شمارهٔ ۱۶۰
هوش مصنوعی: این شعر از سنایی دعوت به نوشیدن شراب بیخمار و شادی میکند. شاعر با اشاره به مستی و نشاط ناشی از آن، به زندگی دلپذیر و خوشیهایش امید دارد. او به خوشبختی کسی اشاره میکند که از خود رها باشد و در این حالت، مستی و زندگی خاصی را تجربه کند. سنایی از فانی بودن خود میگوید و از دیگران میخواهد تا از خود فارغ شوند و به وجود حقیقی نزدیک شوند. او به ناتوانی خود از منظر مادیات اشاره میکند و در نهایت به غم و تنهایی احساسش میپردازد.
ای سنایی خیز و در ده آن شراب بیخمارتا زمانی می خوریم از دست ساقی بیشمار
هوش مصنوعی: ای سنایی، برخواست و در ده برو و آن شراب بیخمار را بنوش. تا وقتی که از دست ساقی بیشمار مینوشیم، از این لذت بهرهمند شویم.
از نشاط آن که دایم در سرم مستی بوَدعمرهای خوش بگذرانم بر امید غمگسار
هوش مصنوعی: از شادی و سرخوشی که همیشه در دل من وجود دارد، میخواهم عمرهای خوشی را سپری کنم با این امید که کسی باشد تا غمهایم را از بین ببرد.
هست خوش باشد کسی را کاو ز خود باشد بریخوش بود مستی و هستی خاصه بر روی نگار
هوش مصنوعی: کسی که از خود رهایی یابد، سرشار از خوشحالی است. نیز خوشحالی و شادابی خاصی در حضور محبوبش به وجود میآید.
من به حق، باقی شدم اکنون که از خود فانیامهان ز خود فانیِ مطلق شو به حق شو استوار
هوش مصنوعی: من به حقیقت و حقیقتی که دارم، پابرجا و ماندگار شدم، حتی زمانی که از خود و وجودم گذر کردم. ای دیگران، تو هم باید خود را از تعلقات دنیا جدا کنی و به حقیقت بپیوندی و در آن ثابت و استوار بمانی.
دل ز خود بردار ای جان تا به حق فانی شویآن که از خود فارغ آمد فرد باشد پیشِ یار
هوش مصنوعی: ای جان، دل را از خود دور کن تا به حقیقت نزدیک شوی. کسی که از خود گذشت و فارغ شد، در پیش محبوب سرفراز خواهد بود.
من به خود قادر نیام زیرا که هستم زآب و گلچون بُوَم جایی که هستم چون یتیمی دلفگار
هوش مصنوعی: من نمیتوانم به خود اتکا کنم، چرا که از خاک و آب ساخته شدهام. احساس میکنم در جایی هستم که مانند یتیمی ناراحت و دلشکستهام.