شمارهٔ ۲۶۳
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق عمیق و وابستگی شاعر به محبوبش است. شاعر میگوید که بیمحبوبش نمیتواند نه روز را بگذراند و نه شب را آرام بخوابد. او نمیتواند به کسی جز محبوبش عشق ورزد و نام دیگری را بشنود. تنها خوشیاش از دیدار محبوبش است و هیچ چیز دیگری نمیتواند او را شاد کند. شاعر تأکید میکند که هیچ بت دیگری در نظرش ارزش ندارد و همه زیباییها و شادیهایش در وجود محبوبش نهفته است. در نهایت، او به احساسات درونیاش اشاره میکند و میگوید که اگر دلش را بربایند، نمیتواند چیزی بگوید.
بی تو یک روز بود نتوانمبی تو یک شب غنود نتوانم
هوش مصنوعی: بدون تو حتی یک روز هم نمیتوانم زندگی کنم و شبها هم نمیتوانم بیخبر بخوابم.
یار جز تو گرفت نتوانمنام جز تو شنود نتوانم
هوش مصنوعی: هیچ یاری جز تو ندارم و نمیتوانم نام کسی غیر از تو را بشنوم.
چون ترا در خور تو بستایمدیگران را ستود نتوانم
هوش مصنوعی: وقتی تو را به خاطر ویژگیها و فضایلات ستایش کنم، دیگر نمیتوانم به دیگران به خوبی اشاره کنم.
کشت دیگر بتان ندارد برکشت بیبر درود نتوانم
هوش مصنوعی: دیگر نمیتوانم دردی را که از غم بیبرگی دارم، تحمل کنم و هیچ امیدی به برداشت خوشبختی از این دشت بیعیار ندارم.
گر بتان زمانه جمع شوندبر تو کس را فزود نتوانم
هوش مصنوعی: اگر همه زیباییهای دنیا کنار هم جمع شوند، هیچچیز نمیتواند به من افزوده شود.
جز به فر تو ای امیر بتانگوی دولت ربود نتوانم
هوش مصنوعی: جز با زیبایی تو، ای امیر، نمیتوانم شانس و خوشبختی را به دست بیاورم.
همه شادی من ز دیدن تستجز به تو شاد بود نتوانم
هوش مصنوعی: تمام خوشحالی من از دیدن توست و نمیتوانم از بابت هیچ چیز دیگری شاد باشم.
به زبان حال دل همی گویمگر همی دل ربود نتوانم
هوش مصنوعی: دل من حالاتی را بیان میکند که اگر کسی دل مرا برباید، نمیتوانم آن را بروز دهم یا ابراز کنم.