شمارهٔ ۴۳۴
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار از معشوق میخواهد که به جای برخوردهای تند و دشنام، با او با محبت و لطافت رفتار کند. او از دل خود و درد و رنج ناشی از عشقش میگوید و درخواست میکند که معشوق با ارائهٔ محبت و بوسه، آرامش را به او ببخشد. همچنین شاعر اشاره میکند که عشق او به معشوق خام است و نیاز به تغذیهٔ محبت دارد تا پخته و کامل شود. در نهایت، او احساس غم و بیقراری خود را بیان میکند و میخواهد که یک بوسه یا محبت از معشوق بتواند او را آرام کند.
صنما چبود اگر بوسگکی وام دهینه برآشوبی هر ساعت و دشنام دهی
هوش مصنوعی: اگر تو بوسهای به من بدهی، چرا همیشه باید مرا ناراحت و دشنام دهی؟
بستهٔ دام تو گشت است دل من چه شودکه مرا قوت از آن پسته و بادام دهی
هوش مصنوعی: دل من اسیر محبت تو شده است. چه اهمیتی دارد اگر تو به من از پسته و بادام بدهی، وقتی که من در دام عشق تو گرفتار هستم؟
پختهٔ عشق شود گرچه بود خام ای جانهر کرا روزی یک جام می خام دهی
هوش مصنوعی: اگر مسئولی از عشق استعداد پیدا کند، حتی اگر در ابتدا ناپخته و خام باشد، جان عزیزم، هر کس را که روزی به او یک لیوان شراب ناب بدهی، خواهد شد.
نکنی ور بکنی ناز به هنجار کنیندهی ور بدهی بوسه به هنگام دهی
هوش مصنوعی: اگر ناز نکنی، کار تو در نهایت مرتکب خطا خواهد شد؛ اگر هم که بخواهی چیزی بدهی، آن را در زمان مناسب و به شکل دلنشین ارائه کن.
گر دل و جان به تو بخشیم روا باشد از آنکجان فزون گردد ز آنگه که مرا جام دهی
هوش مصنوعی: اگر دل و جان خود را به تو هدیه کنیم، اشکالی ندارد، چون با این کار جان ما بیشتر میشود، از زمانی که تو به من جامی میدهی.
جامهٔ غم بدرم من ز طرب چون تو مراتنگ در بسته میان، جام غمانجام دهی
هوش مصنوعی: من لباس غم را از تن در میآورم، زیرا تو مرا در دنیای تنگ و محدودیتهای خود محبوس کردهای، اما تو میتوانی با نوشیدن از جام شادی، غمهایم را به پایان برسانی.
بیقرار است سنایی ز غم عشق تو جانچه بوَد گَرْش به یک بوسه تو آرام دهی
هوش مصنوعی: سنایی به شدت نگران و بیتاب است به خاطر غم عشق تو. چه میشود اگر تنها با یک بوسه تو، آرامش پیدا کند؟