شمارهٔ ۲۳۰
هوش مصنوعی: شاعر در این بیتها از عشق و فدای خود به زیبایی معشوق سخن میگوید. او به خاطر زیبایی چشمان معشوق، دین و دل خود را فدای او کرده و به همین دلیل از زهد و پرهیزگاری دست کشیده و به دنیای عشق و مستی روی آورده است. شاعر خود را از نظر روحی و معنوی به کسی شبیه کرده که در جستجوی معشوق، از خدا و دین فاصله گرفته است. در نهایت، او از وضعیت خود راضی نیست و میگوید که تحت تأثیر عشق، چیزهای مادی و دنیوی خود را رها کرده و به سمت راه روشنایی و هدایت رفته است.
تا من به تو ای بت اقتدی کردمبر خویش به بی دلی ندی کردم
هوش مصنوعی: من به تو، ای معشوق، دل باختم و به خاطر تو، به خودم بیاعتناء شدم.
از بهر دو چشم پر ز سحر تودین و دل خویش را فدی کردم
هوش مصنوعی: به خاطر چشمهای جادوییات، دین و دل خود را فدای تو کردم.
آن وقت بیا که من ز مستوریدر شهر ز خویش زاهدی کردم
هوش مصنوعی: زمانی به دیدار من بیا که از پنهانی و ناشناسی، در شهر همچون یک زاهد شدهام.
همچون تو شدم مغ از دل صافیخود را ز پی تو ملحدی کردم
هوش مصنوعی: به خاطر تو، مثل یک مغ (عالم دینی) شدم و از نیازهای قلب صاف خودم، به انکار بعضی باورها پرداختم.
در طمع وصال تو به نادانیمال و تن خویش را سدی کردم
هوش مصنوعی: به خاطر آرزوی رسیدن به تو، به دلیل نادانیام، ثروت و بدنم را به خطر انداختم.
کز رفق سنایی اندرین حالتاز راه مغان ره هدی کردم
هوش مصنوعی: چون دوستان سنایی در این وضعیت بودند، من از طریق مغها راهی برای هدایت پیدا کردم.