قصیدهٔ شمارهٔ ۹۲ - در ستایش قاضی ابوالبرکاتبن مبارک فتحی
هوش مصنوعی: این متن شعری است از سنایی، شاعر بزرگ ایرانی که در آن به توصیف زیباییهای محبوب و عشق میپردازد. شاعر با بیانی زیبا و پرشور به ویژگیهای ظاهری و معنوی یار خود اشاره میکند و او را به عنوان منبع نور و دلچسبی توصیف میکند. او عشق را همچون شرابی میداند که از دوستی تجربه کرده و همچنین از تأثیرات عمیق آن بر روح و جان خود سخن میگوید. شاعر در ادامه به ناپایداری دنیا و زیباییهای گذرا اشاره میکند و عشق به معشوق را به عنوان نیرویی قوی و پرقدرت معرفی میکند که زندگی را معنا میبخشد. در نهایت، او از خداوند به عنوان منبع رحمت و برکت یاد میکند و میخواهد که به روح و جان خود آرامش دهد.
به آب ماند یار مرا صفات و صفاشکه روی خویش ببینی چو بنگری بقفاش
هوش مصنوعی: یار من مانند آب است، با ویژگیها و صفات نیکو که اگر چهرهاش را ببینی، زیباییاش را درک میکنی.
ز بوی و خوبی جعد و دو زلف مشکینشز رنگ و گردن و گوش و دو عارض زیباش
هوش مصنوعی: از بوی خوش و زیبایی髻 و دو زلف مشکی او تا رنگ پوست، گردن، گوشها و دو طرف صورتش.
نگار خانهٔ چین است و ناف آهوی چیندرون چین دو زلف و برون چین قباش
هوش مصنوعی: معنی این بیت به صورت زیر است:
جایگاه معشوق شبیه به چین است که در آن زلفهای پرپیچ و تابش مانند ناز آهو به نظر میرسد و بیرون از آن، لباس زیبایش جلوهگری میکند.
بسی نماند مر آن سرو و ماه را که شودچو ابر پردهٔ خورشید سایهٔ بالاش
هوش مصنوعی: مدت زیادی از زیبایی و جوانی آن سرو و ماه نمیگذرد، چرا که ممکن است مانند ابر، سایهای بر روی نور خورشید بیفتد و آنها را تحت تأثیر قرار دهد.
عجب مدار گر از خویش بوسه بربایدکه آینهست جهان پیش چشم او ز ضیاش
هوش مصنوعی: عجیب نیست اگر جهان به مانند آینهای در برابر او باشد و او از خود بوسهای برباید، زیرا نور او تمام فضا را روشن کرده است.
پدید گشته دو جرم سهیل و سی پروینمیان دایرهٔ ماه وزیر جرم سهاش
هوش مصنوعی: دو جرم آسمانی به نامهای سهیل و سیپروین در میان دایره ماه و در کنار جرم دیگری به نام سهاش دیده میشوند.
برنگ چون گل سوریست لیک نشناسمچو من برابر او باشم از گل رعناش
هوش مصنوعی: رنگ او شبیه گل زیبایی است، اما نمیتوانم او را بشناسم، چون وقتی در برابر او قرار میگیرم، از زیباییاش شرم میکنم.
ز روی عقل که یارد چخید بر صفتشز راه دیده که یارد قبول کرد هواش
هوش مصنوعی: از روی عقل کسی نمیتواند بر زیباییاش پافشاری کند، بلکه تنها از راه دیدن است که میتوان به خواستههای او دل سپرد.
که دیده روزی با نور روی او پیوستازو نگشت جدا تا نکرد نابیناش
هوش مصنوعی: چشمی که روزی با روشنی چهرهاش ملاقات کرد، هرگز از آن جدا نشد تا اینکه نابینا شد.
به آتش رخ او ره که یافت کز تف عشقهزار جان و جگر سوخت زلف دود آساش
هوش مصنوعی: عشقی که به چهره او مینگرید، چون آتش است و جانهای بسیاری را در خود سوزانده است. زلفهای او همانند دودی است که آرامش را از بین میبرد و موجب عذاب میشود.
کسی که بستهٔ او شد زمانه داغی کردمیان جانش ز «لن تفلحوا اذا ابداش»
هوش مصنوعی: کسی که تحت تاثیر زمانه قرار گرفته، حس عذاب و رنجی در دلش احساس میکند که به خاطر این است که نمیتواند به موفقیتهای پایدار دست یابد.
چو آفتاب جهانتاب گشت طلعت دوستکه نیست جز دل آزادگان نشان هواش
هوش مصنوعی: زمانی که چهره دوست مانند آفتاب درخشان شد، تنها چیزهایی که نشان علاقهمندیش هستند، دلهای آزادگان است.
بلای دوستی او مرا شرابی دادکه جز اجل نبود مستی از شراب بلاش
هوش مصنوعی: عشق و دوستی او چنان حالتی به من بخشید که جز مرگ، هیچ چیز نمیتواند من را هوشیار کند. این حالتی که از عشق او به دست آوردهام، بسیار غرق در خوشی و مستی است.
ز کاروان طبیعت نیافت یک شب و روزسواد دیدهٔ من سود خوابی از سوداش
هوش مصنوعی: از سفر طبیعت، هیچ شب و روزی برای من نگذشت و خواب شیرین از دلم دور است.
بپرسدم ز ریا گه گهی به راه ولیکهزار صدق فدای یک دروغ و ریاش
هوش مصنوعی: از کسی پرسیدم که آیا در مسیر ریاکاری قرار دارد یا نه، اما به او گفتم که هزاران صداقت و راستگویی برای یک دروغ و ریاکاری او ارزش ندارد.
دل شکستهٔ تاریک ازو بدان جویمکه می نسب کند از زلفک سیاه دوتاش
هوش مصنوعی: دل شکسته و تاریکم را به خاطر او میجویم که مینوشد و از زلفهای سیاهش نشأت میگیرد.
وگرنه دل چه دریغست از کسی که بودهزار جان مقدس فدای جور و جفاش
هوش مصنوعی: اگر غیر از این باشد، دلِ کسی که هزار جان مقدسش را برای ظلم و ستم او فدای میکند، چه ارزشی دارد؟
پذیره پایش جفاهای او شوم شب و روزبرای آن که نسب دارد آن جفا ز رضاش
هوش مصنوعی: من هر شب و روز تحمل کارهای زشت او را میپذیرم، زیرا میدانم که آن رفتارها به نسب و خویشاوندیاش با رضا برمیگردد.
چو راحت دلش اندر عنای جان منستچه من چه عنین گر درکشم عنان ز عناش
هوش مصنوعی: وقتی که آرامش دلش در محبت و توجه من است، چه فرقی میکند که من چه کنم یا به او آسیب برسانم.
گه لطافت پیدا به چشمها پنهانشبگاه تابش پنهان ز دیدهها پیداش
هوش مصنوعی: گاهی لطافت و زیبایی او به چشمانش نمایان میشود، بهویژه هنگامی که درخشندگیاش به طور ناگهانی از دیدها پنهان میگردد.
وفای او سبب روز نیک و بخت نکوستز بهر آنکه چو من امتحان کنم عمداش
هوش مصنوعی: وفای او باعث خوشبختی و روزهای خوب است، چرا که وقتی او را عمداً امتحان میکنم، به خوبی متوجه این موضوع میشوم.
چو کنیت برکات مبارک فتحینشان برکت و فتح و مبارکیست وفاش
هوش مصنوعی: هنگامی که نعمتها و موهبتهای پربرکتی نصیب میشود، نشانهای است از برکت و پیروزی، که به روشنی بیانگر موفقیت و خوشبختی است.
امین ملک دوشه قاضی عمید که کردخدای مایهٔ ترس و امید همچو قضاش
هوش مصنوعی: امین ملک دوشه قاضی عمید به عنوان قاضی، به نوعی نمایندهی خداوند است که در حاکمیت عدالت بین مردم و تعیین سرنوشت آنها نقش دارد. او در عین حال که باید باعث ترس از ناهنجاریها باشد، امید و اطمینان به عدالت و رحمت خداوند را نیز در دلها زنده کند. مانند تصمیماتش که همزمان میتواند موجب خوف و امید در دل انسانها شود.
فرود مرکز چرخست قاعدهٔ حلمشورای عالم عقلست همت والاش
هوش مصنوعی: مرکز چرخ در جایی پایینتر قرار دارد و ویژگی صبر و بردباری او فراتر از تمام جهان عقل و دانش است. اراده او بسیار بلند و والا است.
دلیل مایهٔ ناز و نواز گشت دلشعطای عالم ذل و نیاز گشت عطاش
هوش مصنوعی: دلیل محبت و نوازش او، دلش به خاطر موهبتهای دنیوی و نیازش به آنها نرم و تسلیم شده است.
به عشق او چو سنایی پناه خویش نیافتبدیدهٔ خرد و روح در نیافت سناش
هوش مصنوعی: در عشق او، سنایی (شاعر) نتوانست پناهگاهی برای خود بیابد و با چشم خرد و روح خود، نتوانست نور و روشنی او را دریابد.
زمانه را ز پی زادن چنو فرزندعقیم گشت چهار امهات و هفت آباش
هوش مصنوعی: زمانه به خاطر به دنیا آوردن فرزندانی بیثمر و نازا دچار مشکل شده و به وضعیت بدی رسیده است. چهار چیز اصلی و هفت دسته دیگر از امور، همگی در این وضعیت نقش دارند.
رضا و خشمش اگر نیستی مفید و مضردو برنداشتی ایمان همی ز خوف و رجاش
هوش مصنوعی: اگر نمیتوانی به خوشنودی و خشم خداوند دست یابی، هیچ سود و زیانی ندارد؛ ایمان نیز باید بر اساس ترس و امید شکل گیرد.
ز بهر حشمت او را شدست در شب و روزبنات نعش پرستار و بنده ابن ذکاش
هوش مصنوعی: به خاطر جلال و زیبایی او، در روز و شب، دختران زیبا و خدمتکاران از او میپرستند و غلامان ابن ذکاش نیز در خدمت او هستند.
ز عشق سیم و ز خوی ذمیم و فعل لئیمسوی کریم بسی خوارتر بود اعداش
هوش مصنوعی: از محبت و علاقهای که به دنیای مادی دارم و از رفتارهای ناپسند و زشت خود، وقتی به سمت افراد بزرگوار و سخاوتمند میروم، از خودم بسیار حقیرتر به نظر میرسم.
ز عون میر و ز لطف دبیر و فهم وزیرسوی اسیر بسی خوبتر بود سیماش
هوش مصنوعی: کمک و لطف دبیر و درک وزیر، همگی نسبت به اسیر بسیار زیباتر هستند.
خلاف او به بهشت ار کسی بیندیشدکسی خدای میان بهشتیان به و باش
هوش مصنوعی: اگر کسی به غیر از او (خدا) فکر کند و بهشت را بخواهد، در حقیقت نمیتواند در میان بهشتیان خداوند باشد.
از آنکه هست نشاط جهان ز رحمت حقچو روز عید و شب قدر شد صباح و مساش
هوش مصنوعی: جهان به خاطر رحمت خداوند سرشار از شادی و نشاط است، به گونهای که هر روز مانند روز عید و هر شب مثل شب قدر است.
به روز «نحن قسمنا» خدای اندر لوحبرو نوشت همه چیز جز گناه فناش
هوش مصنوعی: در روزی که خداوند در لوح محفوظ، همه چیز را نوشته است، جز گناهی که باعث نابودی میشود.
زبانش خشک شود چون زبان قفل به کامکسی که ناطقهٔ او نشد کلید ثناش
هوش مصنوعی: زبان او به اندازهای خشک میشود که مانند قفلی در دهان کسی خواهد بود که نتوانسته است نعمت و زیباییهایش را به زبان بیاورد.
چه بی نظیر کسست او که وهم من صدباربه عرش و فرش دوید و ندید کس همتاش
هوش مصنوعی: شخصی وجود دارد که به قدری بیهمتاست که حتی تصور من نیز بارها به آسمان و زمین دویده، اما هیچ کس را مانند او ندیدهام.
ثنای او را حد کمال پیدا نیستکه بیش آید چون بیشتر کنند اداش
هوش مصنوعی: ستایش خداوند هیچ گونه حد و نهایتی ندارد، زیرا هر چه بیشتر در وصف او سخن بگوییم، باز هم نمیتوانیم ویژگیهای او را بهطور کامل بیان کنیم.
حیات را چه گوارندهتر ز آب ولیککسی که بیشترش خورد بکشد استسقاش
هوش مصنوعی: زندگی با آب، خوشمزهتر و گوارا است، اما کسی که بیش از حد از آن بنوشد، دچار مشکلی خواهد شد و حتی میتواند جانش را بگیرد.
ز روح نامیه ما ناکه نسبتی داردثنای او که فزاید همی به عمر ثناش
هوش مصنوعی: روح نامی ما هیچ نسبتی با ستایش او ندارد، چرا که این ستایش همواره در طول عمر بیشتر و بیشتر میشود.
خطی که صورت یک وصف خلق او بود آندماغها نشناسد همی ز مشک خطاش
هوش مصنوعی: خطی که نشاندهندهی زیباییهای اوست، آن دماغها نمیتوانند از عطر خطای او آگاه شوند.
هر آن سخن که کند رشته نوک خامهٔ اوزمانه باز نداند ز لولو لالاش
هوش مصنوعی: هر حرفی که از دهان او بیرون میآید، زمانه نمیتواند آن را فراموش کند و مانند لولو، زبانش بند آمده است.
به گاه موسی اگر سحر کلک او دیدیمیان ببستی در پیش او چو نیزه عصاش
هوش مصنوعی: اگر در زمان موسی جادوگری قدرت سحرش را میدیدی، تو به مانند نیزهای که در دست عصای اوست، در برابر او ناتوان و تحتتأثیر قرار میگرفتی.
شدست مایهٔ اندیشه همچو سودا لیکفزونترست بدیدار قوت صفراش
هوش مصنوعی: اندیشه و خیال مانند یک بیماری است، اما شدت و تأثیر آن بیشتر است; زیرا در دیدار با ویژگیهای درونیاش، تأثیر قویتری را نشان میدهد.
دو ملک را بدو نوک قلم چنان کردستکه عقل باز نداند همی ز یک دریاش
هوش مصنوعی: دو فرشته را با دو سر قلم به گونهای آفریده که عقل انسانی نمیتواند درک کند که این دو از یک خالق یا منبع واحد هستند.
چو قهر قدرت باری همی دهد در ملکمیان چار گهر اتفاق عقل و دهاش
هوش مصنوعی: وقتی که قدرت الهی در زمین حاکم میشود، در میان چهار گوهر، عقل و فرزانگی به توافق میرسند.
کسی که راست نبود این ستانه را چو «الف»به پیش خدمت سلطان میان ببست چو «لاش»
هوش مصنوعی: کسی که راستگو نیست، مانند حرف الف، خود را به اندازهای در پیشگاه سلطان قرار میدهد که گویی باری بر دوش دارد. او به گونهای خود را نشان میدهد که مانند یک جسم بیارزش و بینفس به نظر میآید.
قوام ملک علایی ز رای عالی اوستاز آن چو ملک عزیزست نزد شاه علاش
هوش مصنوعی: ملک با ثبات و استوار است به خاطر اندیشههای برتر او، چرا که او در نزد پادشاه عزیز و گرامی است.
چنان کند چو خضر ملک شاه را از وجودکه صد ستاره بتابد چو گنبد خضراش
هوش مصنوعی: چنانکه خضر، حیات و وجود پادشاه را بهطور شگفتانگیزی بهبود میبخشد، به گونهای که درخشش او مانند درخشندگی صد ستاره خواهد بود و همچون گنبد آسمان، نورانی خواهد شد.
کمال دولت غزنین همی چنان جویدکه خواهدی که فلک باشدی هم از اقصاش
هوش مصنوعی: در اوج قدرت دولت غزنین، آنچنان خواستههایی را دنبال میکند که میخواهد آسمان هم از دورترین نقاطش به آن پاسخ دهد.
بسی نماند که این ملک را تمام کندز کیمیا و ز آب حیات و از عنقاش
هوش مصنوعی: مدت زیادی نمیگذرد که این سرزمین به دلیل کیمیا و آب حیات و عنقای افسانهای نابود شود.
جزای نیکی او بینیازی ابدستگمان بری که مگر شرح نام اوست جزاش
هوش مصنوعی: پاداش نیکی او چیزی جز بینیازی دائمی نیست و اینکه فکر کنی این تنها به خاطر ذکر نام اوست، اشتباه است.
امید و ترس عجب نیست از دعاش که هستخزانهٔ بد و نیک خدای ملک دعاش
هوش مصنوعی: امید و ترس از دعا کردن در برابر خدا چیز عجیبی نیست، زیرا دعا گنجینهای است که میتواند خیر و شر را به همراه داشته باشد.
کسی که شحنهٔ او عصمت خدای بودشگفت نیست که یاور بود زمین و سماش
هوش مصنوعی: کسی که محافظ و نگهبان او، ذات پاک خداوند است، طبیعی است که یاریگر آسمان و زمین باشد.
ز کل جوهر او عقل خیره ماند چو دیدهزار جوهر دریا نمای در اجزاش
هوش مصنوعی: عقل انسان در برابر عظمت و تنوع بینظیر جوهرهای موجود در دریای هستی، شگفتزده و حیران میماند. زمانی که او زیبایی و گوناگونی همهچیز را مشاهده میکند، نمیتواند به درک کامل آن برسد.
چو چاکر در او خواست بود جوهر عقلبسست بر شرف و خواجگی دلیل و گواش
هوش مصنوعی: زمانی که یک خدمتکار در زندگی خود به هدفی بزرگ بهدست آورد، عقل و داناییاش بر تضمین جایگاه و مقام او فزونی میگیرد.
زهی جمال تو آن آفتاب کاندر جوددریغ نیست ز عرش و ز فرش ظل و ضیاش
هوش مصنوعی: جمال تو همچون آفتابی است که در بخشندگیاش هیچ کمبودی ندارد و نور و گرمایش به همه جا میتابد.
زمین ز لطف تو گر آب یابدی شودیبه رفق مهر گیا هر چه هست زهر گیاش
هوش مصنوعی: اگر زمین به مهربانی تو آب میافتاد، هر چه در دل گیاه وجود دارد، به لطف و عشق رویش میکرد.
هر آن چراغ کز آسیب دم شود ناچیزچو داغ سعی تو دارد بپرورد نکباش
هوش مصنوعی: هر چراغ که به خاطر آسیب دیده و کمنور شود، مانند زخم که بر دل مینشیند، ارزشش کمتر میشود. اما تلاش تو مانند نوری است که میتواند آن را دوباره زنده کند و پرورش دهد.
در آب تیره که در وی شکربنگدازدچو خوی و خلق تو گیرد فرو خورد خاراش
هوش مصنوعی: اگر در آب تیرهای قند حل شود، مثل تو میشود که با خوی و خلق نیکت، به دل دیگران نفوذ میکنی و در آنجا نیز خارها را به آرامی فرو میبری.
اگر ز رای تو تاثیر یافتی گردوندو طوق زرین گشتی به شکل اژدرهایش
هوش مصنوعی: اگر نظر تو بر من تاثیر بگذارد، آسمان مانند دور گردن اژدها به دو طوق طلایی در خواهد آمد.
هر آنچه وهم تو صورت کند ز عالم عقلحروف جامهٔ جان پوشد ار کشد صحراش
هوش مصنوعی: هر چیزی که خیال تو به آن شکل و ظاهری بدهد، از دنیای عقل مانند حروف نوشته شده است که جسم جان را میپوشاند، حتی اگر به بیابان بیافتد.
برهنه باشد اگر در حجاب غیب رودکسی که کلک تو کردست در جهان رسواش
هوش مصنوعی: اگر کسی که به خاطر کارهای زشتش در دنیا رسوا شده، در پرده غیب به سر ببرد، او همچنان برهنه و عریان است.
جمال و جسم تو معنیست آن غیر تو نقشاز آنکه نیست کس آسودهدل ز برگ و نواش
هوش مصنوعی: زیبایی و جسم تو حقیقتی است، و غیر از تو هیچکس وجود ندارد که از دل خوشی ببیند و از زیباییها و صدای تو آسوده باشد.
بزرگوارا دانی که مر سنایی راجز از عطای کریمان نباشد ایچ سناش
هوش مصنوعی: ای بزرگوار، آیا نمیدانی که سخن و آثار سنایی جز از بخشش و مهربانی افراد بزرگوار نیست؟
ولیک نیست کریمی جز از تو اندر عصرکه تا کند کف او از کف نیاز جداش
هوش مصنوعی: در این عصر هیچ کسی نیست که مانند تو بخشنده باشد، زیرا هیچ دستی نمیتواند از دست نیاز جدا شود مگر آنکه از جانب تو باشد.
ازین همه که تو دانی که کیستند ایشانبه مدح هر که غلو کرد فکرت داناش
هوش مصنوعی: از میان تمام افرادی که تو میشناسی، کسانی که در ستایش دیگران زیادهگویی میکنند، در حقیقت نشاندهندهٔ ناپختگی و کمفکری خودشان هستند.
از آن فزون نشود تا قیامت آن شاخیکه جز به رنگ نبودست بیخ و برگ نماش
هوش مصنوعی: تا قیامت، این شاخه که تنها به ظاهر رنگ دارد، هیچ چیز بیشتری نشان نمیدهد و تنها به آن ظاهر بسنده شده است.
جز از تو بنده بسی مدح گفت در غزنیشنید مدحش هر کس ولی ندید سخاش
هوش مصنوعی: جز تو، دیگران درباره تو بسیار تعریف و تمجید کردهاند و در غزنی این تعریفها شنیده میشود، اما کسی سخاوت تو را ندیده است.
هزار معنی عذرا بگفت بنده ولیکچو خواجه عنین باشد چه لذت از عذراش
هوش مصنوعی: بسیاری از معانی زیبا و دلنواز از عذرا (دختر جوان و زیبا) بیان شده، اما اگر کسی مثل خواجه (آقای) بیعشق و ناتوان از لذت بردن باشد، چه فایدهای از زیبایی او میتوان برد؟
مها به نزد تو این بنده گوهری آوردکه جز سخات کس او را نداند ارزو بهاش
هوش مصنوعی: مها با خود گوهری به نزد تو آورد که فقط شخص سخاوتمند ارزش آن را میداند و کسی دیگر نمیتواند به درستی ارزیابی کند.
ز دوستی صفت تو به کوه خوانم و دشتز بهر آنکه مثنا شود همی ز صداش
هوش مصنوعی: از محبت و دوستی تو به کوه و دشت آواز میزنم، تا صدایم به خاطر تو به صورت دوتایی و هماهنگ درآید.
بسا کسا که ز دون همتی و بدبختیبه مدح گوی نشد زر و جامه در کالاش
هوش مصنوعی: بسیاری هستند که به خاطر کمبود قدرت و ناکامی، نمیتوانند در وصف دیگران از طلا و لباسهای گرانقیمت بهرهمند شوند.
کنون چو جامهٔ غوک است پیکر درمشکنون چو پیکر مردهست جامهٔ دیباش
هوش مصنوعی: حالا جسم تو مانند لباس قورباغهای شده و حالتی همچون جسمی مرده دارد که لباسش دیباست.
تربنه گر نخورد مرد سفله پیش از مرگپس از وفات چه لذت ز بره و حلواش
هوش مصنوعی: اگر مرد بیمایه و پست پیش از مرگ، تربیت و آموزش نبیند، پس از وفاتش چه لذتی از نعمتها و خوشیها نصیبش خواهد شد؟
به اختیار کند عاقل آن عمل امروزکز اضطرار همی کرد بایدی فرداش
هوش مصنوعی: عاقل باید در امروز کارهایی را انجام دهد که انجام آنها به خاطر اضطرار و ناچاری نباشد، بلکه با اختیار و انتخاب خودشان انجام شوند.
اگر نتابد خورشید بخشش تو بر اوبکشته گیر هوای مه دی از سرماش
هوش مصنوعی: اگر نور بخشش تو به او نتابد، پس میتوان او را مانند دانهای در سرمای زمستان تصور کرد که در خواب است.
دعا تراست اگر چه رهیت را از عجزهمی معاینه افتد پس از خطاب دعاش
هوش مصنوعی: اگرچه ممکن است احساس کنی که دعایت به نتیجه نمیرسد و در برابر مشکلات ناتوانی، اما با این حال، دعا و درخواست از خداوند همیشه اهمیت دارد و تاثیر خود را خواهد گذاشت.
همیشه تا نبود جز پی صلاح جهاندرون چنبر چرخ آب و نارو خاک و هواش
هوش مصنوعی: هرگز نباید به دنبال چیزی غیر از بهبود و اصلاح جهان بود، در حالی که تحت تأثیر چرخ زمان و عناصر طبیعی مانند آب و خاک و هوا قرار داریم.
چو آب و آتش و چون باد خاک باد مقیمصفا و برتری و روح پروری و بقاش
هوش مصنوعی: همچون آب و آتش و باد، خاک در جایگاه آرامش و برتری قرار دارد و روح را پرورش میدهد و به بقای آن کمک میکند.
ز اعتدال طابع تنت به راحت بادکه آفرید خداوند بهر راحت ماش
هوش مصنوعی: از توازن و تعادل طبیعت وجودت بهرهمند باش، زیرا خداوند انسان را برای راحتی و آسایش خلق کرده است.