قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۲ - در مدح خواجه عمید ابراهیم بی علی بن ابراهیم مستوفی
هوش مصنوعی: این شعر، شاعری را توصیف میکند که به زیبایی و جذابیت یک دختری هندی شگفتزده شده است. او با ساز و زبانی زیبا، احساسات عمیق خود را بیان میکند و به توصیف ویژگیهای ظاهری و باطنی معشوقهاش میپردازد. خوبان طبیعی و شگفتیهای عشق در این شعر تجلی یافتهاند. شاعر به دوستی و محبت اشاره میکند و از تأثیر عشق بر روح و دل صحبت میکند. در نهایت، او با تواضع و ادب از معشوق میخواهد که دیدگاهش را فراموش نکند و او را در یاد داشته باشد. این شعر زیبا، ترکیب هنر زبان و احساسات قلبی است و به شکل شگفتانگیزی عشق و زیبایی را در قالب کلمات به تصویر میکشد.
شیفته کرد مرا هندوکی همچو پریآنچنان کز دل عقل شدم جمله بری
هوش مصنوعی: هندیزنی مانند پری مرا مجذوب کرد، بهطوری که از دل و عقل خود بیقرار شدم.
خوشدلی شوخی چون شاخک نرگس در باغاز در آنکه شب و روز درو در نگری
هوش مصنوعی: خوشرویی و لطافت مانند شاخکهای گل نرگس در باغ است، با این حال، باید توجه داشت که زندگی هم شب و هم روز در حال گذر است و بهتر است به آنچه در اطرافمان میگذرد دقت کنیم.
گرمی و تری در طبع هلاک شکرستاو همه گریم و تری و چو تنگ شکری
هوش مصنوعی: گرما و رطوبت در طبیعت شکر سبب هلاکت اوست. من تمام شوق و رطوبت هستم و مانند شکر در تنگی قرار دارم.
گرمی و تری در طبع فزاید مستیاو همه چون شکر و می همه گرمی و تری
هوش مصنوعی: اگر در طبیعت انسان گرمی و رطوبت افزوده شود، حال او به گونهای خواهد بود که مانند شکر و شراب، هم شیرین و لطیف خواهد بود، با گرمی و تری خاص خود.
بی لب و پر گهر و چشم کشش میخواهمکه بوم چون صدف و جزع به کوری و کری
هوش مصنوعی: من به دنبال زیبایی و جذابیتی هستم که هیچ زینتی نداشته باشد و مانند صدف، خاموش و بیصدا باشد.
تا به گوش دلش آن گوهر خوش میشنویتا به روی لبش آن روی نکو میسپری
هوش مصنوعی: وقتی که به دلش گوش میدهی، آن گوهر زیبا را میشنوی و وقتی که به لبانش نگاه میکنی، زیبایی چهرهاش را میبینی.
صدهزاران شکن از زلف بر آن تودهٔ گلصد هزاران دل از آن هر دو به زیر و زبری
هوش مصنوعی: سایههای موی او به مانند تودهای از گلهاست که صدها هزار دل را تحت تأثیر قرار میدهد و زیبایی آن هم با نرمی و هم با زبریاش دلها را دچار شگفتی میکند.
دو سیه زنگی در پیش دو شهزادهٔ رومدو نوان نرگس برطرف دو گلبرگ طری
هوش مصنوعی: دو زن سیاهپوش در برابر دو شاهزاده رومی قرار دارند، مانند دو نرگس که در کنار دو گلبرگ زیبا قرار گرفتهاند.
قد چون سرو که دیدست که روید به چمنآفتاب و شکر از سر و بن غاتفری
هوش مصنوعی: شخصی قد و قامت خود را به درخت سروی تشبیه کرده که در آفتاب شکوفه میدهد و زیباییاش از سر تا ریشه نمایان است. این تصویر به زیبایی و شکوه او اشاره دارد.
فوطهای بر سر آن روی چو خورشید که دیدجمع بر تارک خورشید ستارهٔ سحری
هوش مصنوعی: بر روی آن چهرهای که مانند خورشید میدرخشد، روسریای مانند ستارههای سحر درخشان است که بر بالای سر خورشید قرار گرفته است.
کرده آن زلف چو تاج از بر آن روی چو عاجخود نداند چه کند از کشی و بیخبری
هوش مصنوعی: زلفهای او مانند تاجی است که بر روی صورتش مانند عاج قرار گرفته است. او از زیبایی و ظرافت خود بیخبر است و نمیداند با این زیبایی چه باید بکند.
شده مغرور بدان حسن ز بیعاقبتینه غم شادی و انده نه بهی از بتری
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که به زیبایی و جذابیت خود مغرور شده و از آینده نگران نیست. نه به خاطر شادی و خوشحالی، و نه به خاطر اندوه و غم، بلکه او از زیباییاش غافل است.
باز کردار همی صید کند دیده و دلچون خرامید به بازار در آن کبک دری
هوش مصنوعی: چشم و دل مانند یک شکارچی با دقت به بازار مینگرند، در حالی که در آنجا پرندهای زیبا و خاص در حال حرکت است.
گه برین خنده زند گاه بر آن عشوه دهدخود بهاری که شنیدست بدین عشوهگری
هوش مصنوعی: گاهی با خندهاش دلها را شاد میکند و گاهی با ناز و کرشمهاش دلها را میرباید؛ همان بهاری که شنیده است در این ناز و عشوهها چه تاثیری دارد.
ریشخندی بزند زین صفت و پس برودمن دوان از پس او زار به خونابه گری
هوش مصنوعی: او با نگاهی تمسخرآمیز به من میزند و بعد به سرعت میرود. من نیز در پی او میدوم و در حالی که دلbroken و غمگین هستم، اشکهایم جاری میشود.
گویم او را که مرا باز خر از غم گویدسیم داری بخرم ورنه برو ریش مری
هوش مصنوعی: من به او میگویم که اگر از غم من خبر داری، میتوانی نقرهام را بگیری و برایم چیزی بخر، ولی اگر نه، بهتر است که دوری کنی.
گویم او را که بهای تو ندارم گویدگنگی و لنگ؟ چرا شعر نگویی نبری
هوش مصنوعی: میگویم که تو برای من ارزش و قیمتی نداری، او هم در جواب میگوید که آیا تو خودت ناتوانی و قادر به صحبت نیستی؟ پس چرا شعری نمیگویی و این احساسات را بیان نمیکنی؟
ببر خواجه براهیم علی ابراهیمتا ترا صله دهد تا تو ز خواجم بخری
هوش مصنوعی: برو پیش خواجه ابراهیم تا او به تو لطف کند و تو از خواجه چیزی به دست بیاوری.
آنکه گر فیالمثلش ملک شود بحر و فلکفلک و بحر به یک تن دهد از بیخطری
هوش مصنوعی: آدمی که به قدری بزرگ و باارزش است که اگر جهانی همه آنچه در آن است را به او بدهند، دریغی از او نیست و این قدرت برتر او را از هرگونه خطر و آسیب محفوظ میدارد.
آنکه نه چرخ نزادست و نه این چارگهریک پسر چون او در دهر سخی و هنری
هوش مصنوعی: کسی که نه به وسیله تقدیر زندگی میکند و نه از عناصر طبیعی بهرهای دارد، هیچ پسر دیگری در این دنیا به اندازه او بخشنده و هنرمند نیست.
جنیان ز آنهمه از شرم نهانند که هیچنه ز خود چون تو بدیدند نه اندر بشری
هوش مصنوعی: موجودات جنی از شرم و حیا به شدت پنهان شدهاند، چرا که هیچکس مانند تو را نه از خود و نه از دیگر انسانها دیدهاند.
بندهٔ لطف و عطای او انسی و جنیچاکر طبع سخای او بحری و بری
هوش مصنوعی: من به لطف و بخشش او وابستهام، مانند انسانی که در خدمت اوست و حتی موجودات غیر از انسان نیز در این خدمت همراه مناند. من از فیض و سخاوت او بهرهمندم و هم در دریا و هم در خشکی، تحت حمایت او هستم.
در کف و فکرت او بخشش و علم علویدر دل و سیرت او قوت و عدل عمری
هوش مصنوعی: او در فکر و عمل خود، ویژگیهایی چون بخشش و دانش الهی دارد و در وجودش، قوت و عدالت موج میزند.
چون صخاورزی صد گنج جهان پر درمیچون سخن گویی صد بحر خرد پر درری
هوش مصنوعی: زمانی که به عنوان کشاورز درخت میکارید، صد گنج از دنیا به دست میآورید؛ و وقتی که حرف میزنید، انگار صد دریا از خرد و دانش را به اشتراک میگذارید.
شجر و ماه و گهر نیز نخوانمت از آنکاز کف و چهره و زیب از همه زیبندهتری
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر میگوید که نه درخت و نه ماه و نه گوهر را نمیخواند، زیرا از نظر زیبایی، هیچکدام به پای چهره و زیبایی او نمیرسند.
سال تا سال دهد بار به یک بار درختتو به هر مجلس هر روز درختی ببری
هوش مصنوعی: هر سال درخت بار میدهد، اما تو به تنهایی نمیتوانی در هر مجلس و هر روز میوهاش را بچینی.
قمر از شمس شود نقصان وز روی تو چونشمس نقصان شود از بهر چه گویم قمری
هوش مصنوعی: اگر ماه از خورشید کم شود و از روی تو نیز مانند خورشید نقصان پیدا کند، چرا باید بگویم که ماهی هست؟
خانهٔ خورد ز صد گوهر روشن نشودروشنی عالم از تست چه جای گهری
هوش مصنوعی: اگرچه خانهای پر از جواهر باشد، اما روشنی و روشنایی عالم از تو ناشی میشود؛ بنابراین، جای هیچ کدام از این جواهرات نیست.
رادمردی که همی کوشد با خود به نیازمددی او را از بخشش و از کف ظفری
هوش مصنوعی: مردی با اراده و قوی که تلاش میکند تا به خود کمک کند، باید از بخشش و توانمندیهای خود بهرهبرداری کند.
ارغوان رنگی لیکن به همه جا که رسیزعفرانوار غم از طبع جهانی ببری
هوش مصنوعی: ارغوان رنگی دارد، اما هر جا که بروی، مانند زعفران، غم و اندوه دنیا را برطرف کن.
ز آسمان مهتری از همت و پاکیزهدلیوز خرد بهتری از دانش و نیکو سیری
هوش مصنوعی: آسمان بزرگی و بزرگمنشی از اراده و دل پاک است و برتر از دانش، خرد و سعادت در زندگی است.
سوختی دشمن خود را ز تف آتش خشمگر بهشتی به چه در قهر عدو چون سقری
هوش مصنوعی: اگر خشم تو چون آتش بر درد و رنج دشمن بتابد، او را میسوزاند. پس حتی اگر در بهشت هم زندگی کنی، چه دلیلی دارد که در قهر و خشم بر دشمن خود مانند کسی باشید که با خمار و مستی میگذرانید؟
ای که چون چرخ جهانگرد و به دل محتشمیوی که چون مهر عطابخش و به کف مشتهری
هوش مصنوعی: ای کسی که همچون چرخ زمان میگردی و در دل خود شخصیت والایی داری، و مانند خورشید فیضرسانی و در دستانت جاذبهای خاص وجود دارد.
زین بلندی به سوی بستان چون رای کنیغم و شادی دو کس گردی گویی قدری
هوش مصنوعی: از این ارتفاع به سوی باغ که نگاه کنی، غم و شادی هر دو در تو جمع میشوند، گویی که به اندازهای از این احساسات را تجربه میکنی.
از کف جودش حاصل شده طبع جبریوز پی جبرش باطل شده رای قدری
هوش مصنوعی: از بخششهای او، طبیعت جبری به وجود آمده و در پی این جبر، اندیشهی اختیاری باطل گشته است.
ای که چون باد به عالم ز لطافت علمیوی که چون ابر به گیتی ز سخاوت سمری
هوش مصنوعی: ای کسی که مانند باد به خاطر لطافت علمت بر جهان میوزی و همانند ابر، به خاطر سخاوتت، در زمین بخشش میکنی.
پدرت بود سخیتر ز همه لشگر شاهتو ز کف دایم و در ورزش رسم پدری
هوش مصنوعی: پدرت از همه سربازان شاه بخشندهتر بود و تو همیشه در حال تلاش و کوشش به یادگیری و تربیت پدرانه هستی.
زنده ماندست ز تو رسم پدر در همه حالاین چنین باد کردن پدران را پسری
هوش مصنوعی: به خاطر تو، سنت پدر در زندگی ادامه دارد. این نشان میدهد که پسران باید در هر شرایطی مانند پدران خود عمل کنند.
قصد درگاه تو زان کردم تا از سر لطفدر چو من شاعر از دیدهٔ حرمت نگری
هوش مصنوعی: برای رسیدن به درگاه تو تلاش میکنم تا از روی محبت، مانند شاعری که در مقابل چشمان پر احترام توست، مورد توجه قرار بگیرم.
قصبی خواهم و دراعه نخواهم زر و سیمزان که ناید به سر این دو هر دو به پانصد بدری
هوش مصنوعی: من فقط به دنبال کمال و حقیقت هستم و نیازی به ثروت و طلا ندارم، زیرا هیچ یک از این دو نمیتواند مرا به هدفم برساند.
ور تو شاهانه مرا هم به گدا خوانی منسیم نستانمت ار حاجب زرین کمری
هوش مصنوعی: اگر تو مرا به عنوان یک گدا بخوانی، من هم از تو چیزی نخواهم گرفت، حتی اگر تو دارای گنج و ثروت زیادی باشی.
نه نه از طیبت بنده ست هم از روی نیازچه برهنهست که نستد ز کسی آستری
هوش مصنوعی: این بیت به بیان این نکته میپردازد که کسی که در خواستههایش نیازمند و فقیر است، نمیتواند به سادگی از دیگران درخواست کمک کند. او به نوعی حس برهنگی و بیپناهی را احساس میکند که نمیتواند خود را از آن آزاد کند. در نتیجه، این فرد احساس میکند که به خاطر نیازش، در موقعیتی vulnerable قرار دارد و نمیتواند از دیگران پوشش یا کمکی بگیرد.
ز آنت گفتم که همی دانم کز خوش سخنیشکری والله در طبع و به لذت شکری
هوش مصنوعی: من به او گفتم که میدانم، از آنچه میگوید، شیرینی و زیبایی در کلامش وجود دارد و به خاطر لذتبخش بودنش، به شکرش میارزد.
همه لطفی و همه همتی و پاک خردچون تو ممدوحی و من جای دگر اینت خری
هوش مصنوعی: تمام خوبیها و تلاشها و اندیشههای پاک، در وجود تو نمایان است. تو ستوده شدهای و من در جای دیگری قرار دارم.
من سوی درگهت از بهر صلت جستن توسست پایی نکنم ار تو کنی سخت سری
هوش مصنوعی: من به خاطر درخواست وصالت از درگاه تو هرگز نمیلنگم و اگر تو از من روی برگردانی، نامهربانی نکن.
همه از کور همی سرمهٔ بینش خواهمهمه از هیز همی جویم داروی غری
هوش مصنوعی: من از کورها میخواهم که بینش را مانند سرمهای به من دهند و از هیزمها میجویم دارویی برای درمان غریزی خود.
شکرلله که ترا یافتم ای بحر سخااز تو صلت ز من اشعار به الفاظ دری
هوش مصنوعی: سپاس گزارم که تو را پیدا کردم، ای دریای سخاوت؛ از تو برای من پیوندی است به شعرها که با واژههای زیبا و دلنشین بیان میشوند.
اثری نیک بمانیم پس از خود به جهانسخت زیبا بود از مردم نیکو اثری
هوش مصنوعی: به جای گذاشتن یک اثر نیک و ماندگار در جهان، اهمیت زیادی دارد. زندگی در این دنیا زیبا است و افراد خوب میتوانند تأثیرات مثبتی بر آن بگذارند.
تا به از ماه بود در شرف قدر زحلتا به از دیو در عمل و چهره پری
هوش مصنوعی: بهتر است که برتری و شرافت را در کنار زیبایی و خوبی واقعی دانست. گاهی یک چیز یا شخص از نظر ظاهری و رفتاری ممکن است بسیار جذاب باشد، اما ارزشهای حقیقی بیشتر از این ظواهر است.
باد چندانت بقا تا تو بهر دفتر عمرصدهزاران مه نوروز و رجب بر شمری
هوش مصنوعی: تا چه زمانی میخواهی زنده بمانی، وقتی که تو هر سال از طریق روزها و ماهها، روزهای نوروز و رجب را میشماری؟
بارور باد همه شاخ تو در باغ بقازان که در باغ عطا سخت به آیین شجری
هوش مصنوعی: باشد که هر شاخهات در باغ بقا ثمربخش و پرثمر باشد، چراکه در باغ نعمت، درختان به خوبی و طبق قانون رویش میکنند.