شمارهٔ ۲۸۲
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی حس ناامیدی و بیدلی را بیان میکند. شاعر میگوید که نه ثروت داریم، نه عشق و نه دوستی، و به همین دلیل، وجودمان در این دنیا چه اهمیتی دارد. ما در غفلت و غرور به سر میبریم و احساس شرمساری از زمانه داریم. شاعر به دل خود میگوید که چرا به چیزهای مادی اهمیت میدهد، چون همهچیز به خاطر یار (عشق) است. در نهایت، او بهخاطر فقدان عشق و غم و غصهاش، غم سنگینی را احساس میکند و میگوید که در عوض چیزهای بزرگ و زیاد، اکنون تنها یک غم را با خود داریم.
نه سیم، نه دل، نه یار داریمپس ما به جهان چه کار داریم؟
هوش مصنوعی: ما نه ثروت داریم، نه عشق، و نه دوست، پس برای چه در این دنیا هستیم؟
غفلتزدگان پر غروریمخجلتزدگان روزگاریم
هوش مصنوعی: ما با غرور و نادانی زندگی میکنیم و در حقیقت در برابر زمان، احساس شرمندگی داریم.
ای دل! تو ز سیم و زر چه گویی؟ما جمله ز بهر یار داریم
هوش مصنوعی: ای دل، تو چرا از طلا و نقره نگرانی؟ همه ما به خاطر عشق و محبوب خود تلاش میکنیم و هدفمان فقط اوست.
از دست بداده دستهٔ گلدر پای، هزار خار داریم
هوش مصنوعی: ما به خاطر هزار مشکل و سختی، گل زیبایی را که در دست داشتیم، از دست دادهایم.
هل تا نفسی به هم برآریمچون عمر عزیز خوار داریم
هوش مصنوعی: آیا حالا که نفس میکشم، باید عمر گرانبهای خود را بیهوده صرف کنیم؟
اندر بنه صد شتر بدیدیماکنون غم یک مهار داریم
هوش مصنوعی: ما در گذشته شاهد صد شتر بودیم، اما حالا تنها نگران یک مهار هستیم.