شمارهٔ ۲۹۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر درباره وضعیت ناگوار عاشقی و دلتنگی خود سخن میگوید. او اشاره میکند که چگونه به دلیل عشق و بی وفایی معشوق، دچار درد و رنج شدهاند و هرگز نمیتوانند از این احساسات رها شوند. او به تکرار نادیدنی و هجران اشاره میکند و بیان میکند که با وجود همه این کمبودها، هنوز هم به عشق و زیبایی جاودانه میاندیشند. به نوعی، شاعر نشان میدهد که عشق و زیبایی همواره در زندگی وجود دارد و حتی اگر دردی وجود داشته باشد، این عشق همچنان قابل تجربه است.
او چنان داند که ما در عشق او کمتر زنیمیا دو چنگ از جور او در دامن دیگر زنیم
هوش مصنوعی: او به خوبی میداند که ما در عشق او چقدر کم میگذاریم یا اینکه به خاطر ظلم او به کسی دیگر پناه میبریم.
هر زمان ما را دلی کی باشد و جانی دگرتا به عشق بیوفایی دیگر آتش در زنیم؟
هوش مصنوعی: هر زمانی که دل و جان تازهای برای ما باشد، تا زمانیکه عشق به وفاداری در نخواهد آمد، چرا باید دوباره خود را دچار آتش عشق کنیم؟
تا کی از نادیدنش ما دیدهها پر خون کنیم؟تا کی از هجران او ما دستها بر سر زنیم؟
هوش مصنوعی: چقدر باید به خاطر غیبت او اشک بریزیم؟ و تا کی باید به خاطر دوریاش دست به سر ببریم و ناله کنیم؟
گاه آن آمد که بر ما باد سلوت برجهدگاه آن آمد که ما با رود و رامشگر زنیم
هوش مصنوعی: گاهی اوقات پیش میآید که دلتنگی و غم بر ما غلبه میکند، و گاهی اوقات نیز پیش میآید که ما با شادی و موسیقی زندگی را جشن میگیریم.
گر فلک در عهد او با ما نسازد گو مسازما به یک دم آتش اندر چرخ و بر چنبر زنیم
هوش مصنوعی: اگر آسمان در زمان او با ما همکاری نکند، اشکالی ندارد؛ ما در یک لحظه میتوانیم آتش به پا کنیم و به دور آن بچرخیم.
گه ز رخسار بتان بر لاله و گل میخوریمگه ز زلف دلبران با مشک و با عنبر زنیم
هوش مصنوعی: گاهی از زیباییهای چهره معشوقان، رنگ و روی گلها و لالهها را میچشیم، و گاهی از موهای دلبرها با عطرهایی چون مشک و عنبر بهرهمند میشویم.
پشتمان از غم کمان شد از قدش تیری کنیمباده پیماییم از خم بر خم دیگر زنیم
هوش مصنوعی: بار غمهایمان به حدی زیاد شده که همچون کمان کشیدهایم. از زیبایی او همانند تیر رها میشویم. بیایید باده بنوشیم و از خم به خم برویم و لذت ببریم.