شمارهٔ ۶۳
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق عمیق و بیانتهای شاعر به معشوقش است. او اعلام میکند که هیچ هوسی جز عشق معشوق ندارد و برایش هیچ کس دیگری مهم نیست. شاعر به حالت تنهایی و بیپناهی خود اشاره میکند و از بیکسیاش در عشق میگوید. او در تلاش است تا درد دل خود را فراموش کند، اما نمیتواند و به شدت تحت تأثیر عشق معشوقش قرار دارد. همچنین، او هر شب به سر کوی معشوق میرود و از عشقش با هیچ چیز دیگری مایه نمیگذارد. در نهایت، او به سختیهای عشق اشاره میکند و از تجربه درد عشق میگوید.
جانا به جز از عشق تو دیگر هوسم نیستسوگند خورم من که بجای تو کسم نیست
هوش مصنوعی: عزیزم، جز عشق تو هیچ خواستهای ندارم. قسم میخورم که هیچکس نمیتواند جای تو را بگیرد.
امروز منم عاشق بیمونس و بییارفریاد همیخواهم و فریادرسم نیست
هوش مصنوعی: امروز من عاشق و تنها هستم و احساس تنهایی میکنم، به خاطر همین خیلی میخواهم که فریاد بزنم، اما کسی نیست که به من کمک کند یا صدایم را بشنود.
در عشق نمیدانم درمانِ دلِ خویشخواهم که کنم صبر ولی دسترسم نیست
هوش مصنوعی: در عشق، نمیدانم چه باید بکنم تا دل خود را درمان کنم. میدانم که باید صبر کنم، اما نمیتوانم این کار را انجام دهم.
خواهم که بهبازی نفسی با تو برآرماز تنگدلی جانا جای نفسم نیست
هوش مصنوعی: میخواهم با تو بازی کنم و لحظهای را با هم بگذرانم، اما به خاطر احساسی که دارم، دیگر جایی برای نفس کشیدن در دل من نیست.
هر شب به سر کوی تو آیم متواتربا بدرقهٔ عشق تو بیم عسسم نیست
هوش مصنوعی: هر شب به محلهات میآیم و عشق تو با من است، پس از هیچ ترسی برخوردار نیستم.
گویی که: "طلبکار دگر یاری، رو رو!"آری صنما محنت عشق تو بسم نیست
هوش مصنوعی: انگار که میگوید: "منتظر کسی دیگر نمان، به جلو بیا!" بله، ای محبوب من، رنج و درد عشق تو برایم کافی است.