شمارهٔ ۲۰۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از احساسات عمیق خود در مورد جدایی و عشق میگوید. او در دیروز و دیشب، از غم عشق بیتاب و دلشکسته بود. با چشمان خشک و در حالی که در میان آب بود، به دعا و نیایش مشغول بود. او در حسرت چهره محبوب، به نوشیدنی ناب نیز روی آورد. در سرزمین درد و جدایی، خود را در حال تیراندازی به قلبش احساس میکرد. با اینکه در میان دوستانش بود، همچنان دیدار معشوقهاش را جستجو میکرد و از نبودش بر خاک، لرزان و ناپایدار بود.
از فلک در تاب بودم دی و دوشوز غمت بی تاب بودم دی و دوش
هوش مصنوعی: در آسمان درخشنده و شاداب بودم دیروز و شب گذشته، و از شدت غم تو، بیتاب و ناآرام بودم در آن روزها و شبها.
با لب خشک از سرشک دیدگاندر میان آب بودم دی و دوش
هوش مصنوعی: در روز و شب، در حالی که چشمانم از اشک خشک شده بود، در میان آب قرار داشتم.
گاه میخوردم گه از بحر دعاروی در محراب بودم دی و دوش
هوش مصنوعی: گاهی پیش آمده که در زمانهای مختلف از خداوند طلب یاری میکردم و در حال عبادت و دعا در سجده و محلی مملو از آرامش بودم.
بی رخ تو در میان بحر آببا نبید ناب بودم دی و دوش
هوش مصنوعی: بدون چهره تو، در دریای آب، با شراب خالص بودم دیروز و دیشب.
از کمال هجر در صحرای دردتیر در پرتاب بودم دی و دوش
هوش مصنوعی: در اثر شدت جدایی و غم، شب گذشته و دیشب، مانند تیری در فضا پرتاب شدم و دچار درد و رنج شدم.
صحبت دیدار تو جستم همیگرچه با اصحاب بودم دی و دوش
هوش مصنوعی: درست است که در جمع دوستان و آشنایان بودم، اما همچنان در دل به فکر دیدارت بودم.
بی تو لرزان و طپان بر روی خاکراست چون سیماب بودم دی و دوش
هوش مصنوعی: بدون تو بر روی زمین همچون جیوه لرزان و متلاطم بودم، دیروز و دیشب.