شمارهٔ ۴۰۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عهدشکنی معشوقهای سخن میگوید که با زیبایی و فریب خود دل او را تسخیر کرده و سپس به سرعت او را رها کرده و به سوی دیگری میرود. شاعر به احساس درد و غم ناشی از این خیانت اشاره میکند و به بیوفایی دلبرش اعتراض میکند. او همچنین به وفاداری و عشق عمیق خود به معشوقهاش اشاره دارد و در پایان، او را به خاطر شکستن پیمان و عهد یادآوری میکند.
زهی پیمان شکن دلبر نکوپیمان به سر بردیمرا بستی و رخت دل سوی یار دگر بردی
هوش مصنوعی: ای کاش دلبر زیبا، که پیمان را میشکند، مرا از خود دور نکرده بودی. تو مرا به بند کشیدی و عشق من را به سمت دیگری بردی.
کشیدی در میان کار خلقی را به طراریپس آنگه از میان خود را به چالاکی بدر بردی
هوش مصنوعی: تو در جریان کار مردم، فردی را با حیلهای به داخل کشاندی و سپس به سرعت از میان خود بیرون آوردی.
دلی کز من به صد جان و به صد دستان نبردندیبه چشم مست عالمسوز حیلت گر بدر بردی
هوش مصنوعی: اگر دلی که به خاطر من جانها و دستان زیادی را به زحمت میانداخت، به خاطر فریب زیبای تو نجات یابد، باید خوشحال باشم.
همین بد با سنایی عهد و پیمان تو ای دلبرنکو بگذاشتی الحق نکو پیمان به سر بردی
هوش مصنوعی: ای دلبر نیکو، تو حقیقتاً با سنایی عهد و پیمان را شکستی و پیمانی که به خوبی داشتیم را به سر رساندی.