شمارهٔ ۶۷
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و غم ناشی از فقدان یار و معشوق سخن میگوید. او ابراز میکند که با از دست دادن عشقش، تمام جوانب زندگیاش تحت تأثیر قرار گرفته و هر چیزی که برایش اهمیت داشته، از او گرفته شده است. شاعر به شدت احساس تنهایی و ناامیدی میکند و به یار خود برای کمک و بازگشت استمداد میطلبد. در نهایت، او بیان میکند که در عشق خوار و درمانده شده و همه چیز را به خاطر عشق از دست داده است.
زینهار این یادگار از دست رفتدر غم تو روزگار از دست رفت
هوش مصنوعی: زنهار! این یادگاری که از تو به جا مانده خیلی ارزشمند است و به خاطر اندوهی که به من دادی، روزگار من نیز به تباهی رفت.
چون مرا دل بود با او برقراردل شد و با دل قرار از دست رفت
هوش مصنوعی: وقتی که دل من به عشق او پیوند خورد، آرامش قلبم نیز با او بود، اما این آرامش به تدریج از دست رفت.
سیم و زر بودی مرا و صبر و هوشدر غم تو هر چهار از دست رفت
هوش مصنوعی: در غم تو، تمام داشتههایم از جمله ثروت و عقل و صبر، یکی یکی از بین رفتهاند.
پای من در دام تو بس سخت ماندگر نگیری دست کار از دست رفت
هوش مصنوعی: پای من در چنگال تو محکم گیر کرده است و اگر تو کمکی نکنید، کار به پایان خواهد رسید.
یار بودی مر مرا از روی مهریاری اکنون کن که یار از دست رفت
هوش مصنوعی: ای دوست، زمانی که به زیبایی و محبت به من یاری میکردی، اکنون از من حمایت کن که یارم از دست رفته است.
اینهمه خوار است کاندر عاشقیچون سنایی صدهزار از دست رفت
هوش مصنوعی: این همه بیارزشی و پستی که در عشق وجود دارد، در مقایسه با عشق سنایی قابل تحمل نیست؛ زیرا او صدها هزار فرصت و محبت را از دست داده است.