شمارهٔ ۱۲۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به ستایش از کسی میپردازد که محبوبش را در آغوش دارد و بر او آفرین میگوید. او به محبت و نیکی آن شخص اشاره میکند و شادی او را خواهان است. شاعر همچنین از درد و غم ناشی از بیمحلی محبوبش سخن میگوید و ابراز میکند که چنین حالتی در جامعه پذیرفته نیست. در نهایت، او به این موضوع اشاره میکند که اگر روزی مسئول محافظت از محبوبش شود، از او میخواهد که این خواستههای درونیاش را فراموش کند.
آفرین بادا بر آن کس کو ترا در بر بودو آفرین بادا بر آن کس کو ترا در خور بود
هوش مصنوعی: به آن کسی درود و تحسین باد که تو را در آغوش دارد و همچنین به آن کسی که تو را شایسته و سزاوار میداند.
آفرین بر جان آن کس کو نکو خواهت بودشادمان آن کس که با تو در یکی بستر بود
هوش مصنوعی: ستایش به جان کسی که برای تو خوب میخواهد و شادی برای کسی که در کنار تو در یک بستر خوابیده است.
جان و دل بردی به قهر و بوسهای ندهی ز کبراین نشاید کرد تا در شهرها منبر بود
هوش مصنوعی: تو با قهر و بیمحبت جان و دل مرا بردی و از سر تکبر، بوسهای به من نمیدهی. این رفتار زشت است و نباید در میان مردم رایج شود.
گر شوم من پاسبان کوی تو راضی بومخود ببخشایی بر آن کش این هوس درسر بود
هوش مصنوعی: اگر من نگهبان کوی تو شوم، خودم را راضی میکنم به اینکه بروم و از عشق تو بگذرم، حتی اگر این خواسته برایم مشکل باشد.