قصیدهٔ شمارهٔ ۴۸ - در مدح بهرامشاه
هوش مصنوعی: این شعر توصیفی زیبا و عمیق از عشق و جذبه الهی است. شاعر در آن به عشق حقیقی و قدرت آن اشاره میکند که عقل و جان را حیرتزده ساخته و تمامی مفاهیم مثل کفر و ایمان در سایهی زیبایی معشوق به هم میآمیزند. در این تحریر، نسبت میان عقل و عشق، و نیز ارتباط میان زندگی و وجود انسان به تصویر کشیده شده است. شاعر به وضوح بیان میکند که عشق و زیبایی معشوق، موجب شگفتی و حیرت است و عقل انسانی در برابر آن ناتوان میشود. همچنین اشاره میشود که این عشق، هم در دنیا و هم در آخرت پابرجاست و هیچ چیز نمیتواند آن را از میان ببرد. در نهایت، رسیدن به حالت کمال و نوعی آرامش و فهم عمیق از هستی در پرتو عشق و زیبایی معشوق برجسته شده است.
عقل کل در نقش روی دلبرم حیران بماندجان ز جانی توبه کرد آنک بر جانان بماند
هوش مصنوعی: عقل کل در مقابل زیبایی معشوق من در حیرت است و جان من به خاطر عشق به او از دنیای خود afastاده و توبه کرده است، اما همچنان به عشق او پایبند مانده است.
جان ز جان کردست شست آن گه ز خاک پای اوجان پیوندیش رفت و جان جاویدان بماند
هوش مصنوعی: روح از روح جدا شده و سپس وقتی که به خاک پای او میرسد، پیوند آن روح نیز از بین میرود، اما روح جاودانه باقی میماند.
صبح پیش روی او خندید و بر خورشید چرخنور صادق بی لب و دندان از آن خندان بماند
هوش مصنوعی: صبح به زیباییهای خود به او لبخند زد و نور صبحگاهی که ویژگیهای خاصی ندارد، از این زیبایی لبخند به خود گرفت و باقی ماند.
نقش بند عقل و جان را پیش نقش روی اودست در زیر زنخ انگشت در دندان بماند
هوش مصنوعی: زمانی که به زیبایی چهره او نگاه میکنم، عقل و دل را به خاطر آنچه میبینم، از یاد میبرم. دستم زیر چانهام میماند و انگشتم به دندانم فشار میآورد.
عشق چون دولت به پیش روی او بی غم نشستکفر چون ایمان به پیش روی او عریان بماند
هوش مصنوعی: عشق مانند یک پادشاهی با آرامش و خوشحالی در مقابل او قرار گرفت، در حالی که کفر مانند عدم ایمان، در برابر او عریان و بدون پوشش باقی ماند.
کفر و ایمان از نشان زلف و رخسار ویستزان نشان روز و شب در کفر و در ایمان بماند
هوش مصنوعی: کفر و ایمان به خاطر زیبایی و جلوههای چهره او مشخص میشود. این نشانهها باعث میشوند که در روز و شب در حالت کفر و ایمان باقی بمانند.
عقل با آن سراندازی به میدان رخشدر خم زلفین او چون گوی در چوگان بماند
هوش مصنوعی: عقل در برابر زیبایی و جذابیت زلفهای او مانند گوی شاهینی در بازی چوگان، کاملاً ناتوان و سرگردان است.
از برای رغم من گویی ازین میدان حسنعیسی مریم برفت و موسی عمران بماند
هوش مصنوعی: میدانی که برای من مهم است، مانند این است که حسن عیسی مریم از آنجا رفت و موسی عمران در آنجا باقی ماند.
آتش جانان گریبانگیر جان آمد از آنکآنهمه تر دامنی در چشمهٔ حیوان بماند
هوش مصنوعی: آتش محبوب، جان را به خطر انداخت، چون آن همه زیبایی در گیسوانش همچون دامن در چشمهٔ زندگی باقی مانده است.
گفتمی کن رنگ با مرجان چه ماند با لبشنی غلط کردم ز خجلت رنگ با مرجان بماند
هوش مصنوعی: گفتم با رنگ مرجان، لب او چه شکلی دارد؟ اما به دلیل شرمساری، نتوانستم رنگ مرجان را حفظ کنم.
نیست صبرم از میانش تا چو ذات خود مگربر میانم چون میانش والله ار همیان بماند
هوش مصنوعی: من دیگر نتوانم صبر کرد، تا به حقیقت خود برسم. مگر اینکه در میانه او باشم، و اگر کیسهام هم باقی بماند.
زخم خوار خویش را بی زخم خود مگذار از آنکخوار گردد پتک کوبنده که از سندان بماند
هوش مصنوعی: زخمی که به خودت وارد شده را فراموش نکن، چون اگر آن را نادیده بگیری، ممکن است به آن آسیب بیشتری برسانی و در نهایت، خودت هم در این مسیر آسیب ببینی.
عاقبت از دشنهٔ مژگانش روی اندر کشیدعافیت در سلسلهٔ زلفینش در زندان بماند
هوش مصنوعی: در نهایت، او با نگاه تند و نافذش، آرامش و آسایش را از من گرفت و من در بند زلفهایش گرفتار شدم.
بهتر آن تا خاکپایش را به دست آرد مگرچرخ را هرچند جنبش بود سرگردان بماند
هوش مصنوعی: بهتر است که کسی خاک پای تو را به دست آورد تا اینکه چرخ زندگی، هرچقدر هم که در حرکت باشد، بیهدف و سرگردان بماند.
عقل و جان در خدمت آن بارگه رفتند لیکعقل کارافزای رفت و جان جان افشان بماند
هوش مصنوعی: عقل و روح برای خدمت به آن مقام بالا رفتند، اما عقل در کار و تلاش بیشتر پیش رفت و روح تنها در حالت فانی و عاشقانه باقی ماند.
هر چه خواهی گو همی فرمای کاندر ذات ماقایل فرمان برفت و قابل فرمان بماند
هوش مصنوعی: هر چیزی که میخواهی بگوی، چرا که در وجود ما هیچگاه فرماندهی از بین نرفته و تابعیت همچنان باقی است.
گر قماری کرد جان با او بجانی هم ز جانلاجرم در ما ز دانش مایه صد چندان بماند
هوش مصنوعی: اگر دلی با محبوبش درگیر باشد، حتی اگر جان خود را نیز فدای او کند، باز هم از علم و دانشی که به دست آورده، چیزی باقی خواهد ماند؛ چه اینکه در پی این عشق و گمانی که از جان میکند، درسهای زیادی خواهد آموخت.
گوهر جان و جهان ذات سنایی را ازوستگرد می زو ماند ذاتش بی مکان و کان بماند
هوش مصنوعی: خالص و ناب وجود سنایی از چنان جوهری است که نه تنها جان و جهان او از آن سرچشمه میگیرد، بلکه مانند گنبدی همیشه در حال چرخش، وجودش بدون هیچ مرز و مکانی باقی میماند.
تا نگیرد مرغ مر مرغ سنایی را ز بیملاجرم چون مرغ عیسی روز از آن پنهان بماند
هوش مصنوعی: تا زمانی که مرغ سنایی از ترس دچار خطر نشود، مانند مرغ عیسی روز باید از آنچه که ممکن است او را به خطر بیندازد پنهان بماند.
تا جمال قهر و لطفش سایه بر عالم فکندشیر در بستان فنا شد شیر در پستان بماند
هوش مصنوعی: تا زیبایی قهر و لطفش بر جهان سایه افکنده، شیر در دنیای فانی از بین رفت ولی شیر در پستان هنوز باقی مانده است.
زلف شیطانیش گر دل برد گو بر باک نیستمنت ایزد را که جان در مدحت سلطان بماند
هوش مصنوعی: اگر زلف پیچیدهاش دل من را ببرد، نگران نیستم؛ چون خداوند به من پاداش میدهد و جانم در ستایش این پادشاه باقی خواهد ماند.
خسرو خسرو نسب بهرامشه سلطان شرقآنکه بهرام فلک در سطوتش حیران بماند
هوش مصنوعی: خسرو، که خود از خانوادهای اصیل و بزرگ است، به مانند بهرام، که سلطان شرق است، برتر و برجسته است. طوری که بهرام، که در آسمانها مقام بلندی دارد، از قدرت و شکوه او حیرتزده میماند.
ملک علت ناکرا خوش خوش ازین عیسی پاکدرد رفت الحمدلله و آنچه درمان آن بماند
هوش مصنوعی: ملک، دلیل عدم وجود خوشی را در نابودی میبیند و از این مسأله شادمان است. عیسی پاک آمد و دردها را برطرف کرد و حالا شکرخدا که چیزی از آن درمان باقی نمانده است.
تا شدش معلوم حکم آیت احسان و عدلشد نهان چون جور بخل و عدل چون احسان بماند
هوش مصنوعی: پس از آنکه آیات احسان و عدالت مشخص شد، بخل و مشکلات پنهان گشت و در نهایت، عدالت و احسان به جا ماند.
بر فلک بینی که کیوان رتبتی دارد ولیکاز پی ایوان این شه چرخ خود کیوان بماند
هوش مصنوعی: در آسمان میبینی که سیاره کیوان (زحل) جایگاه خاصی دارد، اما در مقایسه با پادشاهی این زمین، اثر و نشانهای از کیوان باقی نمیماند.
به گراید رایت رایش بسوی عاطفتزین سبب را خان و خوان خانه بر اخوان بماند
هوش مصنوعی: پرچم محبت و عاطفهات در مسیر دلگرمی برافراشته میشود و به همین خاطر، مهمانخانه و کانون خانوادگیات برای برادرانت همیشه پایدار و برپا میماند.
چون گشاید دست و دل در عدل و در احسان به خلقبستهٔ احسان و عدلش جملهٔ انسان بماند
هوش مصنوعی: وقتی کسی با دلسوزی و انصاف به دیگران کمک کند، تمام انسانیت او در این محبت و عدل نمود پیدا میکند.