شمارهٔ ۱۴۴
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر به وصف معشوقی دلربا میپردازد که چون به بازار میآید، دلبستگان در پی او میشتابند. زیبایی او به حدی است که دیگران را به حسرت وادار میکند. معشوق همچون پارچهای لطیف و خوشبو توصیف شده و توجه همه را جلب میکند. همچنین اشارهای به لذتهایی که در خلوت با او تجربه میشود، وجود دارد. در نهایت، زیبایی و تاثیرگذاری معشوق به حدی است که حتی خویشتن خالق نیز بر آن نظارهای دارد.
روزی بت من مست به بازار برآمدگرد از دل عشاق بهیکبار بر آمد
هوش مصنوعی: روزی معشوقهام که حال مستی داشت، به بازار رفت و ناگهان دل عاشقان را از عشق خود پر کرد.
صد دلشده را از غم او روز فروشدصد شیفته را از غم او کار برآمد
هوش مصنوعی: او با درد و غمش، دلهای زیادی را افسرده و غمگین کرده و بسیاری از عاشقان را نیز به زحمت انداخته است.
رخسار و خطش بود چو دیبا و چو عنبرباز آن دو بهم کرد و خریدار برآمد
هوش مصنوعی: چهره و خط او مانند پارچه نازک و عطر خوشبود. وقتی آن دو با هم برخورد کردند، خریدار آمد.
در حسرت آن عنبر و دیبای نوآیینفریاد ز بزاز و ز عطار برآمد
هوش مصنوعی: شخصی به شدت دلتنگ و ناامید از نبود عطر خوش و پارچههای زیبا است و در این حسرت، صدای افراد فروشنده که از عطر و پارچههای تازه صحبت میکنند، به گوش میرسد.
رشک است بتان را ز بناگوش و خط اوگویند که بر برگ گلش خار برآمد
هوش مصنوعی: بتان به زیبایی و نازکخیالی او غبطه میخورند و میگویند که بر روی گلبرگش، خاری پیدا شده است.
آن مایه بدانید که ایزد نظری کردتا سوسن و شمشاد ز گلزار برآمد
هوش مصنوعی: بدانید که خداوند نگاهی خاص به طبیعت انداخت و به خاطر آن، گل سوسن و درخت شمشاد از باغ روییدند.
و آن شب که مرا بود به خلوت برِ او بارپیش از شب من صبح ز کهسار برآمد
هوش مصنوعی: آن شب که من تنها به خاطر او در خلوت بودم، قبل از آنکه شب من فرا برسد، سپیدهدم از کوهها سر زد.