شمارهٔ ۲۲۳
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به دلبری اشاره دارد که نامهای حاکی از پایان وصال را دریافت کرده است. او بیان میکند که از شدت غم و درد، اشکهایش بر چهرهاش میریزد و با وجود اینکه هر تیری که به دلش زده شده، ندیدهاش، باید دانست که هنوز عاشق است و از عشقش برگشته نیست. او میخواهد کمتر از عشقش فریاد کند و دردش را با اشکهایش آرام کند. شاعر از معشوقش درخواست میکند که با وجود جدا شدنشان، قدردان خدمات گذشتهاش باشد و بر او رحم کند، چرا که در حال حاضر بسیار درمانده است.
دلبرا! تا نامهٔ عزل از وصالت خواندهامای بسا خون دلا کز دیده بر رخ راندهام
هوش مصنوعی: جانان من، وقتی نامهٔ جداییات را خواندم، بارها اشکِ دلم را بر صورت خود ریختم.
بر نشان هرگز ندیدم بر دل بیرحم توگر چه هر تیری که اندر جعبه بُد بفشاندهام
هوش مصنوعی: هرگز نشانهای از دلسوزی در دل بیرحم تو ندیدم، حتی با اینکه هر تیری را که در جعبه داشتهام، به سوی تو پرتاب کردهام.
ظن مبر جانا که من برگشتهام از عاشقییا دل از دست غم هجران تو برهاندهام
هوش مصنوعی: دوست نپندار که من از عشق تو دست کشیدهام یا اینکه توانستهام دل خود را از غم دوری تو رها کنم.
زان همی کمتر کنم در عشق فریاد و خروشکآتش دل را به آب دیدگان بنشاندهام
هوش مصنوعی: از آنجا که دارم در عشق فریاد و هیاهو را کمتر میکنم، این Heart را به وسیلهٔ اشکهایم خاموش کردهام.
حق خدمتهای بسیار مرا ضایع مکنزآن که روزی خوانده بودم گر چه اکنون راندهام
هوش مصنوعی: لطفاً حقوق و خدمتهای زیادی که به من دادهای را نادیده نگیر، زیرا روزی به من اشاره شده بود که حتی اگر حالا از آنها دور افتادهام.
هم تو رس فریاد حالم حرمت دیرینه رارحم کن بر من نگارا ز آن که بس درماندهام
هوش مصنوعی: ای معشوق، تو که منزلت و مقام بلندی داری، بر حال نزار من رحم کن. من به شدت در تنگنا هستم و به تو نیازمندم.