شمارهٔ ۲۳۸
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و شوق شاعر به معشوقش است. شاعر از ساقی درخواست میکند که او را از می مست کند، زیرا بار دیگر به دام عشق گرفتار شده است. او احساس میکند که فصل جدیدی در زندگیاش آغاز شده و عاشق شده است. شاعر به صراحت از خوشحالیاش برای پیوستن به عشق جدیدش صحبت میکند و هیچ پشیمانی از این انتخاب ندارد. او از زیبایی معشوقش و تاثیر عشق بر خود میگوید و اعلام میکند که نمیتواند از این حالتی که به عشق دچار شده رهایی یابد و در این راستا از ساقی میخواهد که به او باده بدهد تا مست شود و شادابی را تجربه کند.
الا ای ساقی دلبر مدار از می تهی دستمکه من دل را دگرباره به دام عشق بربستم
هوش مصنوعی: ای ساقی، لطفاً مرا از شراب محروم نکن، چون من دوباره دل خود را در دام عشق گرفتار ساختهام.
مرا فصل بهار نو به روی آورد کار نودلم بربود یار نو بشد کار من از دستم
هوش مصنوعی: بهار تازهای به من روی آورد و کارهای جدیدی آغاز شد. دل من به خاطر یاری جدیدی که یافتم، شاد و پر از اشتیاق شد. اما این عشق و احساسات جدید باعث شد که کنترل کارها و زندگیام از دستم خارج شود.
اگر چه دل به نادانی به او دادم به آسانیندارم ز آن پشیمانی که با او مهر پیوستم
هوش مصنوعی: هرچند که با نادانی و بیخبر از حقیقت به او عشق ورزیدم، اما از این تصمیم پشیمان نیستم، زیرا با او عشق و محبت را تجربه کردم.
چو روی خوب او دیدم ز خوبان مهر ببریدمز جورش پرده بدریدم ز عشقش توبه بشکستم
هوش مصنوعی: وقتی چهره زیبانش را دیدم، به خاطر زیبایی او محبت خود را از دیگران کنار گذاشتم. از آسیبهایی که عشقش به من رسانده، پرده حیا و احتیاط را کنار زدم و به خاطر عشقش از همه عهد و پیمانهایم گذشتم.
چو باری زین هوس دوری چو من دانم نه رنجوریبه من ده بادهٔ سوری مگر یک ره کنی مستم
هوش مصنوعی: با وجود دوری از این خواسته، من از رنج و درد نمیدانم. به من میخس بادهٔ سرخ بده، چرا که فقط یک بار میخواهی مرا مست کنی.
کنون از باده پیمودن نخواهم یک دم آسودنکه نتوان جز چنین بودن درین سودا که من هستم
هوش مصنوعی: اکنون دیگر نمیتوانم از نوشیدن شراب دست بردارم و حتی یک لحظه آرامش نخواهم داشت؛ زیرا نمیتوانم جز این حالتی که در آن هستم، در این عشق و شور و حال ادامه دهم.