شمارهٔ ۲۰۰
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جاذبه معشوق و تاثیر آن بر دیگران اشاره دارد. شاعر از زلف معشوق که بر دوش او افتاده صحبت میکند و چگونگی نمایان شدن روز در زیر شب را توصیف میکند. او به تماشای زیباییهای مختلف میپردازد، مانند بادام، یاقوت و چشمه نوش، و به فتنهای اشاره میکند که معشوق برای خلق به وجود میآورد. شاعر همچنین به خورشید و فلک اشاره میکند و زیبایی معشوق را با دیگر زیباییها مقایسه میکند، اما در نهایت از او میخواهد که بیخیال چیزهای دیگر شده و به می نوشی و آرامش بپردازد. سنایی، شاعر نامی، نیز به عشق و فداکاری در عشق اشاره میکند و میگوید که حتی اگر صد جان داشته باشد، باز هم حاضر به فدای عشق نیست.
چه رسمست آن نهادن زلف بر دوشنمودن روز را در زیر شبپوش
هوش مصنوعی: چرا باید موها را بر دوش انداخت و روز را در دل شب پنهان کرد؟
گه از بادام کردن جعبهٔ نیشگه از یاقوت کردن چشمهٔ نوش
هوش مصنوعی: گاهی با توجه به خصلت بادام، میتوان جعبهای برای ذخیره نیش درست کرد و گاهی با تأکید بر زیبایی یاقوت، چشمهای شیرین و خوشرنگ را به وجود آورد.
برآوردن برای فتنهٔ خلقهزاران صبحدم از یک بناگوش
هوش مصنوعی: برای ایجاد آشوب در میان مردم، هزاران صبح زود از یک گوش به صدا درمیآید.
تو خورشیدی از آن پیش تو آرندفلک را از مه نو حلقه در گوش
هوش مصنوعی: تو همانند خورشیدی هستی که آسمان به خاطر تو، ماه نو را به عنوان زینتی در گوش خود میآویزد.
پری و سرو و خورشیدی ولیکنقدح گیر و کمربند و قباپوش
هوش مصنوعی: ای عزیز، زیباییهایی چون پری، درخت سرو و خورشید وجود دارند، اما در این میان بگذار کنار بگذاریم و به شادمانی و مینوشی بپردازیم، و خود را در لباسهای زیبا و با کمربنداری آراسته کنیم.
گل و مه پیش تو بر منبر حُسنهمه آموخته کرده فراموش
هوش مصنوعی: در حضور تو، زیبایی و لطافت مانند گل و ماه، همه چیز را یاد گرفتهاند، اما من همه آنها را فراموش کردهام.
سنایی را خریدستی دل و جاناگر صد جان دهندت باز مفروش
هوش مصنوعی: اگر دل و جان سنایی را هم به تو بدهند، باز هم آن را نمیفروشم، حتی اگر صد جان دیگر هم به من بدهند.