شمارهٔ ۳۸۷
هوش مصنوعی: این شعر با احساسات عمیق عاشقانه نوشته شده و شاعر از معشوق خود میخواهد که نزد او بیاید. او به زیباییهای معشوق اشاره میکند و از دوری و بیوفایی او شکایت میکند. شاعر با تصویرسازی از خورشید و زلف معشوق، نشان میدهد که حضور او مانند روشنایی و نور است و در غیاب او، همه چیز تاریک و بیمعناست. در نهایت، شاعر خواستار این است که معشوق هیچگاه فراموش نشود و بر روی حس و حال دل او تأکید دارد.
ای جان و جهان من کجاییآخر بر من چرا نیایی
هوش مصنوعی: ای عشق و هستی من، کجایی؟ چرا بر من نمیآیی؟
ای قبلهٔ حسن و گنج خوبیتا کی بود از تو بیوفایی
هوش مصنوعی: ای معشوق زیبا و منبع تمام خوبیها، تا کی قرار است از تو بیوفایی شود؟
خورشید نهان شود ز گردونچون تو به وثاق ما در آیی
هوش مصنوعی: زمانی که تو به زندگی ما قدم بگذاری، خورشید در آسمان پنهان میشود.
اندر خم زلف بت پرستتحاجت ناید به روشنایی
هوش مصنوعی: در پیچ و خمهای موهای محبوب تو، نیازی به نور و روشنایی نیست.
زین پس مطلب میان مجلسآزار دل خوش سنایی
هوش مصنوعی: از این به بعد، در جمعها موضوعاتی که موجب آزار دل خوش سنایی میشوند را مطرح نکنید.
تا هیچ کسی ترا نگویدکای پیشهٔ تو جفانمایی
هوش مصنوعی: تا کسی به تو نگوید که شغل تو فریبکاری است.