شمارهٔ ۹۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به موضوع عشق و وابستگیهای احساسی اشاره دارد. او میگوید که کسی که به دل خود عشق میورزد، در حقیقت به خود میخندد و دیگران را برنمیگزیند. اگر کسی به شوخی دل عاشقی را به دست آورد، در واقع در زندگی خود مشکل خواهد داشت. همچنین کسانی که به عشق وابسته میشوند، از عمر، صبر و دین خود فاصله میگیرند و در نتیجه، زندگی خود را به خطر میاندازند. شاعر به این نکته تاکید میکند که عشق واقعی نمیتواند بر اساس هوس و بیتابی باشد و در انتها از عشقهای بیپایه و موقتی انتقاد میکند.
کسی کاندر تو دل بندد همی بر خویشتن خنددکه جز بی معنیی چون تو چو تو دلدار نپسندد
هوش مصنوعی: کسی که دلش به عشق تو وابسته است، به خود میخندد و میداند که هیچ دلباخته ای مثل تو وجود ندارد و هیچ چیز جز تو برایش معنی ندارد.
وگر نو کیسهٔ عشق تو از شوخی به دست آریقباها کز تو در پوشد کمرها کز تو در بندد
هوش مصنوعی: اگر به شوخی هم عشق تو را به دست بیاوری، آنگاه خواهی دید که لباسها از تو میپوشند و کمرها به خاطر تو گندسته میشود.
ز عمر و صبر و دین ببرید آنکو بست بر تو دلز جاه و مال و جان بگسست هر کو با تو پیوندد
هوش مصنوعی: کسی که دلش را به تو پیوند زده، از عمر و صبر و دین خود جدا شده است. او که به خاطر جاه و مال و جان از تو دور شده، دیگر نمیتواند با تو ارتباطی داشته باشد. هر کس که با تو ارتباط برقرار کند، از این دنیای فانی فاصله میگیرد.
سنایی گر به تو دل داد بستاند که بدعهدیگزافست این چنین زیرک ز ناجنسی کمر رندد
هوش مصنوعی: سنایی اگر به تو دل بسپارد، آن را از تو بگیر که وفای خاطر بر او واجب نیست. چنین فرد زیرکی نمیتواند از بیوفایی دوری کند.
که گر تو فی المثل جانی چنان بستاند از تو دلکه یک چشمت همی گوید دگر چشمت همی خندد
هوش مصنوعی: اگر تو به عنوان یک جان محبوب، دلی را از تو بربایی، تنها یک چشم تو میگوید که دیگری هم در حال خندیدن است.