قصیدهٔ شمارهٔ ۷۶ - در مدح بهرامشاه
هوش مصنوعی: این شعر به موضوع عشق و دلتنگی و عذاب ناشی از دوری معشوق پرداخته است. شاعر از آزار و رنجی که به خاطر یار میکشد، سخن میگوید و به حالت بیتابی و بیماری دل خود اشاره میکند. او از زیبایی و تاثیر معشوق بر زندگیاش سخن میگوید، در عین حال که یار به نظر بیخبر از احساسات اوست. شاعر توقع دارد که معشوق به او نگاهی بیندازد و بر دردهایش مرهمی بگذارد. در ادامه به زیباییهای معشوق و قدرت او اشاره میکند و بهگرمی و سردی در روابط انسانی در دنیای بیرون میپردازد. در نهایت، شعر به اهمیت وفاداری و زیباییهای انسانی و سرنوشت افراد در دنیای بزرگتر اشاره میکند، و به این نتیجه میرسد که عشق و وفاداری از همه چیز مهمتر است.
ای بی سببی از بر ما رفته به آزاروی مانده ز آزار تو ما سوخته و زار
هوش مصنوعی: ای بیسبب از نزد ما رفتهای و حالا آزار تو باعث شده که ما در آتش غم بسوزیم و به شدت در رنج بمانیم.
دل برده و بگماشته بر سینهٔ ما غمگل برده و بگذاشته بر دیدهٔ ما خار
هوش مصنوعی: دل ما را گرفتهاند و غم را همچون گلی بر سینهمان قرار دادهاند، و درد و رنج را مانند خاری بر چشمانمان نشسته است.
ما در طلب زلف تو چون زلف تو پیچانما در هوس چشم تو چون چشم تو بیمار
هوش مصنوعی: ما برای رسیدن به موهای تو به اندازهی خودِ موهایت در پیچ و خم هستیم و در آرزوی چشمان تو، به اندازهی خود چشمانت بیمار و بیتابیم.
تو فارغ و ما از دل خود بیهده پرسانکای دل تو چه گویی که ز ما یاد کند یار
هوش مصنوعی: تو بیخیالی و ما از دل خود بیخودانه میپرسیم که دل تو چه میگوید، آیا یارت به یاد ما هست یا نه؟
بیتابش روی تو دل ما همی از رنجنی پای ز سر داند و نی کفش ز دستار
هوش مصنوعی: دل ما به خاطر دوری از تو بیتاب است و از شدت رنج و ناآرامی، حتی نمیداند که در چه وضعیتی است و نمیتواند حواس خود را جمع کند.
ای بوی تو با خوی تو هم آتش و هم عودوی موی تو با روی تو هم مهره و هم مار
هوش مصنوعی: عطر تو به همراه شخصیت تو، هم شوق و هم آرامش بخش است. و موهای تو با چهرهات، هم نشانهی محبت و هم مایهی خطر هستند.
از خنده جهانسازی و از غمزه جهانسوزدر صلح دلاویزی و در جنگ جگرخوار
هوش مصنوعی: با خندهات دنیایی میسازی و با نگاهت جهانی را به آتش میکشی. در صلح، دلنشین و در جنگ، جانسوز هستی.
هستیست دهان تو سوی عقل کم ازینستپودیست میان تو سوی و هم کم از تار
هوش مصنوعی: وجود تو گویای عقل و اندیشه است و هیچچیز از این کمتر نیست. در درون تو، جریان شعور و بیداری وجود دارد که به مراتب ارزشمندتر از تاریکی و نادانی است.
در لطف لبان تو لطیفیست ستمکشوز قهر میان تو ضعیفی ست ستمکار
هوش مصنوعی: در زیبایی لبهای تو نرمشی وجود دارد که ستمگر را تحت فشار میآورد و از میان تو، ضعفی به چشم میخورد که ستمکار را ناتوان میسازد.
در روزه چو از روی تو ما روزه گرفتیمای عید رهی عید فراز آمده زنهار
هوش مصنوعی: وقتی که ما به خاطر تو روزه گرفتیم، ای عید، روز عید بالا آمده است، پس مراقب باش.
در روزه چو بیروزه بنگذاشته ایماناکنون که در عیدست بیعیدی مگذار
هوش مصنوعی: اگر کسی در روز عید به خاطر روزهداری از شادی و جشن دوری میکند، باید بداند که ایمان واقعی او در این روز باید بیشتر از همیشه خود را نشان دهد و نباید اجازه دهد که روزهداری او را از لذت و جشن عید بازدارد.
ما خود ز تو این چشم نداریم ازیراکترکی تو و هرگز نبود ترک وفادار
هوش مصنوعی: ما به خودی خود به تو چشم امید نداریم، زیرا هرگز تركی نبوده است که به وفاداری شناخته شود.
با این همه ما را به ازین داشت توانیپنهان ز خوی ترکی ما را به ازین دار
هوش مصنوعی: با همهی این اوصاف، از تو قدرتی در وجود ما هست که میتواند برتر از عادات و ویژگیهای قومی ما باشد.
یک دم چو دهان باش لطیفی که کشد زوریک ره چو میان باش نحیفی که کشد بار
هوش مصنوعی: به لحظهای که سخن میگویی، نرم و ملایم باش، زیرا این لطافت میتواند قدرتی به تو بدهد. و وقتی در میان قرار میگیری، با نرمی و آرامش بار سنگینی را به دوش بکش.
بسپار همه زنگ به پالونهٔ آهنبگذار همه رنگ به پالودهٔ بازار
هوش مصنوعی: هر چیزی را به دست آهنگر بسپار و بگذار که تمام رنگها در بازار به نمایش گذاشته شوند.
از چنگ میازار دو گلنار سمن بویاز زهر میالای دو یاقوت شکربار
هوش مصنوعی: دو گل یاس و نرگس را آزار نده، چرا که بوی خوش آنها به شیرینی و زیبایی دو گوهر ارزشمند است و نمیخواهند که زهر بدی بر آنها تکیه کند.
کان پیکر رخشندهتر از جرم دو پیکرحقا که دریغست به خوی بد و پیکار
هوش مصنوعی: به راستی بدن او از دو جسم زیباتر است، افسوس که به خاطر خوی بد و جنگجوییاش، این زیبایی نادیده میماند.
ما آن توییم و دل و جان آن تو ما راخواهی سوی منبر برو خواهی به سوی دار
هوش مصنوعی: ما همانیم که تو هستیم و دل و جان ما متعلق به توست. اگر بخواهی، میتوانی به منبر بروی، و اگر بخواهی، به سوی دار بروی.
تا کیست دل ما که ازو گردی راضییا کیست تن ما که ازو گیری آزار
هوش مصنوعی: تا کی باید به خاطر کسی که از او دل خوشی نداریم، رنج و ناراحتی را تحمل کنیم یا به خاطر فردی که باعث آزار ماست، به زندگی ادامه دهیم؟
ترکانه یکی آتش از لطف برافروزدر بنگه ما زن نه گنهمان نه گنهکار
هوش مصنوعی: یکی از ترکها با لطافت آتش را در دل ما بیفروزد، زیرا نه ما گناهکاریم و نه گناهی داریم.
ما را ز فراق تو خرد هیچ نماندستاین بیخردیها همه معذور همی دار
هوش مصنوعی: فراق تو باعث شده که ما هیچ عقل و هوشی از دست ندهیم؛ بنابراین، این نادانیها و اشتباهات ما را باید بخشید.
در عذر پذیرفتن و بر عیب ندیدنبنگر سوی سلطان نکو خوی نکوکار
هوش مصنوعی: به عذر پذیرفتن و نادیده گرفتن عیوب دیگران نگاه کن و از رفتارهای نیک و درست افراد خوشاخلاق و نیکوکار یاد بگیر.
بهرامشه آنشه که ز بهر شرف و عزبهرام فلک بر در او کدیه زند بار
هوش مصنوعی: بهرام به کسی اشاره دارد که به خاطر احترام و اعتبارش، ستارهها و آسمان نیز در جلو در خانهاش ناز و کرشمه میکنند.
آن شاه کر گر عیب گنه کار نپوشدخود را شمرد سوی خود و خلق گنهکار
هوش مصنوعی: اگر آن پادشاه، خطای گنهکاران را پنهان نکند، خود را به همان اندازه گنهکار میشمارد و دیگران را نیز شامل میکند.
شاهان جهان را ز جلال و هنر اومدحت همه محنت شد وافسر همه افسار
هوش مصنوعی: پادشاهان دنیا به خاطر عظمت و هنر او ستایش شده و همه مشکلات و چالشها به واسطه او حل شده و مدیریت میشوند.
شیریست تو گویی به گه رزم و گه صیدشیدیست تو گویی به گه بزم و گه بار
هوش مصنوعی: تو همچون شیری هستی که در میدان جنگ میجنگد و زمانی دیگر به شکار میرود. همچنین تو شبیه به شیدی هستی که هم در مجالس خوشگذرانی حاضر میشود و هم در سختیها و کارهای دشوار.
بر سایهٔ پیکانش برد سجده ز بس عزشیر سیه و پیل سپید از صف پیکار
هوش مصنوعی: به خاطر قدرت و بزرگی پیکان او، وقتی که در میدان جنگ به زمین میافتاد، همه از خوف آن شیر سیاه و فیل سپید به زمین سجده میکردند.
شه بوده درین ملک و سنایی نه و بخ بخکاقبال رسانید سزا را به سزاوار
هوش مصنوعی: در این سرزمین، پادشاهی بوده است و سنایی هم شاعر معروفی. او با آثارش، شایستگیها و لیاقتها را به افرادی که سزاوار آن بودند، رسانده است.
این زادهٔ تایید برآوردهٔ حق راای چرخ نکوپرور و ای بخت نکودار
هوش مصنوعی: این شخص که به تأیید خداوند به دنیا آمده، ای آسمان نیکوپرور و ای اقبال خوش.