شمارهٔ ۴۷
هوش مصنوعی: این شعر به عشق و علاقه عمیق شاعر به دوست (معشوق) پرداخته و دعوت به درک و تجربه این عشق میکند. شاعر از عاشقان میخواهد که به بام دوست بروند و در گرداگرد او بچرخند. او میگوید که اگر میخواهند به جایی برسند، باید فقط پیام دوست را ببرند و خبری از دیگران نداشته باشند. شاعر و به نوعی عارفانه، به عشق و وابستگی خود به دوست اشاره میکند و خواهان نزدیک شدن به او و تحقق رویاهای عاشقانهاش است. در نهایت، او تأکید میکند که دلبستگی به معشوق باعث خوشحالی و آرامش اوست و گویی همه چیز فراتر از دنیا و مادیات، به وصال او وابسته است.
ای پیک عاشقان گذری کن به بام دوستبرگرد بندهوار به گرد مقام دوست
هوش مصنوعی: ای پیامآور عاشقان، لطفاً بهسرعت از کنار بام دوست عبور کن و با تواضع و فروتنی دور مقام او بچرخ.
گرد سرای دوست طوافی کن و ببینآن بار و بارنامه و آن احتشام دوست
هوش مصنوعی: به دور خانه دوست بچرخ و ببین آنچه برای اوست، آینۀ عظمت و شوکت او را ببین.
خواهی که نرخ مشک شکسته شود به چینبر زن به زلف پر شکن مشکفام دوست
هوش مصنوعی: اگر میخواهی قیمت مشک (عطر) کاهش پیدا کند، به چین برو و به زلفهای پر از شکاف و فر دوستت دست بزن.
برخاست اختیار و تصرف ز فعل ماچون کم زدیم خویشتن از بهر کام دوست
هوش مصنوعی: پس از آنکه ما در کارهایمان دقت نکردیم و کمتر به خود توجه کردیم، اختیار و قدرت از دست ما خارج شد و تحت تأثیر خواستههای دیگران قرار گرفت.
خواهی که بار عنبر بندی تو از سرخسزآنجا میار هیچ خبر جز پیام دوست
هوش مصنوعی: اگر میخواهی بویی خوش از گلهای معطر بکشانی، باید از جایی خبر بیاوری که فقط پیامی از دوست در آنجا وجود داشته باشد، نه از دیگران.
خواهی که کاروان سلامت بود تراهمراه خویش کن به سوی ما سلام دوست
هوش مصنوعی: اگر میخواهی که در سفر زندگی سالم و خوشبخت باشی، باید به دوستان و آشنایانت پیوسته و با آنها ارتباط برقرار کنی.
بر دانههای گوهر او عاشقی مبازتا همچو من نژند نمانی به دام دوست
هوش مصنوعی: عاشق بودن بر سنگهای قیمتی را رها کن، تا مثل من از عشق به دوستی در دام نمانی.
با خود بیار خاک سر کوی او به منتا بر سرش نهم به عزیزی چو نام دوست
هوش مصنوعی: با خودت مقداری از خاک سر کوی او را بیاور تا بر سرم بگذارم، مثل نام عزیز دوستی که دارم.
بینا مباد چشم من ار سوی چشم منبهتر ز توتیا نبود گَرد گام دوست
هوش مصنوعی: چشم من نباید هیچ چیز دیگری را به جز وجود تو ببیند، چون هیچ چیزی به زیبایی تو نمیرسد.
گر دوست را به غربت من خوش بود همیای من رهی غربت و ای من غلام دوست
هوش مصنوعی: اگر دوست از دوری من خوشحال باشد، من هم در دوری از او هستم و همیشه در خدمت دوست خواهم بود.
از مال و جان و دین مر ار کام جوید اوبی کام بادم ار کنم آن جز به کام دوست
هوش مصنوعی: برای او که در طلب مال، جان و دین است، اگر نتوانم به خواستهاش برسم، دوست را در نظر میگیرم و تنها آنچه به رضایت او باشد را مهم میدانم.