شمارهٔ ۲۸۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دلبستگی خود به معشوقی سخن میگوید که زیباییاش او را اسیر کرده است. او به شدت نسبت به درد و رنج ناشی از این عشق حساس است و از ترس اینکه ممکن است دنیا خراب شود، نگران است. زیبایی معشوق او را دچار خماری دائمی کرده و بدون او، حس زندگی را ندارد. شاعر از معشوق میخواهد که او را آزار ندهد و تأکید میکند که در غم عشق او به هیچ شادیای در دنیا اهمیت نمیدهد. عشق به معشوق برایش بسیار ارزشمند است و حتی حاضر است خاک قدمش را به جای سرمه در چشم خود بگذارد. در نهایت، او به غم معشوقش ادامه میدهد و میگوید که غم او تنها چیز باارزشی است که در زندگیاش باقیمانده است.
ما عاشق روی آن نگاریمزان خسته و زار و دلفگاریم
هوش مصنوعی: ما عاشق زیبایی آن معشوق هستیم، حتی اگر خود او خسته و غمگین باشد.
همواره به بند او اسیریمپیوسته به دام او شکاریم
هوش مصنوعی: ما همیشه در قید و بند او به سر میبریم و همواره در دام او گرفتاریم.
او دلبر خوب خوب خوبستما عاشق زار زار زاریم
هوش مصنوعی: او محبوبی بسیار زیبا و دلنشین است و ما نیز عاشقانی سرشار از احساس و غم هستیم.
ترسم که جهان خراب گردداز دیده سرشگ از آن نباریم
هوش مصنوعی: میترسم که دنیا به خاطر اشکهایی که از چشمانم میریزد، ویران شود و به همین دلیل دیگر نبارم.
از فتنهٔ زلف مشکبارشگویی که همیشه در خماریم
هوش مصنوعی: از زیبایی و دلربایی زلف سیاه او به گونهای است که انگار همیشه در حال مستی و نشئگی هستیم.
آخر بنگویی ای نگارینکاندر هوس تو بر چه کاریم
هوش مصنوعی: ای معشوق زیبا، در آخر بگو که ما در این آرزو و خواستهات چه باید بکنیم؟
گر دست تو نیست بر سر ماما خود سر این جهان نداریم
هوش مصنوعی: اگر تو نمیتوانی بر ما نظارتی داشته باشی، ما خود نیز برای این دنیا آرامش و سرپرستی نداریم.
ما را به جفای خود میازارکازردهٔ جور روزگاریم
هوش مصنوعی: ما را به خاطر بیرحمی خود آزار نده، زیرا ما خود نیز از سختیها و ظلم روزگار رنج میبریم.
چون تو به جمال بی مثالیما بی تو بدل به دل نداریم
هوش مصنوعی: زمانی که تو با زیبایی بینظیرت در کنار ما هستی، ما بدون تو هیچ دلی برای عاشقی نداریم.
خاک قدمت اگر بیابیمدر دیده به جای سرمه داریم
هوش مصنوعی: اگر خاک پای تو را پیدا کنیم، در چشمانمان به جای سرمه از آن استفاده میکنیم.
ما را به جهان مباد شادیگر ما غم تو به غم شماریم
هوش مصنوعی: ما هیچ علاقهای به شادیهای این جهان نداریم، چون اگر غم تو را به حساب بیاوریم، تمام شادیها برای ما بیمعنا خواهد بود.