شمارهٔ ۸۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساس ناامیدی و دلشکستگی خود در عشق سخن میگوید. او بیان میکند که شب گذشته نتوانسته که از یار خود محبت و توجهی بگیرد و تمام تلاشهایش بیفایده بوده است. درختی که او در زندگیاش به امید عشق یار پرورش داده، در غیبت او خشک شده و سپس از نبود محبت و محبت به او یاد میکند. شاعر از خاطرات تلخ و دردناک خود مینالد و به این نکته میپردازد که کسانی که دل به غم یار دهند، دچار رنج و خستگی میشوند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که کسانی که دلشان را به غم یار نمیسپارند، آزادتر و شادتر هستند.
دوش یارم به بر خویش مرا بار ندادقوت جانم زد و یاقوت شکر بار نداد
هوش مصنوعی: دیشب معشوقهام را در آغوش دارم، اما نتوانستم از او نیروی حیات بگیرم. اینگونه بود که مانند یاقوت و شکر، از من دور بود و نتوانستم لذت ببرم.
آن درختی که همه عمر بکشتم به امیددوش در فرقت او خشک شد و بار نداد
هوش مصنوعی: آن درختی که برایش سالها زحمت کشیدم و انتظار داشتم که روزی میوه بدهد، به خاطر دوری او خشک و بیبار شد.
شب تاریک چو من حلقه زدم بر در اوبار چون داد دل او که مرا بار نداد
هوش مصنوعی: در شب تاریک، وقتی که بر در محبوبم رسیدم، او به من توجهی نکرد و در حالی که دلش را به من داده بود، بار گران محبتش را بر دوش من نگذارد.
این چنین کار از آن یار مرا آمد پیشکم ز یک ماه دل و چشم مرا کار نداد
هوش مصنوعی: اینطور که به نظر میرسد، آن معشوق من باعث شد که دل و چشم من دچار مشکل شوند، و این وضعیت کمتر از یک ماه طول کشید.
شربتی ساخته بود از شکر و آب حیاتنه نکو کرد که یک قطره به بیمار نداد
هوش مصنوعی: او شربتی از شکر و آب حیات درست کرده بود، اما آنقدر بخیل بود که حتی یک قطره هم به بیمار نداد.
هر که او دل به غم یار دهد خسته شودرسته آنست که او دل به غم یار نداد
هوش مصنوعی: هر کسی که دلش با غم عشقش باشد، دچار خستگی و رنج میشود؛ در حالی که کسی که دل خود را به غم عشق نمیسپارد، از این خستگی و رنج آزاد است.