شمارهٔ ۱۱۰
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر ناامیدی و عدم ارزش عشق و وصال در برابر درد و رنجی است که معشوق به همراه دارد. شاعر به این نتیجه میرسد که حتی صحبت درباره معشوق و انتظار آن نیز ارزشی ندارد، چرا که زخمها و غمهای عشق بیشتر از خوشیهای آن به چشم میآید. او از وصال و لذتهای آن میگذرد و میگوید که این مدت کوتاه غم و جدایی، در برابر آشوبی که عشق به وجود میآورد، ارزش ندارد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که تحمل درد و رنج عاشقانه، خود هیچ ارزشی ندارد.
صحبت معشوق انتظار نیرزدبوی گل و لاله زخم خار نیرزد
هوش مصنوعی: گفتگو با معشوق آنقدر ارزش ندارد که به خاطر آن زحمتی مثل بوی گل و لاله یا درد و زخم خار را تحمل کنم.
وصل نخواهم که هجر قاعدهٔ اوستخوردن می محنت خمار نیرزد
هوش مصنوعی: من به وصال (دوستی) نخواهم رسید؛ چرا که جدا شدن از او طبیعت اوست. نوشیدن می و تحمل درد و رنج ناشی از آن نیز ارزشش را ندارد.
ز آن سوی دریای عشق گر همه سودستآن همه سود آفتِ گذار نیرزد
هوش مصنوعی: اگر همهچیز از طرف عشق به دست آید، اما آنچه به دست میآید موقتی و گذرا باشد، ارزشش را ندارد.
این دو سه روز غم وصال و فراقتاین همه آشوب کار و بار نیرزد
هوش مصنوعی: این چند روز که به خاطر دوری و نزدیکی عشق خود درگیر غم هستم، این همه آشفتگی و مشکلات زندگی ارزشش را ندارد.
روز شود در شمارم از غم جانانخود عمل عاشقی شمار نیرزد
هوش مصنوعی: روز، به عنوان یک واحد زمان در زندگی من، محسوب میشود و چنانچه از درد و غم معشوق خود بگذرم، عمل عاشقیام ارزش چندانی نخواهد داشت.