را فرض نبود. همه کس را آن دیده نباشد که جمال لیلی بیند و عاشق لیلی شود؛ تا آن دیده یابد که عاشق لیلی شود که این عشق خود ضرورت باشد. کار آن عشق دارد که چون نام لیلی شنود، گرفتار عشق لیلی شود. بهمجرد اسم عشق عاشق شدن کاری طرفه و اعجوبه باشد:
هوش مصنوعی: ای عزیز، رسیدن به خدا واجب است و همهچیز که به واسطه آن به خدا میرسد، نیز واجب است در نظر خواهان. عشق به خدا موجب رسیدن به او میشود، پس عشق به این خاطر واجب است. ای عزیز، مجنونی باید باشی که با شنیدن نام لیلی جانش را از دست بدهد؛ کسی که از عشق لیلی فارغ است، چه میداند و چه باکی دارد؟ و کسی که عاشق لیلی نیست، آنچه برای مجنون واجب بود، بر او واجب نیست. همه افراد توان دیدن جمال لیلی و عاشق شدن نیستند؛ تا زمانی که آن چشم پیدا شود که بتواند عاشق لیلی شود، این عشق خود ضرورتی است. عشق اینگونه است که وقتی نام لیلی را میشنود، در دام عشق او گرفتار میشود. صرفاً با شنیدن نام عشق عاشق شدن، کاری شگفتانگیز و عجیب است.
نادیده هر آن کسی که نام تو شنیددل، نامزد تو کرد و مهر تو گزید
هوش مصنوعی: هر کس که نام تو را شنید، دلش به تو علاقهمند شد و تو را به عنوان محبوب خود برگزید.
چون حسن و لطافت جمال تو بدیدجان بر سر دل نهاد و پیش تو کشید
هوش مصنوعی: وقتی زیبایی و نرمی چهره تو را دید، جانم به خاطر عشق و محبت به تو جان خود را در دل گذاشت و به سمت تو آمد.
کار طالب آنست که در خود جز عشق نطلبد. وجود عاشق از عشق است؛ بی عشق چگونه زندگانی کند؟ حیات از عشق میشناس و ممات بی عشق مییاب:
هوش مصنوعی: هدف فرد عاشق این است که تنها عشق را در دل خود بخواهد. وجود او از عشق نشأت میگیرد و بدون عشق چگونه میتواند زندگی کند؟ زندگی و حیات بر پایه عشق است، در حالی که مرگ بدون عشق معنا ندارد.
روزی دو که اندرین جهانم زندهشرمم بادا اگر به جانم زنده
هوش مصنوعی: اگر روزی زنده باشم در این دنیا، شرمم باد اگر تنها به خاطر خودم زندگی کنم.
آن لحظه شوم زنده که پیشت میرمو آن دم میرم که بیتو مانم زنده
هوش مصنوعی: لحظهای که به حضورت میآیم، برایم لحظهای ناگوار است و آن زمانی که بدون تو زندگی میکنم، برایم مرگ محسوب میشود.
سودای عشق از زیرکی جهان بهتر ارزد، و دیوانگی عشق بر همه عقلها افزون آید. هر که عشق ندارد، مجنون و بیحاصل است. هرکه عاشق نیست خودبین و پرکین باشد و خودرای بوَد؛ عاشقی بیخودی و بیراهی باشد. دریغا همه جهان و جهانیان کاشکی عاشق بودندی تا همه زنده و با درد بودندی!
هوش مصنوعی: عشق به مراتب ارزش بیشتری از هوش و زیرکی دارد و دیوانگی ناشی از عشق بر هر عقل و اندیشهای برتری دارد. کسی که عشق را تجربه نکرده، بیمعنا و بیهدف است. افرادی که عاشق نیستند، خودخواه و خودرای هستند و به راه درست زندگی راه نمییابند. ای کاش همه انسانها عاشق میبودند تا همه زنده و با احساس و دردهای زندگی آشنا میشدند.
عاشق شدن آیین چو من شیداییستای هرکه نه عاشقست او خودراییست
هوش مصنوعی: عاشق شدن برای من که در شیدایی به سر میبرم، یک رسم و روش خاص است. اما هر کسی که عاشق نیست، در واقع به خودخواهی مشغول است و به دنبال نظر خود میباشد.
در عالم پیر هر کجا برناییستعاشق بادا که عشق خوش سوداییست
هوش مصنوعی: در دنیا هر جا که زیبایی وجود دارد، عاشق آن است که عشق، حس خوب و دلپذیری به همراه دارد.
ای عزیز، پروانه قوت از عشق آتش خورَد. بی آتش قرار ندارد و در آتش وجود ندارد. تا آنگاه که آتش عشق او را چنان گرداند که همه جهان آتش بیند؛ چون به آتش رسد، خود را بر میان زند. خود نداند فرقی کردن میان آتش و غیر آتش، چرا؟ زیرا که عشق، همه خود آتش است:
هوش مصنوعی: ای پروانه عزیز، وقتی که عشق در دل تو شعله ور شود، بدون آتش آرامش نخواهی داشت و تا زمانی که آتش عشق به تو روح ببخشد، هیچ چیزی وجود نخواهد داشت. وقتی به آتش عشق میرسی، خود را در آتش فانی میکنی. نمیدانی چطور میان آتش و غیرآتش تمایز قائل شوی، چرا که عشق تمام وجودش آتش است.
اندر تن من جای نماند ای بت بیشالّا همه عشق تو گرفت از پس و پیش
هوش مصنوعی: در وجود من دیگر جایی نمانده است، ای معشوق، جز عشق تو که تمام دل و جانم را پر کرده و به دور و برم نفوذ کرده است.
گر قصد کنم که برگشایم رگ خویشترسم که به عشقت اندرآید سر نیش
هوش مصنوعی: اگر بخواهم به زندگی و گذشتهام برگردم، میترسم که عشق تو مرا دوباره دچار درد و رنج کند.
چون پروانه خود را بر میان زند، سوخته شود؛ همه نار شود. از خود چه خبر دارد! و تا با خود بود، در خود بود؛ عشق میدید و عشق قوّتی دارد که چون عشق سرایت کند به معشوق، معشوق همگی عاشق را به خود کشد و بخورد. آتش عشق پروانه را قوت میدهد و او را میپروراند تا پروانه پندارد که آتش، عاشق پروانه است؛ معشوق شمع همچنان با ترتیب و قوت باشد بدین طمع خود را بر میان زند، آتش شمع که معشوق باشد با وی به سوختن درآید تا همه شمع، آتش باشد، نه عشق و نه پروانه. و پروانهٔ بیطاقت و قوّت این میگوید:
هوش مصنوعی: وقتی پروانه به سمت شمع میرود، خود را میسوزاند و همه چیز را به آتش میکشد. آیا پروانه از سرنوشت خودش خبر دارد؟ تا زمانی که به خود مشغول بود، در دنیای خود غرق بود. او عشق را میدید و عشق قدرتی دارد که وقتی به معشوق منتقل میشود، معشوق نیز همه عاشقان را به خود جذب میکند و آنها را میبلعد. آتش عشق پروانه را قوت میبخشد و او را پرورش میدهد به گونهای که تصور میکند آتش، عاشق اوست. در حالی که شمع به آرامی و با قدرت وجود دارد، پروانه با این باور به سمت او میرود و در نتیجه آتش شمع، که معشوق است، باعث سوختن او میشود و در نهایت همه شمع به آتش تبدیل میشود: نه عشق باقی میماند و نه پروانه. پروانه در این وضعیت بیطاقت و بیقدرت چنین میگوید:
ای بلعجب از بس که ترا بلعجبیستجان همه عشّاق جهان از تو غمیست
هوش مصنوعی: ای شگفتا، تو به قدری شگفتانگیزی که جان همه عاشقان جهان را از غم تو پر کردهای.
مسکین دل من ضعیف و عشق تو قویستبیچاره ضعیف کهاش قوی باید زیست
هوش مصنوعی: دل من ضعیف و آسیبپذیر است، اما عشق تو بسیار قوی و نیرومند است. بنابراین، حالا من باید با این شرایط کنار بیایم و زندگی کنم، هرچند که ضعیف بودنم ممکن است به من آسیب بزند.
بدایت عشق به کمال، عاشق را آن باشد که معشوق را فراموش کند که عاشق را حساب با عشق است، با معشوق چه حساب دارد؟ مقصود وی عشق است و حیات وی از عشق باشد، و بی عشق او را مرگ باشد. در این حالت وقت باشد که خود را نیز فراموش کند که عاشق وقت باشد که از عشق چندان غصه و درد و حسرت بیند که نه در بند وصال باشد، و نه غم هجران خورد. زیرا که نه از وصال او را شادی آید و نه از فراق او را رنج و غم نماید؛ همهٔ خود را به عشق داده باشد.
هوش مصنوعی: عشق به کمال به این معناست که عاشق باید معشوق را فراموش کند. عشق برای او مهمتر از هر چیز دیگری است و زندگیاش به عشق وابسته است؛ بدون عشق، او مرده است. در این حالت، عاشق چنان در عشق غرق میشود که حتی خود را نیز فراموش میکند و دیگر نه به وصال معشوق فکر میکند و نه از جدایی او ناراحت میشود. زیرا نه از وصال خوشحال میشود و نه از جدایی غمگین، چون تمام وجودش را در عشق سپری کرده است.
چون از تو بجز عشق نجویم به جهانهجران و وصال تو مرا شد یکسان
هوش مصنوعی: وقتی به جز عشق تو چیزی در این دنیا نمیطلبم، جدایی و union تو برای من فرقی ندارد.
بی عشق تو بودنم ندارد سامانخواهی تو وصال جوی خواهی هجران
هوش مصنوعی: زندگی بدون عشق تو هیچ گونه ترتیبی ندارد؛ اگر تو خواهان ملاقات و وصالی، پس چرا خواهان جدایی هستی؟
ای عزیز ندانم که عشق خالق گویم و یا عشق مخلوق. عشقها سه گونه آمد، اما هر عشقی درجات مختلف دارد: عشقی صغیر است و عشقی کبیر و عشقی میانه. عشق صغیر عشق ماست با خدای تعالی و عشق کبیر عشق خداست با بندگان خود، عشق میانه دریغا نمییارم گفتن که بس مُخْتصرفهم آمدهایم! اما انشاءاللّه که شمهای به رمز گفته شود.
هوش مصنوعی: عزیزم، نمیدانم که آیا باید عشق را به عنوان خلق و خالق معرفی کنم یا به عنوان مخلوق. عشقها سه نوع هستند، اما هر نوع عشق درجات متفاوتی دارد: یک نوع عشق وجود دارد که کوچکتر است، یک نوع دیگر بزرگتر و نوع دیگری در میانه این دو قرار دارد. عشق کوچک، عشق ما به خداوند است و عشق بزرگ، عشق خدا به بندگانش. اما عشق میانه را هنوز نتوانستهام به درستی بیان کنم و امیدوارم که فرصت بیان نکتهای از آن دست دهد.
ای عزیز معذوری که هرگز «کهیعص» با تو غمزهای نکرده است تا قدر عشق را بدانستی. ای عزیز آفتاب که در کمال اشراق خود جلوه کند، عاشق را از آن قوتی و حظّی نباشد؛ و چون در سحاب خود را جلوه کند، قرار و سیری نیاید. از مصطفی- علیه السلام- بشنو که میگوید: «إِنّ لِلّهِ سِبعین أَلفَ حجابٍ مِنْ نورٍ و ظُلْمَةِ لَوْ کَشَفَها لَأَحْرَقَتْ سُبُحاتُ وَجْهِه کُلَّ مَنْ أَدْرَکَهُ بَصَرُهُ» این حجابها از نور و ظلمت خواص را باشد؛ اما خواصِ خواص را حجابهای نور، صفتهای خدا باشد؛ و عوام را جز از این حجابها باشد، هزار حجاب باشد: بعضی ظلمانی و بعضی نورانی، ظلمانی چون شهوت و غضب و حِقد و حسد و بُخل و کِبر و حُبّ مال و جاه، و ریا و حرص و غفلت الی سایر الاَخلاق الذَّمیمه، و حجابهای نورانی چون نماز و روزه و صدقه و تسبیح و اَذکار الی سایر الاَخلاق الحَمیده.
هوش مصنوعی: ای عزیز، تو که هرگز نداشتی که با تو از عشق سخن بگویم و تو را به حقیقت آن آشنا کنم. ای روشنایی بخش، حتی زمانی که در اوج نور خود میدرخشی، عاشق از آن قدرت و لذتی برخوردار نیست؛ و زمانی که در ابرها پنهان میشوی، آرامش و سیر شدنی به دست نمیآید. بشنو از پیامبر که میگوید: «خداوند هفتاد هزار حجاب از نور و تاریکی دارد که اگر این حجابها کشف شوند، چهرهای که به آن نگاه کند را میسوزاند.» این حجابها مختص افراد خاص است؛ اما برای عامه مردم، حجابها بسیارند: برخی تاریک و برخی نورانی، تاریکیهایی چون شهوت، خشم، کینه، حسادت، بخل، تکبر، عشق به مال و مقام، ریا و حرص و نسیان و دیگر صفات زشت، و حجابهای نورانی مانند نماز، روزه، صدقه، تسبیح و دیگر صفات نیک.
دریغا ندانی که چه میگویم! آفتاب «أللّهُ نورُ السَّمواتِ والأرض» بی آیینهٔ جمال محمد رسولُ اللّه دیدن، دیده بسوزد. بهواسطهٔ آیینه، مطالعهٔ جمالِ آفتاب توان کردن علَی الدَّوام؛ و چون بی آیینه، معشوق دیدن محال است و در پرده دیدن ضرورت باشد. عاشقی منتهی را پرده و آینه جز کبریاءاللّه و عظمت خدای تعالی دیگر نباشد. از مصطفی بشنو که «لَیْسَ بَیْنَهُم و بَینَ أنْ یَنْظُروا الی ربهم فی الجنة إِلاّ رداءُ الکبریاء علی وَجْهِه».
هوش مصنوعی: افسوس که نمیدانی چه میگویم! خورشید «خدا نور آسمانها و زمین» بدون آینه جمال محمد رسولالله را نمیتوان دید و چشمها میسوزد. اما از طریق آینه مطالعۀ زیبایی آفتاب، همیشه میتوان این را تجربه کرد. زیرا بدون آینه، دیدن معشوق ممکن نیست و نیاز است که در پرده دیدن کنیم. عشق در نهایت جز کبریای خدا و عظمت او چیزی نیست. از مصطفی بشنو که «هیچ فاصلهای بین آنان و دیدن پروردگار در بهشت وجود ندارد جز پرده کبریا بر چهرهاش».
دریغا گویی: مصطفی را- علیه السلام- در عشق، آیینه چه بود؟ گوش دار؛ از حق تعالی بشنو: «لَقَدْ رأی مِنْ آیات رَبِّه الکُبْری»؛ ابوبکر الصدیق پرسید که یا رسول اللّه این آیات کبری چیست؟ «فقال: رَأیتُ ربّی عزَّوجَلَّ لَیْسَ بینی و بینَهُ حِجابٌ الاَحجابٌ مِنْ یاقوتةِ بیضاءَ فی روضةِ خضراء». جانم فدای آنکس باد که این سخن را گوش دارد. این نشنیدهای که رسول اللّه- علیه السلام- جبرئیل را پرسید که «هَلْ رَأَیْتَ ربّی»؟ ای جبرئیل! خدای را تبارک و تعالی دیدی؟ جبرئیل گفت: «بینی و بینَه سبعون حِجاباً مِنْ نورِ لَوْ دَنَوْتُ واحداً لَاحْتَرَقْتُ» گفت: میان من که جبرئیلام، و میان لقاءاللّه هفتاد حجاب باشد از نور؛ اگر یکی از این حجابهای نور مرا نماید، سوخته شوم.
هوش مصنوعی: با تأسف باید گفت: مصطفی - علیه السلام - در عشق، چه چیزی را منعکس میکرد؟ گوش بسپار به سخن حق تعالی: «او از نشانههای بزرگ پروردگارش دید». ابوبکر صدیق پرسید: ای رسول خدا، این نشانههای بزرگ چه هستند؟ پیامبر فرمود: «پروردگارم را دیدم و هیچ حجابی میان من و او نبود، جز حجابهایی از یاقوت سفید در دشت سبز». جانم فدای کسی باد که این سخن را بشنود. این را فراموش نکن که رسول الله - علیه السلام - از جبرئیل پرسید: «آیا پروردگارم را دیدی؟» جبرئیل پاسخ داد: «میان من و دیدار خدا هفتاد حجاب از نور وجود دارد؛ اگر به اندازهی یک حجاب نزدیک شوم، میسوزم». بدین ترتیب، جبرئیل نیز از شدت نور و حجابهای آن میگوید.
ای عزیز ببین که با موسی- علیه السلام- چه میگوید: «وَقَرَّبْناه نَجِیّا». مُجاهِد اندر تفسیر این آیت میگوید که بالای عرش هفتاد حجاب است از نور و ظلمت، و موسی- علیه السلام- سلوک میکرد در این حجابها تا جمله را واپس گذاشت، تا یک حجاب بماند میان موسی و میان خدای تعالی، گفت: «ربِّ أرِنی أَنظُرْ إِلیک» موسی آوازی شنید که «نودِیَ مِنْ شاطِیءِ الوادیِ الأَیمنِ فی البقْعَةِ المبارَکَةِ مِنَ الشجرَةِ أنْ: یا موسی إِنّی أنااللّهُ ربُّ العالمین». این درخت، نور محمّد را میدان که کلام و رؤیت بهواسطهٔ او توان دید و شنید.
هوش مصنوعی: ای عزیز، به خاطر داشته باش که موسی- علیه السلام- چه چیزی را تجربه کرده است: او با خدای تعالی در حال صحبت بود و گفت: «پروردگارا، مرا بنما تا تو را ببینم». روایتی در تفسیر این آیه میگوید که میان موسی و خدا هفتاد حجاب وجود داشت که از نور و ظلمت تشکیل شده بودند. موسی در این مسیر سلوک کرد و پس از پشت سر گذاشتن همه حجابها، تنها یک حجاب باقی ماند. در آن لحظه، موسی صدایی شنید که او را از سمت راست وادی ندا داد: «ای موسی، من خدا هستم، پروردگار جهانیان». درختی که در اینجا به آن اشاره شده است، نماد نور محمدی است که به وسیله آن، کلام و دیدار ممکن میشود.
دریغا دانی که چرا این همه پردهها و حجابها در راه نهادند؟ از بهر آنکه تا عشاق روز بهروز دیدهٔ وی پخته گردد، تا طاقت بار کشیدن لقاءاللّه آرد بی حجابی. ای عزیز جمال لیلی دانهای دان بر دامی نهاده؛ چه دانی که دام چیست؟ صیّادِ اَزل چون خواست که از نهادِ مجنون، مَرکبی سازد از آنِ عشق؛ خود که او را استعدادِ آن نبود که به دامِ جمالِ عشقِ اَزل افتد که آنگاه به تابشی از آن هلاک شدی؛ بفرمودند تا عشقی لیلی را یک چندی از نهادِ مجنون مَرکبی ساختند؛ تا پختهٔ عشق لیلی شود، آنگاه بارکشیدنِ عشق اللّه را قبول تواند کردن.
هوش مصنوعی: آه، آیا میدانی چرا این همه پردهها و حجابها بر سر راه قرار دادهاند؟ هدف این است که عاشقان روز به روز درک و آگاهیشان نسبت به عشق افزایش یابد تا بتوانند بار دیدار خداوند را بدون حجاب تحمل کنند. ای عزیز، زیبایی لیلی، تو مانند دانهای هستی که در دام قرار گرفتهای؛ آیا میدانی که دام چیست؟ صیاد ازل زمانی که خواست از نهاد مجنون، مرکبی بر اساس عشق بسازد، متوجه شد که او هنوز آمادگی لازم برای درافتادن در دام زیبایی عشق را ندارد. بنابراین، به او فرمان دادند که مدتی عشق لیلی را از نهاد مجنون بسازد تا مجنون در عشق لیلی پخته شود و سپس بتواند بار عشق خداوند را بر دوش بکشد.
ای عزیز تو ببین که با موسی چه میگوید: «وَقرُّبْناه». آن ندیدهای که چون مَرکبی نیکو باشد که جز سلطان را نشاید؟ اول رایضی باید که برنشیند، تا توسَنی و سرکِشی وی را به رامی و سکون بدل کند. این خود رفت، مقصود آنست که ذاتِ آفتاب، نوازنده است، و شعاعش سوزنده است. این آن مقام دان که عاشق بی معشوق نتواند زیستن و بی جمال او طاقت و حیات ندارد و با وصال و شوقِ معشوق هم بیقرار باشد و بارِ وصل معشوق کشیدن نتواند؛ نه طاقت فراق و هجران دارد و نه وصال معشوق تواند کشیدن، و نه او را تواند به جمال دیدن که جمال معشوق دیدهٔ عاشق را بسوزاند تا به رنگِ جمال معشوق کند:
هوش مصنوعی: ای عزیز، به ماجرای موسی توجه کن که چطور به او نزدیک شد: او که دیده نمیشود و چون مرکبی عالی فقط شایستهی سلطان است. ابتدا باید مرکب آماده شود تا توانایی فرمانبری پیدا کند و از حالت سرکشی به سکون تغییر کند. این نکته مهم است که وجود آفتاب، مثل نوازندهای است که نورش میسوزاند. عاشق نمیتواند بدون معشوق زندگی کند و طاقت دوری او را ندارد. حتی با وصال و شوق به معشوق، عاشق همیشه بیقرار است و نمیتواند بار وصال را تحمل کند. نه تحمل فراق را دارد و نه توانایی درک جمال معشوق را که دیدن او عاشق را میسوزاند و در مسیر زیبایی او قرار میدهد.
غمگین باشم چو روی تو کم بینمچون بینم روی تو به غم بنشینم
هوش مصنوعی: اگر نتوانم چهرهی تو را ببینم، غمگین خواهم شد و وقتی که تو را ببینم، غم و اندوه من کاهش مییابد.
کس نیست بدینسان که منِ مسکینامکز دیدن و نادیدنِ تو غمگینام
هوش مصنوعی: هیچکس به اندازه من بیچاره نیست که از دیدنت و ندیدنت، دلشکسته و غمگین شدهام.
ای عزیز یاد آر آن روز که جمال «أَلَسْتُ بِرَبّکُمْ» بر تو جلوه میکردند و سماع «وإنْ احدٌمن المُشْرکین اسْتَجارَکَ فَأجِرْهُ حتی یَسْمَعَ کلامَ اللّهِ» میشنیدی! هیچ جان نبود که نه وی را بدید و هیچ گوش نبود الّا که از وی سماع قرآن بشنید. اما حجابها برگماشت تا بواسطهٔ آن حجابها بعضی را فراموش شد و بعضی را خود راه ندهند تا مقام اوّل، و کار بعضی موقوف آمد بر قیامت و بعضی جز این نمیگویند:
هوش مصنوعی: ای دلبر، به یاد آور آن روزی را که زیبایی «آیا من پروردگار شما نیستم؟» در چشمان تو جلوهگر میشد و صدای «اگر یکی از مشرکان از تو پناه بخواهد، به او پناه بده تا کلام خدا را بشنود» در گوشت فرامیرسید! هیچ جان و روحی نبود که در آن لحظه او را نبیند و هیچ گوش و گوشی نبود که صدای قرآن را از او نشنود. اما حجابها برافراشته شد تا به واسطه این حجابها، برخی فراموش شوند و برخی دیگر نتوانند به مقام اولیه دست یابند؛ و کار برخی دیگر نیز به روز قیامت موکول شد و برخی به جز این نمیگویند:
اول که بُتم شراب صافی بیدُردمیداد، دلم ز من بدین حیله ببُرد
هوش مصنوعی: در ابتدا، معشوقم شرابی خالص و بدون غم به من داد که باعث شد دل من به خاطر این فریب از خودم جدا شود.
و آنگاه مرا به دام هجران بسپُردبازار چنین کنند با غَرچه و گُرد
هوش مصنوعی: سپس مرا به دامن جدایی سپردند، و همچون بازار، این کار را با چهرهای فریبنده و زیبا انجام میدهند.
دریغا شغلهای دینی و دنیوی نمیگذارد که عشق «لم یزلی» رخت بر صحرای صورت آرد! مگر که مصلحت در آن بود! و الا بیم سودای عظیم بودی! و جنون مفرط علت دیگر است، و سهو و نسیان دیگر. بیگانگان خود را و نااهلان، عشق را حجاب غفلت و بعد در پیش نهاد تا دور افتادند که «لقد کُنْتَ فی غَفْلَةٍ مِنْ هذا». از این جماعت جای دیگر شکایت میکند که «یَعلَمون ظاهراً من الحیوة الدنیا وَهُمْ عَن الآخرةِ هُمْ غافلون». عشق کار معین است خود همه کس دارند؛ اما سر و کار معشوق هیچ کس ندارد. این غفلت نشان بدبختیست.
هوش مصنوعی: شغلهای دینی و دنیوی مانع میشود که عشق واقعی به ظهور برسد، مگر اینکه دلیل موجهی در این باشد، وگرنه عواقب سنگینی ممکن است به دنبال داشته باشد. همچنین جنون و فراموشی از دلایل دیگر غفلت از عشق هستند. برخی افراد ناآگاه عشق را به عنوان پردهای بر غفلت و فاصلهگذاری از حقیقت در نظر میگیرند و از این رو دور میشوند. به این افراد انتقاد شده که تنها از زندگی دنیوی آگاهی دارند و از آخرت غافلند. عشق کاری خاص است و هر کسی آن را تجربه میکند، اما هیچکس به معشوق واقعی دسترسی ندارد. این غفلت نشانهای از بدبختی است.
اما غفلتی که از سعادت خیزد که آن را سهو خوانند که در راه نهند، آن خود نوعی دیگر باشد. سهو در راه مصطفی نهادند که «انّی لاأسهُو وَلکِنْ أُشهی» گفت: مرا سهو نیفتد، اما سهو در راه من نهادند تا ابوبکر- رضی اللّه عنه- گفت: «لَیْتَنی کُنْتُ ذلک السَهْو» گفت، ای کاشکی من این سهو بودمی که اگرچه سهو میخواند اما یقین جهانیان باشد. «حُبِّبَ إلیَّ مِندُنْیاکُمْ ثَلاثَةٌ» همین معنی دارد که اگر نماز و طیب و نسا را محبوب او نکردندی، ذرهای در دنیا قرار نگرفتی. این محبت سهگانه را بند قالب او کردند تا شصت و اند سال زحمت خلق اختیار کرد؛ واگرنه، دنیا از کجا و او از کجا؟ و خلق از کجا و همّت محمّد از کجا؟! «مالی و للدنیا و ما للدنیا و مالی»! هرکسی را به مقامی بازداشتهاند، و آن مقام را مقصود و قبلهٔ او کردهاند. هر کسی را بدان راضی کرده؛ چون وقت «النّاس نِیامٌ فَإِذا ماتوا انْتَبَهُوا» بهکار درآید و همه را از حقیقت خود آگاه کنند، آنگاه بدانند که جز بت هیچ نبودهاند و جز سودا و غفلتی و دورافتادنی نبودهاست:
هوش مصنوعی: غفلتی که از سعادت ناشی میشود و به آن سهو میگویند، نوعی دیگری است. سهو در مسیر پیامبر (ص) به این صورت است که او فرمود: «من دچار سهو نمیشوم، اما اشتیاق دارم»، به این معنا که سهو به او نمیرسد، اما سهو در مورد من قابل تصور است. زمانی که ابوبکر (رضیالله عنه) گفت: «ای کاش من هم دچار چنین سهو میشدم»، نشاندهنده این بود که اگرچه سهو خوانده میشود، اما یقیناً شناخت مردم از این موضوع بالاست. دوستیهایی که نسبت به دنیای شما وجود دارد، معنای همین موضوع را دارد؛ زیرا اگر نماز و خوشایندها و مسائل اجتماعی برای او دوستداشتنی نبود، هیچ چیز در دنیا برای او ارزشی نداشت. این محبتها به نوعی موجب زحمات شصت ساله او در راستای هدایت بشر شد؛ در غیر این صورت، او و دنیا هیچ سنخیتی نداشتند. هر کسی در موقعیتی خاصی قرار داده شده و آن موقعیت هدف او قرار گرفته است. در نهایت، زمانی که مردم در خواب غفلتند و با مرگ به حقیقت خود آشنا میشوند، متوجه خواهند شد که جز بت و فراموشی و دوری از حقیقت نبودهاند.
زان یک نظر نهان که ما دزدیدیمدور از تو هزار گونه محنت دیدیم
هوش مصنوعی: ما از یک نگاه پنهانی که از تو دزدیدیم، دور از تو هزاران درد و رنج را تجربه کردیم.
در کوی هوس پردۀ خود بدریدیمتو عشوه فروختی و ما بخریدیم
هوش مصنوعی: در کوی آرزوها، نقاب خود را کنار زدیم و تو با ناز و فریبندگی خود را ارائه دادی و ما با اشتیاق آن را پذیرفتیم.
عاشق مبتدی را که دنیا حجابش آمد، هنوز پخته نبود. عشق ازلی را چون آوردند، در میان جان و دل پنهان بود؛ چون که در این جهان محجوب آمد راه به سرّ عشق نبُرد و عشق خود او را شیفته و مدهوش میداشت و او خود میداند که او را چه بوده است. پیوسته با حزن و اندوه باشد. ای عزیز این مثال را گوش دار. کودک ده ساله زنان را دوست دارد. اما هنوز اهلیت فراش ندارد تا وقت بلوغ: چون بالغ شود، قصد مراد خود کند. اگر مرادش حاصل شود فهوالمراد واگر نشود آن حبّ و اقتضای شهوت بلوغ سر از درون او بر کند، و در طلب قوت و مقصود خود آید. و بعضی باشند که از این مقام جز اضطراب و بی شکیبایی حاصل ایشان نباشد و نداند که اورا چیست.
هوش مصنوعی: عاشق تازهکار که دنیا بر او پرده انداخته، هنوز به کمال نرسیده است. عشق ازلی که به او ارائه شد، در عمق جان و دلش نهفته بود؛ اما به خاطر حجابهای دنیوی نتوانست به اسرار عشق دست یابد و عشق او را دلبسته و مدهوش کرده بود، در حالی که خودش نمیدانست چه بر سرش آمده است. همواره با غم و اندوه زندگی میکند. ای عزیز، این مثال را به خاطر بسپار. کودکی که ده ساله است به زنان علاقهمند است، اما هنوز شرایط لازم برای تشکیل خانواده را ندارد تا زمانی که به بلوغ برسد؛ وقتی که بالغ شد، به دنبال خواستهاش میرود. اگر خواستهاش برآورده شود، به آن دست پیدا میکند و اگر نشود، نیاز و خواستهی او از درونش بروز میکند و برای رسیدن به هدفش تلاش میکند. برخی از افراد نیز در این مرحله جز اضطراب و بیصبری چیزی نمییابند و نمیدانند که چه حس و حالتی دارند.
اول مقام از مقام مرد رونده این باشد که درمانده و متحیّر باشد. داند که او را حالت «ألستُ بِرَبِّکُم» بوده است؟ اما جز خیالی از آن با وی نمانده باشد، و در آن خیال متحیّر و شیفته ماندهباشد:
هوش مصنوعی: اولین مرتبه در مسیر مردی که در جستجوی حقیقت است، این است که دچار سردرگمی و حیرت شود. او میداند که در گذشته، حالتی داشته که در آن از خود پرسیده «آیا من پروردگار شما نیستم؟» اما اکنون تنها خاطرهای از آن برایش باقی مانده و در این خیال، در حیرت و جذبه مانده است.
یک روز گذر کردم در کوی تو منناگاه شدم شیفتۀ روی تو من
هوش مصنوعی: روزی در کوچههای تو راه میرفتم و ناگهان به شدت مجذوب چهرهات شدم.
بنواز مرا که از پی بوی تومنماندم شب و روز در تکاپوی تو من
هوش مصنوعی: بزن به سازم و مرا سرگرم کن، زیرا من به خاطر یاد تو مدام در تلاش و جنبوجوش هستم. شب و روز به دنبال بوی تو هستم.
طالب گوید: کاشکی یکبار دیگر با سر آن حالت افتادمی تا نشان راه خود با دست آوردمی که راه خیال چنان نباشد که راه عیان! و آن راه که از سر فراغت بخود کنند، چنان نباشد که به معشوق و عشق کنند. اگرچه فترتی از راه صورت و حجابی از راه بشریت دامنگیر شود، این خود بلای راه همه بوَد.
هوش مصنوعی: طالب آرزو میکند که ای کاش یک بار دیگر آن حالت خاص بر او دست میداد تا بتواند با دست خود نشان راه خود را پیدا کند، زیرا راه خیال با راهی که عیان و واضح است، متفاوت است. او بر این باور است که,如果 کسی با آرامش و راحتی راهی را انتخاب کند، آن راه به عشق و معشوق نخواهد رسید. هرچند که در مسیر حقیقت، گاهی موانعی از جنس صورت و بشریت وجود داشته باشد، این خود چالشی برای همه است.
با خود گوید: اگر این بار با سر حقیقت خود افتم، عهدی بکنم که دیگر بجز عشق و معشوق پروای دیگر کس نکنم، و جان را بعد از این فدا کنم:
هوش مصنوعی: با خود میگوید: اگر این بار با حقیقت درونیام روبهرو شوم، تصمیم میگیرم که دیگر به جز عشق و معشوق، به چیزی دیگری اهمیت ندهم و جانم را پس از این برای عشق فدای کنم.
آیا بود آنگه که باز بینم رویتدر دیده کشم چو سرمه خاک کویت
هوش مصنوعی: آیا زمانی خواهد آمد که دوباره چهرهات را ببینم و مانند سرمه، خاک کویت را در چشمانم بکشیم؟
گر قدر تو دی همیندانست رهیامروز همه جهان و تای مویت
هوش مصنوعی: اگر دیروز کسی ارزش و مقام تو را نمیشناخت، امروز تمام جهان و حتی موی تو نیز به عظمت تو پی بردهاند.
دانی ای عزیز که جمال لیلی با عشق شیفتهٔ مجنون چه گوید؟ میگوید: ای مجنون اگر غمزهای زنم، اگر صد هزار مجنونصفت باشند که همه از پای درآیند و افتادهٔ غمزهٔ ما شوند. گوش دار که مجنون چه میگوید. میگوید: فارغ باش که اگر غمزهٔ تو فنا دهد مجنون را، وصال و لطف تو بقا دهد. مجنون عاشق را اگرچه فنا از معشوق باشد، اما هم بقا از معشوق یابد، دل فارغ دار:
هوش مصنوعی: آیا میدانی عزیزم که جمال لیلی چه احساسی در دل عاشق مجنون ایجاد میکند؟ او میگوید: ای مجنون، اگر نگاهی عاشقانه به کسی بیندازم، حتی اگر صد هزار مجنون دیگر به خاطر آن نگاه زمینگیر شوند، باید بدانی که مجنون در دلش چه میگوید. او میگوید: بیخیال باش، چون اگر نگاه تو مجنون را نابود کند، وصال و محبت تو به او زندگی میبخشد. هرچند نابودی مجنون از معشوقش باشد، اما در عین حال او از معشوقش بقایی دریافت میکند. دل خود را آرام نگهدار.
گر رنگ رخت به باد بر داده شودباد از طرب رنگ رخت باده شود
هوش مصنوعی: اگر رنگ چهرهات با باد پراکنده شود، آن باد از خوشحالی به رنگ چهرهات همانند باده خواهد شد.
ور تو بهمثل به کوه بر بوسه دهیکوه از لب تو عقیق و بیجاده شود
هوش مصنوعی: اگر تو مانند کوه لبان خود را به بوسه بدهی، کوه از لبهای تو به عقیق تبدیل خواهد شد و بیراهه خواهد گشت.
محرمان عشق، خود دانند که عشق چه حالت است؛ اما نامردان و مخنثان را از عشق جز ملالتی و ملامتی نباشد. خلعت عشق، خود هر کسی را ندهند؛ و هر کسی خود را لایق عشق نباشد و هر که لایق عشق نباشد خدای را نشاید؛ و هر که عشق را نشاید، خدای را نشاید. عشق با عاشق توان گفت و قدر عشق خود عاشق داند. فارغ از عشق جز افسانه نداند و او را نام عشق و دعوی عشق خود حرام باشد:
هوش مصنوعی: عشق واقعی فقط برای کسانی که آن را درک کردهاند، قابل فهم است. اما افرادی که شایستگی عشق را ندارند، جز دلسردی و سرزنش چیزی از عشق نمیدانند. لباس عشق را هر کسی به تن نمیکند و همه افراد لایق عشق نیستند. کسی که شایستگی عشق ندارد، شایستگی خداوند را نیز ندارد. عشق تنها با عاشق معنا پیدا میکند و خود عاشق میداند که چه ارزشی برای عشقش دارد. کسانی که از عشق دورند، جز داستان و افسانهای از آن نمیدانند و برای این افراد، تعهد به عشق و ادعای عشق چیز بیهودهای است.
آن راه که من آمدم کدام است ای جان!تا باز روم که کارْ خام است ای جان!
هوش مصنوعی: ای جان، آن مسیری که من در آن گام گذاشتم کدام است؟ تا دوباره برگردم، زیرا کار هنوز ناتمام است.
در هر نفَسی هزار دام است ای جان!نامردان را عشق حرام است ای جان!
هوش مصنوعی: در هر لحظه، خطرها و تلههای زیادی وجود دارد، ای جان، عشق برای کسانی که شجاعت ندارند، ممنوع است، ای جان.
«عَلَیْکُمْ بِدینِ العَجائز» سخت خوب گفت که ای عاجز که تو سر و طاقت عشق نداری، ابلهی اختیار کن که «أکْثَرُ أهْلِ الجَنَّةَ اَلبُلَهُ وَ لِلمُجالَسَةِ قومٌ آخَرُون». هر که بهشت جوید، او را ابله میخوانند. جهانی طالب بهشت شدهاند، و یکی طالب عشق نیامده! از بهر آنکه بهشت، نصیب نفس و دل باشد و عشق نصیب جان و حقیقت. هزار کس طالب مُهره باشند و یکی طالب درّ و جوهر نباشد، آنکس که بهمجاز، قدم در عشق نهد، چون به میانهٔ عشق رسد گوید که من میدانستم که قدم درنمیباید نهادن، لاجرم بباید کشیدن. بهزور و کراهیت خود را در راه عشق آوردهباشد. اما عشق را نشاید؛ و آنکس که طاقت بار کشیدن عشق ندارد گوید:
هوش مصنوعی: بهتر است به حرف افراد فرهیخته گوش دهی که به تو میگویند، اگر عشق را درک نمیکنی و طاقت آن را نداری، بهتر است که به دنبال چیزهای بیارزشتر بروی. آنها میگویند بیشتر افرادی که بهشت را میجویند، انسانهای سادهای هستند و برای گفتگو با برخی دیگر از مردم، فقط به دنبال مشاهده بهشت هستند. در حالی که عاشق شدن و جستجوی عشق، نیاز به درک عمیقتری از زندگی و حقیقت دارد. در دنیا، همه به دنبال چیزهای سطحی هستند، در حالی که تنها تعداد کمی به دنبال عمق واقعی عشق میگردند. کسی که بخواهد وارد مسیر عشق شود، باید آماده باشد تا در این راه درد و رنج را تحمل کند و در میان عشق، به واقعیت وجود خود پی ببرد. اما کسی که توانایی تحمل بار عشق را ندارد، بهتر است که از این مسیر دوری کند.
با دل گفتم که ای دل زَرقفروشکم گرد بگرد عشق با عشق مکوش
هوش مصنوعی: با دل خودم صحبت کردم و به او گفتم که ای دل، کمتر به دور و بر زرق و برق و فریبندگی بپرداز، چرا که با عشق واقعی نمیتوان به عشق ظاهری و بیمحتوا دل بست.
نشنید نصیحت و به من بر زد دوشتا لاجرمش زمانه میمالد گوش
هوش مصنوعی: نصیحت را نشنید و بر سر من زد، حالا زمانه به من تذکر میدهد و گوشم را میمالد.
دریغا مگر که گوهر جانت را عرض، عشق نیست؟ که هیچ جوهر نیست که از عرض خالی باشد و بی عرض نتواند بودن. جوهر عزّت را عرض، عشق ماست. این حدیث را گوش دار که مصطفی-علیه السّلام- گفت: «إذا أحبَّ اللّهُ عَبْداً عَشِقه و عَشِق علیه، فیقول: عبدی أنتَ عاشقي و محبّي و أنَا عاشِقٌ لَکَ و مُحِبُّ لک إِنْ أرَدْتَ اَوْ لَمْ تُرِد» گفت: او بندهٔ خود را عاشق خود کند؛ آنگاه بر بنده عاشق باشد؛ و گفت: بنده را گوید: تو عاشق و محبّ مایی، و ما معشوق و حبیب توییم قال اللّه تعالی: «أنا لکم شِئْتُم أمْ أبَیْتُم». اگر تو خواهی واگرنه دانستی که جوهر عزت ذات یگانه را عرض، و عرض جز عشق نیست؟
هوش مصنوعی: آیا جز این است که روح تو در عشق به نمایش درمیآید؟ زیرا هیچ جوهری نمیتواند بدون معانی و عواطف وجود داشته باشد و بدون این عواطف نمیتواند وجود داشته باشد. عشق ما همان نشاندهندهی عزت واقعی است. به این نکته توجه کن که پیامبر اسلام فرمود: «وقتی خداوند بندهای را دوست داشته باشد، عاشق او میشود و او نیز عاشقش میگردد. خداوند به بندهاش میگوید: تو عاشق و محب مایی و ما نیز معشوق و دوست تو هستیم، چه بخواهی و چه نخواهی». بنابراین، جوهر عزت وجود مقدس خداوند در عشق به بندهاش است، و عشق تنها معنایی است که در این بستر میتوان به آن پرداخت.
ای دریغا هرگز فهم نتوانی کردن که چه گفته میشود! عشق خدای- تعالی- جوهر جان آمد، و عشق ما جوهر وجودِ او را عرض آمد. عشق ما او را عرض و عشق او جان ما را جوهر. اگر چنانکه جوهر بی عرض متصوّر باشد، عاشق بیمعشوق و بیعشق ممکن باشد؛ و هرگز خود ممکن و متصوّر نباشد. عشق و عاشق و معشوق در این حالت قایم به یکدیگر باشند، و میان ایشان غیریت نشاید جستن مگر این بیتها نشنیدهای؟
هوش مصنوعی: مثل اینکه هیچگاه ممکن نیست که درک کنیم چه گفته میشود! عشق به خداوند، جوهر و اصل وجود ماست و عشق ما به او، ابراز این جوهر است. عشق ما تجلی اوست و عشق او، هستی ما را به خود جوهر میبخشد. اگر فرض کنیم که جوهر بدون ابراز قابل تصور باشد، در آن صورت عاشق بدون معشوق و عشق وجود نخواهد داشت و این حالت هرگز ممکن نخواهد بود. عشق، عاشق و معشوق بهطور متقابل با یکدیگر پیوند دارند و نمیتوان میان آنها تفکیک ایجاد کرد، مگر اینکه این ابیات نشنیده مانده باشد.
چون آب و گل مرا مصوّر کردندجانم عرض و عشق تو جوهر کردند
هوش مصنوعی: چون آب و گل مرا شکل و صورت کردند، جانم عشق و محبت تو را جوهر و essência قرار داد.
تقدیر و قضا قلم چو تر میکردندعشق تو و جان ما برابر کردند
هوش مصنوعی: زمانی که تقدیر و سرنوشت قلم خود را به حرکت درآورد، عشق تو و جان ما را در یک سطح قرار دادند.
اگر چنانکه مردی و عشق مردان داری، این سه نوع عشق را که بهرمز گفته شد در این بیتها که خواهم گفتن، بازیاب که قطعهای سخت بامعنی آمدهاست. دریغا! مطربی شاهد بایستی و سماع تا این بیتها بر نمط «ألَسْتُ بِرَبِّکُم» بگفتی، و من و آن عزیز حاضر بیزحمت دیگری؛ آنگاه آن عزیز را سماع معلوم شدی که عشق چیست، و شاهدبازی چه بود! پیشهٔ تو شدی و بتپرستی ترا قبول کردی! مست از تو صادر شدی، کون و مکان ترا خادم آمدی، آنگاه «بسم اللّه» بر تو گشاده شدی. پس ترا نقطهٔ بای بسم اللّه کردندی. در این مقام شبلی را معذور داری آنجا که گفت: «أنا نُقْطَةُ باءِ بسم اللّه». گفتند وی را که تو کیستی؟ گفت: من نقطهٔ بای «بسم اللّه» ام و نقطهٔ «بسم اللّه» از اصل «بسم اللّه» نیست، و غیر «بسم اللّه» نیست؛ اصل بسم اللّه را به نقطهٔ «با» حاجت باشد که اظهار بسم بدان باشد، اما نقطهٔ «ب» بی اسم ببین چه باشد. این بیتها را بخوان:
هوش مصنوعی: اگر تو مردی هستی که عشق مردان را در دل داری، این سه نوع عشق که به رمز اشاره شده را در این اشعار که به زودی خواهم گفت، جستجو کن که اینجا قطعهای پرمعنا وجود دارد. افسوس که باید مطرب و شاهدی وجود داشته باشد تا این اشعار به طرز «آیا من پروردگار شما نیستم» بیان شوند، و من و آن عزیز بدون زحمت دیگری حاضر باشیم؛ آنگاه عشق برای آن عزیز روشن خواهد شد و مفهوم این بازی نیز مشخص خواهد شد! عشق تو تبدیل به حرفهات شده و بتپرستی را پذیرفتهای! از عشق مست شدهای و کائنات و مکانها فرمانبردار تو خواهند بود، سپس درها به رویت به نام خدا گشوده میشود. پس تو به نقطه بای «بسم اللّه» تبدیل خواهی شد. در این مقام، شبلی را معذور بدار که گفته: «من نقطه بای «بسم اللّه» هستم». از او پرسیدند تو کیستی؟ گفت: من نقطه بای «بسم اللّه» هستم و این نقطه از اصل «بسم اللّه» نیست؛ خود «بسم اللّه» به این نقطه نیاز دارد تا نمایان شود، اما نقطه «ب» بدون اسم چه معنی دارد؟ این اشعار را بخوان:
بر سین سریر سرّ، سپاه آمد عشقبر کاف کلام کل، کلاه آمد عشق
هوش مصنوعی: در اوج مقام و جایگاه، نیروی عشق به تمامی سخنان رفیع و مهم، وارد میشود و به آن معنا و مفهوم میبخشد.
بر میم ملوک ملک، ماه آمد عشقبا این همه یک قدم ز راه آمد عشق
هوش مصنوعی: عشق همچون یک ماه زیبا و درخشان در سرزمین پادشاهان و حکمرانان میدرخشد، اما با این وجود، به خاطر همهی بزرگیاش، تنها با یک قدم به سمت ما نزدیک میشود.
ای عزیز دانی که شاهد ما کیست؟ و ما شاهد که آمدهایم؟ شرح عشق کبیر و عشق میانه را گوش دار، و شاهد و مشهود بیان این هر دو شاهدها نموده است. میانه عشق را فرقی توان یافتن میان شاهد و مشهود، اما نهایت عشق آن باشد که فرق نتوان کردن میان ایشان؛ اما چون عاشق منتهی، عشق شود و چون عشق شاهد و مشهود یکی شود، شاهد مشهود باشد و مشهود شاهد. تو این از نمط حلول شماری و این حلول نباشد، کمال اتحاد و یگانگی باشد و در مذهب محققان جز این دیگر مذهب نباشد. مگر این بیتها نشنیدهای؟!
هوش مصنوعی: عزیزم، آیا میدانی که شاهد ما کیست و ما چه چیزی را شاهد آوردهایم؟ به عشق بزرگ و عشق میانه توجه کن؛ این دو عشق به وضوح شاهد و مشهود خود را بیان کردهاند. در عشق میانه، نمیتوان تفاوتی بین شاهد و مشهود پیدا کرد، اما در نهایت عشق، این تفاوت محو میشود. هنگامی که عاشق به کمال خود برسد، عشق او به وحدت میرسد و شاهد و مشهود یکی میشوند. این تغییر را نمیتوان در قالب حلول تعریف کرد، بلکه به معنای کمال اتحاد و یگانگی است و این دیدگاه در باور محققان بینظیر است. آیا این ابیات را نشنیدهای؟
آن را که حیوتش آن بت شاهد نیستدر مذهب کفر زاهد و عابد نیست
هوش مصنوعی: کسی که زندگی و وجودش به آن معشوق زیبا وابسته نیست، در باورهای کفرآمیز، نه زاهد است و نه عابد.
کفر آن باشد که خود تو شاهد باشیچون کفر چنین است کسی واحد نیست
هوش مصنوعی: ناامیدی و انکار حقیقت به این معناست که اگر خودت به وضوح حقیقت را ببینی و همچنان انکار کنی، این خود کفر است. زیرا در این حالت تو به تنهایی وجود حقیقت را نادیده گرفتهای و در واقع خود را از درک واقعیت دور کردهای.
تمامی شرح شاهد و مشهود در تمهید دهم گفته شود انشاء اللّه. اما در اوراق اوّل گفتم که مذهب و ملت محبان خدا چیست و کدامست. ایشان بر مذهب و ملّت خدا باشند؛ نه بر مذهب و ملت شافعی و ابوحنیفه و غیرهما نباشند، ایشان بر مذهب عشق و مذهب خدا باشند تبارک و تعالی. چون خدا را بینند لقای خدا دین و مذهب ایشان باشد! چون محمد را بینند لقای محمد ایمان ایشان باشد؛ و چون ابلیس را بینند این مقام دیدن نزد ایشان کفر باشد. معلوم شد که ایمان و مذهب این جماعت چیست و کفر ایشان از چیست. اکنون هر یک را از این مقامها در این بیتها بازیاب:
هوش مصنوعی: در این متن بیان شده که باید توضیحات لازم درباره موضوعات مختلف ارائه شود. همچنین گفته شده که مذهب و ملت کسانی که خدا را دوست دارند چیست. این افراد باید پیرو مذهب و ملت خداوند باشند و نه پیرو مذاهب مختلف مانند شافعی یا ابوحنیفه. در واقع، مذهب واقعی آنان عشق به خداست. اگر خداوند را ببینند، آن دیدار برایشان دین و مذهب محسوب میشود و اگر پیامبر محمد را ببینند، ایمانشان باشد. اما اگر ابلیس را ببینند، آن را نشانه کفر میدانند. بنابراین، این متن نشان میدهد که ایمان و مذهب این افراد چیست و کفر آنها به چه چیزی مرتبط است. در ادامه، از آنها خواسته شده که هر یک از این مقامها را در ابیات خاصی بیابند.
دین ما روی و جمال و طلعت شاهانه استکفر ما آن زلف تار و ابروی ترکانه است
هوش مصنوعی: دین ما زیبایی و جلوهای سلطنتی دارد، در حالی که عدم ایمان ما به خاطر آن موی پیچیده و ابروی کج است.
از جمال خد و خالش عقل ما دیوانه استو از شراب عشق او هر دو جهان میخانه است
هوش مصنوعی: زیبایی و چهره خداوند، عقل ما را مجنون کرده و عشق او به مانند میخانهای است که دو جهان را در خود جای داده است.
روح ما خود آن بت است و قلب ما بتخانه استهر کرا ملت نه اینست او ز ما بیگانه است
هوش مصنوعی: روح ما همان معشوق است و دل ما مکان اوست. هر کسی که چنین اعتقادی ندارد، به ما تعلقی ندارد و از ما جداست.
شاهد را شنیدی که کیست، خد و خال و زلف و ابروی شاهد را گوش دار. ای عزیز چه دانی که خد و خال و زلف معشوق با عاشق چه میکند! تا نرسی ندانی! خد و خال معشوق جز چهرهٔ نور محمد رسول اللّه مدان که «أَوَّلُ ما خَلَق اللّهُ نوری». نور احمد خد و خال شده است بر جمال نور احد؛ اگر باورت نیست بگو: «لا إِله الّا اللّهُ محمدٌ رسولُ اللّه». دریغا اگر دل گم نیستی در میان خد و خال این شاهد، دل بگفتی که این خد و خال معشوق با عاشق چه سرّها دارد. اما دل که ضال شد، و در میان خد و خال متواری و گریخته شد؛ این دل را که بازیابد؟ اگر بادست آید بگوید آنچه گفتنی نیست:
هوش مصنوعی: شاهد را شناختی، حال به نقش و اثرات صورت و مو و ابرویش توجه کن. ای عزیز، چه میدانی که این زیباییهای معشوق چه تاثیری بر عاشق میگذارد! تا زمانی که نرسی، نمیفهمی! نقش و اثر معشوق را همانند چهرهی نور محمد رسولالله بدان که "اولین چیزی که خدا خلق کرد، نور من است". نور احمد، آن زیباییها را بر روی جمال یگانه قرار داده است؛ اگر به این باور نداری، بگو: "لا إله الّا اللّهُ محمدٌ رسولُ اللّه". افسوس، اگر دلت در میان این زیباییها گم نیست، شاید بتوانی دلی را متوجه کنی که این اثرات بر عاشق چه رازهایی نهفته دارد. اما وقتی دل گم میشود و در این زیباییها ناپدید میشود، چه کسی میتواند آن را پیدا کند؟ اگر پیدا شود، نمیتواند آنچه را که باید بگوید.
آن بت که مرا داد به هجران مالشدل گم کردم میان خد و خالش
هوش مصنوعی: عشقی که به خاطر آن دل به دره جدایی سپردم، باعث شد که میان آن چهره و زلفش، گم شوم.
پرسند رفیقان من از حال دلمآن دل که مرا نیست چه دانم حالش
هوش مصنوعی: دوستانم از حال و روز دلم میپرسند، اما من نمیدانم حال آن دل را که خودم هم ندارم.
ای عزیز اگر بدین مقام رسی کافری را به جان بخری که خد و خال دیدن معشوق جز کفر و زنار دیگر چه فایده دهد؟ باش تا رسی و بینی! آنگاه این بیچاره را معذور داری بهگفتن این کلمات. هرگز مسلمان کافر را دیدی؟ از حُسن و جمال محمّد رسولاللّه جملهٔ مؤمنان کافر شدهاند، و هیچ کس را خبر نیست! تا این کفرها نیابی به ایمان بتپرستی نرسی، و چون بهسرحد ایمان رسی و بتپرستی را بینی، بر درگاه «لا إِله إِلا اللّه محمّد رسولاللّه» نقش شده و ایمانت تمام، این وقت باشد؛ و کمال دین و ملت در این حال نماید. این بیتها برخوان:
هوش مصنوعی: ای عزیز، اگر به این مرحله رسیدی، میتوانی با خود بگویی که دیدن معشوق هیچ فایدهای جز کفر و بدعت ندارد. صبر کن تا به این مرحله برسی و سپس این کلمات را بیان کن. آیا تاکنون مسلمان کافری دیدهای؟ تمام مؤمنان به خاطر زیبایی و حسن محمد (ص) کافر شدهاند و هیچکس از این موضوع آگاه نیست! تا زمانی که به کفر نرسیدهای، به ایمان واقعی نخواهی رسید. و هنگامی که به عمیقترین درجه ایمان دست یافتی و کفر را در مقابل خود مشاهده کردی، در آن لحظه است که جمله «لا إله إلا الله محمد رسول الله» در دل تو نقش خواهد بست و ایمانت کامل خواهد شد. این زمان، کمال دین و ملت را نمایان خواهد کرد.
معشوقۀ من حسن و جمالی داردبر چهرۀ خوب خد و خالی دارد
هوش مصنوعی: معشوق من دارای زیبایی و جذابیتی است که در چهرهاش نمایان است و هیچ نقصی در آن دیده نمیشود.
کافر شود آنکه خد و خالش بیندکافر باشد هر آنکه خالی دارد
هوش مصنوعی: هر کسی که حرمت و زیبایی خدا را ببیند و نسبت به آن بیتوجه باشد، کافر است. هر فردی که از معرفت و عشق به خدا خالی باشد، نمیتواند به درستی ایمان داشته باشد.
خد و خال این شاهد شنیدی. زلف و چشم و ابروی این شاهد دانی که کدامست؟ دریغا مگر که نور سیاه بر تو، بالای عرش عرضه نکردهاند؟! آن نور ابلیس است که از آن زلف، این شاهد عبارت کردهاند و نسبت با نور الهی، ظلمت خوانند؛ واگرنه، نور است. دریغا مگر که ابوالحسنِ بَستی با تو نگفتهاست، و تو ازو این بیتها نشنیدهای؟
هوش مصنوعی: آیا تو از ویژگیهای این شاهد خبر داری؟ آیا میدانی که زلف و چشم و ابروی او چیست؟ افسوس که آیا نور سیاهی که بر عرش به تو نشان دادهاند، واقعی است؟ آن نور همان نور ابلیس است که از زلف او توصیف شده و نسبت به نور الهی به آن ظلمت گفتهاند؛ در حالی که در حقیقت نور است. افسوس که آیا ابوالحسن بستی این مسائل را برای تو نگفته و تو این اشعار را از او نشنیدهای؟
دیدیم نهان گیتی و اهل دو جهانوز علت و عار برگذشتیم آسان
هوش مصنوعی: ما جهان و ساکنان آن را در حالی که پنهان بودند دیدیم و به سادگی از علتها و مشکلات عبور کردیم.
آن نور سیه زلا نقط برتر دانزان نیز گذشتیم نه این ماند و نه آن
هوش مصنوعی: ما از آن نور تاریک عبور کردیم و به جایگاهی بالاتر رسیدیم، نه اینکه در اینجا بمانیم و نه اینکه به گذشته بازگردیم.
دانی که آن نور سیاه چیست؟ «و کان منَ الکافِرین» خلعت او آمده است. شمشیر «فَبِعِزَّتِکَ لَأَغْویِنَّهُم أجمَعین» کشیده است. در ظلمات «فی ظَلُمات البَرِّ و البَحْر» فضولی و خود را بی اختیار کرده است. پاسبان عزت آمده است. دربان حضرت «أعوذ باللّه مِن الشیطان الرَجیم» شده است. دریغا از دست کسی که شاهد را بیند با چنین خد و خال و زلف و ابرو و حسین وار «أنا الحقّ» نگوید؟! باش تا بایزید بسطامی این معنی با تو در میان نهد، و ترا از حقیقت این کار آگاه کند. این بیتها را نیز گوش دار:
هوش مصنوعی: آیا میدانی آن نور سیاه چیست؟ نشانهای از کافران است که بر او رفته است. شمشیر عظمتش را کشیده و در تاریکیها، خود را در انزوای فضولی گرفتار کرده است. نگهبان عزت حاضر شده و دربان الهی گشته است. وای بر کسی که با چنین ویژگیها و زیبایی، بتواند بگوید "من حقیقت هستم" و شاهد را نبیند! بگذار بایزید بسطامی این حقیقت را با تو در میان بگذارد و تو را از واقعیت این موضوع آگاه کند. این اشعار را هم به خاطر بسپار:
آن را که حیوتش آن دل و دلبر نیستو آن خال و خد و آن لب چون شکر نیست
هوش مصنوعی: کسیکه دل و معشوقهاش را ندارد، و آن نشانها و زیباییهای دلفریب را در او نمیبیند، زندگیاش بیمعنا و خالی خواهد بود.
جان و دل را چو ابرو و زلف ببرددر هر دو جهان مشرک و هم کافر نیست
هوش مصنوعی: اگر جان و دل را به زیبایی و جذابیت عشق بسپاریم، در هر دو جهان هیچ کس به ما ایمان نخواهد آورد و همچنین مرتد نیستیم.
از کفر به کفر رفتنت باور نیستزیرا که ازو جز او دگر درخور نیست
هوش مصنوعی: فرار تو از کفر به کفر، برای من قابل قبول نیست، زیرا جز او هیچ چیز دیگری شایسته نیست.
قومی را هر لحظه در خرابات خانهٔ «فَألْهَمَها فُجورَها» شربت قهر و کفر میدهند؛ و قومی را در کعبهٔ «أنا مدینَةُ العِلْمِ و عَلیٌّ بابُها» شربت «أَبیْتُ عِنْدَ رَبّی» میدهند، «وتَقْویها» این حالت باشد؛ و هر دو شربتها پیوسته بر کارست، و هردو طایفه «هَلْ مِن مَزید» را جویانند. مستان او در کعبهٔ «عِنْدَ ملیکٍ مُقْتدِرٍ» از شربت «وَسَقاهم رَبَّهُم شَراباً طَهورا» مستی کنند و طایفهٔ دیگر در خرابات «فَأَلْهَمَها فُجورَها» بیعقلی کنند. مگر که هرگز «یُوسْوِسُ فی صُدور النّاس» با تو حرب نکرده است؟! از شیخ بربَطی این بیتها بشنو:
هوش مصنوعی: گروهی هر لحظه در مکانهایی بیدینی و ناپاکی مشغول به نوشیدن عذاب و کفر هستند؛ در حالی که گروهی دیگر در کعبه، جایی که علم و دانش نمایان است، از جام محبت و تقوا سرمست میشوند. این دو گروه همواره در پی تشنگی و افزایش حال خود هستند. مستی کسانی که در کعبهاند، از آبی است که پروردگارشان به آنها میدهد و آنها را پاک میکند، در حالی که گروه دیگر در مکانهای بیهنر و تباهی به بیخود شدن میپردازند. آیا هرگز به شما وسوسه نشده که در دل انسانها جنگافزار باشید؟ از شیخی با نواختن بربط، این اشعار را بشنوید:
زلف بت من هزار شور انگیزدروزی که نه از بهر بلا برخیزد
هوش مصنوعی: موهای دلربای من هزاران احساس هیجان را بر میانگیزد، در روزی که بیدلیلی به سر نخواهد آمد.
و آن روز که رنگ عاشقی آمیزددل دزدد و جان رباید و خون ریزد
هوش مصنوعی: روزی خواهد آمد که عشق در دلها حاکم شود و این عشق میتواند دلی را به سرقت ببرد و جانها را در درد و شوق فروریزد.
خلق از ابلیس نام شنیدهاند؛ نمیدانند که او را چندان ناز در سر است که پروای هیچ کس ندارد! دریغا چرا ناز در سر دارد؟ از بهر آنکه همقرین آمده است با خد و خال. چه گویی! هرگز خد و خال، بی زلف و ابرو و موی کمالی دارد؟ لا وَاللّه کمال ندارد. نبینی که در نماز «أعوذُ بِاللّه مِنَ الشَیْطانِ الرجیم» واجب آمد گفتن! از بهر این معنی در سر گرفته است ناز و غنج و دلال و او خود سر متکبران و خودبینان است. «خَلَقْتَنی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طین» همین نازست. این بیتها بشنو:
هوش مصنوعی: خلق، ابلیس را به عنوان موجودی شناختهاند، اما نمیدانند که او به حدی خود را مهم میداند که به هیچ کس اهمیت نمیدهد. افسوس که چرا اینگونه خود را مهم میداند؟ به این دلیل که او با خلاقیت و ویژگیهای خاصی آمده است. آیا میتوان گفت که کسی بدون زیبایی و جذابیت، کمال دارد؟ قطعاً اینگونه نیست. در نماز هم ما مجبور به گفتن عبارت «پناه میبرم به خداوند از شیطان راندهشده» هستیم! این نشان میدهد که ابلیس خود را برجسته و متکبر میداند. این خودبزرگبینی نتیجه آن است که او از آتش خلق شده و دیگران از خاک. به همین دلیل است که تا این حد خود را جلوهگر میکند.
گویی دو زلف یارم در سر چه ناز دارد؟کز دلبری و کشی کاری دراز دارد
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که دو زلف محبوبم چه لطافت و زیبایی دارند، که این زیبایی و دلربایی آنقدر قوی است که دل را جلب میکند و کاری طولانی و عمیق به دنبال دارد.
با گل حدیث گوید با لاله پای کوبدبر مه زره نگارد با زهره ساز دارد
هوش مصنوعی: گل از عشق و زیبایی صحبت میکند و لاله با اشتیاق بر زمین میکوبد. ماه زینت به دنیای عشق میافزاید و زهره با نغمهای دلنشین این فضا را پر از ساز میکند.
اگر باورت نیست از خدا بشنو: «الحَمْدُ لِلّه الذی خَلَقَ السموات و الأرضَ وَجَعَل الظلماتِ و النور». دریغا سیاهی بی سپیدی و سپیدی بی سیاهی چه کمال دارد؟ هیچ کمال نداشتی. حکمت الهی اقتضا چنین کرد. حکیم دانست که به حکمت خود چنین باید و چنین شاید، و بر این درگاه جمله بر کارست و اگر ذرهای نقصان در آفرینش دریابد، نقصان حکیم و حکمت باشد. موجودات و مخلوقات در نورها مزین و مشرف آمدهاند.
هوش مصنوعی: اگر به خدا اعتماد نداری، به کلام او توجه کن: «تمام حمدها مخصوص خداوندی است که آسمانها و زمین را آفرید و تاریکیها و نور را به وجود آورد». افسوس که سیاهی بدون روشنی و روشنی بدون سیاهی چه زیباییای دارد؟ هیچ زیباییای وجود ندارد. حکمت الهی چنین مقرر کرده است. حکیم میدانست که به حکمت خود، اینگونه باید باشد و اینگونه ممکن است، و همه چیز تحت فرمان اوست و اگر ذرهای نقص در آفرینش وجود داشته باشد، نقص از حکیم و حکمت او خواهد بود. موجودات و مخلوقات با نورها آراسته و مشرف شدهاند.
ابروی تو با چشم تو همپهلو بههمسایۀ طرار یکی جادو به
هوش مصنوعی: ابروی تو و چشمت به شدت با هم هماهنگ و زیبا هستند که گویی جادوگری از آنها استفاده کرده است.
آن خد ترا نگاهبان گیسو بهداند همه کس که پاسبانْ هندو به
هوش مصنوعی: خدا حافظ موهای تو است و همه میدانند که پاسبان دلبر هندو است.
ای عزیز آن بزرگ را گوش دار که چه گفت مر این دو مقام را. گفت: «إنَّ الکُفْرَ والإِیمانَ مَقامانِ مِنْ وراءِ العَرْش حِجابان بَیْنَ اللّهِ و بَیْنَ العَبْد» گفت: کفر و ایمان بالای عرش دو حجاب شدهاند میان خدا و بنده زیرا که مرد باید که نه کافر باشد و نه مسلمان. آنکه هنوز با کفر باشد و با ایمان هنوز در این دو حجاب باشد؛ و سالک منتهی جز در حجاب «کبریاء اللّه و ذاتِه» نباشد، شنیدی که مصطفی-علیه السلام- چه میگوید: «لِیَ مَعَ اللّهِ وقتٌ لایَسعُنی فیهِ مَلکٌ مُقَرَّبٌ وَلانَبِیٌ مُرْسَلٌ» خود گواهی میدهد بر اسرار این مقامها تاأبَدالأبِدین و دهر الداهرین. از این مقامها که خواهد جستن؟
هوش مصنوعی: ای عزیز، به آن بزرگوار توجه کن که چه میگوید درباره این دو مقام. او میفرماید که کفر و ایمان مانند دو پرده در بالای عرش قرار دارند و میان خدا و بنده حجاب ایجاد کردهاند. انسان نباید نه کافر باشد و نه فقط مسلمان. کسی که هنوز در کفر یا ایمان است، در این دو پرده باقی مانده است. سالک بالآخره تنها در حجاب «عظمت خدا و ذات او» قرار دارد. شنیدهای که پیامبر -صلى الله عليه و آله وسلم- چه میگوید: «برای من با خدا وقتی است که هیچ ملک مقرب و هیچ پیامبر فرستادهای در آن نمیتواند جا بگیرد». او بر رازهای این مقامها تا همیشه گواهی میدهد. چه کسی از این مقامها خواهد گذشت؟
از عشق نشانه، جان و دل باختن استوین کون و مکان هر دو بر انداختن است
هوش مصنوعی: عشق باعث میشود که انسان جان و دل خود را فدای آن کند و به همین خاطر، همه چیز را در دنیا فراموش کرده و از آن کنار برود.
گه مؤمن و گاه گاه کافر بودنبا این دو مقام تا ابد ساختن است
هوش مصنوعی: گاهی انسان مؤمن است و گاهی کافر، اما باید بداند که این دو حالت نمیتوانند همیشه با هم باشند و باید بین آنها انتخاب کند.
چه دانی که چه گفته میشود؟ دریغا که از عشق اللّه که عشق کبیر است هیچ نشان نمیتوان دادن که بیننده در آن باقی بماند؛ اما آن چیز که در هر لحظه جمال خوبتر و زیباتر نماید و عالم تمثل را بر کار دارد، هیچ عبارت و نشان نتوان داد جز «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیءٌ»؛ دیگر عبارت و شرح نباشد «لاأُحْصی ثناءً عَلَیْکَ أنتَ کما أَثْنَیْتَ عَلَینَفسِکَ». چون او عذر بی ادراکی و بی نهایتی بخواست، دیگران چه بیان کنند؟ بیان آنجا قاصر آید، فهم آنجا گداخته شود مرد آنجا از خود برست! دریغا این بیتها بشنو:
هوش مصنوعی: چه میدانی که چه گفته میشود؟ افسوس، از عشق الهی که عشقی بزرگ است، نمیتوان نشانی ارائه داد که تماشاگر در آن باقی بماند؛ اما آنچه در هر لحظه زیباییاش را بیشتر و بهتر نشان میدهد و به عالم تجسم ارتباط دارد، نمیتوان هیچ عبارتی بیان کرد جز اینکه «هیچ چیز مانند او نیست». دیگر هیچ عبارتی وجود ندارد که بتواند بگوید «نمیتوانم ستایش تو را بشمارم، تو همان گونهای که بر خود ستایش کردی». چون او از ناتوانی در درک و پایانناپذیری عذر خواسته است، دیگران چگونه میتوانند بیان کنند؟ بیان در آنجا ناتوان است و فهم در آنجا مضمحل میشود، و انسان در آنجا از خود جدا میشود! افسوس، این ابیات را بشنوید:
چون عشق تو بی نشان جمالی دارددر اصل وجود خود کمالی دارد
هوش مصنوعی: عشق تو به قدری عمیق و بینظیر است که در واقعیت خود، زیبایی و کمال خاصی دارد.
هر لحظه تمثل و خیالی دارداین عشق دریغا که چه حالی دارد
هوش مصنوعی: عشق در هر لحظه جلوه و تصویری دارد، حیف که حال و هوای آن چگونه است.
اگر عشق حیلهٔ تمثل نداشتی، همه روندگان راه کافر شدندی؛ از بهر آنکه هر چیزی که او را در اوقات بسیار بر یک شکل و بر یک حالت بینند، از دیدن آن وقت او را وقت ملامت آید؛ اما چون هر لحظه و یا هر روزی در جمالی زیادت و شکلی افزونتر بیند، عشق زیادت شود و ارادت دیدن مشتاق زیادتتر. «یُحبُّهم» هر لحظه تمثلی دارد مر «یُحبُّونَه» را و «یُحبُّونَه» هم چنین تمثلی دارد. پس در این مقام عاشق هر لحظه معشوق را به جمالی دیگر نبیند، و خود را به عشقی کمالتر و تمامتر:
هوش مصنوعی: اگر عشق نتواند به شکلهای مختلف خود را نشان دهد، تمامی افرادی که در مسیر عشق هستند به نوعی کافر خواهند شد، زیرا هر چیزی که در زمانهای مختلف فقط به یک شکل و حالت دیده شود، بعد از مدتی باعث ملامت و خستگی میشود. اما وقتی عشق هر روز یا هر لحظه در جمال و شکلی جدید به نمایش گذاشته میشود، عشق و اشتیاق نیز افزایش مییابد. عبارت «یُحبُّهم» به معنای داشتن تمثیل در هر لحظه از عشق است و «یُحبُّونَه» نیز چنین حالتی دارد. بنابراین در این حالت، عاشق هر لحظه معشوق را به زیباییای جدید میبیند و عشق او نیز هر بار کاملتر و عمیقتر میشود.
هر روز ز عشق تو به حالی دگرموز حسن تو در بند جمالی دگرم
هوش مصنوعی: هر روز به خاطر عشق تو حال و هوای جدیدی پیدا میکنم و از زیبایی تو همچنان در حال تجربه کردن جنسی دیگر از جذابیت هستم.
تو آیت حسن را جمالی دگریمن آیت عشق را کمالی دگرم
هوش مصنوعی: تو جلوهای از زیبایی و حسن هستی، اما من نیز جلوهای از عشق و کمال دارم.
هرگز دانی که قوت و حظ معشوق از چیست؟ و عاشق نصیب را چه یابد؟ و عاشق خود بهچه زنده است؟ و از عشق نیز بیان نتوان کرد جز بهرمزی و مثالی که از عشق گفته شود و اگر نه از عشق چه گویند و چه شاید گفت؟! اگر عشق در زیر عبارت آمدی، فارغان روزگار از صورت و معنی عشق محروم نیستندی اما اگر باور نداری از این بیتها بشنو:
هوش مصنوعی: هرگز نمیدانی که قدرت و سهم محبوب از چیست؟ و عاشق چه نصیبی میتواند ببرد؟ آیا عاشق واقعاً زنده است؟ و نمیتوان از عشق سخن گفت جز با مثالی یا نشانهای از آن که گفته شود. اگر غیر از این باشد، از عشق چه میتوان گفت و چه میتوان بیان کرد؟ اگر عشق در قالب کلمات بیان شود، دیگر کسانی که از عشق بیخبرند، از صورت و مفهوم عشق محروم نخواهند بود. اما اگر به این موضوع ایمان نداری، از این بیتها بشنوید:
ای عشق دریغا که بیان از تو مُحال استحظ تو ز خود باشد و حظ از تو مُحال است
هوش مصنوعی: ای عشق، افسوس که نمیتوانم تو را به درستی وصف کنم. خوشبختی تو از خودت ناشی میشود و از من امیدوار بودن به تو غیرممکن است.
انس تو به ابرو و به آن زلف سیاهتقوت تو ز خدست و حیات تو ز خالست
هوش مصنوعی: دوستی و نزدیکی تو، به زیبایی و طراوت زلف سیاهت بستگی دارد. قدرت تو از خداست و زندگیات ناشی از نقش زیبای خال توست.
اسم تو شریعت است و عین تو گناهستجان و دل ما تویی، دگر خود همه قال است
هوش مصنوعی: نام تو قانون زندگی است و خود تو گناهی است که در جان و دل ما وجود دارد. غیر از تو هیچ چیزی اهمیت ندارد.
ای عزیز هرگز دانستهای که عاشق با معشوق چون سوگند خورد، سوگند بهچه یاد کند؟ بدانکه چون معشوق با عاشق خود غمزهای زند و سوگندی یاد کند، باشد که گوید: بهجان من که چنین کن که «فَوَرَبِ السماءِ الأَرض» بدین ماند، و باشد که چون معشوق با عاشق سوگند یاد کند گوید که بهموی و روی من. مگر که «والشَمسِ و ضُحاها و القمرِ إِذا تلاها و النّهارِ إذا جلّاها و اللّیلِ إِذا یَغْشاها» همین معنی دارد.
هوش مصنوعی: ای عزیز، هرگز به یاد داری که وقتی عاشق و معشوق به هم قسم میخورند، آیا این قسم مانند قسمی است که بچهها میخورند؟ باید بدانیم که وقتی معشوق به عاشق نگاهی میاندازد و قسمی میخورد، ممکن است بگوید: قسم به جان من که چنین کن که «فَوَرَبِ السماءِ الأَرض» به همین معنا است. همچنین، وقتی معشوق با عاشق قسم میخورد، ممکن است بگوید که قسم به مو و روی من. مگر اینکه «والشَمسِ و ضُحاها و القمرِ إِذا تلاها و النّهارِ إذا جلّاها و اللّیلِ إِذا یَغْشاها» به همین معنا اشاره دارد.
دانی که این آفتاب چیست؟ نور محمدی باشد که از مشرق ازلی بیرون آید؛ و ماهتاب دانی که کدام است؟ نور سیاه عزراییلی که از مغرب ابدی بیرون رود. «ربُّ المَشْرِقَیْنِ وَ رَبُّ المَغْرِبَیْن» این سخن بهغایت رسانیده است و بیان این شده است. هرگز این سوگندها ترا روی نموده است که «والطوّرِ، و التّینِ و اللّیلِ و الضّحی»؟ این همه بدان ماند که میگوید: به جمال تو، و بهروی زیبای تو. «لَعَمْرُکَ» بهجان پاک تو و بِه قَدّ و بالای تو؛ و چون گوید: واللیلِ، بدان ماند که گوید: به زُلف عَنْبَربوی تو و به گیسوی چون هندوی تو.
هوش مصنوعی: آیا میدانی این آفتاب چیست؟ نور محمدی است که از سوی مشرق ازلی میتابد؛ و آیا میدانی ماهتاب چه معنی دارد؟ آن نور سیاه عزراییلی است که از مغرب ابدی میدرخشد. این سخن به وضوح بیان میکند که پروردگار مشرقها و مغربها کیست. آیا این سوگندها به تو بشارت نمیدهد؟ همه اینها به زیبایی و جمال تو اشاره دارد. به جان پاک تو و به قامت بلندت سوگند یاد میکند؛ و وقتی از شب نام میبرد، به زلفهای خوشبوی تو و به گیسوی زیبا و عطرآگین تو اشاره میکند.
دریغا که این همه را یک مقام خواهی دانستن، عین جهل و محض ضلالت باشد؛ این مقامها بسیار است. تمامی عشق، انشاء اللّه که در تمهید دیگر گفته شود که عاشق را عشق هنوز حجاب راه باشد و عشق حجاب است میان عاشق و معشوق. البته عشق باید که عاشق را چنان بخورد و چنان فارغ گرداند که جز این بیت حالت او نباشد:
هوش مصنوعی: افسوس که اگر بخواهی همه این مراحل را فقط به عنوان یک مقام بشناسی، این نشاندهنده نادانی و گمراهی است. این مراحل بسیارند و عشق، انشاءالله که در توضیحات بعدی بیشتر دربارهاش سخن خواهیم گفت، همچنان که برای عاشق یک مانع در مسیر است. عشق به طور طبیعی باید عاشق را به گونهای در خود غرق کند و آزاد سازد که حالت او جز این بیت نباشد:
چندان غم عشق ماهرویی خوردیمکاو را به میان اندُهش گُم کردیم
هوش مصنوعی: ما به اندازهای در غم عشق آن ماهروی گرفتار شدیم که در میان این اندوه، خود را گم کردیم.
اکنون ز وصالش و فراقش فردیمکو عشق و چه معشوق کرا پروردیم؟
هوش مصنوعی: حال که ما از وصل او و فراقش دوریم، عشق و معشوق را چه کار کنیم و چگونه پرورش دهیم؟
پس از عشق عالم محبت پیش خواهد آمد و روی خود خواهد نمود ای عزیز «یُحِبُّهم و یُحبُّونَه» را گوش دار. «یُحِبُّونَه» آنگاه درست آید که همگی خود را روی در «یُحِبُّهم» آری؛ آنگاه او را برسد که گوید: یُحِبُّهم» که او بههمه اندر رسد. آفتاب همه جهان را تواند بودن که روی او فراخ است؛ اما سرای دل تو تا همگی روی خود در آفتاب نیارد، از آفتاب هیچ شعاعی نصیب او نتواند بودن. «و مِنْ آیاتِهِ الشَّمسُ» خود گواهی میدهد که «یُحِبُّهم» چگونه صفت واسعیت دارد همه کس را تواند بودن. اما «یُحِبُّونه» تا همگی او را نباشد، بههمگی ازو شعاع نیابد. «یُحبُّهم» خود در خلوتخانهٔ «یُحبُونه» میگوید که محبّت چیست، و محبوب کیست. دریغا هرگز در خلوتخانهٔ «کهیعص» هم سرّ «فأوْحی الی عَبْدِه ما أوْحی» بودهای؟ و شنیدهای هرگز این بیتها، و گفتهای بهزبان حال؟
هوش مصنوعی: پس از عشق، عالم محبت آشکار خواهد شد و خود را نشان خواهد داد. عزیز، به عبارت «یُحِبُّهم و یُحبُّونَه» دقت کن. «یُحبُّونَه» زمانی معنا پیدا میکند که همه خود را در «یُحِبُّهم» قرار دهند؛ آنگاه میتوانند بگویند «یُحِبُّهم» که او به همه خواهد رسید. آفتاب میتواند روشنی بخش همه جهان باشد چون گسترهاش وسیع است؛ اما دل تو تا زمانی که همه روی خود را در آفتاب نگذارد، از آن هیچ نوری نخواهد گرفت. «و مِنْ آیاتِهِ الشَّمسُ» خود گواه است که چگونه «یُحِبُّهم» وصف گستردگی دارد و همه میتوانند از آن بهرهمند شوند. اما «یُحبُّونه» تا زمانی که همگان او را نپرستند، هیچکس از انوار او بهرهمند نخواهد شد. «یُحبُّهم» در خلوت خانه «یُحبُّونه» بیان میکند که محبت چیست و محبوب کیست. افسوس که هیچگاه در خلوت خانه «کهیعص» راز «فأوْحی الی عَبْدِه ما أوْحی» را نمیدانی؟ آیا این اشعار را نشنیدهای و هرگز به زبان حال نگفتهای؟
دوش آن بت من دست در آغوشم کردبگرفت و به قهر حلقه در گوشم کرد
هوش مصنوعی: دیشب آن معشوقهام مرا در آغوش گرفت و با قهر حلقهی گوشم را گرفت.
گفتم صنما ز عشق تو بخروشملب بر لب من نهاد و خاموشم کرد
هوش مصنوعی: به محبوبم گفتم از عشق تو دلم پر درد است و میخواهم فریاد بزنم، اما او لبخندی زد و با سکوتش همه چیز را خاموش کرد.
«تَخَلَّقوا بِأخْلاق اللّهِ تعالی» در این خلوتخانه حاصل آید. دریغا اویس قرنی را بین که «فَأوحی الی عَبْدِهِ ما أوحی» چه خبر میدهد و چه میگوید که «اذا تَمَّت العُبودِیَّةُ لِلْعَبْد یکونُ عَیْشُه کَعَیْشِ اللّه تعالی» گفت: چون بندگی تمام شود، عیش بنده همچون عیش معبود شود. دریغا هرچه او را باشد که خداوند است، از نصیب «تَخَلَقوا» بنده را نیز باشد از صفات او چون سمع و بصر و قدرت و ارادت و حیات و بقا و کلام؛ از آن او قدیم، از جهت بنده باقی و دایم باشد.
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده است که انسانها باید سعی کنند اخلاق و صفات نیکو را از خداوند متعالی الگو بگیرند. اویس قرنی نمونهای از افرادی است که در قرب الهی قرار دارند و دریافت وحی به او نشان میدهد که وقتی بندگی واقعی و کامل انجام شود، زندگی بنده به زندگی پروردگار شبیه خواهد شد. همچنین هر چه خصوصیات و صفات خداوند باشد، میتواند به بنده نیز تعلق بگیرد؛ مانند شنیدن، دیدن، قدرت و حیات. به این معنا که این صفات از خداوند سرچشمه گرفته و به بنده نیز تعلق خواهد داشت.
دریغا از دست کلمهٔ دیگر که ابوالحسن خرقانی گفته است! چه گفت؟ «فقال: أنا أَقلُّ مِنْ رَبّی بِسَنتَیْن» میگوید: او از من بهدو سال سبق برده است، و از من بهدوسال پیش افتاهاست: یعنی که من بهدو سال ازو کمتر و کهتر باشم. «وَذَکِّرهُم بأیّامِ اللّه» این سالها سالهای خدا باشد. هر ساعتی روزی باشد و هر روزی هزار سال باشد که «إِنَّ یوماً عِنْدَ رَبِّکَ کَأَلْفِ سَنَةٍ مما یَعُدّون».
هوش مصنوعی: ابوالحسن خرقانی میگوید: من دو سال از خدا عقبتر هستم و از او دو سال کوچکترم. او به ما یادآوری میکند که این سالها، سالهای خدا هستند. هر ساعتی میتواند روزی باشد و هر روزی ممکن است برابر با هزار سال از آنچه مردم حساب میکنند، باشد.
دریغا در این مقام حسین منصور را نیز معذور باید داشت چون که گوید: «لافَرْقَ بینی و بَیْنَ ربّی إِلّا بِصفَتان: صفت الذاتِیَة وَصِفتُ القائمیّة، قیامنا بِه و ذواتُنا منه» گفت: هیچ فرق نیست میان من و میان خداوند من مگر بهدوصفت: صفت ذات که وجود ذوات ما ازو آمد و حاصل ما از او حاصل شد، و قوام و قیام ما بدو آمد و ازوست. چه خوب بیان کرده است!
هوش مصنوعی: در اینجا باید حسین منصور را نیز مورد عذر قرار داد زیرا میگوید: «ما هیچ تفاوتی میان من و خداوند خود نمیبینیم جز در دو صفت: یکی صفت ذات و دیگری صفت قیام». او بیان میکند که هیچ تفاوتی میان خود و خدا وجود ندارد به جز اینکه وجود ما از اوست و استمرار و قوام ما نیز به او وابسته است. او به خوبی این مسئله را بیان کرده است!
مگر استاد ابوبکر فورک از اینجا جنبید که گفت: «الفَقیر هُوَ الذی لایَفْتَقِرُ الی نفسه و لاإِلی رَبِّه» فقیر آن باشد که نه محتاج خود باشد، و نه محتاج خالق خود؛ زیرا که احتیاج هنوز ضعف و نقصان باشد، و فقیر به کمالیت رسیده باشد. «إِذا تَمَّ الفَقْرُ فَهُوَ اللّهُ» او را نقد وقت شده باشد. «تَخَلَّقوا بِأخْلاقِ اللّه» سرمایهٔ او آمده باشد. دریغا این مرتبه بلندست! هر کسی را آن توفیق ندهند که ادراک این تواند کرد، و اما با همه میباید ساخت.
هوش مصنوعی: استاد ابوبکر فورک فرمودند: فقیر کسی است که نه به خود و نه به خالقش احتیاجی ندارد؛ زیرا احتیاج نشانه ضعف و نقص است و فقیر به کمال رسیده است. وقتی فقیر به تمامیت رسید، او خداوند میشود. این نشاندهنده بالاترین مرحله است، و تنها افرادی خاص میتوانند به این درک برسند، اما همه باید با این وضعیت کنار بیایند.
ای دوست، دانی که قصهٔ یوسف- علیه السلام- چرا احسن القصص آمد؟ زیرا که نشان «یُحِبُّهم و یُحِّبونه» دارد. از سر «یُحِبُّهم و یُحبّونه» آنگاه خبر یابی که آیت «و ما کان لِبَشَرٍ أنْ یُکَلِمَهُ اللّهُ إِلّاوَحْیاً اَوْ ِمِنْ وَراءِ حِجابٍ اَوْ یُرْسِل رَسولاً فَیوحی بإِذْنِهِ مایَشاءُ» ترا روی نماید و بیان این جمله با تو بگوید، و یا در نقطهٔ «طه» جمله ترا بنماید و تو ببینی و بدانی که «یُحِبُّهم و یُحِبّونه» چیست. انگبین و شکر بهزبان گفتن دیگر باشد، و به چشم دیدن دیگر باشد؛ و خوردن و چشیدن دیگر. عاشق بودن لیلی دیگر است و نام بردن لیلی دیگر و قصهٔ مجنون بر وی خواندن و شنیدن دیگر. جوانمردا «یُحبّهم» با «یحِبُّونه» در خلوتخانه هم سرّ شده است «و لازَحْمة فی البَین»!!!
هوش مصنوعی: بدان که داستان یوسف- علیه السلام- به عنوان بهترین داستانها معرفی شده است، زیرا نشاندهنده عشق و محبت است. زمانی که به این محبتها بپردازیم، متوجه خواهیم شد که ارتباط با خداوند به دو صورت ممکن است: از طریق وحی، یا به وسیله فرستادن پیامبرانی که به آنها وحی میشود. درک و مشاهده این مفاهیم به ما کمک میکند تا بفهمیم محبت واقعی چیست. اینکه چیزی را با زبان بیان کنیم و یا آن را با چشم ببینیم و بچشیم، تفاوت زیادی دارد. عشق به لیلی و تنها نام بردن از او با هم متفاوت است، و شنیدن داستان مجنون درباره او نیز چیز دیگری است. این محبتها و ارتباطها در مکانهای خصوصی و دور از چشم دیگران معنا پیدا میکند و در اینجا هیچ مزاحمتی وجود ندارد.
تا من به میان خلق باشم با توتنها ز همه خلق من و تنها با تو
هوش مصنوعی: تا زمانی که من در میان مردم هستم، فقط با تو تنها میشوم و از همه دور میافتم.
خورشید نخواهم که برآید با توآیی بر من سایه نیاید با تو
هوش مصنوعی: نمیخواهم که خورشید طلوع کند، زیرا تنها با حضور تو سایهای برایم نخواهد بود.
«یحبهم و یحبونه» سودای خود با یکدیگر میگویند چنانکه «لأیطَّلِعُ علیه مَلَکٌ مُقَرَّبٌ وَلانَبیٌ مُرْسَل» یعنی که نه مَلَک نه نبی از آن آگاه باشند و خبر ندارند؛ «مَنْ کان لِلّه کانَ اللّهُ لَه» این معنی دارد. دریغا آفتاب هیچ خانه را نتواند بود، و در هیچ خانه نگنجد، آفتاب صد و شصت چندانست که از مشرق تا به مغرب؛ در خانهٔ پیرزنان کجا گنجد؟ اما ترا با همگی آفتاب چه شمار؟ نصیب تو از آفتاب آن باشد که خانهٔ ترا همگی روشن کند.
هوش مصنوعی: محبت میان آنها به قدری عمیق است که هیچ فرشته یا پیامبری از آن آگاه نیست. غذای روح آنها بر اساس این اصل است که هر کسی که برای خداوند باشد، خداوند نیز برای او خواهد بود. اما باید دانست که نور خورشید نمیتواند در هیچ خانهای به طور کامل جا بگیرد؛ نور خورشید به وسعتی بینهایت است و هیچ کجا نمیتواند محصور شود. اما میزان این نور برای هر کس بستگی به این دارد که چقدر خانهاش روشن شود.
از این آیت چه فهم کردهای که «فی مَقْعَدِ صِدْقِ عِنْدَ مَلیکٍ مُقْتَدِرٍ»؟ دانی که «مَقْعَدِ صِدق» چه باشد؟ «مَقْعَدِ صِدق» سریر سرست که محبان خود را بر آن نشاند. از مصطفی- علیه السلام- بشنو که با جابربن عبداللّه چه گفت آن روز که پدرش عبداللّه بن رواحه کشته شد روز احد و شهید گشت گفت: خدای-تعالی- پدر ترا زنده کرد و او را بر عرش مجید با موسی- علیه السلام- بداشت و عرش مجید را مقام او کرد.
هوش مصنوعی: این آیه به مقام باعزتی اشاره دارد که در نزد خداوند وجود دارد. "مقعد صدق" به معنای جایگاه ویژه و محترمی است که برای عزیزان و دوستان خدا اختصاص یافته است. این جایگاه مانند تختی است که دوستان خدا بر آن نشسته و مورد احترام قرار میگیرند. در روز احد، پیامبر اسلام به جابربن عبدالله گفت که پدرش به خاطر شجاعتش در راه خدا به مقام والایی در بهشت نائل شده و در کنار موسی، پیامبر بزرگ خدا، قرار گرفته است.
دریغا از حق تعالی در خانهٔ «ن و القلم» صد و چهارده هزار بار کلام «وکَلَم موسی تَکْلیما» شنیده بود؛ یکبار در درون «کهیعص» وحی خدا که «فَأوْحی إِلی عَبْدِه ما أوْحی» او را از سر گفتن با محبان خود از امتان محمد آگاه کردند که میگفت: «یا أحِبّائی مِنْ أَمَّةِ مُحمد، و یا مساکین أمّةِ محمد ویا فقراء امّةِ محمّد». از لذت استماع این ندا که بایشان میکرد با آنکه آن همه کلام ازو شنیده بود، او را بیهوش کرد، «فَخَرّ موسی صَعِقاً» از اینجا افتاد. چون او را با خود دادند دعا کرد «اللهُمَّ اجْعَلنی مِنْ اَمَّة محمّد». مغنی و مطرب این جماعت که محبان خدااند، خود او باشد که «فَهُمْ فی رَوْضَةٍ یُحَبرون» بیان سماع میکند که او با بندگان خود باشد. سخن و کلام با همه کس گویند اما سر جز با دوستان و گدایان امت محمّد نگویند. از سرّ وحی تا کلام بسیاری مراتب و درجات است.
هوش مصنوعی: در خانۀ «ن و القلم» صد و چهارده هزار بار کلام «وکَلَم موسی تَکْلیما» شنید. در دل «کهیعص» وحی خدا به او رسید که او را از گفتن با محبان و پیروان محمد آگاه کرد و گفت: «ای دوستان امّت محمد، ای نیازمندان و فقیران امّت محمد». از لذت شنیدن این ندا بیهوش شد، به گونهای که «فَخَرّ موسی صَعِقاً» و از حال رفت. وقتی به خود آمد دعا کرد: «خدایا، مرا از امّت محمد قرار بده». آنانی که در این جماعت هستند و محبان خدا هستند، خود اوست که در حال بیان سماع است و با بندگان خود گفتگو میکند. او با دیگران سخن میگوید، اما تنها با دوستان و نیازمندان امّت محمد راز و نیاز میکند. از وحی تا کلام، مراتب و درجات بسیاری وجود دارد.
دریغا در مقام اعلی، شب معراج با محمد- علیه السلام- گفتند: ای محمد، وقتهای دیگر قایل من بودم و سامع تو، و نماینده من بودم و بیننده تو، امشب گوینده تو باش که محمّدی و شنونده من، و نماینده تو باش و بیننده من. دریغا در این مقام که مگر معشوق، مصطفی بود و عاشق او که عاشقان کلام معشوقان دوست دارند. آن نشنودهای که مجنون چون لیلی را بدیدی از خود برفتی و چون سخن لیلی شنیدی با خود آمدی؟ این مقام خود مصطفی را عجب نیست. ابوالحسن خرقانی از این مقام نشان باز میدهد؟ گفت: که مرا وقتی با دید آمدی که در آن وقت گفتمی که من معشوق تو، و در حال دیگر گفتمی که ای تو معشوق من؛ و وقتی گفتمی که ای خدا مرا از تو دردی با دید آمده است ،و از تو دردی دارم که تا خداوندی تو برجای باشد این درد من بر جای باشد، و خداوندی تو همیشه باشد، پس این درد من همیشه خواهد بودن و از حالت «فَأوْحی إِلی عَبْدِه ما أوحی» جای دیگر بیان میکند، گفت که اگر جان بَلسَنوا- یعنی بوالحسن زبان روستایی- که جانم فدای او باد حاضر نبود، آنجا «فَأوْحی الی عَبْده ما أوْحی» رفت. پس چه بلحسن و چه متبه و چه شیبه؛ یعنی کافرم اگر آنجا حاضر نبودم.
هوش مصنوعی: در اوج مقام، در شب معراج، به پیامبر محمد -علیه السلام- گفتند: ای محمد! در زمانهای دیگر من قبول تو بودم و تو صدای من بودی، و من نماینده تو بودم و تو بیننده من. امشب تو باید سخنگوی من باشی و من شنونده تو و نماینده تو در حضور من. در این جایگاه عمیق، فقط معشوق یعنی مصطفی وجود دارد و عاشق او که کلام معشوق را دوست دارد. آیا تو آن نشنوندهای نیستی که مجنون وقتی لیلی را دید از خود بیخود شد، اما وقتی سخن لیلی را شنید به خود آمد؟ این مقام برای مصطفی هیچ عجیبی ندارد. ابوالحسن خرقانی نیز از این مقام نشانههایی بیان کرده است. او گفت: وقتی که به من نظر کردی، گفتم من معشوق تو هستم، و در حالت دیگر گفتم: ای تو معشوق من؛ و زمانی نیز گفتم: ای خدا، من دردهایی از تو دارم که تا زمانی که تو خداوند هستی، این دردها نیز برجا خواهند بود. بنابراین، اگر همیشه خداوندی تو باشد، این درد من نیز همیشه خواهد بود. و در جایی دیگر گفت: اگر آنجا جان بَلسَنوا که جانم فدای او باد حاضر نبود، من به آنجا نمیرفتم. پس به هر شکلی که باشد، اگر در آنجا حاضر نبودم، بیتردید کافرم.
ای عزیز از اسرار وحی خبر نتوان دادن زیرا که این مقام باشد که مرد را به قربت بجای رسانند که در آن مقام سؤال کردن حرام باشد: مثلاً چون مکان او جستن و هم سر و مقصود او طلبیدن و مانند این؛ و آنچه بدین تعلق دارد گفتن و پرسیدن حرام باشد و خطری تمام با خود دارد. در این مقام اگر آنچه او نداند معلوم او کنند، ببیند و بداند؛ و اگر نکنند سؤال کردن او را قطعیت و فرقت آرد که اگر سلطان اسرار مملکت خود با یکی بگوید رتبتی عالی باشد اما نشاید که کسی از سلطان این اسرار پرسد به هیچ حال؛ چه اگر سلطان گوید که قیام و پادشاهی من بهتوست هیچ خطری نباشد، و اما اگر سلطان را گویی که قیام و پادشاهی تو به منست و از منست، کار بر خطر باشد. «والمُخلِصونَ علی خَطَرٍ عَظیم» همین معنی دارد.
هوش مصنوعی: عزیز، نمیتوان از اسرار روحی صحبت کرد، چرا که این مقام به قدری بلند است که انسان را به نزدیکی میرساند و در آنجا پرسیدن ممنوع است. مثلاً، جستجوی مکان او یا در پی مقصود او رفتن و کارهایی از این دست، همه اینها حرام و خطرناک است. در این مقام، اگر آنچه لازم است را به او بگویند، او خواهد دانست؛ اما اگر سؤال کند، ممکن است در مسیر او مانع ایجاد کند. اگر سلطان اسرار مملکتش را با کسی در میان بگذارد، نشاندهنده مقام و منزلت اوست، اما هیچ کس نباید از سلطان بخواهد این اسرار را فاش کند. چرا که اگر سلطان بگوید قدرت و سلطنت من از آن توست، وضعیت خطرناک خواهد بود. این معنا به خوبی بیانگر این است که مخلصین همیشه در خطر بزرگی قرار دارند.
دریغا مگر که به بهشت نرسیدهای، و «وَجوهٌ یَوْمَئذٍ ناضِرةٌ الی رَبِّها ناظِرةٌ» با تو غمزهای نزده است؟ آن بهشت که عامه را وعد کردهاند زندان خواص باشد چنانکه دنیا زندان مؤمنانست. مگر یحیی معاذ رازی از اینجا گفت که «الجَنَّةُ سِجْنُ العارِفین کما أنَّ الدُّنیا سِجْنُ المُؤمِنین». خواص با خدا باشند چه گویی! خدای-تعالی- در بهشت باشد؟! بلی در بهشت باشد ولیکن در بهشت خود باشد؛ در آن بهشت که شبلی گفت: «ما فی الجَنَّةِ أحَدٌ سِویَ اللّهِ تعالی» گفت: در بهشت جز خدا دیگری نیست و نباشد و اگر خواهی از مصطفی نیز بشنو که گفت: «إنَّ لِلّه جَنَّةٌ لَیْس فیها حُورٌ ولاقُصورُ ولالَبَنٌ وَلاعَسَلٌ». در این بهشت دانی که چه باشد؟ آن باشد که «مالاعَیْنَ رَأَتْ ولاأُذُنَ سَمِعَتْ وَلاخَطَر علی قَلْبِ بَشَرٍ». کسی را که بهشت این باشد او را بهشت عوام طلب کردن خطا باشد که این طایفه را به زنجیرهای نور و لطف به بهشت کشند و نروند و قبول نکنند که «یاعَجَباً لِقَوْم یُقادون إِلی الجنَّةِ بالسّلاسِل وَهُمْ کارِهون». همّت عالی چنان باید که زن فرعون آسیه را بود که در دعا میخواهد «ربِ ابن لی عِندک بیتاً فی الجنّة». این «عندک» جز بهشت خواص نباشد.
هوش مصنوعی: آیا واقعاً بهشت را نیافتهای که چهرهات در روز قیامت درخشان خواهد بود؟ آن بهشتی که برای عموم وعده داده شده است، برای خواص به عنوان زندان تلقی میشود، همانطور که دنیای ما برای مؤمنان زندان است. یحیی معاذ رازی به همین دلیل گفته است که بهشت، زندان عارفان است، همانگونه که دنیا زندان مؤمنان است. خواص همواره با خداوند هستند و آیا حقاً خداوند در بهشت حاضر است؟ بله، خداوند در بهشت است اما در بهشت از خود او. شبلی نیز میگوید که در بهشت جز خداوند کسی وجود ندارد. پیامبر نیز فرموده است که بهشتی وجود دارد که در آن خبری از حوری و قصر و شیر و عسل نیست. در این بهشت، تنها چیزهایی هستند که هیچ چشم ندیده، هیچ گوش نشنیده و هیچگاه به ذهن بشری خطور نکرده است. اگر کسی چنین بهشتی را بخواهد، در واقع به دنبال بهشت عوام است و این اشتباه بزرگ است، زیرا این دنیای روحانی به زنجیرهای نور و لطف متصل است و به راحتی نمیتوانند وارد بهشت شوند. شگفتانگیز است که قومی به زور به بهشت میروند در حالی که راضی نیستند. همت انسان باید همچون آسیه، همسر فرعون باشد که در دعا میخواهد «پروردگارا، برای من نزد خودت خانهای در بهشت بساز». این درخواست تنها مربوط به بهشت ویژه خواص است.
دریغا از «فی عِیشةِ راضِیةِ فی جَنَّةٍ عالیةٍ قُطوفُها دانِیةٌ» چه فهم کردهای؟ اگر خواهی بدانی در نقطهٔ «سُبْحان الذی أسری بعبده لیلاً» عبودیت خود درست کن تا این خطاب با تو نیز باشد که «یا أیُّها النَّفْسُ المُطمَئِنَّة إرجِعی الی ربِّکَ راضّیةً مرضِیّةً فادْخُلی فی عِبادی وادخُلی جَنّتی» گفت: در دل بندگان من درآی تا در بهشت من توانی آمدن. آن بزرگ را بین که ازو پرسیدند: «مافَعَل اللّهُ بِکَ؟» گفت: «أَدْخَلَنی رَبّی جَنَّةَ القُدُس یُخاطِبُنی بِذاتِهِ وَ یُکاشِفْنی بِصِفاتِهِ». گفت: مرا در بهشت قدس خود آورد، گاهی مکاشفه صفات میکنم گاهی مخاطبهٔ ذات مییابم. «فی عیشةٍ راضِیةٍ فی جنَّة عالِیة» این مقام باشد. قُطوفُها دانیةٍ» رزق باشد در این بهشت. آخر دانی که جز از رزق معده رزقهای دیگر هست: رزق قلب است و رزق روح است؛ رزق قالب همه کس را دهند که «وَهُوَ الَّذی یَرْزُقکُمْ مِنَ السَّماءِ والأَرضِ»، اما رزق جان و دل هر کسی را ندهند «وَمَنْ رَزَقْناهُ مِنّا رِزْقاً حَسَناً».
هوش مصنوعی: آیا واقعا از زندگی خوشنودی که در بهشت عالی با میوههایی نزدیک و در دسترس وجود دارد، چیزی فهمیدهای؟ اگر میخواهی بفهمی، باید در حالتی از بندگی درست و صحیح قرار بگیری تا بتوانی نداهایی مانند "ای نفس آرام، به سوی پروردگارت بازگرد، در حالی که رضایتمند و مورد رضایت هستی" را بشنوی. این ندا به تو گفته میشود که "به بندگان من ملحق شو و به بهشت من وارد شو." به یاد داشته باش که وقتی از آن بزرگ پرسیدند که خدا با تو چه کرده است، او گفت: "پروردگارم مرا به بهشت قدس وارد کرد و با ذات خودش با من سخن میگوید و صفاتش را بر من مکاشفه میکند." بهشت قدس جایی است که گاهی در آن حالت مکاشفه صفات را تجربه میکند و گاهی هم به صورت مستقیم با ذات خداوند سخن میگوید. "زندگی خوشنود در بهشت عالی" به معنای مقام و جایگاهی است که در آن قرار میگیری. میوههای آن بهشتی نشانهای از روزی هستند که در این بهشت وجود دارد. باید بدانیم که روزی تنها به خوراک جسمی محدود نمیشود؛ بلکه روزی قلب و روح نیز وجود دارد. خوراک جسمی برای همه است، اما روزی جان و دل تنها به برخی داده میشود.
دریغا هر چند که بیشتر مینویسم بیشتر میآید، و افزونتر میآید! اما ای دوست از سعادت، محبت خیزد و از محبت رؤیت خیزد. ندانم که هرگز از محبت هیچ علامت دیدهای؟ علامت محبت آن باشد که ذکر محبوب بسیار کند که «مَن أحَبَّ شَیئاً أکْثَرَ ذِکْرِهِ». دریغا «والذین آمَنوا أشَدُّ حُبّاً لِلّه» محکهای بسیار با خود دارد. علامت محبّت خدا آن باشد که محبوبات دیگر را در بازد و همه محبتها را ترککند و محبت خدا را اختیار کند؛ اگر نکند هنوز محبت خدا غالب نباشد. زن و فرزند و مال و جاه و حیات و وطن همه از جملهٔ محبوبات است، اگر حب این محبوبات غالب باشد، نشان آن باشد که نگذارد که زکوة و حج و صدقه از تو در وجود آید که هر یکی خود محکیست. تا خود به زیارت خانهٔ خدا و رسول او تواند رفت؛ بود که این همه محبوبات را وداع کند، و محبت خانهٔ خدای- تعالی- اختیار کند. مأکولات و مشروبات همچنین محبوبست؛ بامساک این محبوبات، اختیار محبوب زکوة کند و صوم را اختیار کند. همچنین از علامات یکایک میشمار. اگر چنانکه این حب محبوبات غالب آمد بر حب خدا، بدانکه او را با خدا هیچ حسابی نیست. از خدا بشنو: «قُلْ إِنْ کانَ آباؤُکُم و أبناؤکم و إِخوانکُم و أزْواجُکم و عشیرَتُکُم و اموالٌ اقْترَفْتُموها و تِجارةٌ تَخْشَونَ کَسادَها و مساکنُ تَرْضونَها أَحَبَّ إِلَیْکُم مِن اللّه و رسوله و جِهادٍ فی سَبیلِه فَتَربَّصوا حَتّی یأتِی اللّهُ بأمرِه».
هوش مصنوعی: اگرچه هر چه بیشتر مینویسم، موضوعات و مسائل بیشتری نمایان میشود، اما ای دوست، سعادت از محبت نشأت میگیرد و محبت به تماشای محبوب میانجامد. نمیدانم آیا هیچ نشانهای از محبت دیدهاید یا نه؟ نشانه محبت این است که ذکر محبوب را زیاد کنید. افرادی که ایمان آوردهاند، محبت آنها به خداوند فوقالعاده است. علامت محبت به خدا این است که دیگر محبوبها را کنار بگذارید و فقط محبت خدا را برگزینید. اگر این کار را نکنید، محبت واقعی خدا در قلب شما غالب نیست. تمام چیزهایی نظیر زن و فرزند، مال، مقام، زندگی و سرزمین از محبوبات به شمار میآیند. اگر محبت به این چیزها بر محبت خدا غلبه کند، نشان از آن دارد که نمیگذارند زکات، حج و صدقه از شما شکل بگیرد، چون هر یک معیاری هستند. انسان باید به زیارت خانه خدا و رسول آن برود و تمامی این محبوبات را وداع کند و محبت خانه خدا را برگزینید. غذاها و نوشیدنیها هم محبوب هستند و انسان باید با ترک این محبوبات، محبت به زکات و روزه را انتخاب کند. اگر محبت این محبوبات بر محبت خدا غلبه پیدا کند، بدانید که او هیچ حسابی با خدا ندارد. از خدا بشنوید: «اگر پدران و فرزندان و برادران و همسرانتان و خویشاوندانتان و اموالی که گرد آوردهاند و تجارتی که از کساد آن میترسند و تحقق منزلهایی که به آن راضیاید، برای شما محبوبتر از خداوند و پیامبرش و جهاد در راه اوست، پس منتظر باشید تا خداوند به فرمانش بیاید.»
دریغا این آیت همه را از خدا باز داشته است. ترا اینجا در خاطر آید که مصطفی گفت: «حُبِّبَ إِلَیَّ مِن دُنْیاکم ثلاث»؛ و با عایشه گفت: «حُبُّکِ فی قَلْبی کالعُقدةِ فی الحَبْل». جای دیگر گفت: «أولادُنا أکبادُنا». اما بدانکه این محبت اصلی نباشد، این محبت خود مصلحت باشد و در راه نهاده باشد هم تأکید محبت خدا را؛ اما محبوبات دیگر که اصلی باشد، ترک آن واجب باشد و محبت خدا بر آن غالب باشد. اما مگر که این خبر نشنیده ای که «لَوْ کُنْتُ مُتَّخذاً خَلیلاً لاتَخَذْتُ أَبابَکرِ خلیلا». اگر دوست گرفتمی ابوبکر را دوست گرفتمی، اما دوستی خدا مرا بهآن نمیگذارد که بوبکر را دوست گیرم. اما اینجا ای عزیز دقیقهای بدان: چیزی را دوست داشتن بهتبعیت در کمال عشق و محبت قدح و نقصان نیارد. مگر که این بیت نشنیدهای:
هوش مصنوعی: متأسفانه، این آیه باعث شده که افراد را از خداوند دور کند. به یاد میآید که مصطفی فرموده است: «سه چیز از دنیای شما برایم محبوب است» و همچنین با عایشه گفته است: «محبت تو در قلبم مانند گرهای در رشته است». در جای دیگری نیز فرموده: «فرزندان ما، جگرگوشههای ما هستند». اما باید بدانید که این محبت، محبت اصلی نیست و فقط به عنوان مصلحتی در نظر گرفته میشود و در نهایت به محبت خداوند میانجامد. محبتهای دیگر که اصلی هستند، باید کنار گذاشته شوند و محبت خداوند بر آنها غالب باشد. مگر اینکه نشنیدهاید که فرمود: «اگر قرار بود کسی را به عنوان دوست انتخاب کنم، ابوبکر را انتخاب میکردم». اگر ابوبکر را دوست میداشتم، اما محبت خداوند مانع میشود که او را به عنوان دوست بپذیرم. اما در اینجا نکتهای باید گفت: دوست داشتن چیزی به تبعیت از کمال عشق و محبت، هیچ نقصان و عیبی نخواهد داشت.
أُحِبُّ لِحُبِّها تَلَعاتِ نَجْدٍومَا شَغَفی بِها لَوْلَا هَواها
هوش مصنوعی: من به خاطر علاقۀ او به دشتهای نجد، عاشق آن نقاط هستم و اگر عشق او نبود، این علاقه برایم وجود نداشت.
وَماحُبُّ الدِّیارِ شَغَفْنَ قَلْبیوَلَکِنْ حُبُّ مُنْ سَکَنَ الدّیار
هوش مصنوعی: عشق به دیار و وطن نتوانسته به دل من نفوذ کند، بلکه عشق به کسی که در آنجا زندگی میکند، دل مرا پر کرده است.
اگر مجنون را با سگ کوی لیلی محبتی و عشقی باشد، آن محبت نه سگ را باشد، هم عشق لیلی باشد، مگر این بیت را نشنیدهای!
هوش مصنوعی: اگر مجنون نسبت به سگ لیلی احساس محبت و عشقی داشته باشد، آن عشق نه به سگ تعلق دارد و نه به خود لیلی، مگر اینکه این شعر را نشنیده باشی!
مجنون روزی سگی بدید اندر دشتمجنون همگی بر سر سگ شادان گشت
هوش مصنوعی: مجنون روزی در دشت با سگی برخورد کرد و به محض دیدن آن، همه مجنونها دور سگ جمع شدند و شادی کردند.
گفتند که بر سگی ترا شادی چیستگفتا روزی به کوی لیلی بگذشت
هوش مصنوعی: گفتند که به تو شادی چیست، پاسخ داد که یک روز از کنار کوی لیلی عبور کردم.
هر محبت که تعلق به محبوب دارد، آن شرکت نباشد کهآن نیز هم از آثار حبّ محبوب باشد: مثلا اگر عالم، قلم و حبر و کاغذ دوست دارد، نتوان گفت که بههمگی عاشق علم نیست. محبوب لذاته یکی باید که باشد، اما چیزهای دیگر اگر محبوب باشد از بهر محبوب اصلی، زیان ندارد. هرکه خدا را دوست دارد لابد باشد که رسول او را که محمد است دوست دارد، و شیخ خود را دوست دارد و عمر خود را دوست دارد. از بهر طاعت و نان و آب دوست دارد که سبب بقای او باشد و زنان را دوست دارد که بقای نسل منقطع نشود و زر و سیم دوست دارد که بدان متوسل تواند بود به تحصیل آب و نان. لابد سرما و گرما و برف و باران و آسمان و زمین دوست دارد بآن معنی که اگر آسمان و زمین نباشد گندم از سنگ برنروید، و برزگر را همچنین دوست دارد. آسمان و زمین را دوست دارد که صنع و فعل خداست که «وَلِلّه مُلْکُ السّمواتِ و الأرض» مثال این چنان باشد که عاشق خط و فعل معشوق دوست دارد. همه موجودات فعل و صنع اوست، و بهتبع محبت او دوست داشتن، شرکت نباشد؛ اما اصل و حقیقت این محبتها شرکت باشد و حجاب راه محب و بازماندن از محبوب اصلی نباشد. گوش دار که چه گفته میشود و اللّه الهادی.
هوش مصنوعی: محبتهایی که به محبوب تعلق دارد، نباید بهگونهای باشند که آنها نیز از آثار محبت به محبوب به شمار آیند. برای نمونه، اگر فردی از علم، قلم، مرکب و کاغذ خوشش بیاید، نمیتوان گفت که او به علم عشق میورزد. باید یک محبوب حقیقی وجود داشته باشد. اگر چیزهای دیگر محبوب باشند، به خاطر محبوب اصلی، زشت نیست. هرکسی که خدا را دوست دارد، به ناچار باید پیامبر او یعنی محمد را نیز دوست داشته باشد، همچنین باید شیخ و زندگیاش را دوست داشته باشد. او به خاطر اطاعت و نیاز به نان و آب چیزها را دوست دارد که وسیله بقای او هستند و همچنین زنان را دوست دارد تا نسلش ادامه یابد. او پول و ثروت را دوست دارد چون میتواند بهوسیله آنها نیازهایش را تأمین کند. او همچنین سرما و گرما و بارش برف و باران و زمین و آسمان را دوست دارد، زیرا بدون آنها زراعت ممکن نیست. او آسمان و زمین را به خاطر کارهای خدا دوست دارد، زیرا همه چیز به دست اوست. بهطور خلاصه، این نوع محبتها نباید مانع رسیدن به محبوب اصلی باشند. پس باید توجه کرد که چه گفته میشود و راهنمایی الهی وجود دارد.