قصیدهٔ شمارهٔ ۴۷
هوش مصنوعی: شاعر در این قطعه به بررسی وضعیت اجتماعی و اخلاقی جامعه میپردازد و از فقدان شخصیتهای بزرگ و عادل، مثل عالمان و ادبای گذشته میگوید. او lament میکند که بر اثر ظلم و بخل، ارزشها از میان رفتهاند و تنها نشانههای آنها باقی مانده است. در عوض، ظالمها و بخیلها جامعه را پر کردهاند و عدالت و صداقت ناپدید شدهاند. شخصیتهایی همچون سید، بوحنینه و ملک محمود نیز با رفتنشان یاد و خاطرهشان در دل مردم باقی مانده، در حالی که صحنههای ظلم و فساد ادامه دارد. شاعر احساس ناامیدی از وضعیت کنونی میکند و با تأسف به اوضاع گذشته و شخصیتهای درخشان اشاره میکند. در نهایت، او از روی ناچاری میگوید که دیگر کسی نیست که خلاقیت و ادبیات را در جامعه زنده نگه دارد.
کرد رفت از مردمان اندر جهان اقوال ماندهمعنان شوخ چشمی در جهان آمال ماند
هوش مصنوعی: در دنیا، مردمان زیاد بودند که سخنان و داستانها از آنها به جا ماند، اما در این میان، عدهای با چشمان کنجکاو و شوخ، آرزوها و آرمانهای خود را در دل داشتند که همچنان باقی ماند.
از فصیحان و ظریفان پاک شد روی زمیندر جهان مشتی بخیل کور و کر و لال ماند
هوش مصنوعی: در دنیای امروز دیگر افراد بامعرفت و باادب نماندهاند و فقط گروهی از انسانهای تنگنظر و ناتوان در ارتباط باقی ماندهاند که نه میتوانند ببینند، نه بشنوند و نه صحبت کنند.
در معنی در بن دریای عزلت جای ساختوز پی دعوی به روی آبها آخال ماند
هوش مصنوعی: در عمق دریاهای تنهایی، مکانی را برای خود انتخاب کرده و به دنبال بهانهای برای اعتراض، از روی آبها نشانهای باقی مانده است.
صدرها از عالمان و منصفان یکسر تهیستصدر در دست بخیل و ظالم و بطال ماند
هوش مصنوعی: عالمها و افرادی که منصفند، دیگر در جایگاههای بالا و صدر قرار ندارند. اکنون این جایگاهها به افرادی داده شده که بخیل، ظالم و بیفکر هستند.
عدل گم گشت و نمییابد کسی از وی نشانظلم جای وی گرفت و چند ماه و سال ماند
هوش مصنوعی: عدل از میان رفته و هیچکس نمیتواند نشانهای از آن بیابد، و به جای آن ظلم در جامعه جا گرفته و برای مدتها باقی مانده است.
عدل نوشروان و جور معتصم افسانه شدوز بزرگیشان به چشم مردمان تمثال ماند
هوش مصنوعی: داستان عدالت نوشروان و ستمگری معتصم دیگر به افسانه تبدیل شده است و یاد بزرگیشان فقط به صورت نمادهایی در ذهن مردم باقی مانده است.
رفت سید از جهان و چند مشکل کرد حلبوحنیفه رفت و زو در گرد عالم قال ماند
هوش مصنوعی: سید از این دنیا رفت و بسیاری از مشکلات را حل کرد. بوحنیفه نیز از دنیا رفت و پس از او، گفتههایش در عالم باقی ماند.
نیست گویی در جهان جز فیلی از اصحاب فیلشد نجاشی وز فسونش چند گون اشکال ماند
هوش مصنوعی: به نظر میرسد در جهان تنها یک فیل وجود دارد که متعلق به گروه فیلهاست و نجاشی از آن فیل استفاده کرده است. از جادو و سحر آن فیل، اشکال و ظواهر مختلفی باقی مانده است.
شد ملک محمود و ماند اندر زبانها مدح اویعنصری رفت و ازو گرد جهان امثال ماند
هوش مصنوعی: سرزمین محمود به عظمت او مشهور شد و در زبانها نام نیک او در وصفش باقی ماند، ولی شاعر عنصری از این دنیا رفت و تنها یادگار او در جهان همان اشعار و مثالهاست.
خاک شد کسری و از هر دل برون شد مهر اودر مداین از بنای قصر او اطلال ماند
هوش مصنوعی: کسری از دنیا رفته و محبت او از دلها در مدائن ناپدید شده است. از بنای قصر او فقط ویرانههایی باقی مانده است.
هر گهی بانگی برآید گرد شهر از مردمانآه و دردا و دریغا خواجه رفت و مال ماند
هوش مصنوعی: هر زمان که صدایی از مردم در شهر بلند میشود، فریادهایی از درد و اندوه به گوش میرسد. چرا که بزرگی از دست رفته و تنها داراییها باقی ماندهاند.
رفت کدبانو کلید اندر کف نوروز دادرفت خواجه ده به دست زیرک جیپال ماند
هوش مصنوعی: کدبانو با کلید به خانهی نوروز رفت و در دست خواجه، زمینی باقی ماند که زیرکانه اداره میشود، اما جیپال همچنان در جا ماند.
یک گره را خانهها در غیبت و وزر و بزهیک گره را گنجها بر طاعت و اهمال ماند
هوش مصنوعی: در غیاب و مشکلات، خانهها به یکدیگر متصل میشوند و در مواجهه با چالشها و کمکاریها، گنجها به اطاعت و عمل به وظایف ترغیب میشوند.
زین سپس شاید سنایی گر نگویی هیچ مدحزان کجا ممدوح تو خوالی پز و بقال ماند
هوش مصنوعی: از این پس، شاید سنایی باشد که اگر هیچ مدحی از او نگوئی، از کجا میتوانی بگویی که ممدوح تو هستی، در حالی که همچنان مانند یک خوال یا بقال باقی خواهی ماند.