شمارهٔ ۴۳۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به معشوق خود میگوید که اگرچه او را نمیخواهد، اما این تصور نادرست است. او ابراز میکند که اگر در آتش عشق بسوزد، نمیتواند خود را از عشق او جدا کند. شاعر تأکید میکند که با وجود تلاشهای معشوق برای جدایی، او همچنان عشق و محبتش را حفظ کرده و از او نخواهد دور شد. همچنین او از ناپایداری و بیوفایی معشوق گلایه میکند و میگوید که هیچکس به اندازه او نمیتواند عشق و وفاداری داشته باشد. در نهایت، شعری سرشار از احساسات عاشقانه و نارضایتی از بیتوجهی معشوق به روابط عاطفی خود را بیان میکند.
گفتی که نخواهیم تو را گر بت چینیظنم نه چنان بود که با ما تو چنینی
هوش مصنوعی: گفتی که ما تو را نمیخواهیم، اما اگر مثل یک بُت چینی باشی، چرا اینقدر با ما چنین رفتار میکنی؟
بر آتش تیزم بنشانی بنشینمبر دیدهٔ خویشت بنشانم ننشینی
هوش مصنوعی: اگر تو مرا بر آتش تیز بنشانی، من بر دیدهٔ خودم تو را مینشانم؛ اما اگر ننشینی، من هم نخواهم نشست.
ای بس که بجویی تو مرا باز نیابیای بس که بپویی و مرا باز نبینی
هوش مصنوعی: تو هرچقدر تلاش کنی و دنبالم بگردی، هرگز نمیتوانی مرا پیدا کنی و باز هم کنارت نباشم.
با من به زبانی و به دل با دگرانیهم دوستتر از من نبود هر که گزینی
هوش مصنوعی: اگر با من به زبانی صحبت کنی، در دل خود به دیگران محبت بیشتری نخواهی داشت. هر کسی را که انتخاب کنی، از من دوستتر نخواهد بود.
من بر سر صلحم تو چرا جنگ گزینیمن بر سر مهرم تو چرا بر سر کینی
هوش مصنوعی: من در صلح و دوستی با تو هستم، پس چرا تو به جنگ و دشمنی روی میآوری؟ من به خاطر محبت و دوستیام با تو هستم، پس چرا تو به کینه و خصومت فکر میکنی؟
گویی دگری گیر مها شرط نباشدتو یار نخستین من و بازپسینی
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که شخصی دیگر به جای تو وارد زندگیام شده است و اگر این طور باشد، تو دیگر برای من اولویت نخواهی داشت و به عقب بر میگردی.