شمارهٔ ۲۶۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و وابستگی عمیق خود به معشوق صحبت میکند. او میگوید که بدون وجود معشوق، هیچ چیز برایش ارزشی ندارد و حاضراست جانش را فدای او کند. شاعر به روشنی بیان میکند که هیچ چیز، حتی بهشت و نعمتهای آن، بدون روی معشوق برایش مهم نیست. او عشقش را به صراحت ابراز میکند و در نهایت تأکید میکند که تنها به عشق و حضوری که معشوق به او میدهد ارزش قائل است و از بیگانگان و دنیای بیرون فاصله میگیرد.
بی صحبت تو جهان نخواهمبی خشنودیت جان نخواهم
هوش مصنوعی: بدون صحبت کردن تو، زندگی برایم معنی ندارد و بدون رضایت تو، هیچ چیز برایم ارزش ندارد.
گر جان و روان من بخواهییک دم زدنت امان نخواهم
هوش مصنوعی: اگر بخواهی جان و دل من را، برای لحظهای هم اجازه نخواهم داد که از تو دور شوم.
جان را بدهم به خدمت تومن خدمت رایگان نخواهم
هوش مصنوعی: من جانم را فدای تو میکنم، اما از تو هیچ انتظار و خواستهای ندارم.
رضوان و بهشت و حور و عین رابی روی تو جاودان نخواهم
هوش مصنوعی: من هرگز بدون دیدن تو، نمیتوانم بهشت و نعمتهای آن را بپذیرم.
بر من تو نشان خویش کردیحقا که جز این نشان نخواهم
هوش مصنوعی: تو به من نشانهای از خود ارائه دادی و حقیقتاً جز این نشانه هیچ چیز دیگری نمیخواهم.
بیگانه بود میان ما جانبیگانه درین میان نخواهم
هوش مصنوعی: در میان ما یک موجود غریبه وجود دارد و من نمیخواهم که این موجود در این جمع باشد.
من عشق تو کردم آشکاراعشق چو تویی نهان نخواهم
هوش مصنوعی: من عشق تو را به وضوح و بدون پنهانکاری ابراز کردم، زیرا عشق مانند تو را به مخفیکاری نمیگذارم.
هر گه که مرا تو یار باشیمن یاری این و آن نخواهم
هوش مصنوعی: هر زمانی که تو به من کمک کنی، من نیازی به یاری دیگران نخواهم داشت.
تو سودی و دیگران زیانندتا سود بود زیان نخواهم
هوش مصنوعی: تو منفعتی و دیگران ضرر میبرند، تا زمانی که خودم نفعی در کار باشد، متوجه ضرر دیگران نخواهم شد.
اکنون که مرا عیان یقین شدزین پس به جز از عیان نخواهم
هوش مصنوعی: حالا که به وضوح حقیقت را شناختهام، دیگر به جز از واقعیت و حقیقتی که میبینم، به چیزی دیگر تکیه نخواهم کرد.