تناجی
سنایی غزنوی

شمارهٔ ۲۷۳

ما را میفگنید که ما اوفتاده‌ایمدر کار عشق تن به بلاها نهاده‌ایم
آهستگی مجوی تو از ماورای هوشکاکنون به شغل بی دلی اندر فتاده‌ایم
ما بی‌دلیم و بی‌دل هر چه کند رواستدل را به یادگار به معشوق داده‌ایم
از ما بهر حدیث به آزار چون کشدما مردمان بی دل و بی مکر و ساده‌ایم
خصمان ما اگر در خوبی ببسته‌اندما در وفاش چندین درها گشاده‌ایم
گر بد کنند با ما ما نیکویی کنیمزیرا که پاک نسبت و آزاده زاده‌ایم