شمارهٔ ۲۰۷
هوش مصنوعی: شاعر در این قطعه از ناامیدی و عذاب درونی خود سخن میگوید و به مقایسه خود با دیگران میپردازد. او اعتراف میکند که در میان مردان، او از همه بدتر و در رنج است. همچنین برای خود ضعف و ناپاکی بیشتری نسبت به دیگران قائل است، حتی نسبت به یک سگ. در نهایت، او به این نکته میرسد که هیچکس راز درونی او را نمیداند و این وضعیت ناشناختهاش را به نوعی شکر میکند، زیرا در موقعیت جلال، ناامیدتر از دیگران امیدوار است.
در شهر مرد نیست ز من نابکارترمادر پسر نزاد ز من خاکسارتر
هوش مصنوعی: در این شهر کسی به بدی من وجود ندارد و هیچ مادری فرزندی را نپرورده که از من خاکیتر باشد.
مغ با مغان به طوع ز من راستگوی ترسگ با سگان به طبع ز من سازگارتر
هوش مصنوعی: مغها با سایر مغها با میل و علاقه رفتار میکنند و از من راستگوتر هستند. همچنین، سگها با همنوعان خود به طور طبیعی هماهنگتر از من هستند.
از مغ هزار بار منم زشت کیشتروز سگ هزار بار منم زشت کارتر
هوش مصنوعی: من از مغ، که هزار بار هم بدکردارتر هستم، به مراتب زشتتر و ناپاکتر هستم و به مراتب از سگی که هزار بار هم بدکارتر است، ناپسندترم.
هر چند دانم این به یقین کز همه جهانکس راز حال من نبود کارزارتر
هوش مصنوعی: هرچند میدانم که در این دنیا هیچکس نیست که به اندازهی من از راز درونم آگاه باشد.
اینست جای شکر که در موقف جلالنومیدتر کسی بود امیدوارتر
هوش مصنوعی: اینجا جای شکرگزاری است که در زمان عزت و عظمت، کسی وجود داشت که ناامیدتر از همه، امید بیشتری داشت.