قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۰ - در مدح بهرامشاه
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و درد ناشی از آن است. شاعر با بیانی عاطفی از تجربههای شدید عاشقانه خود میگوید. او توصیف میکند که چگونه عشق معشوقش آتش در دلش ایجاد کرده و او را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. شاعر خود را به شمعی تشبیه میکند که در معرض آتش قرار دارد و از زخمهای عشق و عواطفش سخن میگوید. او همچنین به تضادهای موجود در روابط عاشقانه اشاره میکند و حسرت و غم ناشی از عشق را به تصویر میکشد. در کل، این شعر بیانگر زیبایی و دردی است که عشق میتواند به همراه داشته باشد.
این چه بود ای جان که ناگه آتش اندر من زدیدل ببردی و چو بوبکر ربابی تن زدی
هوش مصنوعی: ای جان، این چه حالتی است که ناگهان آتش محبت را در وجودم شعلهور کردی؟ دل مرا ربودی و مانند بوبکر ربابی، شور و شوقی به من بخشیدی.
تا مرا دیدی ز خلق از عشق رویت سوختهسنگ و آهن بودت از دل سنگ بر آهن زدی
هوش مصنوعی: وقتی مرا دیدی، عشق به چهرهات مانند شعلهای مرا سوزانده بود. دل تو به مانند سنگ و آهن است که به سختی بر هم میخورد.
قامتم چون لام و نون کردی چو موسی در امیدپس مرا در گلبن غیرت نوای «لن» زدی
هوش مصنوعی: قدرت و عظمت من مانند حروف لام و نون است، مانند موسی که در انتظار است و امید دارد. پس تو در باغ غیرت، آواز «لن» را به من رساندی.
هر زمان از جای سری روید همی بر تن چو شمعتا مرا از دست خود چون شمع خود گردن زدی
هوش مصنوعی: هر بار که سری برمیدارد، به مانند شمعی بر تن من میافتد. تا جایی که مانند شمع، خود را از دست خود رها کردی و اجتناب نکردی.
چشمهای من چو چشم ابر کردی تا تو شوخناگه از عنبر به گرد قرص مه خرمن زدی
هوش مصنوعی: چشمهای من همچون ابر شده، وقتی تو ناگهان با شیطنت، عطر عنبر را به دور قرص مه مانند خرمن پاشیدی.
جوشن صبر و شکیباییم خون نو شد ز زخمتا ز زلف چون زره تیغی بر آن جوشن زدی
هوش مصنوعی: صبر و شکیبایی ما همچون زرهای است که از خون زخمهای ما تازه شده است، زیرا با ضربهای که از زلف تو همانند تیغ بر این زره فرود آوردی، زخمهای ما دوباره تازه شدند.
کی فرو زد مر ترا قندیل دلداری چو توآب بر آتش گرفتی خاک در روغن زدی
هوش مصنوعی: کی کسی مانند تو با دلگرمی و امیدواری به آن درخشانی و روشنی میرسد؟ تو همچون آب بر آتش، خاموشکنندهای هستی که در سختیها و چالشها نیز امید را زنده نگه میداری. مانند خاکی هستی که به روغن آغشته شده و برای رشد و شکوفایی آمادهاست.
کی شود پیراهنت هم قدر قد تو چو تواز گریبان کاست کردی آنچه در دامن زدی
هوش مصنوعی: آیا پیراهنات به قد و قوارهی تو میرسد؟ چون تو آن را از روی خود کنار زدی و چیزی را که در دامن داشتی، نشان دادی.
روزنی بود از برای روز رویت بر دلماز بخیلی گل بیاوردی و بر روزن زدی
هوش مصنوعی: برای دلم که به خاطر زیبایی روز صورتت نورانی شده بود، از بخیل بودن خودت گلی به من هدیه آوردی و به آن روزن زدی.
شد جهان بر چشم من چون چشم سوزن تنگ و تاراز پی رغم مرا شمشاد بر سوسن زدی
هوش مصنوعی: دنیا برای من آنقدر کوچک و تاریک شده که مانند سوراخ سوزن به نظر میرسد و در این حال، تو با ظرافت و زیبایی مانند شمشاد بر روی گل سوسن، مرا نادیده گرفتنی.
از برون آفرینش گلشنی بر ساختیبرکشیدی نردبان و خیمه در گلشن زدی
هوش مصنوعی: تو با خلاقیت خودت، باغی زیبا و دلنشین درست کردهای و با زحمت، نردبانی برپا کردهای و خیمهای در آن باغ بر پا کردهای.
رشتهٔ تو کس نداند تافت کز شوخی و کبرسوزنی کردی مرا پس کوه بر سوزن زدی
هوش مصنوعی: هیچکس از رابطهٔ بین ما خبری ندارد، تو به خاطر شوخی و خودخواهیات احساس کوچک بودن را در من ایجاد کردی، مانند اینکه بر سوزنی کوه بلند کردی.
از سنایی دل ربودی شکر چون کردی ز غیرجان ز یزدان یافتی چو لاف ز اهریمن زدی
هوش مصنوعی: از سنایی دل را دزدیدی، و زیبایی خود را چگونه به نمایش گذاشتی؟ غیر از جان خویش، تو از خداوند دریافت کردی، و مانند کسی که به دشمنش حمله میکند، به شیطان یورش بردی.
زخم داری بهر دشمن رحم داری بهر دوستدوست بودم از چه بر من زخم چون دشمن زدی
هوش مصنوعی: چرا باید به من که دوست تو هستم زخم بزنی، در حالی که برای دشمن خود هم رحم داری؟
پس چو هست از زخم شاه ما همی گردد چو نیستآنچه شه بر دشمن خود زد چرا بر من زدی
هوش مصنوعی: وقتی که زخمهای شاه به دشمنان او میرسد و آثار آن وجود دارد، چرا من باید از آن آسیب ببینم در حالی که او به من صدمهای نزده است؟
شاه ما بهرامشه آن شه که گوید دولتشزه که چون گردون جهانی خصم را گردن زدی
هوش مصنوعی: شاه ما بهرام است، او آن پادشاهی است که میگوید دولت و قدرتش از کجا میآید، چون به مانند گردون (فلک) بر دشمنانش تسلط یافته و آنها را شکست میدهد.
چرخ چندان بر زمین کی زد به صد دوران که توزان سنان چرخ دوز و گرز کوه افگن زدی
هوش مصنوعی: چرخ روزگار تا چه اندازه بر زمین میچرخد و دورانها میگذرد، تو با همان تیرهای تیز و سنگین، ضربههای قوی و دلیرانهای به کوهها میزنی.