قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۵ - در مدح امام زکیالدین بن حمزهٔ بلخی و نکوهش خواجه اسعد هروی
هوش مصنوعی: شاعر در این متن به توصیف تحولات روز و شب و سرنوشت انسانها و امامان میپردازد. او صبح را به عنوان نماد روشنایی و امید و شب را به عنوان نماد تاریکی و ظلم معرفی میکند. در این میان، داستانی از امامان و رهبران و وضعیت نیک و بد مردم را روایت میکند. او به ستمگری و عدل خدا اشاره میکند و از نبردهای عادلانه و ظالمانه سخن میگوید. همچنین، شاعر از احوال خود و مشکلاتی که با آنها مواجه است مینویسد و به وضعیتی شبیه به یونس پیامبر در دریا اشاره میکند. در پایان، او به سرنوشت افرادی که در کنارش هستند و نسبت به کینهورزیهای دیگران پرداخته و از تلخی و سختی زندگی سخن میگوید. متن از زبان شاعری عارف و با ادبیات غنی و استعاری نوشته شده که در خلال آن امید و ناامیدی، عدالت و ظلم به تصویر کشیده شده است.
دوش چون صبح بر کشید علمشد جهان از نسیم او خرم
هوش مصنوعی: دیشب وقتی صبح فرا رسید، علم (پرچم) او بلند شد و دنیا به لطف نسیم او سر سبز و خرم گشت.
روشنی آمد از عدم به وجودتیرگی از وجود شد به عدم
هوش مصنوعی: روشنی از نیستی به هستی رسید و تاریکی از هستی به نیستی برگشت.
شب دیجور شد ز روز جدازان که بد صبح در میانه حکم
هوش مصنوعی: شب تاریک و غمانگیز شد و از روز جدا گشت، زیرا که صبح در وسط راه حکم میکرد.
چو دو خصم قوی که در پیکارصلحجویان جدا شوند از هم
هوش مصنوعی: وقتی دو رقیب قوی که در حال جنگ هستند، از یکدیگر جدا میشوند و به صلحجویان اجازه میدهند که در میانه آنها قرار بگیرند.
باد صبح آمد از سواد عراقعالمی را سپرده زیر قدم
هوش مصنوعی: باد صبح از سمت عراق وزید و جهانی را زیر پا نهاد.
گفتم: ای سایق سفینهٔ نوحگفتم: ای قاید طلیعهٔ جم
هوش مصنوعی: من به تو گفتم، ای راهنمای کشتی نوح، و ای پیشوای اولیای بزرگ.
چه خبر داری از امام رییسچه اثر داری از امام حرم
هوش مصنوعی: آیا از تاثیر امام رییس خبر داری یا از قدرت امام حرم؟
گفت: «ارجو» که زود بینی زودکه ملک جل ذکره به کرم
هوش مصنوعی: شخصی میگوید: «امیدوارم» که به زودی ببینی، زودتر از آنچه فکر میکنی که ملک به خاطر بزرگیاش مورد توجه قرار میگیرد.
هر دو را با مراد دولت و عزهر دو را با سپاه و خیل و حشم
هوش مصنوعی: درخواست شما خیلی خوب است. به طور کلی، این بیت به معنای این است که دو چیز مهم، یعنی موفقیت و افتخار، باید به همراه گروهی از نیروها و یاران به دست آید. به عبارت دیگر، برای دستیابی به اهداف بزرگ، نیاز به حمایت و همراهی جمعی وجود دارد.
برساند به بلخ و حضرت بلخگردد از فرشان چو باغ ارم
هوش مصنوعی: به بلخ برسد و آنجا به درختان و باغهای سرسبز تبدیل شود، همانند باغ فردوس و ارم.
لهو بینی گرفته جان حزنداد بینی شکسته پشت ستم
هوش مصنوعی: سرت را بالا بگیر و از شادیهای زندگی لذت ببر، اما قلبت را با غم و اندوهی که در درونت وجود دارد، پر کن. بگذار مشکلات و ستمهایی که بر تو رفته، تو را قویتر کند و به تو انگیزه دهد.
نارسیده به کام خویش عدوبرسیده به کام خویش امم
هوش مصنوعی: هنوز به خواستهام نرسیدهام، در حالی که دشمن به خواستهاش دست یافته است.
کار دنیا و دین امام رییسبه قلم راست کرده همچو قلم
هوش مصنوعی: امام به عنوان رئیس، کارهای مربوط به دنیا و دین را با دقت و انصاف انجام میدهد، مانند قلمی که به درستی مینویسد.
معتمد خواجهٔ زکی حمزهکرده بدخواه را ز گیتی کم
هوش مصنوعی: خواجهٔ معتمد زکی حمزه، به دشمن خود آسیب زده و او را از دنیا دور کرده است.
علم کین انتقام ورانصرت و فتح بر طراز علم
هوش مصنوعی: علم و دانش ابزار قوی برای انتقام و پیروزی است و در حقیقت، بر این اساس میتوان به موفقیت دست یافت.
دست عدل خدای عزوجلزده بر ظالمان به عجز رقم
هوش مصنوعی: خداوند متعال با دقت و انصاف بر ظالمان تسلط یافته و آنها را به ناتوانی و شکست میکشاند.
همه سر کوفته چو مار وز بیمزیر خسها خزان به شکم
هوش مصنوعی: همه به مانند مار در سر کوچه به شدت آسیب دیدهاند و از ترس، زیر درختان خشک پاییز پنهان شدهاند.
خزبر اندامشان چو خار و خسکنوش در کامشان چو حنظل و سم
هوش مصنوعی: اندامشان نرم و لطیف مانند خار و گیاهان بیارزش است، اما طعم آنها مانند حنظل و سم تلخ و ناپسند است.
شب بدخواه و بدسگالش رانزند نیز صبح صادق دم
هوش مصنوعی: اگر شب بدی بر انسان بگذرد، روزی روشن و خوب به او نخواهد رسید.
آتش زرق بیش نفروزدکه ز دریا کشید سوخته نم
هوش مصنوعی: آتشهای فریبنده و ظاهری نمیتوانند به اندازه آتش واقعی و عمیق سوزان باشند، چرا که آن آب دریا که از جلوی آتش میگذرد، اثر سوختگی را از بین میبرد.
آنکه پوشیده بود پیش از وقفدق مصر و عمامهٔ معلم
هوش مصنوعی: شخصی که قبل از اینکه به زندگی عمومی بپردازد و در مقام آموزگاری قرار گیرد، از نظر شناخت و دانایی در وضعیت خاصی بود.
خورد اکنون دوال زجر و نکالپوشد اکنون لباس حسرت و غم
هوش مصنوعی: اکنون درد و رنج به او چنگ انداخته و او در حال حاضر در پوشش حسرت و اندوه قرار دارد.
گرگ پیر آمده به دام و به رویتیغ کین آخته شبان غنم
هوش مصنوعی: گرگ سالخوردهای به دام افتاده و شبان که در دستش شمشیری برای دفاع از گله دارد، آماده است تا از آنها محافظت کند.
بود چو ترک و دیلم اندر ظلمبر همه خلق مبرم و مبرم
هوش مصنوعی: زمانی که ترک و دیلم در ظلم و ستم بر همه مردم به شدت میتازند و هیچ رحم و مروتی را در نظر نمیگیرند.
از پی مال وقف کردهٔ ملکترک به روی موکل و دیلم
هوش مصنوعی: شخصی که برای کسب مال و ثروت، موضوعات مربوط به زمین و ملک را تحت نظر دارد، به سوی نگهبان و افرادی که در این زمینه فعالیت میکنند، حرکت کرده است.
از پی هر درم که برد از وقفیا ستد از کسان به بیع سلم
هوش مصنوعی: هر درهمی که از طریق خرید و فروش یا وقف به دست میآید، از سوی افراد دیگر به دست میآید.
بر سر گل خورد یکی خایسکچون به هنگام مهر میخ درم
هوش مصنوعی: بر سر گل، یکی به آرامی ضربه میزند، مانند وقتی که در فصل مهر، به در میخ میکوبند.
کیست از جملهٔ صغار و کباراز همه گوهر بنی آدم
هوش مصنوعی: کیست از میان کوچک و بزرگ، که از همه ارزشمندتر باشد در میان آدمیان؟
که ندیده ازو سعایت و غمزیا نخوردست ازو عنا و الم
هوش مصنوعی: آن که از او بدگویی و کینهورزی ندیده و از او آسیبی و رنجی نخورده است، نباید در مورد او قضاوت نادرستی داشت.
گر نداری تو این سخن باورباز گوید ترا محمد جم
هوش مصنوعی: اگر به این سخن باور نداری، محمد جم دوباره برایت آن را خواهد گفت.
پسران را ز غمز او پوشیدصاحبی و دبیقی و ملحم
هوش مصنوعی: پدران پسران را از مشکلات و غم و اندوه پنهان کردند و با دلسوزی و توجه از آنها محافظت کردند.
صورت غمز شد سعایت اوزد به هر خانهای یکی ماتم
هوش مصنوعی: چهره غمگین او باعث شد که خبر ناخوشایندی به هر خانهای برسد و همه را در حزن و اندوه فرو ببرد.
تن اشرف ازو هین بلادل سادات ازو حزین و دژم
هوش مصنوعی: تن شریف و محترم، از عذاب و درد رنج میبرد و دل بزرگزادهها نیز به خاطر این وضعیت غمگین و ناراحت است.
آن کسان را که مدح گفت خدااو همی گوید آشکارا ذم
هوش مصنوعی: افرادی که خداوند از آنها تمجید کرده، خود خدا به وضوح عیبهای آنها را نیز بیان میکند.
بیشتر زین چه کرد با ساداتشمر یا هند زاده یا ملجم
هوش مصنوعی: این شعر به کسی اشاره دارد که به خانوادههای معتبری مانند سادات آسیب رسانده است. شاعر میخواهد بگوید چه کسی بیشتر از این افراد به سادات و نسلهای برتر آسیب زده یا خیانت کرده است. در واقع، او به شباهتهای میان این افراد و اثرات منفی کارهایشان اشاره دارد.
دل و بازو و تیغش ار بودیبرشدستی به برترین سلم
هوش مصنوعی: اگر دل و بازو و شمشیری در دستش داشت، میتوانست برترین قهرمان باشد.
هر کسی را به موجبی باریمی نشاند به گوشهای مغتم
هوش مصنوعی: هر کسی به دلیلی خاص در جایگاهی قرار میگیرد و به نوعی در گوشهای از زندگی خود مینشیند.
من یکی شاعر و دخیل و غریبراه عزلت گزیده در عالم
هوش مصنوعی: شاعر تنها و دور از جمع، به زندگی گوشهنشینی روی آورده است و در دنیای خود به سر میبرد.
نه مرا غمخواری چو جد و پدرنه مرا مونسی چو خال و چو عم
هوش مصنوعی: نه کسی را دارم که به اندازه پدر و جد در غمم شریک باشد، نه دوستی دارم که مثل عمو و خاله همراه من باشد.
نه ازو نز حسین و اسعد و زیدگردن من به زیر بار نعم
هوش مصنوعی: من هیچیک از این افراد بزرگوار مثل حسین، اسعد و زید نیستم، و گردن من زیر بار نعمتها خم شده است.
کرد بر من به قول مشتی رندروز رخشنده چون شب مظلم
هوش مصنوعی: او به وعدهاش عمل کرد و بر من حقیقتی روشن را نشان داد که مانند شب تاریک و غمانگیز بود.
راندم از بلخ تا براندم منزین تحسر ز دیده وادی یم
هوش مصنوعی: من از بلخ دور افتادم و از این حسرتی که در چشمانم است، رها نشدم تا به وادی یم رسیدم.
آن گنه را جز این ندانم جرمچون چنان گشت بند من محکم
هوش مصنوعی: من نمیدانم چه گناهی کردهام، اما میدانم که به خاطر آن، گرفتار و اسیر شدهام.
که یکی روز من نشسته بدممتفکر به گوشه ای ملزم
هوش مصنوعی: روزهایی بود که من به تنهایی نشسته بودم و عمیقاً در افکار و ایدههایم غرق شده بودم.
رندی آمد ز اسعدش بر منبود آن رند مرد را ز خدم
هوش مصنوعی: یک شخص میانسال و فریبنده به سراغ من آمد و من متوجه شدم که آن مرد با درایت و زیرکی، همه چیز را در دست دارد و دارای تجربه و فهم عمیق است.
که امام اسعدت همی خواندچند باشی معطل و مبهم
هوش مصنوعی: امام (پیشوای) تو را به خوشحالی دعوت میکند، پس چرا هنوز در انتظار و سردرگم هستی؟
رفت او پیش و من شدم ز پسشدر یکی کوچهٔ خم اندر خم
هوش مصنوعی: او به جلو رفت و من از پشت سرش در یک کوچهٔ پیچ در پیچ دنبال او شدم.
دیدم آنجا نشسته اسعد رابامی و بانگ زیر و نالهٔ بم
هوش مصنوعی: دیدم که اسعد در جایی نشسته و صدای زیر و نالهی بم را میشنود.
بود با او نشسته قصابیکودکی چون یکی بدیع صنم
هوش مصنوعی: در اینجا به تصویرکشی از صحنهای پرداخته میشود که یک قصاب جوان با لحنی خاص در کنار یک نوجوان ایستاده است. این صحنه گویا نماد هماهنگی و زیبایی خاصی میان آن دو شخص است که به زیبایی و تازگی شبیه به یک مجسمه هنری به نظر میرسند.
هر دو مست از نبید سوسن بویبرو عارض چو سوسن و چو پرم
هوش مصنوعی: هر دو خوشحال و سرمست از شراب هستند، بویی که از گل سوسن میآید بر چهرهام چون گل سوسن و بال من نشسته است.
هر دو کردند عرضه بر من میگفتم از شرم هر دو را که نعم
هوش مصنوعی: هر دو به من ابراز علاقه کردند و من از شرم به آنها گفتم که نه.
یک دو سهیکی ز شرم خوردم و خفتبه یکی گوشهای ندیم ندم
هوش مصنوعی: از شرمی که داشتم، دو سکه را به زمین انداختم و در گوشهای نشستم و خجلتزده شدم.
هر دو خفتند مست و در راندندپیش من مستوار خر بکرم
هوش مصنوعی: دو نفر در حالت مستی خوابشان برد و در برابر من، در حالی که مثل خودم مست بودم، خر را به دوش برافراشتند.
ژرف کردم نگه که زیرین کیستدست و انگشت کیست با خاتم
هوش مصنوعی: نگاه عمیقی به زیر انداختم تا ببینم چه کسی زیر آن است و دست و انگشت متعلق به چه کسی است که با انگشتر زینت یافته است.
دیدم آن ... کودک قصاببر زبر همچو قبهٔ اعظم
هوش مصنوعی: دیدم که آن کودک قصاب بر روی چیزی نشسته که شبیه گنبد بزرگ است.
یا یکی خیمهای ز دیبهٔ سرخ... قصاب چون ستون خیم
هوش مصنوعی: خیمهای از پارچهی قرمز برپا شده است و قصاب مانند ستونی است که آن خیمه را نگه داشته است.
گاه بیرون کشید همچو زریرگاه اندر سپوخت چون عندم
هوش مصنوعی: گاه او مانند زریر از حالت خود بیرون میآید و گاه دیگر به شدت میسوزد و دچار درد و رنج میشود.
گفتم: احسنت ای امام که نیستچون تو اندر همه دیار عجم
هوش مصنوعی: گفتم: ای امام، کار تو بسیار خوب است و در سرزمینهای عجم، کسی مانند تو وجود ندارد.
گفت: مفزای ای سنایی هیچکه تو هستی به نزد ما محرم
هوش مصنوعی: او گفت: ای سنایی، هیچکس نمیتواند به اندازه تو در نزد ما مورد اعتماد باشد.
غزلی گوی حسب ما که بوداین دل ریش هر دو را مرهم
هوش مصنوعی: به من بگو که چه کسی در دل زخمیام، دوا و تسکین است.
غزلی حسب حالشان گفتمصلتی یافتم نه بس معظم
هوش مصنوعی: به خاطر حال و وضعیتشان شعری سرودم، اما در این مسیر به نتیجهای مهم و شایسته نرسیدم.
خویشتن را جز این ندانم جرمور جز اینست باد ما ابکم
هوش مصنوعی: من جز این نمیدانم که اگر کار من گناه است، پس باد ما نیز بیصدا و بیفایده است.
بارکی چند نیز شیخک رادیدهام من به کنجها برکم
هوش مصنوعی: به خاطر دارم که چقدر در گوشههای مختلف شیخکی را مشاهده کردهام.
گاه گنگی درشت از پس پشتگاه با سادهای نشسته بهم
هوش مصنوعی: گاه به نظر میرسد که در میان جمع، شخصیتهای خشن و تندخویی وجود دارند که از دنج و آرامش دورند، و در عین حال، افرادی ساده و بیآلایش هم در همان فضا زندگی میکنند.
گر بپرسند این ز من روزیبخورم صدهزار بار قسم
هوش مصنوعی: اگر از من بپرسند که آیا میتوانم روزی صد هزار بار قسم بخورم، بیتردید پاسخ مثبت میدهم.
خواجه اوحد زمان ز کی حمزهای بلند اختر و بلند همم
هوش مصنوعی: این شعر به تمجید از شخصی برجسته و بزرگ اشاره دارد که ویژگیهایی چون بلندی فکر و با شخصیت بودن را داراست. او به عنوان فردی که زمانهاش را تحت تأثیر قرار داده و دارای جایگاه والایی است، توصیف میشود. همچنین، به استعداد و تواناییهای ویژهاش در درک و انجام کارهای بزرگ اشاره شده است. این شخصیت به عنوان یک نماد امید و عظمت در جامعه معرفی میشود.
حال من شرح ده چو قصهٔ خویشپیش آن صدر مکرم مکرم
هوش مصنوعی: حالم را برای تو بگویم، مانند داستانی که پیش آن بزرگوار و محترم تعریف میکنم.
سید عالم و امام رییسآن بهین طلعت و بزرگ شیم
هوش مصنوعی: سید بزرگوار و امام، رئیس آن شخصیت برجسته و دارای چهرهای نیکو و مقام والایی است.
نبوی جوهری که عرض وراکس نداند به جز خدای قیم
هوش مصنوعی: جواهری نبوی وجود دارد که هیچکس جز خدا از حقیقت آن آگاه نیست.
عاجز اندر فصاحت و خطشروز دیدار شاعر مفخم
هوش مصنوعی: در روز ملاقات با شاعر بزرگ، فردی که در بیان و نوشتن ناتوان است.
خاک غزنین و بلخ و نیشابوروز در روم تا حد جیلم
هوش مصنوعی: خاک غزنین، بلخ و نیشابور و همچنین سرزمین روم تا جایی که به رود جیلم میرسد، اشاره به مناطق وسیعی از سرزمینهای تاریخی و فرهنگی دارد که همه در واقعیتهای جغرافیایی و تاریخی مهمی قرار دارند.
به قلم چند گونه سحر حلالمینماید چو در ادب اسلم
هوش مصنوعی: با مهارت نوشتن، میتوان آثار جذاب و دلنشینی خلق کرد که در زمینه ادب و فرهنگ قابل ستایش هستند.
نکتهٔ اصمعی و جاحظ و قیسهست در پیش لفظ او اخرم
هوش مصنوعی: موضوع این بیت به اشاره به شخصیتهای ادبی و شعری است که در زبان و بیان خود دارای ماهیت خاصی هستند. در واقع، این بیت دربارهٔ ویژگیهای بیانی و بلاغتی آنها صحبت میکند و بیان میکند که در برابر قدرت کلام و واژگان آنها، دیگران در درجهٔ پایینتری قرار دارند.
بوالمعالی که همت عالیشبرگذشت از حدوث همچو قدم
هوش مصنوعی: شخصی به نام بوالمعالی با همتی بلند و عالی، از مرزهای معمول و دنیوی فراتر رفته است، مانند قدمی که از گذشت زمان جدا میشود.
قابل فیض و لطف و فضل الاهوز همه فاضلان هم او اعلم
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که خداوند منبع رحمت و برکت است و از همه دانشمندان و فرزانگان دانا تر و آگاهتر است.
خاک صدرش نظیف چون کعبهآب قدرش لطیف چون زمزم
هوش مصنوعی: خاک بالای او پاک و تمیز مانند کعبه است و ارزش او نرم و لطیف مانند آب زمزم میباشد.
حکم و فرمانش چون صباح و مساروز و شب را دهد ضیاء و ظلم
هوش مصنوعی: فرمان او مانند روز و شب، روشنی و ظلمت را به زندگی میآورد.
خیل خیر از خیال طلعت اوستچون سخن را گذر ز حقهٔ فم
هوش مصنوعی: انبوه خوبیها از تصور چهره او ناشی میشود، مانند اینکه کلام از لابهلای دندانهایش عبور کند.
باز گردم کنون به قصهٔ خویشچند باشد ز مضمر و مدغم
هوش مصنوعی: حالا به داستان خودم برمیگردم و میخواهم ببینم چه چیزهایی پنهان و درونمایه دارد.
ای به بخشش هزار چون حاتمای به کوشش هزار چون رستم
هوش مصنوعی: ای کسی که مانند حاتم بخشندهای و مانند رستم پرتلاش و کوشا.
مپسند اینکه آن لعین خبیثبجهاند کمیت چون ادهم
هوش مصنوعی: نگذار که آن موجود خبیث و پلید، به مانند زخم عمیق بدی به تو آسیب برساند.
تو پسندی فسان خاطر منزو شو چون فسانهٔ شولم
هوش مصنوعی: تو آن چیزی را که در دل من است دوست داری، پس با من همچون داستانی از شولم رفتار کن.
بر سر من گماشت رندی چندهمچو او ناکس و ذمیم شیم
هوش مصنوعی: چندین نفر بیارزش و بدسگال بر سر من قرار داده شدهاند.
نشنودند هر چه من گفتمعلم نحو و عروض و شعر و حکم
هوش مصنوعی: هرچه من درباره علم نحو، عروض، شعر و حکمت گفتم، هیچکس نشنید.
از همه مال و منصب دنیابر تن و من نه رنگ بود نه شم
هوش مصنوعی: در برابر تمام ثروتها و مقامهای دنیایی، نه من و نه بدنم از آن هیچ رنگ و نشانی نداریم.
زان که از جامهٔ کسان بودممانده چون حرف معرب و معجم
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه من به دنیای دیگران وابسته بودم، حالا مانند یک واژهٔ ناآشنا و پیچیده به نظر میآیم.
جامهها بستدند و گفتندمنیز ستار کن برین سر ضم
هوش مصنوعی: آنها لباسها را به من دادند و گفتند که بر این سر، ستارهای قرار ده.
گر تو هستی به پاکی عیسینیست دستار ریشهٔ مریم
هوش مصنوعی: اگر تو نیز به پاکی و طهارت عیسی هستی، پس دیگر نیازی به نشانهها و وسایل ظاهری مریم نیست.
من ز بلخ آنچنان شدم به سرخسبا بلا و عنا و حسرت و هم
هوش مصنوعی: من از بلخ به سرخس رفتم و در این مسیر با مشکلات و دردسرها و ندامتهای فراوان روبهرو شدم.
که گنهکار یونسبن متیبه سوی نینوا به ساحل یم
هوش مصنوعی: یونس بن متی، که گناهکار بود، به سمت نینوا به سواحل دریا رفت.
تا فزونست باز از صعوهتا پدیدست روبه از ضیغم
هوش مصنوعی: تا زمانی که پرندهای آواز میزند، نشانهای از قدرت و شجاعت وجود دارد.
باد عاجز چو صعوه و روباهآن خبیث از شباب تا بهرم
هوش مصنوعی: باد مانند پرندهای کوچک و ضعیف است و روباه، آن موجود مکار و فریبکار، از جوانیاش بهرهای نبرده است.
آنکه بدخواه او همیشه براوچیره چون باز باد و شیر اجم
هوش مصنوعی: کسی که همیشه دشمن اوست و بر او تسلط دارد، مانند باد و شیر وحشی است.
دوستانش حریق در دوزخنیکخواهش غریق در قلزم
هوش مصنوعی: دوستانش در آتش جهنم دچار مصیبت شدهاند، ولی او در دریایی از خواستهها غوطهور است.
... خر در ... زن پدرشگرچه زینهم نباید او را غم
هوش مصنوعی: این عبارت به معنای این است که حتی اگر کسی در شرایط بد و نامناسبی قرار داشته باشد و خانوادهاش نتوانند به او کمک کنند، نباید در ناراحتی و غم بماند. به عبارتی دیگر، انسان باید تلاش کند و به جلو پیش برود، حتی اگر محیط و شرایط او مساعد نباشد.