شمارهٔ ۲۴
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و حال و هوای رنج و شوق خود میگوید. او هر شب به عشق یارش در حال گدایی و فراق است و در خرابات یا میکده زندگی میکند. عشق او را مست و مخمور کرده و در غم و اندوه این عشق، زاری میکند. وجود یار برای او همچون رهبانی است که به دستورات ابلیس عمل میکند. شاعر به توصیف حالت خود میپردازد، از نالهها و شورشهای درونیاش در غیاب یار صحبت میکند و به تنهایی و وابستگیاش به عشق اشاره میکند. در نهایت، به جستجوی عشق و شوق خودش در میان کفر و دین میپردازد و نشان میدهد که زندگی او با عشق یار گره خورده است.
از آن می خوردن عشقست دایم کار من هر شبکه بی من در خراباتست دایم یار من هر شب
هوش مصنوعی: عشق همیشه کار من است و هر شب در حالی که یارم در میخانه و بیمن است، من به آن میپردازم.
بتم را عیش و قلاشیست بی من کار هر روزیخروش و ناله و زاریست بی او کار من هر شب
هوش مصنوعی: عیش و خوشی و زندگی بدون من برای معشوقهام معنایی ندارد، و هر روز بیمن فقط زوزه و گریه است. همچنین هر شب من نیز چنین حالتی دارم.
من آن رهبان خود نامم من آن قلاش خود کاممکه دستوری بود ابلیس را کردار من هر شب
هوش مصنوعی: من به نوعی راهب و زاهد خودم هستم و در عین حال، از آنچه که به آن وابستهام لذت میبرم. اعمال من هر شب مورد نظارت ابلیس قرار میگیرد.
برهنه پا و سر زانم که دایم در خراباتمهمی باشد گرو هم کفش و هم دستار من هر شب
هوش مصنوعی: پابرهنه و سر برهنه نشستهام، چون همیشه در جایی بیخود و بیقید هستم. هر شب، هم کفش و هم دستارم در آنجا به گرو میگذارم.
همه شب مست و مخمورم به عشق آن بت کافرمغان دایم برند آتش ز بیتالنار من هر شب
هوش مصنوعی: هر شب به خاطر عشق آن معشوق نازنین، مست و رام هستم و شمع وجودم دائم در حال سوختن است.
مرا گوید به عشق اندر چرا چندین همی نالینگار من چو بیند چشم گوهر بار من هر شب
هوش مصنوعی: او از من میپرسد چرا به خاطر عشق اینقدر نالانم، وقتی که معشوقم هر شب با چشمان پر از اشک به من نگاه میکند.
دو صد زنار دارم بر میان بسته به روم اندرهمی بافند رهبانان مگر زنار من هر شب
هوش مصنوعی: من دو صد زنار بر کمر دارم که در شهر میپیچند و بافت آن را راهبان برایم درست میکنند، جز اینکه زنار من هر شب به شکل دیگری درمیآید.