شمارهٔ ۲۶۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و غم عشق صحبت میکند و احساسات عمیق خود را نسبت به معشوق ابراز میکند. او نمیداند معشوق چیست و چگونه باید به او عشق ورزد. دلش به خاطر این عشق سوخته و هر روز و شب در پی دیدار اوست. شاعر از احساس تنهایی و عدم امکان بیان غم عشقش به دیگران میگوید و بیان میکند که سالهاست در پی این عاشقی به سر میبرد و از آن رنج میکشد. او ترس دارد که دیگران از عشق او به معشوق آگاه شوند و در نهایت، این درد و غم عشق او را به مرگ میکشاند.
از عشق ندانم که کیم یا به که مانمشوریده تنم عاشق و سرمست و جوانم
هوش مصنوعی: از عشق نمیدانم که کیستم یا به چه کسی تعلق دارم. من در حالتی دیوانهوار عاشق و شاداب و جوان به سر میبرم.
از بهر طلب کردن آن یار جفا جویدل سوخته پوینده شب و روز دوانم
هوش مصنوعی: برای پیدا کردن آن معشوق پر از کینه، به خاطر دل سوختهام شب و روز با شتاب میدوم.
با کس نتوانم که بگویم غم عشقشنه نیز کسی داند این راز نهانم
هوش مصنوعی: نمیتوانم با هیچکس درد و دل کنم دربارهٔ عشق او، و هیچکس هم نمیداند این راز پنهان من چیست.
ده سال فزونست که من فتنهٔ اویمعمری سپری گشت من اندوه خورانم
هوش مصنوعی: من ده سال است که در پی فتنه و جاذبه او هستم و در این مدت عمرم سپری شده است. همواره غم و اندوه بر من حاکم است.
از بس که همی جویم دیدار فلان راترسم که بدانند که من یار فلانم
هوش مصنوعی: من از بس که به دنبال دیدن فلانی هستم، میترسم که دیگران بفهمند من به او علاقه دارم.
از ناله که مینالم مانندهٔ نالموز مویه که میمویم چون موی نوانم
هوش مصنوعی: از نالهای که سرمیدهم، به حالتی شبیه به نالهام میرسد و از مویهای که میکنم، مانند موی زیبایی که بر سر دارم، میباشد.
ای وای من ار من ز غم عشق بمیرموی وای من ار من به چنین حال بمانم
هوش مصنوعی: اگر من از درد عشق بمیرم، وای بر من! و اگر به این حال ادامه دهم، وای بر من!