قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۳ - در ستایش خواجه اسعد هروی
هوش مصنوعی: این شعر به وصف زیبایی و شکوه بهار و نوروز میپردازد. شاعر با توصیف چمنی پر از گل و درختانی که درخشندگی و زیبایی را به نمایش میگذارند، حال و هوای شادی و طراوت بهار را منتقل میکند. شخصیتهای مختلف مانند خواجه اسعد به عنوان یک شخصیت نیکو و بخشنده مورد ستایش قرار میگیرند و به فضایل و خدمات او اشاره میشود. در نهایت، شاعر بر ارتباط نزدیک خود با پدرش و عشق به او تأکید میکند و امیدوار است که نام و یاد او در خدمت به دیگران به جا بماند. همچنین، با آرزوی پیروزی بر دشمنان و سعادت برای خانوادهاش، دعا میکند و از یاری خداوند طلب کمک مینماید.
کرد نوروز چو بتخانه چمناز جمال بت و بالای شمن
هوش مصنوعی: نوروز مانند باغی پر از زیبایی و جاذبه است که به خاطر وجود معشوق و دلبر به گل و خوشبو شده است.
شد چو روی صنمان لالهٔ لعلشد چو پشت شمنان شاخ سمن
هوش مصنوعی: وقتی چهرهی محبوب مانند لالهای سرخ و زیبا میشود، پشت او مثل شاخههای درخت سمن به لطافت و دلنوازی است.
آفتاب حمل آن گه بنمودثور کردار به ما نجم پرن
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید به برج ثور وارد شد، رفتار او به ما نمایان شد مانند ستارهای درخشان.
از گریبان شکوفه بادامپر ستارهست جهان را دامن
هوش مصنوعی: از گریبان شکوفه بادام، جهانی پر از زیبایی و روشنایی پدیدار است که دامن این عالم را میپوشاند.
هم کنون غنچهٔ پیکان کردارکند از سحر ز بیجاده مجن
هوش مصنوعی: هماکنون، غنچهٔ عمل و رفتار بهدلیل سحر و جادو از مسیر نادرست خارج میشود.
باغ شد چون رخ شاهان ز کمالشاخ چون زلف عروسان ز شکن
هوش مصنوعی: باغ به زیبایی چهره پادشاهان شده و شاخهها مانند زلفهای زیبا و نرم عروسها به جلوه درآمدهاند.
مرغ نالید به گلبن ز فنونباد بیزاست درختان ز فنن
هوش مصنوعی: پرندهای در گلستان از بلای باد ناله میکند و درختان از این آسیب و آفت دلخورند.
ابر چون خامهٔ خواجه به سخاچون دل خواجه بیاراست چمن
هوش مصنوعی: ابر مانند قلمی است که سخاوت را نقاشی میکند، و دل خواجه این چمن را زینت بخشیده است.
خواجه اسعد که عطای ملکشداد خلق حسن و خلق حسن
هوش مصنوعی: خواجه اسعد که به او نعمت و مقام بخشیدهاند، همچون آفرینش شگفتانگیز و زیبایی مردم است.
آنکه تا سیرت او شامل شدخصلت سیئه بگذاشت وطن
هوش مصنوعی: کسی که به بلوغ و کمال سیرت میرسد، عادتهای بد را کنار میگذارد و به جایی بهتر میرود.
آنکه تا بخشش او جای گرفترخت برداشت ز دل رنج و حزن
هوش مصنوعی: آن کسی که وقتی بخشش و generosity او در دل جای گرفت، تمامی رنجها و غمها را از دل برداشت و بیرون کرد.
پیش یک نکتهٔ آن دریا دلشد چو خرمهره همه در عدن
هوش مصنوعی: در کنار یک نکته، آن شخص دلش شاد و خوشحال شد، مانند مرواریدی زیبا و درخشان که در بهشت قرار دارد.
علمها دارد سرمایهٔ جانکارها داند پیرایهٔ تن
هوش مصنوعی: دانش، سرمایه جان است و کارهای انسان را میشناسد، همچنین معرفت به زیباییهای جسم نیز دارد.
نکتهٔ رایش اگر شمع شودبودش دایرهٔ شمس لگن
هوش مصنوعی: اگر نکتهٔ ارزشمند او مانند شمعی روشن شود، دایرهٔ وجودش مانند دایرهٔ خورشید خواهد بود.
ذرهٔ خلقش اگر نشر شودیاد نارد کسی از مشک ختن
هوش مصنوعی: اگر ذرهای از آفرینش او منتشر شود، کسی از خوشبویی مشک ختن یاد نخواهد کرد.
گر رسد مادهٔ عونش به عروقروح محروم نشیند ز شجن
هوش مصنوعی: اگر مادهی یاریاش به رگهای روح بیفتد، دیگر در رنج و اندوه نخواهد ماند.
ور وزد شمت هرمش به دماغدیده معزول بماند ز وسن
هوش مصنوعی: اگر بادی وزیدن بگیرد و فردی را به زحمت بیندازد، آن شخص به خاطر شرایط دشوار و ناگواری که به آن دچار شده، همچنان در اندوه و بیخبری خواهد ماند.
شادباش ای سخن از دو لب توهمچو در عدن از لعل یمن
هوش مصنوعی: شاد باش ای گفتار تو، که مانند درختان بهشتی است و همچون لعل یمن، زیبا و دلانگیز.
به سخن چونت ستایم بر آنکمدح تو بیشتر آمد ز سخن
هوش مصنوعی: من تو را می ستایم و با کلامی که میگویم، این را بیان میکنم که تو سزاوار ستایش بیشتری هستی.
گردن عالمی از بخشش زرکردی آراسته تو از شکر و منن
هوش مصنوعی: تو با بخشش طلا و نعمتها خود را زیبا کردهای و گردن جامعه را با لطف و احسان خود آراستهای.
خاصه از جود تو دارد پدرمطوقی از منت اندر گردن
هوش مصنوعی: پدرم از بخشش و generosity تو، دایرهای از لطف و احترام بر گردن دارد.
همه مهر تو نگارد به روانهمه مدح تو سراید به دهن
هوش مصنوعی: تمام محبتها و عشقها به تو اختصاص یافته و هر کس به زبانش ستایش تو را میگوید.
از بسی شکر که گفتی ز تو اوعاشق خاک درت بودم من
هوش مصنوعی: به خاطر نعمتهای زیادی که دادی و عشق عمیق من به تو، همواره در عشق و محبت تو بودم.
لیکن از دیده بنامیزد بازبیش از آنست که بردم به تو ظن
هوش مصنوعی: اما از آنچه که در نظر دارم، بیش از آن است که به تو شک کردم.
من چو جانیام نزدیک پدرجان او باز مرا همچو بدن
هوش مصنوعی: من مانند روحی هستم نزدیک پدر؛ جان او به من مرتبط است و من نیز بهگونهای به او وابستهام مثل وابستگی جسم به روح.
پدرم تا که رضای تو خردجانی آورد به نزد تو ثمن
هوش مصنوعی: پدرم به خاطر خوشنودی تو تلاش کرد و جانش را فدای محبت تو کرد.
بنگر ای جان که اوصاف توتاچه درافشانده ز دریای فطن
هوش مصنوعی: بنگر ای جان، به ویژگیهایی که از دریای هوش و درک تو به نمایش درآمده است.
تا نگویی تو مها کین پسرکدردی آورد هم از اول دن
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو ندی که من را درد تو ناراحت کرده، این پسرک از همان ابتدا مشکلاتش را به وجود آورده است.
کاین چراغی که برافروختهاندگر ز سعی تو بیابد روغن
هوش مصنوعی: این چراغی که روشن کردهاند، اگر به کمک تلاش تو روغن بگیرد، همچنان میسوزد و روشن میماند.
تو ببینی که به یک ماه چو ماهکند از مهر تو عالم روشن
هوش مصنوعی: اگر تو ببینی که یک ماه مانند ماه روشنایی میبخشد، به خاطر محبت توست که جهان را نورانی کرده است.
پسری داری هم نام رهیاز تو می خدمت او جویم من
هوش مصنوعی: پسری داری که نامش شبیه نام توست، بنابراین به خدمت او میرسم و به دنبال او هستم.
زان که نیکو کند از همنامیخدمت خواجه حسن بنده حسن
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه شخصی که نامش حسن است، به خوبی خدمت میکند و این کار او را ستودنی میسازد.
تا بود کندی خنجر ز سنانتا بود تیزی خنجر ز فسن
هوش مصنوعی: تا زمانی که خنجر از سنان کند باشد، تیزی خنجر از فسن هم کمتر خواهد بود.
باد بنیاد ولی تو جنانباد بنگاه عدوی تو دمن
هوش مصنوعی: باد نشاندهندهٔ پایه و اساس است، اما تو همچنان بهشتی هستی که در آن، دشمنان تو به تماشای تو نشستهاند.
شاخ سعد از طرف بخت برآربیخ نحس از چمن عمر بکن
هوش مصنوعی: شاخ خوشبختی سعد را از جانب بخت برافراز و ریشه شوم را از باغ زندگی قطع کن.
رایت ناصح چون تیغ بدارگردن دشمن چون شمع بزن
هوش مصنوعی: ای ناصح، مانند تیغی که بر گردن دشمن قرار میگیرد، بیرحمانه و با شدت عمل کن، همانطور که شمع با آتش خود میسوزد.